X
تبلیغات

زندگی درسایه اسلام | عاشقانه باخدا...

زندگی درسایه اسلام | عاشقانه باخدا...
خداجون دنبال تو می گردم...ای آرامش محض..من خودتو میخام
قالب وبلاگ
سلاااااااااااااام ای روح محبت که به قم قائمه ای /یاد آور زهد و عفت فاطمه ای ...

یا حضرت معصومه دختر نازنین آل محمد ، خواهر سلطان ایران تولدت مبارک

و از همینجا تبریک یه همه دخترای پاک دنیا .انشالله عاقبت بخیری همتون

تبریک اختصاصی به دخترای خانواده ما ... :)

و خصوصا تبریک به همسر عزیزتز از جانم. الهی شکرت خدایا

خدایا عشق همه عاشقا خدایی باد....

 

 

 


موضوعات مرتبط: خودم، معرفتي، مناسبت ها، امام زمان، معصومين، اجتماعي
[ یکشنبه 17 شهریور1392 ] [ 15:42 ] [ ذوالفقار ] [ ]
دلم لک زده بود برا ماه رمضان دوست قدیمی مهربانم ... رمضانٌ کریم
امیدوارم که خداوند من و همه دوستانم رو ببخشه و همگی پاک وارد این هماهش الهی بشیم
بچه ها ، دم افطار تو نمازاتون ، سحرا ، تو زیارتاتون ، تو همه حسای قشنگتون بیاد هم باشم
فرارسیدن ماه مبارک رمضان بر همه مسلمین جهان پیشاپیش مبارک ...

موضوعات مرتبط: خودم، معرفتي، مناسبت ها، اجتماعي
برچسب‌ها: رمضانٌ کریم 2013 Remedan
[ سه شنبه 18 تیر1392 ] [ 19:43 ] [ ذوالفقار ] [ ]

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال

سال تحویل با خانومم میریم حرم مولا .. بچه ها آرزو هاتونو جهت بدین اینوری.بیاد منم باشید تو دعاهاش قشنگتون... با آرزوی سالی سراسر موفقیت و پر از خدا و پر از قشنگی....الهی که از آسمون برا همتون طلا بباره! یه زندگی هدفمند و پر از اتفاقای شیرین رو براتون آرزو مندم ...


موضوعات مرتبط: خودم، معرفتي، مناسبت ها، معصومين
برچسب‌ها: سال 92 سال عزت و شرافت ملی
[ چهارشنبه 30 اسفند1391 ] [ 13:8 ] [ ذوالفقار ] [ ]
ماه رمضونای خدا رو خیلی دوست دارم 

 هر سال بیشتر با ماه رمضون رفیق می شم . آخ قبل اومدنش با چه شوقی منتظرش ... و اما الان که می بینم به این زودی داره میره

 بخدا دل تو دلم نیس .. مثل اسپند روی آتیشم ... خدا این خداحافظی رو دوست ندارم

 بعد از این با این شیاطین تیغ کشیده چه کنم ... چقدر کریم بودی ماه رمضان بر ما ... حس میکنم بارش بی حد نعماتت رو ای خدااااااا ... غرق در آرامشم ثانیه ثانیه هاشو.

وای بچه ها نمی دونین حرم امام رضا تو ماه رمضون چه مزه ای داره بین افطار تا سحرش ... ای کایش هیچ وقت تموم نمیشد ... امشب آخرین شب قدر ماه رمضان ١٤٣٣ ... خدایا،خدایاااا؟ خدایا من که قرار نیس جزو اشقیا باشم ؟؟؟ صدامو می شنوی ؟ خیلی کارت دارم

 خداوندا تقدیر امسال همه محبان فاطمه رو در سایه امامت مهدی زهرا پر از خدا قرار بده به حق فرق شکافته پدرش علی (ع) ...

بچه ها در این لحظه های زیبا به یاد هم <<< لینک صوتی شب احیا شب بیست و سوم رمضان ،نکاتی کوتاه اما ارزشمند از سحنرانی استاد پناهیان >>>


موضوعات مرتبط: خودم، شهدا، مناسبت ها، امام زمان، معصومين، اجتماعي
[ شنبه 21 مرداد1391 ] [ 20:50 ] [ ذوالفقار ] [ ]
مروز جریان ظلم در دنیا، حقیقتاً یک جریان بى‌سابقه است. امروز این قدرته‌اى بزرگ با وسایل تبلیغاتىِ همه‌گیر و با امکاناتى که حق را به صورت باطل و باطل را به صورت حق جلوه مى‌دهد، در دنیا مسلطند؛ قدرتهایى که براى ارزشهاى انسانى و الهى ذره‌اى ارزش قائل نیستند و به آن اعتنایى ندارند؛ چه کسى مى‌خواهد در مقابل اینها بایستد و مطلب حق را بیان کند؟ ببینید امروز در دنیا چه مى‌کنند و چه‌قدر ملتها - بخصوص ملتهاى مسلمان - مظلوم واقع مى‌شوند؛ آن وقت آقایان مى‌نشینند و دم از طرفدارى از حقوق بشر مى‌زنند و شرم هم نمى‌کنند! این وضع مردم مظلوم فلسطین است با آن فشارهایى که حکومت غاصب صهیونیستى بر آنها وارد مى‌کند؛ که در خانه‌ خودشان هم نمى‌توانند به راحتى زندگى کنند و آزادانه رفت و آمد نمایند. این وضع مردم لبنان است؛ این وضع مسلمانان کشمیر است؛ این وضع مسلمانان مستضعف بیچاره‌ میانمارى است که دهها هزار نفر از آنها امروز با بدترین وضع در بنگلادش زندگى مى‌کنند. نمایندگان ما به آنجا رفتند و آمدند و خبرهایى به ما دادند که واقعاً خواب از چشم انسان مى‌پرد!(*)

چه‌قدر امروز دنیا نسبت به حقوق بشر - به معناى واقعى - بى‌اعتناست! مگر در دنیا صدایى از کسى بلند شد؟! یک مشت چکمه‌پوش دهها هزار مسلمان میانمارى را با فجیع‌ترین وضع از خانه‌ى خودشان بیرون کردند؛ بچه‌ها و زنان و مردانشان را کشتند؛ اموالشان را غارت کردند؛ هر کس توانسته جان خودش را بردارد، فرار کرده؛ در دنیا هم کسى به کسى نیست؛ نه سازمان ملل حرفى مى‌زند، نه کمیته‌ى حقوق بشر فریادى مى‌کشد، نه صلیب سرخ جهانى احساس مسؤولیتى مى‌کند، نه این کنفرانس‌ها و مؤسسه‌هاى دروغىِ دفاع از حقوق بشر و دفاع از صلح و غیره حرفى مى‌زنند؛ کأنه اینها انسان نیستند! این، دشمنى دنیا را با اسلام و مفاهیم و ارزشهاى اسلامى نشان مى‌دهد؛ این نشان مى‌دهد که چه‌قدر نسبت به انسان بى‌اهتمام و بى‌اعتنایند و آنچه که درباره‌ حقوق بشر و این‌گونه تعبیرات مى‌گویند، حربه‌اى سیاسى است؛ براى این‌که کسى را در جایى بکوبند؛ کسى را بزرگ کنند؛ دولتى را تضعیف کنند و مردمى را از صحنه خارج نمایند.

متأسفانه این حرف‌ها به گوش افکار عمومى اروپا و امریکا نمى‌رسد تا بفهمند که زمامدارانشان در دنیا چه دارند مى‌کنند. مردم ما این حقایق را مى‌دانند؛ مى‌دانند که اینها در بیان ادعاهاى بشردوستانه و طرفدارى از حقوق بشر، چه‌قدر دروغگو هستند. آن ساده‌لوح‌هایى که به این حرفها دل خوش کرده‌اند، آنها باید این مطالب را بشنوند. اگر اینها طرفدار حقوق بشر بودند، در مقابل شهادت این شهید عزیز - مرحوم سیّدعباس موسوى - که همراه با زن و بچه‌اش توسط موشک اسرائیلی‌ها در داخل خاک لبنان به شهادت رسید، یک کلمه اعتراض مى‌کردند؛ اما اعتراضى نکردند! بعضی‌ها آن‌قدر بى‌شرمى بخرج دادند که حتّى این حرکت را تأیید کردند! این‌ها تجاوز اسرائیل به لبنان را محکوم نمى‌کنند؛ تجاوز اسرائیل به مردم مسلمان صاحب فلسطین را محکوم نمى‌کنند؛ قضایاى کشمیر را به زبان نمى‌آورند؛ مسائل مسلمانان میانمارى را اصلاً بکلى کأن‌لم‌یکن فرض مى‌کنند؛ چرا؟! مگر جرم اینها چیست؟! جرم اینها این است که مسلمانند. آنها با اسلام دشمنند و از اسلام مى‌ترسند.


موضوعات مرتبط: معرفتي، مناسبت ها، امام زمان، معصومين، اجتماعي
[ شنبه 31 تیر1391 ] [ 20:2 ] [ ذوالفقار ] [ ]
بازخوانی پیام امام خمینی (ره) به مناسب سالگرد کشتار حجاج و قبول قطعنامه 598 (28)

من به صراحت می‌گویم ملی گراها اگر بودند، به راحتی در مشکلات و سختیها و تنگناها دست ذلت و سازش به طرف دشمنان دراز می‌کردند؛ و برای اینکه خود را از فشارهای روزمره سیاسی برهانند، همه کاسه‌های صبر و مقاومت را یکجا می‌شکستند و به همه میثاقها و تعهدات ملی و میهنی ادعایی خود پشت پا می‌زدند. کسی تصور نکند که ما راه سازش با جهانخواران را نمی‌دانیم. ولی هیهات که خادمان اسلام به ملت خود خیانت کنند!

آن چیزی که در سرنوشت روحانیت واقعی نیست سازش و تسلیم شدن در برابر کفر و شرک است. که اگر بندبند استخوانهایمان را جدا سازند، اگر سرمان را بالای‌دار برند، اگر زنده زنده در شعله‌های آتشمان بسوزانند، اگر زن و فرزندان و هستی‌مان را در جلوی دیدگانمان به اسارت و غارت برند هرگز امان نامه کفر و شرک را امضا نمی‌کنیم.


موضوعات مرتبط: شهدا، معرفتي، مناسبت ها، امام زمان، معصومين، اجتماعي
[ شنبه 31 تیر1391 ] [ 19:50 ] [ ذوالفقار ] [ ]

می دونــــ ــــی ....!!
تا نـچشند ،
نمیـــفهمند...
چـــــ ـــادر یک تکه پارچه نیست...
چادر انتخاب خداست برای زن و انتخاب زن برای خدا !!
چادرت ارزش است ، باور کن و با افتخار سرت کن...

به مناسبت روز عفاف و حجاب

نویسنده: بصیرت عشق


موضوعات مرتبط: شهدا، معرفتي، مناسبت ها، معصومين، اجتماعي
[ پنجشنبه 22 تیر1391 ] [ 10:49 ] [ ذوالفقار ] [ ]
خیلی خوبه

 بقول معروف جزو عمرت حساب نمیشه

 وااای من اینروزا همش تو آسمونام

 ینی از آرامش یه چی شنیدیده بودماااااااا

 از قشنگیاش...

 ثانیه ثانیش شده قشنگی

 ثانیه ثانیش شده پر از خداوند

الهی خدا نصیب همه بکنه
موضوعات مرتبط: خودم، مناسبت ها، اجتماعي
برچسب‌ها: عشقم
[ پنجشنبه 15 تیر1391 ] [ 11:30 ] [ ذوالفقار ] [ ]

باورم نمیشه ... بعد این همه حسرت و آرزو ، خداوند مث همیشه منو شرمنده محبتش کرده...امشب به امید خدا بدعای اهل بیت ، زیر گنبد علی بن موسی الرضا  ،شروع زندگی 2 نفره مون.


خیلی دعام کنین! قلبم نا منظم میزنه!دعا کنین برامون.دعا کنین همیشه زیر سایه اهل بیت باشیم، دعا کنین عاقبتمون خیر باشه ، زندگی 2 دنیامون تا ابد ولایی ،زهرایی، زیر پرچم حسین بشه و باشه ، دعامون کنین از عشق علی و زهرا نصیبمون بشه.....

امشب اذان مغرب،شب میلاد ابالفضل العباس حرم عشقم ،بزرگترین اتفاق زندگی کوچیک من ...

بیاد هم....


موضوعات مرتبط: خودم، شهدا، معرفتي، معنويات و پزشكي، ادبيات، مناسبت ها، امام زمان، معصومين، اجتماعي
[ شنبه 3 تیر1391 ] [ 16:45 ] [ ذوالفقار ] [ ]

روزگارم عالیست...

تکه جایی دارم،...

خرده حرفی،سر سوزن حقی !...

همسری دارم ، سبز تر از برگ درخت... 

دوستاني ، بهتر از آب روان...

و خدایی که وچودم ازو پر شده است.......


موضوعات مرتبط: خودم، معرفتي، ادبيات، مناسبت ها، اجتماعي
[ شنبه 30 اردیبهشت1391 ] [ 22:25 ] [ ذوالفقار ] [ ]

بعد عمری رگ خواب دلت افتاده به دست

ها!نیاورده دلت را دل من ساده به دست

آه اینگونه خدا خواست که شاعر بشوم

عشق تو دادشبی بر سر سجاده به دست

نه هوس بود که دنبال تو افتاد دلم

نه سرابی است که آورده از آن جاده به دست

من خراب دل تو بودم واما دل تو

در نیاورد سر از کار من باده به دست

بی تو اینگونه به یاد تو غزل میگویم

با تو در شعر چه حسی که دلم داده به دست

(چاره ای نیست دچارم کن وبر باد بده)!

تا بگیرم همه ی جان خود آماده به دست

یا ابالفضل تولد مادرتون مبارک :X



موضوعات مرتبط: خودم، معرفتي، ادبيات، مناسبت ها، امام زمان، معصومين، اجتماعي
[ شنبه 23 اردیبهشت1391 ] [ 13:34 ] [ ذوالفقار ] [ ]
مامان! یه سوال بپرسم؟

زن كتابچه سفید را بست. آن را روي ميز گذاشت : بپرس عزيزم .

- مامان خدا زرده ؟!!

زن سر جلو برد: چطور؟!

- آخه امروز نسرين سر كلاس مي گفت خدا زرده !

- خوب تو بهش چي گفتي؟

- خوب، من بهش گفتم خدا زرد نيست. سفيده !!!

مكثي كرد: مامان، خدا سفيده؟ مگه نه؟

زن، چشم بست و سعي كرد آنچه دخترش پرسيده بود در ذهن مجسم كند. اما، هجوم رنگ هاي مختلف به او اجازه نداد...

چشم باز كرد و گفت: نمي دونم دخترم. تو چطور فهميدي سفيده؟

دخترک چشم روی هم گذاشت. دستانش را در هم قلاب کرد و لبخند زنان گفت: آخه هر وقت تو سياهي به خدا فكر مي كنم، يه نقطه سفيد پيدا ميشه...

زن به چشمان بی فروغ و نابینای دخترک نگاه کرد و دوباره چشم بر هم نهاد و بی اختیار قطره ای اشک از گوشه چشمانش ... !!!
موضوعات مرتبط: معرفتي، مناسبت ها، امام زمان، معصومين، اجتماعي
برچسب‌ها: خدا
[ شنبه 27 اسفند1390 ] [ 10:43 ] [ ذوالفقار ] [ ]
#خدای مهربان! من یک جفت کفش می‌خواهم بنفش باشد و موقع راه رفتن تق تق کند مرسی خدایا! (رویا میرزاده / 7 ساله). . . #خدای قشنگ سلام! خدایا چراحیوانات درس نمی‌خواننداما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا می‌کنم آنها درس بخوانندو ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / 10 ساله) . . . #خدایا! من دعا می‌کنم که گاو باشم (!) و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم! (سالار یوسفی / 11 ساله). . . #خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا می‌کنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی! (پیمان زارعی / 10 ساله) . . . : )

موضوعات مرتبط: مناسبت ها، اجتماعي
[ پنجشنبه 25 اسفند1390 ] [ 20:16 ] [ ذوالفقار ] [ ]
یکی یجایی پرسید...

--توی اردوی راهیان نور چیکار میکنن

>منم قشنگ نوشتم این چند خطو به نظرم...یادش بخیر،خدایا شکر بابت اون ایام....

-- میشه بیشتر توضیح بدی ذولفقار...وجدان قلقکم میده..میخوام بیشتر بدونم

>طبیعتش که خیلی قشنگه و خاصه به کنار

یه کتاب تاریخه.یا شایدم یه رمان.یاااااااا یه شاهنامه...
هر صفحشو که ورق میزنی توش پر قشنگیه
جالب اینجاست که کاملا واقیه
خیلی عاشقونست
تهش یجوری میشی
یه حس افتخار ملی...یه حس اعتماد و یه پشت گررررررم از جنس خدا
و البته یه حس غمین...از جنس به خود امدن
تهش که داری بر میگرذی تا چند وقت دلتنگ اونجاهایی
من قسم میخورم که طبیعت اونجا زندست
و اون ثانیه هایی که شاید از جنس زمان نباشند داری در مسیر زندگی پر میکشی
موضوعات مرتبط: خودم، شهدا، معرفتي، مناسبت ها، امام زمان، معصومين، اجتماعي
[ شنبه 20 اسفند1390 ] [ 22:17 ] [ ذوالفقار ] [ ]

"امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم !پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمین و زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و........ خلاصه فریاد میزدم .

یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمیرسید .هی میپرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید....

منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و....

دخترک ترسید... کمی عقب رفت ! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم . ناخودآگاه ساکت شدم ! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم! ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم ... 

اومد جلو و با ترس گفت :


آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! دوستم که اونور خیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره.......  
دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته چی میگه؟ حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم!
کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود ، توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد! یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! ...
اما دریغ از توان و نای سخن گفتن! تا اومدم چیزی بگم ، فرشته ی کوچولو ، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد! حتی بهم آدامس هم نفروخت! هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه ! چه قدرتمند بود!! "

موضوعات مرتبط: خودم، شهدا، معرفتي، معنويات و پزشكي، ادبيات، مناسبت ها، امام زمان، معصومين، اجتماعي
برچسب‌ها: تحول سال نو مهربانی خداااا
[ یکشنبه 14 اسفند1390 ] [ 12:14 ] [ ذوالفقار ] [ ]

 

کاش یادت نرود
روی این نقطه پر رنگ زمین
بین بی باوری آدم ها
یک نفر میخواهد
که تو خندان باشی
نکند کنج هیاهوی زمان غم بخوری؟!

