زندگی درسایه اسلام | عاشقانه باخدا...

آیا امامت انتصابی است یا انتخابی ؟
در سالهاي آخر عمر رسول الله دشمنان سه گانه از خارج و داخل موجوديت حكومت جوان اسلام را از تهديد مي كردند و بيم آن مي رفت كه دشمنان اسلام دست به دست هم دهند و قدرتهاي بزرگ و كوچك مثل اضلاع يك مثلث روي هم بريزند و بر محيط اسلامي بتازند .
يك ضلع از اين مثلث خطر را امپراطوري روم تشكيل مي داد . اين قدرت بزرگ پيوسته فكر رسول الله را به خود مشغول كرده بود و آن حضرت تا لحظه مرگ آني از فكر روم بيرون نرفت .
در اولين برخورد بين دو سپاه كه در جنگ موته اتفاق افتاد با شهادت سه تن از فرماندهان اسلام لشگر اسلام به فرماندهي خالد بن وليد مجبور به عقب نشيني گرديد و اين منجر شد كه حيثيت اسلام ضربه بزرگي ببيند .
دومين برخورد در جنگ تبوك بود كه سپاه اسلام با ارتش سنگيني به سوي آنان حركت كرد تا هر نوع برخوردي را خود هدايت كند . كه در اين لشگر كشي هم رسول الله بدون برخورد نظامي به مدينه بازگشتند . ولي اين نوع پيروزي پيامبر را قانع نساخت و لذا چند روز پيش از بيماري خود به ياران خود دستور داد كه به فرماندهي اسامه رهسپار كرانه هاي شام گردند و پيش از آنكه دشمن آنان را غافلگير كند آنان آماده نبرد و دفاع شوند. اين جريانات نشان از اين است كه رسول خدا تا آخرين لحظات عمر شريف خويش نگران اين دشمن سر سخت بودند .
ضلع دوم اين دشمن امپراتوري ايران بود و دشمني آنان تا اين حد بود كه خسرو پرويز نامه پيامبر را پاره نمود و سفير رسول خدا را كشت و به فرماندار خود در يمن نوشت كه پيامبر را بكشد و سر وي را براي او بفرستد ! دشمني پادشاهان ايران با استقلال يمن بيشتر شد و بيم آن مي رفت كه سپاه ايران براي باز پسگيري اين مناطق به حمله گسترده اي دست بزند .
خطر سوم كه از همه خطرناك تر بود ، خطر داخلي حزب منافق بود كه بارها قصد جان رسول الله را كرده بودند و در بازگشت از جنگ تبوك و بار ديگر در بازگشت از حجه الوداع  نقشه قتل رسول الله را كشيده بودند . و به گفته قرآن اينها منتظر مرگ رسول الله بودند تا بتوانند كار خود را راحت تر پيگيري كنند . (‌ سوره طور آيه 30 از قول كافران كه مي گويند ما در انتظار مرگ او هستيم كه بميرد و آوازه او سپري گردد  ) گروهي تصور مي كردند كه با مرگ رسول الله اسلام از گسترش باز مي ماند و برخي ديگر به اميد اين بودند كه پس از رسول الله دوباره به عقائد جاهلي خود بازگردند. همچنين كساني مثل ابوسفيان پس از پيامبر در فكر ايجاد دودستگي ميان قريش و بني هاشم بودند تا بتوانند ضربه بزرگي به اسلام بزنند .  [1]
آيا با وجود چنين دشمنان نيرومند و كمين گير صلاح است كه پيامبر اكرم رحلت كند و براي ملت جوان خود جانشين و رهبر فكري و سياسي تعيين نكند ؟ عقل و وجدان و محاسبات اجتماعي اجازه نمي دهد كه چنين مسامحه اي را به ساحت پيامبر گرامي روا داريم و بگوييم او همه اين مسائل را ناديده گرفته و بدون پديد آوردن يك خط دفاعي محكم و استوار با رهبري فردي لايق ديده از جهان فرو بست .