بیاد بچه های سرطانی در ایام عید باشیم... آنهارا فراموش نکنیم


موضوعات مرتبط: خودم، شهدا، معرفتي، معنويات و پزشكي، ادبيات، مناسبت ها، امام زمان، معصومين، اجتماعي
برچسب‌ها: خدا
[ شنبه 13 اسفند1390 ] [ 21:48 ] [ ذوالفقار ] [ ]

در اهمیت شرکت در انتخابات این روزها زیاد شنیده اید...

بی شک آنانکه از اوضاع کنونی اجتماع و اوضاع داخلی و التهاب دنیای خارجی با خبرند ،از تاثیر یک رای این مردم با خبرند .

واینجا باید گریزی زد به سخنان بزرگانی چون عین .صاد که میفرمودند یک+یک همیشه دو نمی شود ، و گاهی اوقات یک+یک ، یک میلیون،یک میلیلارد و یا بی نهایت اثر گذار است....

این را استاد برای کسانی می فرمودند که تعالی و رشد پیدا کرده اند و این چنین بقول سهراب همه ذرات وجودشان متبلور شده است.

- اما جالب اینجاست که در ایام جاری یک یک افراد این ملت چنان  متعالی می شوند که جوهر مهر انگشتشان رنگ حیات می شود یر تمام عالمیان درگوشه و کنار این کره و خاکی!

- و البته رنگ امید بر  فرش آسمانیان که ایرانیانند جلودار حرکت دین الهی و فراهم کنندگان مقدمات ظهور  منجی موعود.

از همه این ها که بگذریم  عده ای جنایات   مستکبرین را فراموش کرده اند و گوش به نصیحت کسانی داده اند که خون پدرانشان را ریخته اند که هیچ ،جاگزین شرابشان کرده اند و دیریست که تشنه جامی دگرند.

هرچند که دنیا را به خون کشیده اند اما خون فرزندان خمینی طعم دگری دارد...

مردم را در تنگنا قرار داده اند که نارضایتی از حکومت را پرچم بی دادشان کنند و دلسوزانه برای کمک به مردم ایران و نجاتشان ،بمب های جدیدشان را بر بام های ایرانیان آزمایش کنند و  ایران 30 سال پیشی دگر یا عراق و افغانستان و لیبی و .... دیگری  رها یافته از ظلم و ستم و غرق در آزادی درست کنند.

عوامل داخلی شان نیزامثال و... آنلاین و شرکا  نرم و گهی بر نعل زنان و گهی بر تخته زنان اینگونه تحلیل کرده اند که ما کل نظام را دوست داریم ولی به وجود کل آن اعتراض داریم و... توصیه میکنیم که فعلا در انتخابات شرکت نکنید و در آینده که اوضاع بهتر شد دوباره برای تقویت نظام فکر تازه ای خواهیم کرد...

و ایجاست که می گن عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد :)  انگیزه خودمو میگم... 1000 برابر شده

جدنی حس میکنم مشتم این دفه بزرگتر شده... یه مشت به نمایندگی از همه مظلومین عالم....

بریده هایی از عین مطالب منتشر شده...

۱) من شرکت در انتخابات را تبلیغ نمی‌کنم. اگر چه شاید نوشتن این پست خودش نوعی تبلیغ شرکت در انتخابات باشد. 



۲) انتخابات را موضوع چندان مهمی نمی‌بینم. انتخابات را روزی برای تعیین سرنوشت ملت نمی‌بینم، بلکه بیشتر روزی برای خوانش چیدمان قدرت در جامعه می‌بینم. در واقع انتخابات پیش از آن‌که چیزی را تعیین کند، بیشتر چیزی را می‌خواند. نگاهم جبرگرایانه است؟ تا حدی شاید، اما به هر حال نمی‌توانم بر این نکته تاکید نکنم که انتخابات قرار نیست منجر به تغییر ساختار در سیستم سیاسی کشور شود. در نتیجه اهمیت روز انتخابات را بیشتر از روزها و ماه‌های منجر به انتخابات نمی‌بینم.



۳) قبلا توضیح داده‌ام که در شرایط عادی روی‌کرد ما نسبت به ساخت سیاسی موجود می‌تواند یکی از این حالت‌ها باشد (۱) حمایت و طرف‌داری بدون نقد جدی، (۲) ضدیت و رویکرد براندازانه، (۳) انفعال و بی‌تفاوتی و یا (۴) حمایت کلی اما داشتن نقد جدی و نشان دادم که چطور در شرایط رادیکالیزه عرصه برای گزینه (۴) کاهش می‌یابد...

(۵) من نمی‌توانم منفعل یا بی‌تفاوت باشم. این به خصوصیت‌های شخصی من باز می‌گردد که خواه ناخواه دغدغه‌‌اش را دارم....از آن طرف اگر چه ذاتا آدمی هستم شکاک و حتی شاید بدبین، اما نسبت به تحولات اجتماعی و سیاسی در ایران که در نتیجه کنش فردی من (و ما) ایجاد شود دلسرد نیستم، پس منفعل هم نمی‌توانم باشم. :D


(۶) حالا که شرایط رادیکالیزه شده و باید انتخاب کنم و در عین حال نمی‌توانم منفعل یا بی‌تفاوت باشم تنها چاره‌ام این است که بین «حمایت از نظام» و یا «براندازی نظام» یکی را انتخاب کنم. به دلایل مختلف من گزینه «حمایت از نظام» را انتخاب می‌کنم. اولا که من فکر می‌کنم نظام سیاسی در ایران علی‌رغم آسیب‌های جدی‌ای که به مشروعیت آن وارد شده است، هنوز مشروعیت سیاسی و حقوقی دارد. ثانیا این‌که شرایط ایران را بسیار خاص می‌بینم و زهر تحریم‌ها و خطر جنگ را به گونه‌ای می‌بینم که سرنوشت بخش بزرگی از مردم ایران را به سرنوشت ساخت سیاسی (یا همان نظام) گره زده است و از آن‌جا که طرفدار نظریه «کمترین عارضه و خطر برای عموم مردم» هستم باز هم به انتخاب گزینه «حمایت از نظام» متمایل می‌شوم.


(۷) اگر من حامی نظام هستم (و منفعل هم نیستم) پس برای من چاره‌ای نمی‌ماند جز آن‌که در راستای تقویت نظام (دست کم به معنای کلی آن و نه لزوما تقویت قسمت‌های قابل نقد آن) حرکت کنم. من فکر می‌کنم حضور مردم در انتخابات به افزایش مشروعیت آسیب دیده نظام کمک می‌کند و در نتیجه ارکان آن‌را تقویت می‌کند. به اعتقاد من نظام تقویت شده بهتر می‌تواند ثبات و پایداری و امنیت را در کشور فراهم کند و به صورت کلی بهتر می‌تواند از بحران‌های جدی تحریم یا تهدید عبور کند.


(۸) پس آیا من وجود زندانیان سیاسی، حجاب اجباری و اقتدارگرایی در عرصه سیاسی و اجتماعی، ارتجاع فرهنگی، فساد اداری، نخبه گریزی و ضعف مدیریت را در لایه‌های مختلف نظام فراموش کرده‌ام؟ خیر. 

شما چه تصمیمی می‌گیرید؟ ییشنهاد می‌کنم شما هم از خودتان این سوال‌ها را بپرسید و ببینید موضع شما چیست. به هر حال این حق شماست که به هر نتیجه‌ای که می‌خواهید برسید و تصمیم به مشارکت یا تحریم انتخابات یا «انتخابات» بگیرید. شاید گزینه نهایی فقط دو حالت باشد (رای بدهید یا ندهید) اما مسیرهای بسیار متنوعی برای رسیدن به این یا آن گزینه وجود دارد. ممکن است شما منفعل یا بی‌تفاوت باشید و رای ندهید یا بدهید. ممکن است شما مخالف نظام باشید، اما به دلایل دیگر حاضر شوید در انتخابات شرکت کنید.

.....

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

حقيقتاً انتخابات، سيلى به چهره‌ى دشمنان اين ملت است. آنچه مهم است، اين است كه مردم حضور پيدا كنند؛ البته اين هم مهم است كه به نامزدهاى صالح رأى بدهند. هر دو مهم است، ليكن حضور در درجه‌ى اول است.

**********                                    ***********                       *************

 امثال ما افرادى كه پا به سن گذاشته‌ايم و پيرمرد شده‌ايم، لذت ما از ديدن اينها، يك لذت قلبى است؛ اما جوانها علاوه‌ى بر اين احتظاظ روحى و قلبى، درس ميگيرند، الگو ميگيرند. و شهداى ما زنده‌اند؛ همچنان كه خداى متعال خبر داده است: «و لا تحسبنّ الّذين قتلوا فى سبيل اللّه امواتا بل احياء عند ربّهم يرزقون»؛(1) پيش خداى متعالند، زنده هستند، مشرف بر اين عالَمند، حوادث را مى‌بينند، سرنوشتها را مى‌بينند، اعمال من و شما را مى‌بينند. آن وقتى كه پاى ما به سنگى بخورد، آن وقتى كه نتوانيم خودمان را درست هدايت كنيم، اداره كنيم، زمين بخوريم، آنها نگران ميشوند.

 آن وقتى كه ميفهميم، مى‌بينيم، محكم قدم برميداريم، راه را مستقيم حركت ميكنيم، به هدف نزديك ميشويم، آنها خوشحال ميشوند. آن وقتى كه ملت ايران در يك عرصه‌اى پيروز ميشود، آن ارواح طيبه به احتظاظ در مى‌آيند.

آن وقتى كه خداى نكرده بر اثر غفلت ما، كوتاهى ما، ملت عقب بماند، مشكل اساسى و عمومى پيدا كند، آنها نگران ميشوند. و من به شما عرض كنم؛ در اين دورانى كه اكنون ما زندگى ميكنيم، دشمن در مقابل ما اين جبهه‌ى وسيع را به وجود آورده است و پى‌درپى شكست خورده است، حدس انسان اين است كه شهداى عزيز ما در حال احتظاظند، شادمانند، خرسندند. يك ملت با اين هماهنگى، با اين شكوه، با وجود اين همه سختى در راه، در حركت، با وجود اين همه دشمنى‌هاى خباثت‌آلود و عنادآميز، باز وقتى اينجور محكم حركت ميكند، گامها را محكم برميدارد، به سمت هدف پيش ميرود، آنها خوشحال ميشوند؛ روح مطهر امام خوشحال ميشود، ارواح طيبه‌ى شهدا خوشحال ميشوند. نه اينكه بخواهيم صحنه را برخلاف واقع تصوير كنيم؛ عين واقعيت همين است كه عرض كردم.

 



**********                                    ***********                       *************

امروز دنياى زر و زور و استكبار و همه‌ى زورگوها، همه‌ى خبيثها، همه‌ى كسانى كه دستشان تا مرفق در خون ملتهاست، همه‌ى آنهائى كه به ملتهاشان دروغ ميگويند، همه‌ى آنهائى كه براى جيب خودشان حاضرند جيب ملتها را خالى كنند، همه‌ى اينها در مقابل جمهورى اسلامى صف كشيده‌اند و يك جبهه تشكيل داده‌اند. براى اينكه چه كار كنند؟ براى اينكه اين ملت را در هم بشكنند؛ براى اينكه ملت ايران را از اين راه و از اين حركتى كه آغاز كرده و به بيدارى عمومى دنياى اسلام منتهى شده - و اين تازه اول كار است و ان‌شاءاللّه آينده‌هاى روشن‌ترى در پيش است - باز بدارند. اگر آمريكا و غرب و صهيونيسم و سرمايه‌داران و مفتخوران يهودىِ وابسته‌ى به سازمان صهيونيسم بتوانند ملت ايران را قانع كنند، به زانو در بياورند، به عقب‌نشينى وادار كنند، ميتوانند به دنيا بگويند: ببينيد، اينها را كه ملت پيشرو بودند، ما سر جاى خودشان نشانديم. هدف اين است. همه‌ى تلاشها براى اين است. يك روز اين را نميگفتند، كتمان ميكردند؛ امروز صريحاً و علناً ميگويند. ميگويند ما ميخواهيم تحريم كنيم - تحريم نفت، تحريم بانك مركزى، تحريم چه، تحريم چه، تحريم چه - به وسيله‌ى شوراى امنيت سازمان ملل قطعنامه صادر كنيم، پشت سرش قطعنامه‌ى ديگر، پشت سرش قطعنامه‌ى ديگر. كه چه اتفاقى بيفتد؟ براى اينكه ملت ايران خسته بشود. عجيب است؛ هرچه گذشته، ملت ايران شادابتر، زنده‌تر، بااستقامت‌تر و مصمم‌تر شده است.



**********                                    ***********                       *************

امسال بيست و دوم بهمنِ شما - اين حركت عظيم مردم در پشتيبانى از نظام - يك سيلى به صورت استكبار بود. آنها آرزوشان اين است كه بتوانند گروهكهائى را بياورند توى خيابان، عليه نظام. اتفاقى كه ميخواستند براى ايران رخ بدهد كه مردم عليه نظام قيام كنند، براى خودشان رخ داده است! به كشورهاى اروپائى نگاه كنيد؛ اينهائى كه مى‌آيند توى خيابان، اينهائى كه مشت گره ميكنند، اينهائى كه شيشه ميشكنند، مردمِ همان نظامها هستند. خوابى كه براى شما ديده بودند، براى خودشان تعبير شده است؛ تيرى كه به سمت ملت ايران و جمهورى اسلامى ايران پرتاب كرده بودند، كمانه كرد، برگشت به طرف خودشان. اين پيروزىِ ملت ايران است.

ما امروز در همه‌ى ابعاد، با يك نگاه راهبردى داريم پيش ميرويم.
ممكن است در يك بخشى، در يك گوشه‌اى، يك كوتاهى‌اى وجود داشته باشد، اما حركت عظيم به طور عموم به طرف جلو بوده است و ملت اجازه نداده است كه دشمن از توطئه‌اى كه ميكند، شاد بشود. همه كار كردند: جوانهاى ما را توى خيابانها شهيد كردند؛ دانشمندان ما را به‌وسيله‌ى مزدوران قاتلِ خودشان، تروريستهاى خودشان، به شهادت رساندند؛ كار سياسى، كار تبليغاتى، كار اقتصادى، كار امنيتى - جاسوس بفرستند - از اين كارها مرتب دارند ميكنند؛ خرج هم ميكنند چه جور، براى اينكه بتوانند ملت ايران را خسته كنند. شما نگاه كنيد ببينيد ملت ايران امروز بانشاطتر و شادابتر و عازم‌تر از هميشه است. جوانِ امروز از جوانِ ده سال و بيست سال قبل اگر سرحال‌تر و بانشاطتر و پرانگيزه‌تر نباشد، كمتر نيست. اين نشانه‌ى حركت به جلوى ملت ايران و عقب‌نشينى آنهاست.



خداى متعال هم براى اين ملت جور آورده. همين انتخاباتها، همين پاى صندوق رفتن‌ها، همه‌ى اينها مظهر حضور مردم و مظهر نشان دادن اقتدار مردم است. شايد شش ماه يا بيشتر است كه دارند عليه انتخابات روز جمعه تبليغات ميكنند - انواع و اقسام تبليغات - براى اينكه مردم را دلسرد كنند، براى اينكه پاى صندوقها خلوت باشد.


**********                                    ***********                       *************

در همه‌ى دنيا، انتخابات پرشور، مظهر زنده بودن و حضور بااراده و عزم راسخ يك ملت در عرصه‌هاست. هر جا انتخابات با شركت گسترده‌ى مردم باشد، اين نشانه‌ى اين است كه ملت در آن كشور بيدارند، هوشيارند و با نظام خود همراهند. ميخواهند اين را از دست ملت ايران بگيرند. همه‌ى اين صدها و هزارها و - اگر اين رسانه‌هاى تازه پديد آمده‌ى اينترنتى را هم محاسبه كنيم، سر به ميليونها ميزند - ميليونها رسانه را به كار انداختند، براى اينكه مردم را دلسرد كنند. گاهى گفتند مردم شركت نميكنند، گاهى گفتند تحريم ميكنند، گاهى گفتند تقلب ميشود، گاهى گفتند چه و چه؛ براى اينكه مردم پاى صندوق رأى نيايند، دلسرد بشوند. آنى كه من احساس ميكنم و از لطف الهى احتمال قوى ميدهم كه اينجور بشود، اين است كه ملت ايران در روز جمعه‌اى كه مى‌آيد، يك سيلى سخت‌تر به چهره‌ى استكبار خواهد زد.


دست خدا با شماست. هدايت دلها و جانهاى ما به دست خداست. «ازمّة الأمور كلّا بيده»؛ همه چيز دست خداست. وقتى دل ملت، دل مسئولين، دل دلسوزان با خدا باشد، خدا راه را آسان ميكند، تسهيل ميكند، راه را باز ميكند، توفيق ميدهد و ان‌شاءاللّه اين توفيق نصيب ملت ايران خواهد شد.


**********                                    ***********                       *************

و من تصورم اين است كه اين دفعه، اين نوبت انتخابات، حساسيتش از دفعات قبل هم شايد بيشتر است؛ به خاطر اينكه تيرهاى موجود در تركش استكبار عليه شما مردم تمام شده.

هرچه ميتوانستند، ضربه زدند؛ هرچه داشتند و به عقلشان رسيده، فعاليت كردند؛ اين تيرهاى آخر است. بايد بايستيد؛ بايد به توفيق الهى، به فضل الهى، اراده و عزم خود را به رخ دشمن بكشيد تا بفهمد كه در مقابل اين ملت نميتواند مقاومت كند. ...


  


موضوعات مرتبط: خودم، شهدا، معرفتي، مناسبت ها، امام زمان، معصومين، اجتماعي
برچسب‌ها: آزادی تحریم شهدا انتخابات امام خامنه ای
[ پنجشنبه 11 اسفند1390 ] [ 21:0 ] [ ذوالفقار ] [ ]
کاسبی پسرش را فرستاد تا راز خوشبختی را از فرزانه ترین انسان جهان بیاموزد. پسرک چهل روز در بیابان راه رفت، تا سرانجام به قلعه ی زیبایی بر فراز کوهی رسید. مرد فرزانه ای که پسرک میجست، آن جا میزیست. اما قهرمان ما به جای ملاقات با مردی مقدس، وارد تالاری شد و جنب و جوش عظیمی را دید؛ تاجران می آمدند و میرفتند، مردم در گوشه کنار صحبت میکردند، گروه موسیقی کوچکی نغمه های شیرین مینواخت ، و میزی مملو از لذیذترین غذاهای بومی آن بخش از جهان، آن جا بود. مرد فرزانه با همه صحبت میکرد، و پسرک مجبور شد دو ساعت منتظر بماند تا مرد فرزانه به او توجه کند. مرد فرزانه با دقت به دلیل ملاقات پسرک گوش داد، اما به او گفت در آن لحظه فرصت ندارد تا راز خوشبختی را برایش توضیح دهد. به او پیشنهاد کرد نگاهی به گوشه کنار قصر بیندازد و دو ساعت بعد بازگردد. سپس یک قاشق چای خوری به پسرک داد و دو قطره روغن در آن ریخت و گفت : " علاوه بر آن میخواهم از تو خواهشی بکنم. هم چنان که میگردی، این قاشق را هم در دست بگیر و نگذار روغن درون آن بریزد." پسرک شروع به بالا و پایین رفتن از پلکان های قصر کرد و در تمام آن مدت، چشمش را به آن قاشق دوخته بود. پس از دو ساعت به حضور مرد فرزانه بازگشت.

مرد فرزانه پرسید : فرش های ایرانی تالار غذا خوری ام را دیدی؟ باغی را دیدی که خلق کردنش برای استاد باغبان ده سال زمان برد؟ متوجه پوست نبشت های زیبای کتاب خانه ام شدی؟ پسرک، شرم زده اعتراف کرد هیچ ندیده است. تنها دغدغه ی او این بود که روغنی که مرد فرزانه به او سپرده بود، نریزد. مرد فرزانه گفت: " پس بگرد و با شگفتی های دنیا من آشنا شو. اگر خانه ی کسی را نبینی نمیتوانی به او اعتماد کنی." پسرک قوت قلب گرفت، قاشق را برداشت و بار دیگر به اکتشافات قصر پرداخت. این بار تمامی آثار روی دیوارها و آویخته به سقف را تماشا کرد. باغ ها را دید، و کوه های گردا گردش را، لطافت گل ها را، و نیز سلیقه ای را که در نهادن هر اثر هنری در جای خود به کار رفته بود. هنگامی که نزد مرد فرزانه بازگشت، هر آنچه را که دیده بود، باتمام جزییات تعریف کرد. مرد فرزانه پرسید :
" اما آن دو قطره روغن که به تو سپرده بودم کجایند؟ "
پسرک به قاشق داخل دستش نگریست و دریافت که روغن ریخته است. فرزانه ترین فرزانگان گفته اند :
"پس این است یگانه پندی که میتوانم یه تو بدهم : راز خوشبختی این است که همه ی شگفتی های جهان را بنگری، و هرگز آن دو قطره روغن درون قاشق را از یاد نبری. "

پایلو کویلیو
موضوعات مرتبط: شهدا، معرفتي، ادبيات، مناسبت ها، امام زمان، معصومين، اجتماعي
[ شنبه 6 اسفند1390 ] [ 17:32 ] [ ذوالفقار ] [ ]
یکی از کامنتای وبلاگ...شمام به حلقه دعاشون بپیوندین و بسط بدین این همه قشنگیو>>>

سلام برادر . امیدوارم که زیر سایه امن الهی ، شاد و خرم باشید . اگر ممکنه باز هم به ما سر بزنید و تو حلقه دعامون آمین بگید . انار کوچولومون حالش اصلا خوب نیست ... از کنار حاجت دل سارا ، ما دو نفر ، مریم بانو ، مرمر ، پروین ، غزل ، م ر ی م ، آرمیتی ، کهکشان ، کبری ، زهرا ، مجتبی ، معصومه هم ساده نگذرید . ببخشید که الان درباره پستتون و وبلاگ زیباتون نظری نمیدم . الان به خاطر این فرشته کوچولو رو واژه هام تمرکز ندارم . در اولین فرصت میام برای فیض بردن . منتظرتونیم ...

ایمان به اجابت دعای دیگران در حق خودت میدونی یعنی چی ؟
ما اینجا آدم هایی داریم که به آبروی تو نزد خداشون ، دل امید بستند ...

 یاصاحب الزمان ..........

لینک حلقه دعا   <<< کلیک کنین


موضوعات مرتبط: خودم، شهدا، معرفتي، معنويات و پزشكي، ادبيات، مناسبت ها، امام زمان، معصومين، اجتماعي
[ دوشنبه 12 دی1390 ] [ 16:0 ] [ ذوالفقار ] [ ]

واااااااااااااای چه روز سردی بود زیر این آفتاب سوزان

چه سکوت تلخی بود در بین این همهمه هاااااااااااا

چه غروب طولانیی داشت آفتاب

......

و اِی واااااااای... چه شب زیبایی بود دیشب

چقدر خدا خدا کردم که صبح نشه 

نمیدانم چرا حسین جور دیگری نگاهم میکرد نمیدانم اما ای کاش همان چندتا پلک را هم نمی زدم الهی فدای نگاهت برادرم...

و ای کااااااااش برای یک بار ابلفضلم در چشمانم نگاهی میکرد...ا

تابحال تنهایی را چنین تجربه نکرده بودم... ای خدااااااااااااااااااااااا

.

.

.

یادش بخیر

چه خونواده مهربونی بودند

چقده عاشق هم بودند

اصن از قدیما عاشق پیشه بودن انگار

واکنون

..............................................

زینب ببین ........

میبینی زیبایی را........... ؟!!!!!

زینب...ای زینت ولی خدا.... تو زیبایی زیاد دیده ای...

پدرت رااااااا ...آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه مادرات رااااااااااااااااا.... برادرِ پاره تنت را

اکنون چه دیده ای که کنون کمر خم کرده ای؟؟؟؟

نگاهت رو به این دشت لاله زار در این آفتاب و زیر لب >>>

.

.

.

روزای خیلی طلائی یادته

     روز ترس از جدایی یادته

       غصه هامون کم کم بود یادته

          روزگار قهر و آشتی یادته

            هیچ کسو جز من نداشتی یادته

              رویاهای آسمونی یادته

                 قول دادی پیشم بمونی یادته

                   راستی تو ، بی تو می میرم یادته

                       یادته گفتن راز به قاصدک

                          یادته چقدر به هم گفتیم کمک 

                            چیزی خواستیم از خدامون یادته

                                  مستجاب نشد دعامون یادته یا زهرا

                                      چشمون زدن حسودا یادته......

                                         چشامون شد مثل رودا یادته

                                            خنده های کودکانه یادته؟

                                              گریه های بچگانه یادته؟

                                                 یادته دستای تنهات یادته؟  

                                                    یادته حرفه دو چشمات یادته؟

                                                         تو بودی سنگ صبورم یادته؟ 

                                                            تو شبای سوت وکورم یادته؟

                                                              توبودی برام یه همدم یادته؟ 

                                                                 تو بودی نبود واسم غم یادته؟

                                                                    دونه دادن به قناری یادته؟

                                                                      اشک چشمام قلب خونی یادته؟ 

                                                                          خواهشم اینکه بمونی یادته؟

يادته يه روز به من گفتي اگه گريه ات بگيره برو زير بارون كه نكنه يه نامرد اشكاتو ببينه و بخنده....

گفتم اگه بارون نيامد چي؟گفتي اگه چشماي تو بباره آسمون گريه اش ميگيره...

گفتم يه خواهش دارم وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهايم نزار...گفتي به چشم

-حالا من دارم گريه ميكنم و آسمون نميباره

حسینم....

به بابای پهلونمم گفتند باس صبر کنی علی.......

ما از خانواده صبریم

حال این زینب و این زمین کربلااااااااااااااااا

حسینم ........ من که از کودکی عاشقت بوده ام

تو منو چطوری دوست داری دادااااااااش؟؟

.
دلی در خون نشسته دوست داری؟
بگو قلبی شکسته دوست داری؟

تورا ای عشق ! بی سر دوست دارم
مرا با دست بسته دوست داری؟

ای دااااااااااااد
نه تنها تیر و تیغ و سنگ بوده
سر پیراهن تو جنگ بوده
ولی شرمنده زینب دیر فهمید
که انگشتر به دستت تنگ بوده

(سیدحمیدرضا برقعی)

سپس با چشمى خونفشان روى به پیکر مطهر سرور شهیدان کرد و گفت:

ابى من اضحى عـسکره یوم الاثنین نهبا،
پـدرم فـداى آنکه خیمه گاهش در روز دوشنبه تاراج شد،

بابى من فسطاطه مقطّع العُرى،
پدرم فداى آنکه طنابهاى خیمه اش بریده شد و فـرو نشست ،

بابى من لا غائب فیرتجى و لا جریحٌ فیداوى‏،
پـدرم فـداى آنکه نه به سفرى رفته که امید مراجعتش باشد و نه زخـمـى برداشت که مـرهم پـذیر باشد،

بابى مَن نفسى له الفدأ،
به فداى آنکس که جان من فداى او باد،

باءبى المهموم حتى قضى ،
پـدرم فـداى آنکه با دل پر غصه از دنیا رفت ،

باءبى العطشان حتى مضى .
پدرم فداى آنکه با لب تشنه جان سپرد.

بابى من شیبته تقطر بالدمأ،
به فداى آنکس که از محاسنش خون مى‏چکید،

بابى من جدّه رسول اله السمأ، بابى من هو سبط نبى الهدى، بابى محمّدٌ المصطفى، بابى خدیجْ الکبرى، بابى علىُّ المرتضى، بابى فاطمْ الزهرأ، سیدْه النسأ،
به فداى آنکس که جد او رسول خداست و او فرزند پیامبر محمد مصطفى و خدیجه کبرى و على مرتضى و فاطمه زهرا سیده زنان است،

منبع : http://www.yamojir.com/fa

این شب و روزا مهدی زهرا حال ندارن


علما واسه سلامتی حضرت صدقه کنار میذارن

الهی فدات بشم مولا..الهی من بمیرم یوقت لطمه به صورت نازت نزنی مولا
آجرک الله یا صاحب الزمان

صدقه بدید..ولعصر بخونید واسه دل مولا

میگن این شبا بی حاجت بیاین مجلس حسین..خدا اینجوری دوست داره

مولای یا حسین...به خدا قسم اگر یکبار جز سوختن در عزای تو بر سینه و سر وصورتم زده باشم

به مولا قسم من اجر نمیخام 

واسه من همین غم ته امال و آرزوهامه...

آرام جااااااااااااااااااانمه حسیییییییییین

اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّکِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى

اللهم عجل لولیک الفرج

آخرین درد دل حضرت رقیه (س) با پدر شهیدش ...دانلود


موضوعات مرتبط: خودم، شهدا، معرفتي، ادبيات، مناسبت ها، امام زمان، معصومين
[ سه شنبه 15 آذر1390 ] [ 19:30 ] [ ذوالفقار ] [ ]
و اما عرفه امسال

منتظر که مدتهاااست منتظرشم

۲-۳ روزیم هست که الهاماتی از طرف خدا بر اهل زمین که مراقبت کنن تا امادگی درک این روز رو داشته باشن

خیلی گرفتارم

از اول صبح نگران بودم به مراسم دعا نرسم که همینم شد

اومدم خونه دیدم دعا شروع شده و عقب موندم

درنگ نکردم ولی.بدو بدو بسمت حرم مولاااااا

ازدحام جمعیت نذاشت برم داخل حرم .همون بیرون یجایی نشستمو و مشغول شدم

چه میکرد میرداماد...چه دعایی میخوند...

الهی شکرت خدا...

تا آخر دعا چشمه اشکم بند نمیومد...الهی قربونش برم...میدونست که چقدر منتظر این روضه اخر دعا بودیم

روضه ابولفضل روضه خوند

انتهای روضه شم اینجوری تموم شد

مجلس بنی هاشم ...زینب مشغول روضه خواندن برای حسین...از انتهای مجلس ناله سوزناکی بگوش میرسید

پرسید کیست که چنین ضجه میزند...عرض کردن ام البنین است...

فرمودند چرا انجا؟انتهای مجلس؟

رفتند خدمت بانو و سوال کردن؟

 امل بنین جواب داد که این مجلس بنی هاشم است

من کنیز شماااااااااام خانم

زینب سر بار شانه املبنین گریه میکردند و ضجه میزدند

در همین حال ام البنین فرمودند ای زینب؟از عباس من راضی بودی یا نه؟

جواب داد بله....اما گله ای دارم ای املبنین

او اخر حسین را برادر خواند و امااااااااااا مرا خواهر نخواااااااااند

آرزویش بر دلم ماند

یا ابالفضل

بیاد همه دوستان بخصوص عزیزانی که سپرده بودند ،بودم.

با توسل بحضرت ابولفضل العباس دعاتون کردم...

همونی که زنده کردن مرده رو ازش انتظار دارند

اما نمیدونم سجاد من چرا جواب شد

ایشالا که رسول کوچولو جواب نشه

التماس دعای فرج مولا و پایان گرفتاری همه عالم

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربنا بحق الحسین.

 عیدتون هم مباااااااااااااارک


موضوعات مرتبط: خودم، معرفتي، مناسبت ها، معصومين، اجتماعي
[ یکشنبه 15 آبان1390 ] [ 18:56 ] [ ذوالفقار ] [ ]
بچه ها اصن حواستون هست چیزی تا محرم نمونده آماده این؟؟؟؟؟؟

عاشقای حسسسسسسسییییین کوشن؟ .....دلاتون وایه پیراهن مشکیاتون تنگ نشده؟

رفقاااااااااااااااااااا 26 روز مانده که محرم بشود

 میگم ای خداااااااااااااااااا.... چند روزیه کیه مواظبمه؟  حس میکنم که غیر طبیعی نفس سرکش تر از هروقتم مهار میشه این روزااااااا....آخ خدا ممنونتم...ماه رمضون که داشت تموم میشدفقط از خدا محرمشو خواستم خدایا مواظبم باش ...مواظب دلم باش سالم به این محرم برسونمش

 

داداشیا.... یکی از بهترین روش های مراقبت همین کاره که یه بازه ای رو تعیین کنیمو مواظب خودمون باشیم...حالا اگه تهش به یکی از بی نظیرترین ماههای خدا برسی مث محرم که دیگه خودتون خوب میدونین چی میشه  ..... از بییییین خیمه...اومد سربااااااز 6 ماهه ای باابااا.... قنداقه بر تن ...کفن پوش ثاراللله ...ای باباااا


موضوعات مرتبط: خودم، شهدا، معرفتي، مناسبت ها، امام زمان، معصومين، اجتماعي
[ دوشنبه 9 آبان1390 ] [ 11:3 ] [ ذوالفقار ] [ ]
امروز سالروز ازدواج دو انسان بزرگی است که چون دو دریا در هم متلاقی شدند و بهترین سمبل یک خانواده ی خدایی و موفق را ساختند . بهترین راه برای داشتن یک ازدواج صحیح و نحوه ی ارتباط مناسب باهمسر ، الگو قرار دادن این بزرگواران است.

 مراسم عروسی آنها ساده و پر از صمیمیت بود. پس از تهیه جهیزیه برای حضرت زهرا (س)، پیامبر(ص) خطبه‌ی عقد علی (ع) و فاطمه (س) را در مسجد در حضور مردم خوانده و پیامبر(ص) از علی (ع) خواست سخن بگوید، حضرت علی‌ (ع) به پا خاست و پس از یاد و سپاس خدا به امر او سخن گفت و رضایت خود را از این ازدواج اعلام نمود.
 پیامبر از عایشه و ام‌سلمه خواست تا حضرت فاطمه (س) را برای عروسی آماده کنند، و از عمار خواست عطر خوبی تهیه کند.

پیامبر(ص) با خیل فرشتگان با تکبیر عروس را به خانه شوهر بدرقه کرده و فاطمه (س) در راه لباس خود را به فقیر بخشید . علی (ع) ولیمه‌ای به میمنت عروسی با حضرت زهرا (س) تهیه و با کمک پیامبر (ص) مردم را اطعام کردند.

« (فاطمه) او هیچ‌گاه مرا به خشم نیاورد و در هیچ ‌کاری نافرمانی مرا نکرد و براستی هر وقت به او نگاه می‌کردم غم و اندوه‌هایم بر طرف می‌شد».

حضرت فاطمه (س) شوهرش را برای یکی از اهالی مدینه اینچنین معرفی می‌کند:

«علی(ع) امامی ربانی و الهی، و اندامی نورانی و مرکز توجه همه‌ی عارفان و خداپرستان و فرزندی پاکان، گوینده‌ی به حق و روا...»

روزی حضرت علی (ع) به‌خانه تشریف آوردند و به حضرت فاطمه (س) فرمودند: آیا نزد تو طعامی هست؟


فاطمه (س) فرمود: به حق آن خداوندی که پدرم را گرامی داشته است به پیغمبری و تو را گرامی داشته به وصایت، که در این بامداد نزد من هیچ غذایی نیست که برای تو حاضر کنم. دو روز بود که غذایی نداشتم به غیر آنچه نزد تو می‌آوردم، از خود و فرزندان خود باز می‌گرفتم و تو را بر خود و ایشان اختیار کردم.

حضرت فرمود: ای فاطمه! چرا در این دو روز مرا خبر نمی‌کردی که طعام در خانه نیست تا از برای شما طعامی طلب کنم.

فاطمه (س) فرمود: ای ابوالحسن! من شرم می‌کنم از خدا که تو را تکلیف کنم بر چیزی که قادر بر آن نیستی.

وقتی علی (ع) از مسجد برگشت و چشم حضرت زهرا (س) به او ‌افتاد بر شانه‌های آن حضرت تکیه کرد و فرمود:

«روحم فدای روح تو و جانم سپر بلای تو باد ای ابوالحسن! اگر در شرایط خوب باشی من با تو هستم و اگر در شرایط بدی باشی من نیز با تو هستم.»