موضوعات مرتبط: معصومين
[ جمعه 4 مرداد1387 ] [ 9:54 ] [ ذوالفقار ] [ ]
زندگینامه امام حسین (ع)
امام حسین فرزند دومین امام علی و حضرت زهرا علیه السلام است . آن حضرت در شهر مدینه به روز سوم شعبان (مصباح المتهجد/758) از سال سوم ( کافی 4638) یا پنجم شعبان از سال چهارم هجرت (ارشاد / 198) دیده به جهان گشود . کنیه ایشان ابوعبدالله و از جمله لقبهایشان رشید - طیب - وفی - زکی - مبارک - سبط و سید آمده است ( کشف الغمه 216/2 ) آن حضرت شش ماه و ده روز با برادر مهترش امام حسن علیه السلام فاصله سنی داشت و مراحل رشد و نمو خویش را مدت کمتر از هفت سال در مصاحبت با رسول الله صلی الله علیه و آله و سی سال در کنار امیرالمومنین و ده سال با امام حسن علیهما السلام گذراند. ( تاریخ اهل البیت /76) و به سال 49 یا 50 هجری پس از شهادت مظلومانه امام حسن علیه السلام امامت شیعیان را بر عهده گرفت .( کافی 461/1 و 462 امامت آن حضرت مقارن با حکمرانی معاویه بود و از آنجا که امام حسن علیه السلام با او صلح کرده بود ایشان نیز همان روش و سیره را ادامه داد . چه با مجاهدتهای امام حسن علیه السلام حق و باطل برای مسلمانان شناخته شده بود و اصل اسلام در خطر جدی قرار نداشت . خطر از آنجا آغاز شد که معاویه به سال 59 هجری تصمیم گرفت پسرش یزید را به عنوان خلیفه پس از خود تعیین کند و برای اطمینان از وقوع چنین امری بر آن شد که در زمان حیات خود از مردم برای او بیعت بگیرد .معاویه خود نخستین کسی شد که با پسرش یزید دست بیعت داد . ( مروج الذهب 36/3 و 37 ابن سعد در طبقات می نویسد : حسین بن علی بن ابیطالب از جمله اشخاصی بود که با یزید دست بیعت نداد . وی می افزاید : با مرگ معاویه در سال 60 هجری پسرش یزید بر مسند خلافت تکیه زد و مردم با وی بیعت کردند. آن گاه یزید با ارسال نامه ای به حاکم مدینه نوشت : مردم را فراخوان و از آنان بیعت گیر . و از بزرگان قریش آغاز کن و نخستین آنان حسین بن علی باشد ( تراثنا ش 164/10  چون حاکم مدینه از امام حسین علیه السلام بیعت خواست حضرتش در پاسخ گفت : ما خاندان نبوت و معدن رسالتیم . و یزید فاسق میگسار و آدم کش است . و مثل من با مثل او بیعت نکنند . و در سخنی دیگر فرمود : و بر اسلام سلام باد آنگاه که این امت به حاکمی چون یزید مبتلا شود و غیره . مسعودی مینویسد : یزید مردی عیاش بود . پرندگان شکاری و سگ و میمون و یوز نگه میداشت و میگساری می کرد . . . و در ایام وی غنا در مکه و مدینه رواج یافت و لوازم لهو و لعب به کار رفت و مردم آشکارا میگساری می کردند  .
و درباره رفتار او با رعیت می گوید : فرعون در کار رعیت از او عادل تر و در کار خاصه و عامه مردم خویش منصف تر بود . ( مروج الذهب 77/3 و 78
امام حسین علیه السلام چون اوضاع مدینه را واژگونه یافت درنگ در آن شهر مقدس را جایز ندانست و در روز یکشنبه دو روز مانده به آخر رجب از سال 60 هجری به اتفاق اهل بیت و یاران خود راهی مکه شد . ( ارشاد / 201
آن حضرت هدف از خروج خویش را در وصیتی به برادرش محمد بن حنفیه چنین بیان فرمود : حقیقت آنکه من از روی سرمستی و گردنکشی و فساد و ظلم خارج نشده ام و جز این نیست که خارج شدم برای اصلاح در امت جدم صلی الله علیه و آله . اراده دارم امربه معروف و نهی از منکر کنم و مطابق سیرت جدم و پدرم علی بن ابیطالب علیه السلام رفتار کنم و غیره
امام حسین علیه السلام به فاصله 5 روز در شب جمعه سوم ماه شعبان به مکه معظمه وارد گردید . ( ارشاد / 202
و سرانجام در 10 محرم در سال 61 هجری قمری در صحرای کربلا شهید شدند .

موضوعات مرتبط: معصومين
[ جمعه 4 مرداد1387 ] [ 9:53 ] [ ذوالفقار ] [ ]
سیره حضرت زهرا (س)


سیره حضرت زهرا (س)

آية الله مظاهرى :

اسم آن خانم، فاطمه است و براى آن بزرگوار هشت لقب ذكر كرده‏اند: صديقه، راضيه، مرضيه، زهرا، بتول، عذرا، مباركه و طاهره (1) . از بعضى روايات استفاده مى‏شود كه زكيه و محدثه از القاب آن خانم است و كنيه او ام ابيها است. (2)

عمر آن بزرگوار تقريبا هجده سال است. در روز جمعه بيستم جمادى الثانى سال دوم بعثت‏به دنيا آمد (3) و سال يازدهم از هجرت، سوم جمادى الثانى (4) به دست گردانندگان سقيفه بنى ساعده شهيد شد.

شخصيت‏حضرت زهرا را با اين بحث كوتاه نمى‏توان معرفى كرد و آنچه در اينجا آورده مى‏شود، قطره‏اى از درياى فضيلت آن صديقه شهيده است.

شخصيت اسلامى از دو راه يافت مى‏شود: از راه نسب و از راه حسب و فضايل نفسانى. شخصيت نسبى كه اسلام آن را پذيرفته است، تحت تاثير عوامل مختلفى است: قانون وراثت، تغذيه از راه مشروع، تاثير محيط، تاثير همسر و رفيق، اولاد صالح و غيره در تشكيل چنين شخصيتى نقش دارند. زهرا سلام الله عليها از نظر قانون وراثت، پدرى چون رسول گرامى دارد كه به گفته سعدى همه مراتب انسانيت را به كمالاتش پيموده است. همه تاريكى‏ها به جمالش روشن شده است و همه صفات او در انتهاى خوبى است:

بلغ العلى بكماله كشف الدجى بجماله حسنت جميع خصاله صلوا عليه و آله

مادرى چون خديجه دارد كه بايد گفت اسلام مرهون زحمات آن بزرگوار است. مادرى كه سه سال، مسلمانان محصور در شعب ابى طالب را اداره كرد و همه اموال خود را در اين راه خرج كرد. مادرى كه چندين سال در مكه با آن مصيبتهاى كمر شكن ساخت، و دوش بدوش رسول اكرم، اسلام را يارى فرمود و در اين راه سنگها به بدن مباركش فرود آمد، بى حرمتيها به او وارد شد، شماتتها در اين راه ديد و هرچه اين اتفاقات بيشتر مى‏شد، صبر و استقامت او زيادتر مى‏گشت.

و اما از نظر قانون تاثير غذا: مورخين نوشته‏اند كه وقتى اراده حق تعالى به خلقت زهرا سلام الله عليها تعلق گرفت، پيامبر گرامى مامور شد كه چهل شبانه روز در كوه حرا به رياضت دينى پردازد. (5)

حضرت خديجه در خانه خود، از مردم گوشه گرفته و به عبادت مشغول بود و پيامبر گرامى در كوه حرا، پس از آن مدت فرمان آمد كه پيامبر به خانه بازگردد. از عالم ملكوت براى آنان غذا آوردند. سپس نور زهرا به حضرت خديجه منتقل شد.