جمله‌ی زیبای حضرت علی نسبت به ایشان که می‌فرمود:

«... هرگاه به او نگاه می‌کردم غم و اندوه‌هایم برطرف می‌شد»

علی علیه‌السلام رابطه‌ی عاطفی خود را با حضرت زهرا (س) تشبیه به یک جفت کبوتر می‌کند و می‌فرماید:

کنّا کزوج حمامة فی ایکة متمتعین بصحبة و شباب

ما همانند دو کبوتر در یک آشیانه بودیم که از نشاط، سلامت و جوانی برخوردار بودیم.

برگرفته از تبیان...زیباترین ازدواج دنیا.(درس‌های زندگی زناشویی حضرت علی (ع) و فاطمه (س))


موضوعات مرتبط: معرفتي، ادبيات، مناسبت ها، امام زمان، معصومين، اجتماعي
[ شنبه 7 آبان1390 ] [ 11:17 ] [ ذوالفقار ] [ ]
بی تو، مهتاب شبی ، باز از آن کوچه گذشتم
 همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم

 شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
 شدم آن عاشق دیوانه که بودم

 در نهانخانة جانم ، گل یاد تو درخشید
 باغ صد خاطره خندید،
 عطر صد خاطره پیچید :
 یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
 پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

 ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
 تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
 من همه، محو تماشای نگاهت

 آسمان صاف و شب آرام
 بخت خندان و زمان رام
 خوشه ماه فرو ریخته در آب
 شاخه ها دست برآورده به مهتاب

 شب و صحرا و گل و سنگ
 همه دلداده به آواز شباهنگ
 یادم آید ، تو به من گفتی : از این عشق حذر کن
 لحظه ای چند بر این آب نظر کن ،
 آب ، آیینه عشق گذران است

 تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است ،
 باش فردا ، که دلت با دگران است !

 تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن
 با تو گفتم : حذر از عشق !؟ - ندانم
 سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم
 نتوانم

 روز اول ، که دل من به تمنای تو پر زد
 چون کبوتر، لب بام تو نشستم
 تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم ...

 باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
 تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

 حذر از عشق ندانم ، نتوانم !
 اشکی از شاخه فرو ریخت
 مرغ شب ، ناله تلخی زد و بگریخت ...
 اشک در چشم تو لرزید ،
 ماه بر عشق تو خندید !

 یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
 پای در دامن اندوه کشیدم
 نگسستم ، نرمیدم

 رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
 نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
 نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم ...
 بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

شعر " کوچه " از مشهورترین شعرهای عاشقانه فریدون مشیری


موضوعات مرتبط: خودم، معرفتي، ادبيات، مناسبت ها
[ شنبه 7 آبان1390 ] [ 11:3 ] [ ذوالفقار ] [ ]
دیشب مثل همیشه دلتنگ و دلشسکته راهی حرم شدم 

از باب الجواد.بی اجازه سر پایین انداختمو هراسون .دل نگرون به یه عاشق مولا اس مس زدم یه بیت مبارک واسه ورودی صحن گوهر شاد میخام...اما دلم چیز دیگه میخاست روش نمیشد

دل تو دلم نبود...از صحن قدس مشرف شدم به طرف صحن گوهرشاد...یواش یواش میرفتم تاکه جوابی بیاد...

من زودتر رسیدم اما...تیکیه زدم یه گوشه ای...یه نگاه به گنبد قشنگتیه نگاه به ژنجره و ضریح پیدا در آن

طاقتم نمیومد زیاد نگاش کنم...روم نمیشد آخه

جراتم نمیومد داخل شم تو دلم ذکر یا زهرا .یا زهرا گرفتم تا که از سر لطف و عنایت راهم دهند

اما  زمین و زمان دددددددددددددددددددددددددددددداااااااااااااااااااااااااااااااااااادددددددددددد میزد که از من دل خورند

اس مسم رسید........

برای دیدن رویت دلم مهیا نیست

میان صحن دو چشمم برا ی تو جا نیست

               ز بس که خانه ی یاران به رنگ دنیا شد

               دگر برای تو جایی به غیر صحرا نیست

طبیب گونه تو درد مرا نشانم ده

کسی که درد نفهمد پی مداوا نیست

               برس به داد دل من که بی کسی سخت است

               اگر چه مثل تو مردی غریب و تنها نیست یا امام رضا

دل تو دلم نبود...زانو زدم...ژیشونی به خاک میمالیدمو زار میزدم

با همون ذکر یا زهرا داخل شدم

کفشامو دستم گرفتمو رو به پنجره حرکت کردم فقط سلام دادمش...اونم نه از خودم ...من الله..من انبیاء الله و محمد رسول الله و جمیع ملائکه الله.و علی و فاطمه و حسن و الحسسسسسسسسسین و ..... من حجت بن الحسن و ...تمام بزرگان و خوبان و امام خمینی و فرزندان روح الله و امام خامنه ای و عاشقان راهش و همه دوستان و آشنایان....

برگشتمو یه گوشه ای کمی زانو بغل گرفتم...یه نگاه به حوض قشنگ وسط صحن و هوس یه وضوی سرد و خنک...

وضو گرفتمو و دوباره سمت ژنجره.اینبار عطر و بویی منو میکشید داخل...

از پایین پای حضرت با چش گریون وارد شدم ۲ متری ضریح مبارک یه گوشه ایستادمو هنووووووووووووووووززززززززززز یا زهرا نجوا میکردم

یه نگاه به دستام کردمو و خواهش وصال هر بار ازش میخاستم بخدا ضریحش میومد جلو نازش میکرمکافی بود دست دراز کنم...

زدم تو دل جمعیت.. اما اینبار هرچی دست دراز میکردم دستم نمییییییییییرسید تقلا نکردم.تو دلم آتیش بود

 دست رد به سینه زدن یعنی همیییییییین؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آقا میدونم گناهکارماما میخواین ردم کنییییییین؟؟؟؟؟؟؟  دیگه منو نمیخااااااااین

 تقلا نکردم ...زورکی که نمیشه!!! تو دلم گفتم یعنی برم؟؟؟ ژاهام میلزید...نفسم تنگ اومده بودقلبم بخدا درد گرفته بود آخ کجا برم؟؟؟؟؟؟

دستم رسید آخر.... به همون یا فاطمه الزهرای حک شده روی ضریح رسیدنازش میکردم اما دلم شکست خیلی شکست خدا برا هیچ کسی نیاره که حتی چند ثانیه امامش ردش کنهالهی الهی بمیرمو دیگه همچین  عذابی نبینم

دعا کنین دردمو بفهمو و دوایی براش پیدا کنمیا زهراااااا

پاییز ۹۰...یه شب مانده تا شب تولد مولای عشق السلطاااان علی بن موسی الرضا


موضوعات مرتبط: خودم، معرفتي، مناسبت ها، معصومين، اجتماعي
[ جمعه 15 مهر1390 ] [ 16:6 ] [ ذوالفقار ] [ ]

اینم به لطف شب های احیای ۱۳۹۰

انسان ها ۴ دسته اند...

الف) انسان هایی که بدی خود را خوبی می دانند؛ بعد هم مثال زد که بعضی ها فکر می کنند اگر اذان صبح از بلندگوهای مسجد با صدای بلند پخش بشه، مردم را نمازخوان می کنند در حالیکه ممکن است برعکس این موضوع اتفاق بیفتد...
ب) انسان هایی که در بدی کردن از هم سبقت می گیرند؛ بعد هم مثال زد که فردی تا چند روز پیش مراد عده ای بوده ولی با یک اتفاق، همین مریدها در بدی به او از هم سبقت می گیرند...
ج) انسان هایی در مقابل خوبی بقیه خوبی و در مقابل بدی بقیه، بدی می کنند
د) انسان هایی که در مقابل خوبی و بدی بقیه، خوبی می کنند؛ بعد هم مثال زد که شخصی کیسه پول خود را گم کرده بود وقتی امام صادق(ع) را در آن نزدیکی دید، ایشان را نشناخت و شروع به داد و بیداد کرد که تو کیسه پول مرا دزدیده ای. امام صادق(ع) در جواب آن مرد فرمودند:«چقدر پول در آن کیسه داشتی؟» آن مرد جواب داد: «100 سکه»؛ امام صادق(ع) فرمودند: «اگر اشکالی ندارد و زحمتی نیست تا درب منزل ما بیا تا سکه هایت را به تو بدهم» آن مرد رفت و 100 سکه را گرفت ولی وقتی باز می گشت دوستانش را دید که کیسه پولش را به او دادند. او گفت: «کیسه پول من دست شما چه می کند؟»؛ دوستانش گفتند خواب بودی، ترسیدم، کیسه پولت را بدزدند برای همین کیسه پول را به امانت نزد خود نگه داشتیم». آن مرد خجالت زده شد و ماجرا را به دوستانش تعریف کرد و سپس با دوستانش به سمت خانه امام صادق(ع) رفت. وقتی پرسید این منزل متعلق به کیست؟، جواب شنید:«امام صادق(ع)» که این موضوع به شرمندگی او افزود. وقتی درب خانه را زد و به نزد امام صادق مشرف شد، قبل از اینکه کلامی بر زبان جاری کند، امام صادق(ع) بلافاصله فرمودند: بخشیدیم. وقتی آن مرد خواست 100 سکه را بازگرداند، امام صادق(ع) فرمودمد: «ما چیزی را که بخشیدیم، پس نمی گیریم».

منبع:حاج آقا الهی بنقل از داش مرتضی تو گودر

 


موضوعات مرتبط: خودم، معرفتي، مناسبت ها، امام زمان، معصومين
[ شنبه 29 مرداد1390 ] [ 18:24 ] [ ذوالفقار ] [ ]
تو کوچه که میرفت ،دید صدای پا میاد دید... حسنش دوان دوان بسویش...

پرسید چه می کنی ابامحمد؟ گفتند آقا کجا میروید؟فرمودند معلومه مسجد..

 گفت خواهرم یچیزایی میگفت.....

دست بر شانه اش گذاشتند(همان شونه ایکه عصای مادرش شد)  وفرمودند بلی،خوابی دیدم که جبریل از کوه صفا بلند شد و بر روی کعبه که رسید دو سنگ را بهم زد که خاکسترش بر همه جا پخش شد.

فرمودند تعبیرش چنین است که بزودی اندوه تمام عالم را در بر میگیرد

به حسن امرکردند که برگردد...وچه بازگشت سختی

پشت سرش را نگاه میکرد و .........


موضوعات مرتبط: خودم، شهدا، معرفتي، مناسبت ها، امام زمان، معصومين
[ شنبه 29 مرداد1390 ] [ 17:53 ] [ ذوالفقار ] [ ]

تبلیغ شرکت تی ای دیتا به مناسبت ماه مبارک رمضان

تبلیغ مگدونالد به مناسبت ماه رمضان

یک بیلبورد بسیار جالب، زیبا و خلاقانه به مناسبت ماه رمضان

در این بیلبورد روزها فقط ظروف مشخص است و با تاریک شدن هوا و نزدیک شدن به وقت افطار غذاهای داخل ظروف هم نمایان می شود

برای دیدن ادامه تصاویر (تبلیغ شامپو.نیسان.فولوکس.رستوران.هواپیمایی و...) به این آدرس مراجعه فرمایید.


دوست عزیزم یاشار زند نیز تصاویر قشنگی رو خودش زحمتشو کشیده که دیدن اونها هم خالی از لطف نیست.

چون حلال رمضان پدید آید...درهای بهشت گشاده و شیاطین....

برای دیدن ادامه تصاویر بهاین آدرس(لشکر سایبری رامسر) مراجعه فرمایید...

 رسیدن این ایام خوش و عید اولیالله بر همگان مبارک.....


موضوعات مرتبط: معرفتي، مناسبت ها، معصومين، اجتماعي
[ دوشنبه 10 مرداد1390 ] [ 17:50 ] [ ذوالفقار ] [ ]

روزا رو دونه دونه شمردیم تا... که رسیدیخودت میدونی چقدر دلتنگت بودیمهرچقدر نزدیکتر میشدی بیشتر دلتنگت میشدم...چندیست که همه چی آرام شده است .همه این حسو دارن حتی اونایی که روزه نمیگیرن اصن.قربونت برم نزدیک شدنتم اثر دارهههههه...چقدم کریمی

اما می ترسمنمیدونم در این ایام که بی شک بهترین ایام زندگیم از پیش تا کنون بوده ...آیا آماده ام یا خیر؟

بسی مراقبه کردم که شایسته میهمانی چون تو باشم...اما گاهی..

 می گویند مهمانی خدا!!! اما من بر این باورم که تو میهمان منی...و چه مییییییهماااااانی......

------------------------------------------

آيت الله جوادى آملى

ماه مبارك رمضان یك حقیقت و باطنى دارد كه این حقیقت در قیامت ظهور مى‏كند. ماه مبارك رمضان را امام سجاد(ع) عید اولیاء الله مى‏داند. در صحیفه سجادیه دعایى است‏ به نام دعاى وداع ماه مبارك رمضان.

این وداع براى كسى است كه با ماه مبارك رمضان مانوس بوده و ماه مبارك رمضان دوست او مى‏باشد والا آنكه با این ماه نبوده وداعى ندارد. انسان از دوستش و یا با كسى كه مدتى مانوس بود، خداحافظى مى‏كند. آنكه اصلا نمى‏داند چه وقت ماه مبارك رمضان آمد و چه وقت‏سپرى شد، چرا آمد و چرا سپرى شد، او وداعى ندارد. اما امام سجاد(ع) آخر ماه مبارك رمضان كه شد، در حد یك ضجه این دعا را مى‏خواند.

رسول خدا - علیه آلاف التحیة و الثناء - در خطبه شعبانیه فرمود: «قد اقبل الیكم شهر الله بالبركة و الرحمة و المغفرة‏»; این ماه، بركت و رحمت و مغفرت آورد; كسى كه رفیق این ماه بود، بركت و رحمت و مغفرت این ماه را هم دریافت مى‏كند.

و امااااااااا چگونه شامل این ۳ نعمت بزرگ شویم...

برکت....

رمضان ماه قرآن است...برنامه ریزی کنیدو با تمام وجود بخوانید و در ان بیندیشید و بدان عمل کنید.

از دیگر موارد شامل برکت صدقه است.صدقه را در وقت خود دهید بهتر است.ابتدای صبح و غروب آنروز.۲نوبت.شده با ۲سکه ۱۰تومانی.

صله رحم...این که به خودی خود در این ماه فراوان است.اما دقت شود که دیداری صله رحم نیست.سعی کنین دستگیر ارحام باشید.سعی کنید شادی و آرامش و امید را به یکدیگر هدیه کنید.

موارد دیگری هم هست که همت خودتون رو میطبه...

و اما رحمت

خداوند راز رحمتش(دقیقا همینجوری نوشته) را در مهربانی کردن به دیگران قرار داده است.

مخصوصا کسانی که بیشتر به مهربانی نیازمندند...مثل سالمندان.بیماران گوشه بیمارستان ها(همچین بی مناسبت برید عیادت یکی.هرکی...چه اشکالی داره؟).ایتام و ...

و اما مغفرت پروردگار

از اعمال زشت و گناهان مورد نهی خداوند توبه کنیم.

به آغوش باز خداوند لبیک گوییم و باز گردیم.

در پی اصلاح خود باشیم.اشتباهاتمان را یاد داشت کنیم و حتی عادات زشت ظاهرا کوچکمان را نیز اصلاح کنیم.

طولانی تر کردن سجده ها نیز در این باب سفارش شده.شده یک صلوات یا یک استغفرلله (حتی بدون واتوب الیه)و...

و نهایتا اینکه در حفاظت از اعظا و جوارح کوشا باشیم...حتی فکر....

منبع:

http://vista.ir/?view=context&id=275180

http://www.aviny.com/Occasion/islamic/fetr/87/Vedae.aspx

و همچنین با تشکر از استاد عطا دخانی

 


موضوعات مرتبط: خودم، معرفتي، معنويات و پزشكي، مناسبت ها، اجتماعي
[ یکشنبه 9 مرداد1390 ] [ 20:8 ] [ ذوالفقار ] [ ]

دیروز رفتم یه سر به سجاد و ابوافضل بزنم مجبور شدم تا شب پیشش بمونم.

اصلا حالش خوب نبود...بهتون سپرده بودم دعا کنین براشون.اینو پخشش کنین تا ان میلیون همزمان دعا کنن براشون.کردین؟...نفس نفس سجاد دیروز نفس منو بریدنمیتونست صحبت کنه...صداش در نمیومد...

ادامه در ادامه مطلب...........

موضوعات مرتبط: خودم، معرفتي، معنويات و پزشكي، مناسبت ها، امام زمان، معصومين، اجتماعي
ادامه مطلب
[ جمعه 20 خرداد1390 ] [ 10:44 ] [ ذوالفقار ] [ ]
 به ذهنم رسید یه دوری بزنم تو دنیای آرزوهاااااا!!!!!

راستی آرزوهاتون واسه امشب چیه؟  اصلا آرزویی دارین؟  یادش بخیر !یاد بچگیا!!! چه همه آرزووووو

---------------

همین اولی یه چنتا از آرزوهای خودم...خدایا تنهام مواظبم باش...خدایا همه داد میزنن و منتظر یه منجین!!!دیگه وقتشه:(خداجون سجادوابولفضل و پدربزرگ منوبقیه مریضاروشفابدهپست قبلی...خدایاعاقبت کار همه جوونا رو ختم بخیر کن..خدایا آرزوهای دوستای گلمو براورده کن...

-------------------------

و اما حرفای خودتون!!!!>>>>>


موضوعات مرتبط: خودم، معرفتي، ادبيات، مناسبت ها، امام زمان، اجتماعي
ادامه مطلب
[ پنجشنبه 19 خرداد1390 ] [ 12:9 ] [ ذوالفقار ] [ ]
 بیش از 8000 خبرنگار و عکاس، برای پوشش خبری جشن عروسی سلطنتی در انگلستان ای کاش8 خبرنگار هم به بحرین می فرستادند، تا معلوم شود وقتی پرنس ویلیام روی بالکن کاخ باکینگهام در حال بوسیدن همسر سومش است، چند مادر بحرینی باید برای آخرین بار جگرگوشه اش را ببوسد.