از نظر تاثير محيط، زهرا علاوه بر آنكه در دامن مادرى فداكار، با گذشت و با استقامت، و در دامن پدرى چون پيامبر گرامى پرورش يافت، محيط زندگى او محيط پر تلاطمى بود. مكه با آن مصيبتها و حوادث ناگوار، محيط پرورش او بود. در شعب ابى طالب با آن حوادثى زندگى كرد كه اميرالمومنين در نهج البلاغه آنجا را براى معاويه چنين توصيف مى‏كند: «شما ما را سه سال در ميان آفتاب زندانى كرديد، به طورى كه بچه‏هاى ما از گرسنگى و تشنگى مردند، بزرگان ما پوست گذاردند، صداى آه و ناله زنها و بچه‏ها بلند بود...» روشن است‏بچه‏اى كه در اين چنين محيطى پرورش يابد; مخصوصا اگر مربى‏اى چون پيامبر گرامى داشته باشد، استقامت او، صبر او و سعه صدر او زياد خواهد بود:

ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد

زهرا سلام الله عليها از نظر همسر و مصاحب، و از نظر اولاد صالح نيز، فوق العاده است. شوهرى چون اميرالمومنين دارد كه بيش از سيصد آيه از قرآن شريف درباره او نازل شده. (6)

شوهرى كه از نظر تاريخ، قطعى است كه اسلام مرهون او است. شوهرى كه به اقرار خود اهل تسنن، عمر بيش از هفتاد مرتبه در مواقع مختلفه گفته: لولا على لهلك عمر. (7)

فرزندانى چون حسن، حسين، زينب و كلثوم دارد كه اگر نبودند، قطعا اسلام نبود و به گفته امام حسين و على الاسلام السلام 8 زهرا از نظر فرزند، ام الائمه است، سر مستودع است، مادر عصاره عالم خلقت، حضرت بقية الله عجل الله تعالى فرجه الشريف است.

و اما از نظر فضايل انسانيت، چه مى‏توان گفت در حق كسى كه پيامبر گرامى (ص) كرارا درباره‏اش فرموده است: ان الله اصطفيك و طهرك و اصطفيك على نساء العالمين. (9)

همانا خداوند تو را برگزيده و پاكيزه و معصوم گردانيده و تو را بر همه زنها رجحان داده است.

اگر براى فضيلت زهرا چيزى جز سوره كوثر نبود، زهرا را بس بود كه بگويد نزد خداوند افضل و برتر از عالميانم.

انا اعطيناك الكوثر فصل لربك و انحر ان شانئك هو الابتر. (10)

همانا كوثر را بر تو ارزانى داشتيم، پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن، به درستى كه بدخواه تو دنباله بريده است.

زهرا از نظر ايمان، راضيه و مرضيه است:

«يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضية مرضية فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتي‏». (11)

«اى نفس مطمئنه! - كه به مقام شهود رسيده‏اى - بيا به سوى پروردگارت خشنود شده، و داخل در زمره بندگان من شو و داخل شو در بهشت من.» ما بايد بدانيم كه القاب چهارده معصوم، كنيه‏هاى آنان و اسماء آنان بى سبب نيست. همه آنها سر دارد. معنى ندارد زهرا، صديقه; زكيه; طاهره; محدثه و ... نباشد و به اين‏گونه لقبها متصف شود. اگر جبرئيل نيايد و با او محادثه نكند و به او محدثه بگويند، دروغ است: تعالى الله عما يقول غير العارفين فى حقهم، و معنى ندارد كسى محدثه باشد و ايمانش به مرتبه شهود نرسيده باشد.

زهرا از نظر علم داراى مصحف است.
از نظر روايات، كتابهايى نزد ائمه طاهرين است كه از جمله آن كتابها مصحف فاطمه سلام الله عليها است.