ترجمه انگلیسی در ادامه مطلب

موضوعات مرتبط: شهدا، معرفتي، مناسبت ها، اجتماعي
ادامه مطلب
[ شنبه 10 اردیبهشت1390 ] [ 2:47 ] [ ذوالفقار ] [ ]
رسول اكرم ص: مَن سمعَ مُسلماً يُنادي يا لَلمُسلمين فَلَم يَجِبهُ فَلَيسَ بِمُسلم
هركس صداي فرياد مسلماني را بشنود-که درخواست کمک و یاری میکند-و او را یاری نكند پس وی مسلمان نیست.
قال علي ع : (( واعلم أن الناس صنفان إما أخ لك في الدين أو نظير لك في الخلق ))

و بدان که مردم بر دو دسته‌اند، یا برادر دینی تو و یا برادر تو در آفرینش»

---------------------------------------------------------------------------------

-1در هيچ يک از انقلابها اماکن عبادی ( مساجد وحسينيه ها(موردهتک حرمت وتخریب واقع نشدند جزدربحرین


-2درهیچ یک از انقلابها قرآنها و کتب دینی به آتش کشیده نشدندجز در بحرین




-3در هیچ یک از انقلابها ناموس مسلمانان مورد تجاوز قرار نگرفت جز در بحرین...



-4در هیچ یک از انقلابها ارتش بیمارستان ها را محاصره واشغال نکرد جز در بحرین.....



-5در هیچ یک از انقلابها برای سرکوب قیام مردم ازنیروی نظامی کشورهای دیگراستفاده نشد جز در بحرین


-6 در هیچ یک از انقلابها استکبار جهانی و تمامی حکومتهای دست نشانده علیه مردم بی دفاع متحد نشدند جز در بحرین

-7در هیچ یک از انقلابهامجروحین ازبیمارستانهاربوده نشدند جز در بحرین

 -8در هیچ یک از انقلابها زنان وکودکان بازداشت وشکنجه نمی شوند جز در بحرین


-9آیا میدانید که ارتش خشن عربستان عقید دارد با کشتن مردم بحرین به خدا تقرب می جوید



-10آیا میدانید که تا کنون 30 زن در بازداشتگاههای بحرین تحت شکنجه واقع شده اند


-11آیا میدانید که در میان زنان زندانی چندین پزشک ، دبیر ، مدیر مدرسه و دانشجو و حتی دختران مقطع راهنمایی وجود دارند.....

-12آیا میدانید کهزندانهای مخوف بحرین از پیشرفته ترین زندانهای جهان میباشد که حقوق دانان ، رهبران سیاسی ، پزشکان ، ورزشکاران ، علما ، کارمندان و ... تمام اقشار مردم را در بر گرفته است...

-------------------------------------------

آخرین آمارو ارقام از جنایتات رژیم سفاک بحرین و رژیم اشغالگر عربستان...
اخراج بیش از دوهزار نفر از کارهایشان و قطع حقوق آنان_رئیس دانشکده_استاد دانشگاه_معلم_پزشکان مطرح_پرستاران و کارمندان شرکت نفت و کارمندان دولت و غیره...

تعداد زندانیان به بیش از 900 نفر رسیده ، که100تن از زنان که در بین آنان 3 زن حامله و پزشک ، پرستار ، دختران دانشجو ، دختران مقطع دبیرستان ، راهنمایی ، ابتدائی هم وجود دارد..

150 نفر از دانشجویان و 35 نفر از دانش آموزان اخراج شدند...

و بورسیه دانشجويان ممتاز به کشورهای دیگر_مثل انگلستان لغو شده..

از میان زندانیان 150 نفر از تیم ملی بحرین نیز وجود دارد...

تا کنون 50 مسجد و حسینیه ویران شده ..

تعداد شهدای بحرین به 31 نفر رسیده ، بزرگترینشان پیر مردی 71 ساله و کوچکترینشان پسری 14 ساله و در بین شهدا 2 زن نیز ووجود دارد 4 نفر از شهدای قیام بحرین بر اثر شکنجه های وحشیانه در زندانهای آل خلیفه به شهادت رسیدند که ما از وضعیت سایر زندانیان بحرین بسیار نگرانیم.
----------------------------------
وامروز این خبر نیز رسانه ای شد
جوانان بحرینی محکوم به اعدام ........
4 نفر محکوم به اعدام و 3 نفر محکوم به حبس ابد


موضوعات مرتبط: خودم، شهدا، معرفتي، مناسبت ها، امام زمان، معصومين، اجتماعي
[ پنجشنبه 8 اردیبهشت1390 ] [ 15:57 ] [ ذوالفقار ] [ ]

از ابتدای شروع انقلاب های خاور میانه و با توجه به روایات مبشرات ظهور،دغدغه کمک  به مردم مظلوم این کشور های درگیر و زمینه سازی ظهور قائم آل محمد،به شدت ذهن همه انسان های آزاده را درگیر خود دارد.


با توجه به شدت گرفتن ظلم و ستم و نیز کشتار بی رحمانه مردم مظلوم در این کشور ها و نیز بیانات مهم امام خامنه ای در قبال اهمیت این موضوع ،جهاد برای کمک به مردم مظلوم کشورهای منطقه را در اولویت کار های خود قرار داده ایم.


علاوه بر این مراجع عظام تقلید نیز بر همه مسلمین لازم دانستند که از مظلومیت این مردم دفاع کنند.

...

حجت‌الاسلام پناهیان در جمع دانشجویان دانشگاه تهران پيشنهاد كرد؛ - اختصاص بخشي از وقت روزانه براي كمك به مردم منطقه با اينترنت......

اگر روز قيامت خداوند از ما سؤال کند "پيدا كردن يك مخاطب در هر نقطه‌ي عالم براي تو چقدر زحمت داشت، كه در كنار خانواده‌ي خودت در آسایش کامل، آرميده بودي و آن مؤمنين در ترس و شكنجه ومحروميت‌هاي فراوان منتظر كمك تو بودند، و تو كاري نكردي و به زندگي خودت پرداختي؟" آیا پاسخی خواهیم داشت؟!؟؟؟!!!!!!!!!!!!

و اما برنامه عملی که در پیش گرفتیم....

انقلاب اسلامی ایران تجربه شیرینی از نبرد بین حق و باطل می باشد و نیز ذخایر با ارزش شیعی و نیز وجود استوره تاریخ انقلاب ها،امام خمینی و نیز وجود گرانمایه امام خامنه ای و بیانات مقتضی روز ایشان و نیز تجربه گران 8 سال دفاع مقدس و..... همه و همه میتواند خوراک فکر و اندیشه این انقلاب ها باشند،تا علاوه بر حمایت و همدردی این مظلومین،چراغ راهشان باشد و از انحراف این انقلاب ها جلوگیری نماید.

این محتوی خام را پردازش کرده و تا حد ممکن تحت نظر کارشناسان خبره سیاسی و دینی مینیمال مینیوسیم و از جلوه های ویژه گرافیکی نیز بهره میبریم.

فضای کار را به 2 قسمت تقسیم کردیم...


فضای دوستانه..شامل ماکروبلگ ها و میکروبلاگهای اجتماعی و نیز جوامع گروهی در نت در فشای انقلابیون

فضای خصمانه:شامل مجامع دشمنان این انقلاب ها از دشمنان منطقه گرفته تا شیاطین پشت پرده...

مدت زیادیست که مطالعات وتدارک این اقدام برنامه ریزی شده و امروز جهت متمرکز قدم برداشتن در این جبهه دست یاری گرفتن بسوی تو سرباز مولا صاحب الزمان دراز نموده ایم.

به دلیل اهمیت و حساسیت موضوع با کارشناسان امر در ارتباطیم.

تا جای ممکن با این کشور های درگیر ارتباط مستقیم گرفته ایم.

کاملا مستقل و جهادی عمل کرده و میکنیم .

امید که در این ایم فاطمیه ، خشنودی مادرمان ومهدی زهرا را موجب شویم. یا زهراااااا


موضوعات مرتبط: خودم، شهدا، معرفتي، مناسبت ها، امام زمان، معصومين، اجتماعي
[ شنبه 27 فروردین1390 ] [ 13:0 ] [ ذوالفقار ] [ ]
زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد
وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد
سیب ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد وغبار
قبلا این صحنه را...نمی دانم
در من انگار می شود تکرار
آه سردی کشید،حس کردم
کوچه آتش گرفت از این آه
و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه
گفت:آرام باش! چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم...
دست من را بگیر،گریه نکن
مرد گریه نمی کند پسرم
چادرش را تکاند، با سختی
یا علی گفت و از زمین پا شد
پیش چشمان بی تفاوت ما
ناله هایش فقط تماشا شد
صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن ! این صدای روضهء کیست
طرف کوچه رفتم و دیدم
در ودیوار خانه ای مشکی است
.....


با خودم فکر می کنم حالا
کوچه ی ما چقدر تاریک است

گريه مادر دوشنبه، در !!!!!كوچه
......راستي! فاطميه نزديك است...
 برقعي


موضوعات مرتبط: معرفتي، مناسبت ها، امام زمان، معصومين
[ چهارشنبه 24 فروردین1390 ] [ 9:21 ] [ ذوالفقار ] [ ]
بهترین تبریک تولد که در طول عمرم به من رسید...

واااا...ی اونم تو اوج تنهایی وقتی که هیچ کس حتی یادشم نیست

از طرف خاله جون مهربونم ...

خدا....
آن حس زیبائیست که در تاریکی صحرا، زمانی که هراس مرگ می‌دزدد سکوتت را،
یکی چون یک نسیم سرد، آهسته می‌گوید:
کنارت هستم ای تنها......
و دل آرام میگیرد


موضوعات مرتبط: خودم، معرفتي، ادبيات، مناسبت ها
[ پنجشنبه 12 اسفند1389 ] [ 23:46 ] [ ذوالفقار ] [ ]
امشب حرم بودم.

آخی:(

گلدسته ها عزادار بودن.همهمه ای بود.

بوی شهادت همه جا پیچیده بود.

بوی شهادت صاحب این حرم

رفتم داخل .بسختی می شد حرکت کرد.یگوشه نزدیک ضریح زانو هامو بغل گرفتم.

صدای گریه فرشته ها رو می شد شنید:(

دور ضریح اون بالا یه نوار سیاه بسته بودند.

یه سوال تکراری تو ذهنم از همون بچگی تا به حال؟؟؟

اگه خوب بود.اگه خوب ترین انسان روی زمین بود.اگه سید همه عالم بود.اگه عالم ترین و عادل ترین انسان اون زمانه بود!!! چرا کشتتنش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اونم که مث پدرش علی از دنیاتون سیر بود.

تو همین افکار تاریخ غمین امامت از ابتدا تا به الان تو ذهنم تداعی میشد.

کلهم نور واحد

کلهم شهید؟؟؟؟؟؟:(

آجرک الله یا صاحب الزمان

جاتون خالی بجا همه سلام دادم.بجا همه گریه کردم.بجا همه حاجت خواستم.

التماس دعاااااااااااااا



موضوعات مرتبط: خودم، معرفتي، مناسبت ها، امام زمان، معصومين، اجتماعي
[ دوشنبه 11 بهمن1389 ] [ 0:20 ] [ ذوالفقار ] [ ]
[ جمعه 8 بهمن1389 ] [ 10:48 ] [ ذوالفقار ] [ ]
چه جمعه دلبازی...

سلام خدا جون.. سلام مهدی جان..

بوی فرجت همه جا پیچیده... اولین دعای همه مردم جهان در نیایششان با خدا ظهور منجی است. همه نماز شب میخوانند که برای ظهور تو دعا کنند:(

یبن فاطمه ... دلم تنگته... این بِقیة الله ..؟؟؟ این المنتقم بدم المقتول بکربلاااااا؟؟؟ عاشورای حسین گذشت ونیامدی...بخاطر زینب بیا...





موضوعات مرتبط: خودم، معرفتي، مناسبت ها، امام زمان، معصومين، اجتماعي
[ جمعه 3 دی1389 ] [ 12:9 ] [ ذوالفقار ] [ ]


نه

عمو دست داد!

اصغر جون داد!

بابا خون داد!

بابا سر داد!

----------------------

آن مرد آمد

آن مرد در باران آمد

آن مرد در باران غم آمد

آن مرد با صدای هلهله ی مردم آمد

نه

آن سر آمد

آن سر ، تنها ، بی تن آمد

نه

بابا آمد!

http://hoseinzadeh64.blogfa.com/post-165.aspx


موضوعات مرتبط: معرفتي، ادبيات، مناسبت ها، امام زمان، معصومين، اجتماعي
[ جمعه 3 دی1389 ] [ 12:4 ] [ ذوالفقار ] [ ]
سفارش‌هاي اخلاقي يك عارف وارسته براي ورود به محرم...ميرزا جواد ملكي تبريزي... خیلی جالبه!!! اینا دیگه phd میان برای رسیدن بخدان! 1.30 بیشتر وقت نمیگیره!!!

اینجا(تو ادامه مطلم میذارم)


موضوعات مرتبط: معرفتي، مناسبت ها، معصومين، اجتماعي
[ سه شنبه 16 آذر1389 ] [ 11:37 ] [ ذوالفقار ] [ ]

دیروز روز سلام بود. سلام بر محرم....:( با یکی از بچه ها رفتیم چند تا حسینیه و امام زاده یاسر ناصر و ... سلام کردیم بر این ماه پر شکوه ........ :(بچه ها محرم رسید...:(

دو ركعت نماز شكر براي پوشيدن دوباره پيراهن هاي مشكي . . . دوباره عشق و شور و اشك ، دوباره ماجراي مشك... جاتون خالی چند شبه دلم هوس نماز میکنه.با همه خستگی...سکوت شب و...بوی عطر یاس و ... 2 رکعت نماز عشق...... خدایا مرس:(یخدایا شکرت:( ...خدایا این ماه محرم رو به من بفهمون



موضوعات مرتبط: خودم، معرفتي، مناسبت ها، معصومين، اجتماعي
[ سه شنبه 16 آذر1389 ] [ 11:32 ] [ ذوالفقار ] [ ]
سیزده شام دگر مانده که فریاد کنیم ........

                                 "امشبی را شه دین در حرمش مهمان است"





موضوعات مرتبط: مناسبت ها، معصومين، اجتماعي
[ جمعه 12 آذر1389 ] [ 16:11 ] [ ذوالفقار ] [ ]
این جمعه هم غروب کرد و همچنان نیامدی ...

این المنتقم بدم المقتول بکربلا...........؟؟؟؟

3 روز دیگر محرمی دیگر!!! باورم نمیشود اینبار هم نیایی؟؟؟؟؟

دیگر بس است جدایی        خدا کند که بیایی


موضوعات مرتبط: خودم، معرفتي، مناسبت ها، امام زمان، معصومين، اجتماعي
[ جمعه 12 آذر1389 ] [ 16:9 ] [ ذوالفقار ] [ ]
خوشا از دل نم اشکی فشاندن                                          


به آبی آتش دل را نشاندن                                                               



        خوشا از نی خوشا از سر سرودن

        خوشا نی نامه ای دیگر سرودن
 

              خدا چون دست بر لوح و قلم زد

              سر او را به خط نی رقم زد


                 سری سرمست شور و بی قراری
 
                 چو مجنون در هوای نی سواری


                         پراز عشق نیستان سینه او

                         غم غربت غم دیرینه او


                                 سرش بر نی تنش در قعر گودال

                                 ادب را گه الف گردید گه دال


                                      سری بر نیزه ای منزل به منزل

                                      به همراهش هزاران کاروان دل


                                          به روی نیزه و شیرین زبانی

                                          عجب نبود زنی شیرین فشانی


                                                اگر نی پرده ای دیگر بخواند

                                                نیستان را به اتش می کشاند 


                                                        سزد گر چشم ها در خون نشیند

                                                        چو دریا را به روی نیزه بیند


                                                             شگفتا بی سر و سامانی عشق

                                                             به روی نیزه سرگردانی عشق

http://www.nodbebaran.blogfa.com/


موضوعات مرتبط: خودم، شهدا، معرفتي، ادبيات، مناسبت ها، امام زمان، معصومين، اجتماعي
[ شنبه 17 مهر1389 ] [ 11:1 ] [ ذوالفقار ] [ ]
Allah Has Ordained That Palestine Will Be Liberated

تقدیر خداوند این است که فلسطین آزاد خواهد شد.

قدْر الله أن فلسطين سوف تُحرّر.


موضوعات مرتبط: مناسبت ها، اجتماعي
[ جمعه 12 شهریور1389 ] [ 16:1 ] [ ذوالفقار ] [ ]

سحر بود و غم و درد


سحر بود و صدای نفس خسته ی یک مرد

که آرام در آن کوچه به روی لب خود زمزمه می کرد

***

غریب و تک و تنها

در آن شهر ، در آن وادی غمها

دلی خسته و پر از غم و شیدا
دلی زخم و ترک خورده پر از روضه ی زهرا(س)

شب راحتیِ شیر خدا از همه مردمِ دنیا


***

عجب شام عجیبی ست

***

روان بود سوی مسجد کوفه

قدم می زد و با هر قدمش عرش به هم می ریخت در آن شب

و لرزید به هر گام ، دلِ حضرت زهرا(س)

دلِ حضرت زینب

***
غریب و تک و تنها

نه دیگر رمقی مانده در آن پا

نه دیگر نفسی در بدن خسته ی مولا

به چشمان پر از اشک و قدی تا

پُر از وصله ، عبایش

پُر از پینه دو دستان عطایش


رسید او به در مسجد و پیچید در آفاق نوایش

علی گرم اذانی ملکوتی و ملائک همه حیران صدایش

گُلِ خلقتِ حق رفت روی منبر گلدسته و تکبیر زنان

ساکت خاموش ، زمین

رام ، زمان

محو تماشا ، همه ذرات جهان

باز در آن بذمِ اذان

ناله ی آهسته ی یک مادرِ محزونِ کمان

گفت عجب شام غریبی شده امشب

امان از دل زینب

و گلبانگ اذان گشت تمام و شده بی تاب

دل خاکیِ محراب

بُوَد منتظر مَقدَم ارباب

***
علی آمد و مشغول مناجات

زمین گرم مباهات

در آن جلوه ی میقات

عجب راز و نیازی

عجب سوز و گدازی

عجب مسجد و محراب و عجب پیش نمازی

علی بود و خدا بود

خدا بود و علی بود

علی گرم دعا بود

خدا گرم صفا بود


علی بود به محراب عبادت

علی رکن هدایت
همان مرد غریبی که به تاریکیِ شبها

به یک دوش خودش نان و یکی کیسه ی خرما

بَرَد شامِ یتیمان عرب را

علی بود

همان خانه نشینِ شاهِ عرب ، همسر زهرا(س)

علی بود و نماز و دل محراب ، پر از عطر گل یاس

در آن لحظه ی حساس

قیامی که تجلاّش بُوَد روز قیامت

رکوعی پُرِ از بارش انگشتر خیرات و کرامت

***

چه زیباست کلامش

قعودش و قیامش

***

ولی لحظه ی زیبای علی با شرری یکدفعه پاشید

از آن سجده که در آن بدن فاطمه لرزید

لب تیغ ستم بر سر خورشید درخشید

فرود آمد و شیرازه ی توحید فرو ریخت

علی ناله زد و آه علی با نفس فاطمه آمیخت:

که ای وای خدا،

جانِ علی آمده بر لب

امان از دل زینب

***

همان سجده ی آخر

که در آن فرق علی با لب شمشیر دو تا شد

همان سجده ی آخر

که علی از غم بی فاطمه گی رست و رها شد

همان سجده ی آخر که حسن آمد

و یکبار دگر بر پدر خسته عصا شد

تن غرق به خون پدرش را

به در خانه رساند و به دعا گفت خدایا

کمک کن نرود جان ز تَن زینب کبری

به این حال چو بیند پدرم را

دوباره حسن و یاد شب کوچه ی غمها

دوباره حسن و قصه ی پُر غصه ی بابا

***

بمانَد ...