اين كتاب را ائمه به آن افتخار مى‏كرده‏اند و مى‏گفتند: علم ما كان و يكون و ما هو كائن در آن است; و به خط اميرالمؤمنين و املاى حضرت زهرا سلام الله عليهما مى‏باشد. (12)

زهرا از نظر زهد
شبى كه زهرا به خانه اميرالمومنين مى‏رفت، اميرالمومنين فرش خانه‏اش را از شن تهيه كرد و رسول اكرم جهازيه‏اى براى زهرا سلام الله عليها تهيه فرمود كه همه آن جهازيه شصت و سه درهم مى‏شد.

جهازيه عبارت بود از:

1- عبا 2- مقنعه 3- پيراهن 4- حصير 5- پرده 6- لحاف 7- دستك 8- بالش 9- آفتابه 10- آب خورى 11- كوزه 12- كاسه 13- آسياى دستى 14- مشك آب 15- حوله 16- پوست گوسفند.

پيامبر گرامى چون جهازيه را ديد از چشمهاى مباركش اشك جارى شد و فرمود: «خدايا اين جهازيه را كه غالب آن از گل است مبارك كن!» (13) زهرا به خانه شوهر مى‏رود و در وسط راه پيراهنى را كه از جمله جهازيه او است، به فقير مى‏دهد و با همان پيراهن كهنه‏اى كه داشت‏به خانه اميرالمؤمنين رهسپار مى‏شود. (14)

شب عروسى پايان گرفت و صبح، پيامبر گرامى به ديدن زهرا آمد و هديه آورد. هديه پيامبر گرامى اين بود: على فاطمة خدمت ما دون الباب و على على خدمت ما خلفه.

كارهاى داخل خانه براى فاطمه است و كارهاى خارج از خانه براى على.

زهرا از اين هديه، ازاين تقسيم كار به قدرى خشنود شد كه فرمود:

ما يعلم الا الله ما داخلنى من السرور (15)

جز خداوند كسى نمى‏داند كه از اين تقسيم كار چقدر خشنودم.


پى‏نوشت‏ها:

1- مناقب ج 3، ص 133 و 133- بحار الانوار ج 43 ص 16

2- مناقب ج 3، ص 133 و 133- بحار الانوار ج 43 ص 16

3- شيخ مفيد (ره) در حدائق الرياض، مصباح كفعمى (ره) 4- دلائل الامة طبرى شيعى از امام صادق عليه السلام نقل كرده است.

5- بحار الانوار ج 6- بيت الاحزان محدث قمى (ره)، ص 5

6- خطيب بغدادى در تاريخ خود ج 6 ص 221 و ابن حجر در صواعق ص 76، شبلنجى در نورالابصار ص 73 از ابن عسكر از ابن عباس: در كتاب خداى تعالى براى هيچ فردى، آنقدر كه در فضيلت على عليه السلام نازل شده، آيه نازل نشده است.

7- سنن بيهقى ج 7 ص 442، رياض النضره ج 2 ص 196

8- مقتل خوارزمى ج 1 ص 184- لهوف ص 20

9- مناقب ابن شهر آشوب ج 3- امالى صدوق سوره كوثر.

10- سوره كوثر.

11- فجر آيات 27 تا 30.

12- اصول كافى ج 1 بصائر الدرجات.

13- امالى شيخ طوسى / 5 ج 1، ص 39

14- صفورى شافعى در نزهة المجالس ج 2 ص 226.

15- قرب الاسناد - منتهى الامال ج 1.