که چه آمد سر زینب

سَرِ شیرِ خدا ، زخمی و مجروح ، نشد باور زینب

***

دوباره بدنی خونی و رخساره ی زرد و غم و بی تابیِ دختر

دوباره نفسی سوخته و غربت و بستر

دوباره به دل زینب کبری

شده تازه غم و غصه ی مادر

کنار بدنِ خسته ی حیدر

***

فضای در و دیوار پُر از درد و مَحَن بود

نه صبری ، نه قراری ، به دل زینب و کلثوم و حسن بود

***

در آن سوی دگر باز به جوش آمده غیرت به رگ غیرت دادار

چه طوفانِ عجیبی شده برپا به دلِ پاک علمدار

در آن سوی دگر مرد غریبی ، غریبانه پر از غم

فقط ناله زد و گفت که بابای غریبم

علی چشم گشود و به هر آنچه که رمق بود ،

سوی صاحب آن ناله نظر کرد و بفرمود :

عزیزم ! اگرچه که رسیده ست چنین جان به لب من

کنارم تو دگر گریه نکن ، تشنه لب من

و رو کرد به عباس و صدا زد که بیا نور دو عینم

ابالفضل ، عزیز دل من ، جان تو و جان حسینم

و با دختر غمدیده ی خود گفت که ای محرم بابا...
هنوز اول راهی...

بیا همدم بابا

تو باید که تحمل کنی این رنج و مَحَن را

پس از من غم پرپر زدن و اوج غریبیِ حسن را

تو هستی و بلا ، دختر بابا

تو و کرب و بلا ، دختر بابا

تویی و بدن بی سر دلدار

تو و اذیت آزار

نه عباس و حسین اند کنارت

تو و کوچه و بازار

***

علی اشک شد و گفت ، نگهدار همه طاقت خود را

برای غم فردا

***

علی رفت و صفا رفت زخانه

دوباره غم تشییع شبانه

حسین و حسن و زینب و کلثوم

همه خسته و مغموم

و اندازه ی یک کوه ، غم و درد به سینه

دوباره همه رفتند مدینه

***

گذشت آن همه درد و پس از آن زینب کبری

به خود دید غم مرگ حسن را

پس از آن سفر کرب و بلا دید

غم رأس جدا دید

نه عباس علمداری و نه یاری و نه صبر و قراری

نه شاهی و امیری

به تن جامه ی تاریک اسیری

از آن شهر پُر از غربت کوفه گذر کرد

ولی آه وجودش همه لبریز شد از درد

همان طفل یتیمی که علی (ع) بال و پَرَش بود

و از روز یتیمی پدرش بود

به همراه یتیمان دگر غرق تماشا

و در یاد ندارند دگر حرم آن نان و نمک را

همه گرم تماشا ، همه گرم تماشا

و انگار نه انگار که این طائفه ی حضرت زهراست

و انگار نه انگار که این خانم غمدیده همان زینب کبراست

به روی لبشان طعنه و دشنام

همه بر لبه ی بام

پرانند همه سنگ به روی سر زینب

که ناگاه سری رفته به نیزه

صدا زد که عجب شام غریبی شده امشب

امان از دل زهرا(س)

امان از دل زینب ...

شاعر و مداح اهل بیت (ع) محمد ناصری 

http://m-naseri.com


موضوعات مرتبط: مناسبت ها، معصومين
[ سه شنبه 9 شهریور1389 ] [ 5:34 ] [ ذوالفقار ] [ ]
باور نمي كنم كه شمشيري پركينه، اقيانوسي را توان شكافتن داشته باشد.

باور نمي كنم كه ضربتي نفاق آميز، خورشيد را از نورانيت اندارد. و امشب سرخ ترين پرواز نماز، از رواقخون گرفته محراب بندگي است. شب جان سوزترين ناله هاي نخلستان!

..............................................................................................................................................


...................

تهدمت و الله اركان الهدي و انطمست اعلام التقي و انفصمت العروة الوثقي قتل ابن عم المصطفي ...

(نداي آسماني)  ......

http://akhlagh-sadjad.blogfa.com/post-224.aspx

..........................................................

به شمشیری نمازش را شکستند کلامش با خدایش را شکستند


...............................................................

تمام كوفه را ماتم گرفته یتیمی دامن مادر گرفته

                 مناجات علی دیگر نیاید به مسجد ساقی كوثر نیاید

                              حسن اشك عزا از دیده بارد حسین تشنه لب بابا ندارد 

                                      علی شد كشته تا قرآن بماند علی شد كشته تا ایمان بماند

....................................................

نمی گویم یدالله را عدو کشت خدا داند علی را عدل او کشت

................................................اون آقایی که شبا رد می شد از کوچه ی ما ، کیسه به دوش کو؟


اون آقای خرقه پوش کو؟

کجاست اون آقا که دستاش مرهم دلای ما بود؟



موضوعات مرتبط: خودم، معرفتي، مناسبت ها، معصومين
[ دوشنبه 8 شهریور1389 ] [ 16:4 ] [ ذوالفقار ] [ ]
چقققدر قشنگه این سخنان امام خامنه ای در اولین جمعه ماه رمضان 86.. چند دقیقه بیشتر طول نمیکشه .حتما بخونینش         http://sokote7.parsiblog.com/-294984.htm 

تو ادامه مطلب اینجام میذارمش


موضوعات مرتبط: معرفتي، مناسبت ها، اجتماعي
ادامه مطلب
[ جمعه 22 مرداد1389 ] [ 11:20 ] [ ذوالفقار ] [ ]

می شود این رمضان موعد فردا باشد

آخرین ماه صیام غم مولا باشد

می شود در شب قدرش به جهان مژده دهند

که همین سال ظهور گل زهرا باشد

آقا ! من دیگه صبرم سر اومده. دیگم چیزی نمونده ازم.آخه بی پدری تا کی؟ غریب منم آقا من. فقط تاحالا شنیدم.شنیدم و اینجوری عاشقم..! تعجیل در فرجش صلوات


موضوعات مرتبط: خودم، معرفتي، ادبيات، مناسبت ها، امام زمان
[ جمعه 22 مرداد1389 ] [ 11:17 ] [ ذوالفقار ] [ ]

سلام.امروز اولین جمعه از ماه مبارک رمضان 1389.میخواستم از مولا و برای مولایم بنویسم اما خب نمیاد دیگه....آخه خودم که میدونم دلم چشه.
اکی به جاش یه سرچ زدیم تو گوگل ... اولین جمعه ماه رمضان (The first Friday of Ramadan) اینم نتیجش>>>
برگزاری دعای ندبه در اولین جمعه ماه مبارک رمضان

سخنان مقام معظم رهبری در اولین جمعه ی ماه رمضان... http://sokote7.parsiblog.com/-294984.htm
افطاری روزه اولین روز ماه رمضان رئیس‌جمهوری با ایتام / عکس http://www.khabaronline.ir/news-83690.aspx

و اینم یه آرزوی قشنگ http://taranome-entezar.blogfa.com/post-4.aspx

اولین نماز جمعه ماه رمضان در مسجد الاقصی

موضوعات مرتبط: خودم، معرفتي، مناسبت ها
[ جمعه 22 مرداد1389 ] [ 11:14 ] [ ذوالفقار ] [ ]

موضوعات مرتبط: مناسبت ها، امام زمان، معصومين
[ دوشنبه 4 مرداد1389 ] [ 16:50 ] [ ذوالفقار ] [ ]
 ما یک 30 میلیون داریم، یک 5 میلیون داریم و یک 1 میلیون. آن 1 میلیون هیچ وقت نمی تواند از ما راضی شود. متأسفانه آن 1 میلیون هم زبانش خیلی دراز است، امکانات تبلیغاتی اش هم خیلی زیاد است، همه جا می خواهد خودش را به عنوان وکیل این 36 میلیون معرفی کند! یک 30 میلیون داریم، همین مردم کوچه و خیابان. یک 5 میلیون هم داریم که دیر تصمیم می گیرد.در میان آن 30 میلیون، هماهنگی، انسجام، آگاهی فزاینده نسبت به خط اصیل انقلاب اسلامی و شناخت از راه سالم اصیل اسلامی آینده روز به روز در حال افزایش است. این 30 میلیون با آن وجدان بیدار آگاهش که به دور از اصطلاحات قلبمه و سلمبه می تواند حقایق را بفهمد و بشناسد و راه انتخاب کند، به سرعت دارد انتخاب خودش را نشان می دهد       


http://amirihosain.blogfa.com/post-208.aspx


موضوعات مرتبط: مناسبت ها، اجتماعي
[ دوشنبه 7 تیر1389 ] [ 11:46 ] [ ذوالفقار ] [ ]
13 رجب 

         ولادت ولایت

                        نامی مشتق از نام خداوند

                                                        مردی که مردانگی فقط او راسزد

بر همگان،بر مظلومین عالم.بر شیعیان راهش و قبل از همه بر امام عصر مبارک باد.


باز امشب عرشیان کف می زنند/ آل احمد پنجه بر دف می زنند /

                       جبرئیل آمد به آواز جلی / می سراید لا فتی الا علی / ظهور حق مبارک

-------------

دوستان یه سری هم به دانش نامه هایی نظیر  http://fa.wikipedia.org/wiki/علی  بزنن  تا هم خودشون یه رفرشی بشن هم اگه نقصی داره کاملش کنن.



موضوعات مرتبط: خودم، معرفتي، مناسبت ها، معصومين
[ شنبه 5 تیر1389 ] [ 21:42 ] [ ذوالفقار ] [ ]
و اما امثال یه اتفاق مهم افتاده.

خیلی ها منتظرش بودن!

هرگاه اول رجب روز دوشنبه بود ، روز اول سوره واقعه یکبار.دوم دوبار.سوم سه بار و ... و چهاردهم 14بار تلاوت شود، آنجاست که دعاهایتان مستجاب است.

این چک سفید امضا ست دیگه!

امیدوارم همه فیض ببرند.

التماس دعا


موضوعات مرتبط: معرفتي، مناسبت ها
[ یکشنبه 23 خرداد1389 ] [ 21:18 ] [ ذوالفقار ] [ ]

 از حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) روایت شده كه: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضیلت به آن نمى‏رسد و جنگیدن با كافران در این ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است كسى كه یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودى خدای بزرگ می‌گردد و غضب الهى از او دور می گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.



موضوعات مرتبط: معرفتي، مناسبت ها
[ یکشنبه 23 خرداد1389 ] [ 21:11 ] [ ذوالفقار ] [ ]
سال 68 برخی به آیت الله بهجت گفتند: آقای خامنه ای برای رهبر شدن جوان است.

ایشان فرمودند: همان یک بار که گفتند علی (ع) جوان است برای هفت پشتمان کافی است.



آغاز بیست و دومین سال زعامت و رهبری حضرت آیت الله العظمی
امام خامنه ای (حفظه الله) بر ولایت مداران مبارک باد.


موضوعات مرتبط: معرفتي، مناسبت ها، اجتماعي
[ چهارشنبه 19 خرداد1389 ] [ 23:35 ] [ ذوالفقار ] [ ]
امشب; شــب ولادت زهرای اطهر است
                                                               کز نور طلعتش همه عالم منور است


خورشیـــد طالـع است به دامان مصطفی 

                                                             کز مقدمش ستاره اسلام ازهر است

کــوثر عطــا نمـــود خــدا بر رسول خویش 

                                                              الحق جمال فاطمه تفسیر کوثر است

مرضیــه است و راضیـــه زهرای بی گناه 

                                                             کو را تمام عرصه جنت مسخر است


او گـــوهریـــست نـــادره کـز لطف کردگار 

                                                            دخت رسول اکرم و هم‌راز حیدر است

مــاه نــبـــی و یــار علـــی مادر حسیـــن 

                                                            از هر زنی به تارک تاریخ برتر است

«شیوا» خموش باش که اوصاف این عزیز 

                                                            از هرچه در خیال تو گنجد فراتر است

دکتر جاوید صلاحی (شیوا)   تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان

موضوعات مرتبط: مناسبت ها، معصومين
[ چهارشنبه 12 خرداد1389 ] [ 16:9 ] [ ذوالفقار ] [ ]
دروازه های آسمان، گشوده می شود و بارانی شگفت، زمین را فرا می گیرد.

مدینه، لبریز عطر یاس، با چشمانی گشاده تر از هر روز، بیستمین روز جمادی الثانی را دیدار می کند.

دروازه های آسمان گشوده می شود و فرشتگانی بی شمار، هلهله کنان فرود می آیند.

چشمان خدیجه علیهاالسلام ، خیس لبخند می شود و محمد صلی الله علیه و آله ، شادمان و بی قرار، کودک را در آغوش می کشد.

فاطمه علیهاالسلام متولد می شود؛ دختری که مادرِ پدر است و خیر کثیر.

خورشیدی که یازده ستاره دنباله دار را در آسمان امامت، مادری کرد.

مشرکان، پیامبر را ابتر خواندند و خداوند، فاطمه را کوثر نامید؛ اِنّا اعطیناک الکوثر فَصَلِّ لِرَبِّکَ واْنْحَرْ * اِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَر.

فاطمه متولد می شود؛ کسی که سپیده دمان، دیدگان روشنش را سجده می کنند و کوه ها قامتِ قیامت را به احترام برمی خیزند.

زنی شگفت که عفتش سرلوحه همیشه زنان تاریخ است. درختی تناور که ریشه در آسمان داشت و پرنده های نور، بر شاخه های سبزش آواز خواندند. فاطمه می آید.

دوشیزه ماه، بر پیشانی بلندش دامن می گسترد.

از شانه های زمین، یاس های سپید؛ چون پیغام های بشارت، بالا می روند.

کوهستان، صدای نفس هایش را ترانه می شود و کهکشان ها، نزول ستاره اش را شاعری می کنند. او می آید و کوچه های مدینه، طلوع گام هایش را به پیشواز می آیند.

او می آید. رودخانه های یخ بسته جهان، ترک برمی دارند و سپیدارهای جوان به سمت نور، قد راست می کنند.

بانویی بزرگ که قبیله های زمین، شکوه اساطیری اش را به نماز می ایستند.

او می آید تا دخترانِ زنده به گور شده عرب، غرور زن بودن را از بین خروارها خاک، حِس کنند.

فاطمه، فریادی سرخ است در کوچه های مظلومیت علی علیه السلام .

می ایستد تا خانه نشینی علی علیه السلام را نبیند و این گونه است که پرهای سپیدش در هجوم تیرهای کینه به خون می نشیند.

فاطمه می آید، می ایستد و می ماند تا زمینیان، حضور ملکوتی اش را آسمان شوند.



معصومه داوود آبادی

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان

موضوعات مرتبط: مناسبت ها
[ چهارشنبه 12 خرداد1389 ] [ 16:1 ] [ ذوالفقار ] [ ]

بسم الله الرحمن الرحیم
هذا ما اوصت به فاطمة(سلام الله علیها) بنت رسول الله(صلی الله علیه و آله)
اوصت و هی تشهد أن لا إله إلا الله و أن محمد(صلی الله علیه و آله) عبده و رسوله
و ان الجنة حق و النار حق و ان الساعة آتیة لاریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور
یا علی! انا فاطمة(سلام الله علیها) بنت محمد(صلی الله علیه و آله)
زوجنی الله منک لاکون لک فی الدنیا و الآخرة
انت أولی بی من غیری حنطنی غسلنی کفنی بالیل و صل علی و ادفنی بالیل
و لا تعلم احدا
و استودعک الله و اقرء علی ولدی السلام الی یوم القیامة
به نام خداوند بخشنده مهربان
این وصیت نامه فاطمه(سلام الله علیها) دختر رسول(صلی الله علیه و آله) خداست،
در حالی که وصیت می کند که شهادت می دهم،
خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد(صلی الله علیه و آله) بنده و پیامبر اوست
و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت فرا خواهد رسید، شکی در آن نیست
و خداوند مردگان را زنده وارد محشر می کند.
ای علی! من فاطمه(سلام الله علیها) دختر محمد(صلی الله علیه و آله) هستم،
خدا مرا به ازدواج تو درآورد، تا در دنیا و آخرت برای تو باشم.
تو از دیگران بر من سزاوارتری،
حنوط و غسل و کفن کردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگزار و شب مرا دفن کن
و هیچ کسی را اطلاع نده!