موضوعات مرتبط: معصومين
[ جمعه 4 مرداد1387 ] [ 9:51 ] [ ذوالفقار ] [ ]
جوان شب زنده دار
روزى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نماز صبح را با مردم در مسجد خواند. در اين ميان چشمش به جوانى افتاد كه از بى خوابى چرت مى زد و سرش پايين مى آمد. رنگش زرد شده بود و اندامش باريك و لاغر گشته ، چشمانش در كاسه سر فرو رفته بود.
رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود:
- حالت چطور است و چگونه صبح كرده اى ؟
عرض كرد:
- با يقين و ايمان كامل به جهان پس از مرگ ، شب را به صبح آوردم و حالتم چنين بود.
حضرت با تعجب پرسيد:
- هر يقينى علامتى دارد. علامت يقين تو چيست ؟
پاسخ داد:
- يا رسول الله ! اين يقين است كه مرا افسرده ساخته و شبها خواب را از چشمم ربوده و در روزهاى گرم تابستان (به خاطر روزه ) مرا به دنيا و آنچه در اوست ، بى رغبت كرده است . هم اكنون با چشم بصيرت قيامت را مى بينم كه براى رسيدگى به حساب مردم برپا شده و مردم براى حساب گرد من آمده اند و من در ميان آنان هستم . گويا بهشتيان را مى بينم كه از نعمتهاى بهشتى برخوردارند و بر تخت هاى بهشتى تكيه كرده اند و با يكديگر مشغول تعارف و صحبتند و اهل جهنم را مى بينم كه در ميان شعله هاى آتش ناله مى زنند و كمك مى خواهند. هم اكنون غرش آتش جهنم در گوشم طنين انداز است .
رسول خدا صلى الله عليه و آله به اصحاب فرمود: اين جوان بنده ايست كه خداوند قلب او را به نور روشن ساخته است . سپس روى به جوان نموده ، فرمود: بر همين حال كه نيك دارى ، ثابت باش و آن را از دست مده .
عرض كرد:
- يا رسول الله ! از خدا بخواه در راه حق به شهادت برسم .
پيامبر صلى الله عليه و آله او را دعا كرد و طولى نكشيد، همراه پيغمبر در يكى از جنگها شركت كرد و دهمين نفرى بود كه در آن جنگ شهيد شد.
بحار: ج 70، ص 159.

موضوعات مرتبط: معرفتي
[ جمعه 4 مرداد1387 ] [ 9:49 ] [ ذوالفقار ] [ ]
نقش جهاد با نفس در کربلا
                                                               

زندگی درسایه اسلام | عاشقانه باخدا...
خداجون دنبال تو می گردم...ای آرامش محض..من خودتو میخام
قالب وبلاگ
یکشنبه 3 شهریور1387 ساعت: 16:9 توسط:خویشتن فراموش شده
طوبي درختي است در خانه حضرت زهرا ( س ) كه هر شاخه اش در بهشت ، در خانه يك مومن است و او هر چه اشتها دارد از آن شاخه بهره مي برد . آيا آن محبتي كه به خوبان داري ، طوبي نيست ؟ اگر خدا را دوست داريد مال اين شجره است . هرچه ميل داريد از آن مي گيريد .

هر وقت يادش مي كني از هر غمي راحت مي شوي .

درخت محمد و آل محمد ( ص ) شجره خدايي است . خشك شدني نيست . آبش از حوض كوثر است . حوض كوثر ، مال علي ( ع ) است . شجره طيبه از حوض كوثر ، آب مي خورد . ساقي حوض و دوستانش همه از آب كوثر مي خورند . آب كوثر ، محبت اين خانواده است ؛ آدم را پاك مي كند .

انسان اگر محبتش را در راه محبّين خدا اعمال كند به نتيجه مي رسد . محبت ، آدمي را قرباني مي كند ؛ مي كشد و شهيد مي كند . شهيد محبت ، سر و صدايي ندارد . كسي شمشيري نمي بيند ، صدايي نمي شنود .

محبت ، انسان را خيلي مخفي ، شهيد مي كند ؛ آدم را چنان مي كشد كه صدايي در نمي آيد ، خون هم ندارد .

عزيزان من !

به ميدان بياييد ؛ قشنگ معامله كنيد ، كمرها را محكم ببنديد و جوانمرد باشيد !

روز قيامت سرافراز باشيد . آدم ، دم شمشير عزيز است . با جرات و قشنگ ، به ميدان مي رود .