تو را به خدا می سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم

موضوعات مرتبط: معرفتي، مناسبت ها، معصومين
[ شنبه 25 اردیبهشت1389 ] [ 1:55 ] [ ذوالفقار ] [ ]
بس مصيبت بر سر ساقي كوثر رفته بود
صبرِ بانو روزهاي آتشين سر رفته بود
از مدينه خسته و با مردمش بيگانه شد
پس براي گريه كردن جاي ديگر رفته بود
خواست تا دشمن بفهمد اصلِ دين بي‌يار نيست
بهرِ تدريس عدو زهرا دمِ در رفته بود
ديد در مسجد نماز بي‌ولايت خوانده شد
با دو دستِ پر ز نفرين پيش داور رفته بود
بي‌بيِ ما حامي اصلاح امّت بود و بس
شرح سيلي را اگر مي‌گفت حيدر رفته بود!
كودكان فاطمه وقتي به منزل آمدند
خانه گريان بود و از اين خانه مادر رفته بود
آسمان مي‌گفت حيدر بعدِ زهرا پير شد
بس مصيبت بر سر ساقي كوثر رفته بود


موضوعات مرتبط: مناسبت ها، معصومين
[ چهارشنبه 8 اردیبهشت1389 ] [ 0:4 ] [ ذوالفقار ] [ ]

بچه ها فاطمیه بر همگان مبارک! آقا جون . نگو نمیشنوی. فاطمیه مبارک. علی جان! یادته؟ فزت و رب الکعبه!!!!!!؟ علی جان فاطمیه مبارک.          

 


موضوعات مرتبط: مناسبت ها، معصومين
[ چهارشنبه 8 اردیبهشت1389 ] [ 0:3 ] [ ذوالفقار ] [ ]
هم صفای دل هم یادی از عطار در این ایام یادبودش 

خورد عیاری بدان دل‌خسته باز                 با وثاقش برد دستش بسته باز
شد که تیغ آرد زند در گردنش                  پاره‌ی نان داد آن ساعت زنش
چون بیامد مرد با تیغ آن زمان دید            آن دل‌خسته را در دست نان
گفت این نانت که داد ای هیچ کس            گفت این نان را عیالت داد و بس
مرد چون بشنید آن پاسخ تمام                 گفت بر ما شد ترا کشتن حرام
زانک هر مردی که نان ما شکست             سوی او با تیغ نتوان برد دست
نیست از نان خواره‌ی ما جان دریغ             من چگونه خون او ریزم به تیغ
خالقا سر تا به راه آورده‌ام                      نان همه بر خوان تو می‌خورده‌ام
چون کسی می‌بشکند نان کسی             حق گزاری می‌کند آن کس بسی
چون تو بحر جود داری صد هزار                  نان تو بسیار خوردم حق گزار
یا اله العالمین درمانده‌ام                        غرق خون بر خشک کشتی رانده‌ام
دست من گیر و مرا فریاد رس                  دست بر سر چند دارم چون مگس
ای گناه آمرز و عذرآموز من                      سوختم صد ره چه خواهی سوز من
خونم از تشویر تو آمد به جوش                 ناجوان مردی بسی کردم بپوش
من ز غفلت صد گنه را کرده ساز              تو عوض صد گونه رحمت داده باز
پادشاها در من مسکین نگر                    گر ز من بد دیدی آن شد این نگر
چون ندانستم خطا کردم ببخش                بر دل و بر جان پر دردم ببخش

..........

متن کامل در :   http://fa.wikisource.org/wiki/عطار_(فی_التوحید_باری_تعالی_جل_و_علا)/خورد_عیاری_بدان_دل‌خسته_باز


موضوعات مرتبط: معرفتي، مناسبت ها
[ چهارشنبه 25 فروردین1389 ] [ 10:38 ] [ ذوالفقار ] [ ]
.......یك خواهش دارم، پسرم، دخترم، دوستان، وقت بگذارید، در دانشگاه‌ها حرف و حدیث‌های این‌ها را به ما یاد نمی‌دهند، در رادیو و تلویزیون حرف و حدیث این‌ها را بنا نیست یاد بدهند. بناست با تلاش و جهد شخصی‌ات بروی تفكرات اینها را بگیری. باید بدانیم او كه برای رفتن ستاره‌های آسمان گمنامی در آن مسیر پا گذاشت، آن مسیر هنوز كه هنوز است سرباز می‌طلبد، یك عمر می‌گفتی ای سید مرتضی و صیاد "یالیتنی كنا معك" ای كاش با شما بودیم و در كربلای خمینی می‌جنگیدیم، رها كن، تمام شد، الآن به بعد پرچم دست تو است، باید خوب نگه داری. قرار است تو نقش حسن باقری را بازی كنی، مردم به این رسیدند كه خواصی وجود ندارد، پرچم را داده بودند دست اینها رفته بودند دنبال كار و زندگی خودشان، بعد دیدند كه خواص دنبال كارهای خودشان هستند. برای همین شد كه مردم 9 دی و 22 بهمن آمدند پرچم را گرفتند. دیدند خواص یا خوابند و یاسكوت كردند و یا در حال بالا آوردن هستند. برای همین بسیاری مردود شدند و نیامدند پای كار و خوب هم رسیدید به این‌كه دوباره پرچم را كه داده بودید دست اینها باز هم گرفتید.

این اتفاقی بود كه افتاد، ولی عزیزم این اتفاق تمام نشد. سرخوش‌مان نكنند، این قصه تمام نشده است. اثر زهری كه به ما زدند هنوز هم در خانه‌هایمان هست؛ نبرد بین فقر و غنا جنگی كه حضرت روح‌الله به ما یاد داد تمام شدنی نیست كه سید مرتضی و صیاد گول داستان دو روز دنیا را نخوردند و در این وادی قدم برداشتند.



این جنگ هنوز هم ادامه دارد تمام شدنی نیست بخشی از آن در یك مقطع تاریخی بود الآن دست توست. دیگر نباید بگویی یا لیتنی كنا معك، از این به بعد باید در صحنه باشی و اگر نباشی و رها كنی بدهی دست امثال من، كه خیلی وقت است ما خسته شدیم و چیزهای دیگری خوردیم و مسموم شدیم، حواست باید جمع باشد كه الحمدالله جمع بود. زحمت كشیدند عزیزان تروریست‌هارا گرفتند، اما سیستم قضایی محترم ما وزارت اطلاعات محترم ما تروریست‌های اقتصادی كه در این مقطع كار كردند ولی هنوز گردن‌شان كلفت است هنوز كه هنوز است پنجه‌های شما نتوانست ترویست‌های اقتصادی را زمین بزند و اگر مبارزه بی‌امان با این‌ها نداشته باشید ما دوباره ضربه می‌خوریم و مردم اذیت می‌شوند.

مسئولین فرهنگی ما! ترویست‌های فرهنگی ما به مراتب قدرتر از ریگی هستند و اگر آن‌ها را نمی‌شناسید بگویید تا معرفی كنند، آنهایی كه در طول این 16 سال چهار دوره دولت توسعه اقتصادی و سیاسی ما را له‌ كردند و بچه‌های ما هنوز مسموم این جریانند و اگر ده‌ها سال تلاش مضاعف برای فرزندان ما كنید ما به زور می‌توانیم بچه‌های خود را از این مهلكه و از این دام و باتلاق فرهنگی كه در آن افتادند نجات بدهیم.....

متن کامل:  http://www.agha_said.mihanblog.com/post/42


موضوعات مرتبط: شهدا، معرفتي، مناسبت ها، اجتماعي
[ یکشنبه 22 فروردین1389 ] [ 22:18 ] [ ذوالفقار ] [ ]

بانو همواره چشم به آسمان داشت و به دهان‌ پدر. زیرا از زبان پدر راه‌های آسمان گشوده می‌گشت.

بانو فرمود: فرزندانم حسن، حسین بر بلندای بام روید و هنگامی که نیمی از خورشید به سمت مغرب نزدیک می‌شود مرا آگاه کنید تا دعا کنم.
مادر! چرا در این زمان می‌خواهید دعا کنید؟

بانوی جهانیان فرمود:

شنیدم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفت که به یقین در روز جمعه ساعتی است که ممکن نیست شخص مومن از خدای عزوجل امر و کار خیری را درخواست کند مگر این که به او ارزانی می‌کند. به پدرم عرض کردم: ای رسول خدا! این ساعت چه موقع است؟

برگرفته از:http://www.askquran.ir/showthread.php?t=11776


فرمودند: زمانی که نیمی از خورشید به سمت غروب نزدیک شود.

آری این خاندان از روز نخست با عصر جمعه همدل و همراه بوده‌اند!
و عصر هر جمعه، منتظر قدم و دعای این بزرگواران است.
آری، تاریخ منتظر این خاندان بوده و خواهد بود.

و برترین دعای عصر جمعه تعجیل در ظهور منتظر است.

موضوعات مرتبط: معرفتي، مناسبت ها، امام زمان، معصومين، اجتماعي
[ جمعه 20 فروردین1389 ] [ 14:44 ] [ ذوالفقار ] [ ]
…… شکوه دارم از تو اما نمی تونم بنویسم!



گفته بودن روز جمعه خبر خوبی میارن

آخه تقویمای دنیا که هزار تا جمعه دارن!

جمعه هایِ بی نشونی

جاده های آسمونی

نعشِ خورشید روی ابرا

ردّ یه پیرهن خونی!

ای قرارِ عصر جمعه!

ای شکستنی تر از دل!

خیلی وقته بی قرارن

شهرای شرقی کاگل!

پا بذار تو کوچه هامون

ای غریب بی نشونه!

شبایِ روشنِ جمعه

شبای نذری پذونه

پا بذار تو کوچه هامون

رویِ تقویمای پاره

رویِ برگای سیاهی

که هزار تا جمعه داره

که هزار تا جمعه داره…..





” عبد الجبار کاکائی”

برگرفته از :   http://badesaba.ir


موضوعات مرتبط: معرفتي، مناسبت ها، امام زمان، معصومين
[ جمعه 13 فروردین1389 ] [ 17:43 ] [ ذوالفقار ] [ ]

موضوعات مرتبط: شهدا، معرفتي، مناسبت ها، اجتماعي
[ جمعه 13 فروردین1389 ] [ 0:37 ] [ ذوالفقار ] [ ]

موضوعات مرتبط: شهدا، معرفتي، مناسبت ها، اجتماعي
[ سه شنبه 3 فروردین1389 ] [ 0:54 ] [ ذوالفقار ] [ ]
اللهم عجل لولیک الفرج

خداجون تن همه سلامت به خصوص رهبر عزیزم

خدایا گناهان ما را ببخش و بیامرز.
چونان که خود گفتی همچون تولدی دیگر

خدایا روی زمین ... کشور خودمون ایران فراوانند کسانی که سقفی ندارند.نگرانند.پریشانند.بیمارند عزیزی از دست داده اند.گرسنه اند خلاصه شادمان نیسند.اما همه خوب میدانند که تو تنها امیدشان هستی.خداوند یاریشان فرما

بریم سراغ دلم.خدایا پول .درس .همسر.آینده....


موضوعات مرتبط: خودم، معرفتي، مناسبت ها، اجتماعي
[ شنبه 29 اسفند1388 ] [ 22:26 ] [ ذوالفقار ] [ ]
سال 1389 هجري شمسي !

سال همت مضاعف کار مضاعف بر همگان مبارک باد.


موضوعات مرتبط: مناسبت ها، اجتماعي
[ شنبه 29 اسفند1388 ] [ 22:10 ] [ ذوالفقار ] [ ]

در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله “بور”، “فرمی”، “شوریندگر” و “دیراگ” و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: ” برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد.

همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد.”

آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت: ” وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است.”

بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت” دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.

آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با “س” شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با “س” شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با “م” به نشانه ی جنبش، آینه با “آ” به نشانه ی یکرنگی، شمع با “ش” به نشانه ی فروغ زندگی و … همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند.
بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : “ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!”

منبع


موضوعات مرتبط: معرفتي، مناسبت ها، اجتماعي
[ شنبه 29 اسفند1388 ] [ 12:44 ] [ امیرحسین ] [ ]
سلام جیگرا
انشاال... که خوبید!

واستون چند تا عکس از این بی حرمتی ها و وحشیگرها آوردم
دیگه حرمت امام حسینم فراموش کردند اینا
خدا به راه راست هدایتشون کنه

منبع عکس ها : ایرنا

خوب میریم سراغ عکسها






بقیه عکسها به دلیل لود بهتر صفحه اول در ادامه مطلب قرار گرفته

به ادامه مطلب بروید


موضوعات مرتبط: مناسبت ها، اجتماعي
ادامه مطلب
[ پنجشنبه 10 دی1388 ] [ 19:55 ] [ امیرحسین ] [ ]
باورم نمیشه!

محرمی که این همه منتظرش بودم اومد!

دهه اول تموم شد!

واییییییییی!!!!!!!!

ای کاش که خواب باشه!

چجوری باور کنم ای خدا؟

چیکار کنم تو این تنهایی؟

بازم قدرشو ندونستم!

بازم من موندمو تاریکی.

وای.ی.ی.ی... سیاهیا تو دوست دارم

خودت کمکم کن.

بهت زده شدم حسین!

عمه جان از این به بعد از شما میخام.

غم حسینت رو از من نگیر


موضوعات مرتبط: خودم، مناسبت ها، معصومين
[ سه شنبه 8 دی1388 ] [ 6:50 ] [ ذوالفقار ] [ ]

سلام بر دوستان

این روزهای بی قراری تسلیت

با پیشنهاد حامد تصمیم گرفتم تا حدیث هایی به مناسبت محرم و امام حسین براتون آماده کنم

امیدوارم مور قبول شما و اماممون قرار بگیره

 

حدیث هایی درباره محرم و امام حسین



 

كربلا حرم امن‏

قال ابو عبدالله (عليه السلام (

ان الله اتخذ كربلا حرما آمنا مباركا قبل ان يتخذ مكة حرما

امام صادق (ع) فرمود:
به راستى كه خدا كربلا را حرم امن و با بركت قرار داد پيش از آنكه مكه را حرم قرار دهد

كامل الزيارات، ص 267 بحار، ج،98، ص 110


سفره‏هاى نور

قال الامام الصادق (عليه السلام(
من سره ان يكون على موائد النور يوم القيامة فليكن من زوار الحسين بن على (عليهما السلام)

امام صادق (ع) فرمود:
هر كس دوست دارد روز قيامت، بر سر سفره‏هاى نور بنشيند بايد از زائران امام حسين (عليه السلام) باشد.

وسائل الشيعه، ج 10، ص 330، بحار الانوار، ج 98، ص 72.

 
از زيارت تا شهادت

قال ابو عبدالله (عليه السلام(
لا تدع زيارة الحسين بن على عليهما السلام و مر أصحابك بذلك يمد الله فى عمرك و يزيد فى رزقك و يحييك‏ء الله سعيدا و لا تموت الا شهيدا.

امام صادق (ع) فرمود:
زيارت امام حسين عليه السلام را ترك نكن وبه دوستان و يارانت نيز همين را سفارش كن! تا خدا عمرت را دراز و روزى و رزقت را زياد كند و خدا تورا با سعادت زنده دارد و نميرى مگر شهيد.

وسائل الشيعه، چ 10 ص335

 
نشان شيعه بودن‏

 قال الصادق (عليه السلام(
من لم يأت قبر الحسين (عليه السلام) و هو يزعم انه لنا شيعة حتى يموت فليس هو لنا شيعة و ان كان من اهل الجنة فهو من ضيفان اهل الجنة

امام صادق (عليه السلام) فرمود:
كسى كه به زيارت قبر امام حسين نرود و خيال كند كه شيعه ما است و با اين حال و خيال بميرد او شيعه ما نيست واگر هم از اهل بهشت باشد از ميهمانان اهل بهشت خواهد بود.

كامل الزيارات، ص 193، بحار الانوار، ج 98 ص4
 

حديث محبت‏

عن ابى عبد الله قال:
من اراد الله به الخير قذف فى قلبه حب الحسين)عليه السلام) وزيارته و من اراد الله به السوء قذف فى قلبه بغض الحسين )عليه السلام) و بغض زيارته.

امام صادق (ع) فرمود:
هر كس كه خدا خير خواه او باشد محبت حسين (ع( و زيارتش را در دل او مى‏اندازد و هر كس كه خدا بدخواه او باشد كينه وخشم حسين (ع) و خشم زيارتش را در دل او مى‏اندازد.

وسائل الشيعه، ج 10 ص 388، بحار الانوار، ج 98، ص76


زيارت عاشورا

قال الصادق (عليه السلام(
من زار الحسين (عليه السلام) يوم عاشورا وجبت له الجنة

امام صادق (ع) فرمود:
هر كس كه امام حسين (عليه السلام) را در روز عاشوار زيارت كند بهشت بر او واجب ميشود.

اقبال الاعمال، ص568


تربت شفا بخش

‏عن موسى بن جعفر (عليه السلام) قال
و لا تأخذوا من تربتى شيئا لتبركوا به فأن كل تربة لنا محرمة الا تربة جدى الحسين بن على عليهما السلام فأن الله عزوجل جعلها شفاء لشيعتنا و أوليائنا.

حضرت امام كاظم (ع) در ضمن حديثى كه از رحلت خويش خبرى مى‏داد فرمود: چيزى از خاك قبر من برنداريد تا به آن تبرك جوييد چراكه خودرن هر خاكى جز تربت جدم حسين (ع) بر ما حرام است، خداى متعال تنها تربت كربلا را براى شيعيان و دوستان ما شفا قرار داده است.

مع الاحاديث الشيعه، ج 12، ص533


منتظر قسمت های بعدی باشید.......


موضوعات مرتبط: مناسبت ها، معصومين
[ شنبه 5 دی1388 ] [ 23:17 ] [ امیرحسین ] [ ]
خب .مراجع چی گفتند؟بی تابی کردن تا حدی که ضرری بر نفس نداشته باشد

ضرر:1:غیر قابل توجه 2:قابل توجه

حالا کدوم؟بی تابی تا حدی که ضرر قابل توجه نداشته باشد.ضرر جزئی که پشتوانه عقلی داشته باشد ثواب هم دارد.

بهترین و کامل ترین مرجع برای این موضوعات استفتاهات رهبری است که همه علما نظر خود را طبق آن بیان میکنند زیرا ایشان با بصیرتی عمیق و دیدی جهانی به موضوعات می نگرند.

در رابطه با لباس سیاه باید گفت نه تنها پوشیدن آن در این ماه مکروه نیست چه بسا که نیکوست .

در زمینه سبک های جدید و عامیانه نیز ایشان میفرمایند که استفاده از آهنگ های مورد تایید و عامیانه نه تنها اشکالی ندارد.بلکه هنر است و اشعاری اینچنین و حماسی تاثیر گذارتر است و تا عمق جان نفوذ میکند

بله .اینچنین است که در روایات آمده که اهل بیت درود و رحمت میفرستند بر شیون و دادی که در عزای حسین از نهاد عاشقی بر می خیزد.