( فرمايشات عارف بالله مرحوم حاج اسماعيل دولابي رحمه الله )
[ یکشنبه 3 شهریور1387 ] [ 16:43 ] [ ذوالفقار ] [ ]

مـاه رمضان شد مي و ميخانه بـــرافتاد


عيش و طرب و باده به وقت سحر افتاد


اي مردم به درستي که ماه خدا به برکت، رحمت و آمرزش به شما روي آورده، ماهي که نزد خدا بهترين ماهها و روزهاي آن بهترين روزها و شبهاي آن بهتري شبها و ساعات آن بهترين ساعتها است.


و آن ماهي است که به مهماني خدا خوانده شده و از جمله گرامي داشته شدگان خداوند محسوب شده ايد.


نفسهاي شما در اين ماه تسبيح خداوند است و خواب شما در آن عبادت و اعمال شما مورد قبول و دعاي شما مستجاب مي باشد.


با نيتهاي صادق و دلهاي پاک از خدا بخواهيد که شما را در اين ماه به روزه داري و خواندن قرآن کريم موفق گرداند. به درستي که شقي و دور از سعادت کسي است که در اين ماه بزرگ از آمرزش الهي محروم بماند.


با گرسنگي و تشنگي خود در اين ماه ، گرسنگي و تشنگي روز قيامت را به ياد آوريد.


و بر فقيران و در ماندگان خود صدقه بدهيد.


بزرگان خود را احترام نموده و بر کودکان خود مهرباني کنيد و با خويشاوندانتان رفت و آمد نمائيد.


زبانتان را از بيهوده نگاهداريد و ديدگان خود را از آنچه نگاه کردن بر آن جايز نيست، فرو پوشيد و گوشهايتان را از آنچه شنيدنش روا نيست، فرو بنديد.


و بريتيمان مردم مهرباني کنيد تا پس از شما با يتيمانتان مهرباني کنند و کسي که در اين ماه يتيمي را گرامي دارد خداوند در روز قيامت او را گرامي خواهد داشت.


و از گناهانتان به سوي خدا توبه و بازگشت نمائيد و به وقت نماز دستها را به دعا برداريد، زيرا اين اوقات والاترين ساعاتي است که خداوند (با عزت و جلال) به لطف و رحمت به سوي بندگانش نظر مي کند و چون با او به راز و نياز پردازند، پاسخشان دهد و هنگامي که او را ندا کنند لبيک گويد و زماني که او را بخوانند اجابتشان کند....


فرازهايي از خطبه شعبانيه رسول مکرم اسلام(ص)


موضوعات مرتبط: معرفتي
[ یکشنبه 3 شهریور1387 ] [ 15:43 ] [ ذوالفقار ] [ ]