موضوعات مرتبط: مناسبت ها، معصومين
[ شنبه 5 دی1388 ] [ 14:12 ] [ ذوالفقار ] [ ]
حسین بهترین انسان زمانش بوده است.پس  یادبود آن بر همگان واجب است.مثل همه نیکانی که یاد انها همه ساله گرامی داشته می شود.

حالا چرا جلسات سخنرانی؟

برا اینکه یاد بگیریم .یاد آوری بشه .سرخط بگیریم و حرکت کنیم.


چرا بر سر و سینه میزنیم؟

بهتر نبود بجاش فکرکنیم.خب در جواب باید بگم فکر جای خودعمل جای خود.(آیا در عزای یک دوست فکر میکنی؟)

و در جوابی کاملتر اینکه باید به جایگاه عقل واحساسات توامان باید مراجعه کرد.

عقل چراغ ماشینه و احساس موتور محرکه ماشین.پس آشنایی تنها کافی نیست.پس اشک ریختن باعث حرکت در این مسیر است.

احساسات تا کجا؟

ابراز احساسات باید متناسب با واقعه باشد.این واقعه فاجعه بوده.


پس همانطور که در روایات داریم جزع و فزع(بیتابی)و چگونگی آنهم در بیان مراجع مشخص است نه یه قدم جلوتر نه عقب تر.


موضوعات مرتبط: مناسبت ها، معصومين
[ شنبه 5 دی1388 ] [ 12:49 ] [ ذوالفقار ] [ ]
امروز ظهر تاسوعا

از اول محرم میخواستم روز شمار محرم داشته باشیم.حتی از قبلش.اما نشد.

امروز خیلی مختصر درس هایی از جریان کربلا رو رمرور میکنیم که تو این ایام به دستم رسیده.

درس اول:

شهید مطهری:حسین نمایشگاه فضایل انسانی است

کل یوم عاشورا کل ارض کربلا ؟

در بیان جمله اول: 

اینکه تاریخ گواه آنست که حسین برترین بشر از هر نظر در زمان خویش بود.

پس الگویی کامل است که باید با مطالعه جزءجزءزندگیش در مسیر تکامل و انسانیت قدم برداشت.

در بیان جمله دوم :

همانطور که شنیدین مهدی فاطمه خودش چنین گفت که من هر صبح وشب به حسین می اندیشم.

پس در ادمه جمله اول چنین باید گفت که اگر میخواهی انسان زندگی کنی در هر زمان و هر مکان باید در مکنب عاشورا گام برداری


موضوعات مرتبط: مناسبت ها، معصومين
[ شنبه 5 دی1388 ] [ 11:58 ] [ ذوالفقار ] [ ]
ظهر عطش

ای تشنه شهید سر بریده ××××× دل از سر و از پسر بریده

در ظهر عطش مگر چه دیدی؟ ××××× کز جام جهان نظر بریدی

ای آب حیات دین احمد ××××× ای کشتی امت محمد

بگذار که در غمت بمیرم ××××× کز چشم تو خون بها بگیرم

بی سرو سامان توهم یا حسین ××××× دست به دامان توهم یا حسین

بر سر نی زلف رها کرده ای ××××× با جگر شیر چه ها کرده ای

زهره ی منظومه ی زهرا حسین ××××× کشته ی افتاده به صحرا حسین

عاقبت این عشق هلاکم کند ××××× در گذر کوی تو خاکم کند

بی سرو سامان توهم یا حسین ××××× دست به دامان توهم یا حسین

بر سر نی زلف رها کرده ای ××××× با جگر شیر چه ها کرده ای

زهره ی منظومه ی زهرا حسین ××××× کشته ی افتاده به صحرا حسین

عاقبت این عشق هلاکم کند ××××× در گذر کوی تو خاکم کند


شعر : مرحوم آقاسی

خواننده : محسن چاووشی


موضوعات مرتبط: ادبيات، مناسبت ها
[ چهارشنبه 2 دی1388 ] [ 14:48 ] [ امیرحسین ] [ ]

السلام علیک یا امام حسین(ع)

غدیر خون

ای داغ جوونو پیر دیده ××××× دریای غم از کویر دیده


با این همه غم چیکار کردی ××××× که عالمو بی قرار کردی


دل داده به دینو سر سپرده ××××× ای آبرو از یزید برده


با خنجر و نیزه خو گرفتی ××××× با خون خودت وضو گرفتی


چشم تموم دنیا گریون بشه --------- وای اگه شام غریبون بشه

چشم تموم دنیا گریون بشه --------- وای اگه شام غریبون بشه

کوفه پر از آدم رو سیاهه ××××× کوفه پر رفیقه نیمه راهه


دستای عباسو نشون گرفتن ××××× تو کربلا غدیر خون گرفتن


اومدنو دشتو به هم بپاشن ××××× تو صورت بچه ها غم بپاشن


چشم تموم دنیا گریون بشه --------- وای اگه شام غریبون بشه

چشم تموم دنیا گریون بشه --------- وای اگه شام غریبون بشه


محسن چاووشی



موضوعات مرتبط: ادبيات، مناسبت ها
[ سه شنبه 1 دی1388 ] [ 21:9 ] [ امیرحسین ] [ ]
امشب همه جا از حر روضه میخونن؟

اونایی که میگن دیگه از ما گذشته بشنون!

اونایی که میگن دیگه امام حسین با من قهره بشنون.

آهااااای !چجور ذلتون میاد؟اگه از لطف خدا نا امیدشی میدونی جات ته جهنمه!چرا وقتی خودش میگه بیا تا ببخشمت برنمیگردی؟چرا دلشو میشکونی؟

آخه مگه نمیدونی که حر از وسط جهنم برگشت پاشو گذاشت وسط بهشت؟

همین الان برگرد رو کن به حسین.

مثل اون موقعی که حر پشیمان برگشت.همون بالا اسب  فقط یه سوال کرد از آقا؟

حسین!اگه برات کشته بشم میبخشی منو؟حسینم نذاشت بیشتر از این شرمنده بشه!

فرمود بیا پایین حر! بعدم برا که بیشتر از این از تشنگی بچه هاو زینب خجالت نکشه خواست که به میدان بره

اجازه گرفت.رفت.بعدم  هنگام شهادت سر بر زانوی حسین جان داد!

امشب شب توبه است!باید برگردی؟حسین داره دستتو میکشه.برگرد 


موضوعات مرتبط: مناسبت ها، معصومين
[ دوشنبه 30 آذر1388 ] [ 1:31 ] [ ذوالفقار ] [ ]
امشب چهارم محرم 88 .

همون محرمی که اینقده بال بال میزدی براش!چی شد؟تو این 4 شبی که گذشت چی کار کردی؟

یه حدیث از امامت یاد گرفتی که بهش عمل کنی و به بقیه هم یاد بدی؟

شده یه ساعت به احترام آقات لباس سیاه پوشیدی؟

هیئتی مسجدی.سینه ای؟آآآآآآخ اشک چشات و دیگه نگو نه؟مگه میشه چشی این روز و شبا رو ببینه و نالش در نیاد؟

التماس دعا


موضوعات مرتبط: مناسبت ها، معصومين
[ دوشنبه 30 آذر1388 ] [ 0:50 ] [ ذوالفقار ] [ ]

موضوعات مرتبط: مناسبت ها، معصومين
[ دوشنبه 30 آذر1388 ] [ 0:43 ] [ ذوالفقار ] [ ]

سلام

میخاستم قبل محرمی بریم استقبال.

اما امتحان داشتم.

محرم یه مهمونه.نازش زیاد و و خیلیم حساس.حتما ازم دلخوره.

بذار از خودش بپرسم.

سلام ماه محرم.خوش اومدی؟

چرا جواب منو نمیدی؟قلبم سیاهه؟

اما نه!نکن این کارو با من.اگه بدونی چقده منتظرت بودم؟اگه بدونی چقدر گریه کردم و خواستم که زودتر بیای؟

دلم خیلی برات تنگ شده بود!

تو رو خدا ببخش منو.اشکامو ببین؟شرمندگیمو ببین.اگه نبخشی منو شکایت میکنم.به حسین شکایت میکنم.

نههههههههه!!!!!!

ابولفضل ناراحت میشه.گفته اینجور جاها بیاین پیش خودم.نرین پیش حسینم.

حالا بگم بهش.؟پس دلمو نشکن.ببخش منو.باشه؟ممنون


موضوعات مرتبط: خودم، مناسبت ها، معصومين
[ جمعه 27 آذر1388 ] [ 20:14 ] [ ذوالفقار ] [ ]
http://i35.tinypic.com/2ziy05v.jpg
موضوعات مرتبط: مناسبت ها
[ یکشنبه 20 بهمن1387 ] [ 0:34 ] [ ذوالفقار ] [ ]
به مناسبت اين ايام مبارك

يعني تولد ولي عصر (عج) ۲ تا لينك جالب اضافه شد


موضوعات مرتبط: مناسبت ها
[ دوشنبه 28 مرداد1387 ] [ 16:41 ] [ ذوالفقار ] [ ]
اعیاد شعبانه بر شما مبارک
موضوعات مرتبط: مناسبت ها
[ سه شنبه 15 مرداد1387 ] [ 9:50 ] [ ذوالفقار ] [ ]

موضوعات مرتبط: مناسبت ها
[ پنجشنبه 27 تیر1387 ] [ 19:5 ] [ ذوالفقار ] [ ]

موضوعات مرتبط: مناسبت ها
[ پنجشنبه 27 تیر1387 ] [ 19:3 ] [ ذوالفقار ] [ ]
قطره

 

ماه رجب آمد ؛

ماه خدا ؛

ماهی كه شرافت و عظمتش دلهای مومنان را می‌رباید ؛

و ماهی كه دلهای مجذوب را به میهمانی شعبان می‌كشاند.

آری رجب ماه خداست ؛

ماهی كه تلنگری به دلت می‌خورد كه معبودت را چگونه می‌پرستی و خوشا به حال آنان كه رجب را در پیشگاه معبود شروع كردند و به سوی نور شتافتند.

همگان می گویند هلال ماه رجب؛ زندگی و تولـدی دوباره را به عاشقان نوید می‌دهد ؛

ماه رجـب فصل جدیدی در كتاب زندگی می‌گشاید كه از عطر دل انگیز نیایش سرشار است.

پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند:

رجب ماه بزرگ خداست و هیچ ماهی به حرمت و فضیلت این ماه نیست و هركس یك روز از این ماه را روزه بگیرد مستوجب خشنودی خدا می شود.

همچنین به امت خود چنین سفارش كرده‌اند:

ماه رجب ماه استغفار امت من است ؛ در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است.


موضوعات مرتبط: مناسبت ها
[ سه شنبه 18 تیر1387 ] [ 17:31 ] [ ذوالفقار ] [ ]

                                               بسمه تعالي       

          بسم  الله الذي(اقرا و ربك  الاكرم  الذي علم بالقلم علم الانسان ما لم يعلم)

روزي روزگاري مدرسه, كلاس, گچ و تخته سياه و خنده هاي  ريز ريز,همهمه بچگانه اي بود كه پر از كودكانگي بود.

از آن سال ها روز هاي زيادي گذشته است . حالا قد كشيده ام و كلاس ها و مدرسه ها جزء خاطرات بچگي ام شده اند.

اما خدا مي داند كه هنوز هم كه هنوز است گاهي كه دلمان هوايي مي شود به كودكي مان بر ميگرديم, به آن كلاس ها و خنده هاي ريز ريز, ذوق مي كنيم وقتي معلمان زير مشق هايمان مي نويسند هزار آفرين.

 دل من اين روزها براي كودكي ام تنگ ميشود, براي معلم كلاس اول كلاس دوم كلاس ...مان و براي معلم هايي كه دوستشان داشتم با همه اخم و لبخند هايشان .

اين ها را براي آنها نوشتم و براي خودم وبراي همه آن معلم هايي نوشتم كه نمي دانم حالا كجايند و براي همه معلم هايي كه مي بينم و در همين نزديكي اند.


موضوعات مرتبط: مناسبت ها
[ جمعه 13 اردیبهشت1387 ] [ 14:9 ] [ ذوالفقار ] [ ]
                        

شهيد مطهري

به سادگی آب قدم می‌زد

و به روشنی آفتاب، قلم

بر شانه‌اش بار امانت بود و در نگاه نافذش، روشنای کرامت

سرنوشتش، نوشتن بود و سرگذشتن، از سر گذشتن!

از اهالی فردا بود؛

معلم بود...

استاد شهید مرتضی مطهری

نامی که بارها از کودکی در همه جا شنیده اید؛ تلویزیون، رادیو، مدرسه، دانشگاه، روزنامه و...

اما همیشه برایتان این سوال بوده که او کیست، چرا اینهمه از او یاد می‌کنند و روز شهادتش همه درمدارس، دانشگاه‌ها و... برای معلمها و آموزگارهای خود هدیه می‌برند که امروز روز معلم است.

مادرش می‌گفت:«در زمانیکه او را هفت ماهه حامله بودم، در خواب دیدم که در مسجد شهر فریمان در حالی که تمام زنهای فریمان نشسته‌اند هستم. دیدم خانمی بسیار محترمه و مقدسی با مقنعه وارد شد و دو خانم دیگر دنبال ایشان آمدند، گلاب پاشهایی در دست داشتند و گلاب می‌پاشیدند وقتی به من رسیدند؛ سه دفعه روی سرم گلاب ریختند. از این ترسیدم که نکند در امور دینی، مذهبی کوتاهی کرده باشم ولذا از آن خانم پرسیدم که چرا سه مرتبه روی سر من گلاب پاشیدند؟ ایشان در جواب گفت: به خاطر آن جنینی که در رحم شماست و این بچه به اسلام خدمتهای بزرگی خواهد کرد».

او بعد از طی دروس مکتب خانه‌ای وقتی که سیزدهمین بهار عمرش را می‌دید برای شروع رسمی علوم اسلامی وارد حوزه علمیه مشهد شد. از همان دوران افکار عمیقی او را به خود مشغول کرده بود. شور و شوق خاصی نسبت به فلسفه الهی و توجیه هستی و انسان و عرفان داشت.

یکی از ویژگی‌های برجسته در زندگی انسانهای بزرگ کمرنگ بودن نقش آنان در خانواده است ولی استاد مطهری بسیارمورد علاقه خانواده خویش بود.

او نیز مثل همه کسانی که دنبال حقیقت رفتند سختی‌های زیادی کشید، وقتی خواست با دختر یکی از دانشمندان مشهور خراسان عهد زندگی مشترک ببندد، سادگی و بی آلایشی خویش را در زندگی با اوشرط کرد.

او از همان زمان که در حوزه علمیه مشهد دروس مقدماتی را می‌خواند فشار حکومت ظالمانه رضا خان را بر مردم مسلمان به ویژه بر حوزه‌های علمیه فراوان احساس می‌کرد. روشن است که فردی چون مطهری از این مشکلات گذر نمی‌کرد.

فکر تأسیس یک مرکز علمی و تحقیقی برای آموزش معارف اسلامی استاد را به خود مشغول کرده بود که این فکر با تأسیس حسینیه ارشاد عملی شد. استاد در تأسیس حسینیه نقش بسیار مهمی داشت و از اعضای هیئت مدیره آن بود. وی امیدوار بود که این مرکز اسلامی بتواند در شناساندن اسلام و ایدئولوژی اسلامی موفق شود و مأوای پاسخ دهی به سوالات نسل دیروز و امروز باشد. به همین دلیل با عشق و علاقه زیادی قسمتی از وقت خود را صرف اداره آنجا کرد و تمام امور را با کنجکاوی کافی زیر نظر می‌گرفت.

آن طور که کم و بیش همه ما اطلاع داریم منبع اصلی اکثر کتابهای استاد سخنرانی‌های ایشان در حسینیه ارشاد است؛ کتاب‌های معروفی چون، حماسه حسینی، جاذبه و دافعه علی(علیه‌السلام)، تحریفات در واقعه تاریخی عاشورا و....

استاد مطهری نیز مثل همه بزرگان دوست و دشمن‌های زیادی داشت ولی حکایت دشمنی‌های گروه فرقان حکایتی دیگر است. استاد خطر تفکر ماتریالیستی را بین متفکرین و نسل جوان و انقلابی کاملا احساس کرده بود.

استاد برای جلوگیری از نفوذ اندیشه ماتریالیسم و مادیگرایی بین نسل جوان و دانشگاهی، کتاب «علل گرایش به مادیگری» را تألیف کرد که بسیار موثر واقع شد0 شهید مطهری بی محابا به برخی از این گونه مفاهیم ماتریالیستی که به عنوان تفسیر قرآن توسط گروه فرقان منتشر می‌شد و به یاری گروه‌های دیگر تبلیغ و توصیه می‌شد، پرداخت به طوری که به محض انتشار نوشته استاد، انتشار این به اصطلاح تفاسیر نیز قطع گردید. فرقانیان قبل از انتشار نوشته استاد در مقدمه یکی از به اصطلاح تفاسیر خود اخطار کرده بودند؛ با کسانیکه دست به رد و نقض آثارشان بزنند، به شیوه نظامی برخورد خواهند کرد. بعضی از شاگردان استاد این تهدید را به او تذکر می‌دادند؛ ولی او می‌گفت: «اگر قرار است من زندگی خود را در راه جلوگیری از انحراف اسلام از دست بدهم، بگذار چنین باشد که این بهترین شیوه مردن است».

و سرانجام گروه فرقان بعد از انتشار کتاب علل گرایش به مادیگری به دست یکی از فریب خوردگانش اندیشه را با گلوله جواب داد و دنیای اسلام را برای همیشه از نوری تابناک محروم کرد.

 

منبع:

سایت بینش مطهر

 


موضوعات مرتبط: مناسبت ها
[ جمعه 13 اردیبهشت1387 ] [ 14:7 ] [ ذوالفقار ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

اين وبلاگ همونطور که از اسمش معلومه سعی داره راه ها و لوازم لازم برای یک زندگی آرام و توام با خوشبختی را در این دنیا و آن دنیا برایتان فراهم سازد.

زمینه کاری طوری برنامه ریزی شده تا هم به امور معیشتی و اسباب زندگی سالم دور از آلودگی و هم به معنویات پرداخته شود.
به امید فرج حضرتش. صلوات فراموش نشود.

سلامتی امام خامنه ای؛ صلوات

نظرات شما این حقیر را در بهبود مطالب کمک خواهد کرد