فضیلت ماه رمضان

 در روایات ماه مبارک رمضان در حقیقت یکی از نعمات بزرگ پروردگار بوده که به منظور شستشوی وجود مان از گناهان به ما اعطاء گردیده است، لذا به هر خواهر و برادر با درک ماست تا از این لحظات گرانبها و از این شانس طلایی به منظور محو نمودن اشتباهات، خطاها و گناهانی که از ما سر زده است استفاده نماید ، و با باز گشت این ماه مبارک و پر فیض همزمان با آنکه از فواید طبی آن برخوردار می‌شویم، از فواید دنیوی و اخروی آن نیز مستفید گردیم. اینک در این مجموعه به امید آنکه گامی را در جهت پخش و گسترش احکام دینی خویش برداشته باشیم تعدادی از احادیث گرانمایه، حضرت رسول الله (ص) را جمع آوری نموده‌ایم تا همه از آن بهره‌مند شده و ما را نیز شامل دعاهای شبانه روزی خویش گردانند. خوشا به حال آن خواهر و برادر که هر لحظه این ماه پر فیض و پر برکت را غنیمت شمرده و از آن در جهت مغفرت و بخشش گناهان‌شان استفاده نمایند و حسرت و افسوس به حال آن خواهر و برادری که با فرا رسیدن این ماه مبارک هنوز هم از خواب غفلت بیدار نگردیده و با بی‌تفاوتی و بدون احساس مسئولیت، به گناهان گذشته‌شان ادامه داده و از این شانس طلایی مستفید نمی‌گردنند. رسول الله (ص) فرمود: خدای عزوجل می فرماید: هر عمل فرزند آدم برای اوست غیر از روزه که آن برای من است و من پاداش آنرا می دهم و روزه سپری است ( در مقابل دورخ یا گناهان ) و چون روز روزه، یکی از شما باشد ، باید ناسزا نگوئید، و فریاد نکشید و با کسی در گیر نشوید م اگر کسی او را دشنام داد و یا با او جنگ کرد باید بگوید: من روزه دارم و سوگند به ذاتی که جان مصطفی در ید اوست همانا بوی دهن روزه دار در نزد خداوند (ج) از بوی مشک نیکوتر است. و برای روزه‌دار دو شادی است که بدان شاد می‌شود، یکی که چون افطار کند، شاد میشود و دیگری که چون پروردگارش را ملاقات کند به روزه‌اش شاد می‌گردد. این لفظ بخاری است و در روایتی از او آمده که روزه دار طعام، آشامیدنی و شهوت خود را از جهت من ترک میکند، روزه از برای من است و من بدان پاداش میدهم و حسنه به ده برابرش. خدای عزوجل می‌فرماید: هر عمل فرزند آدم برای اوست غیر از روزه که آن برای من است و من پاداش آنرا می دهم و روزه سپری است (در مقابل دورخ یا گناهان) در روایتی از مسلم آمده که هر عمل فرزند آدم چند برابر می‌شود نیکی به ده برابرش تا هفت‌صد برابرش - الله تعالی فرمود: مگر روزه که همانا از برای من است و من بدان پاداش میدهم - شهوت و طعام خود را به دستور من میگذارد و برای روزه دار دو شادی است یک شادی در وقت افطار ش و یک شادی در وقت ملاقات با پروردگارش و بوی دهن روزه دار در نزد خدای متعال از بوی مشک بهتر است. ای مردم به شما ماه بزرگی رسیده. ماه مبارک، ماهی که در آن شبی است بهتر از هزار ماه. ماهی که خداوند روزه اش را فرض و قیام شبش را نفل قرار داده. کسی که به اجرای کاری نیکی تقرب جوید مانند آن است که فریضه را در ماه دیگری اداء نموده باشد. ماه صبر و ثواب صبر بهشت است، ماه دلجوئی است. ماهی است که روزی مومن در آن فراوان میشود. کسی که در آن روزه داری را افطاری میدهد، برای او با عث آمرزش گناهان و آزادی از آتش دوزخ میشود و به اندازهء اجر روزه دار به وی داده میشود بدون اینکه از ثواب روزه دار کاسته شود. گفتیم ای رسول خدا ، همگی ما توان افطار روزه دار را نخواهیم داشت. فرمود: این ثواب را کسی هم حاصل میکند که یک چشیدنی از شیر یا یک خرما و یا یک نوشیدنی آب به روزه دار بدهد و کسی که روزه داری را سیر می نماید، خدا او را از حوض من مینوشاند که تشنه نمی‌شود تا به بهشت داخل شود. رمضان ماهی است که اولش رحمت، میانه اش مغفرت و آخرش آزادی از آتش است. کسی که بر زیر دستش در آن روز آسانی میکند، خدایش میامرزد و از آتش دوزخ آزادش میسازد. برای شما ما مبارک رمضان آمده است که روزه ء آن را خداوند (ج) بالای شما فرض گردانیده که درین ماه دروازه های رحمت باز شده و دروازه های دوزخ بند میگردد و شیاطین بسته میشوند و در این ماه شبی وجود دارد که از هزاران ماه بهتر است و کسی که از خیر و برکت آن محروم گردد، در حقیقت کاملاً محروم گردیده است. رسول الله (ص) در دههء اخیر رمضان اعتکاف نموده و می فرمود : شب قدر را در دههء اخیر رمضان جستجو کنید. از عایشه روایت شده که گفت: گفتیم یا رسول الله (ص) اگر دانستم شب قدر کدام است در آن چه بگویم؟ فرمود بگو « اللهم انک عفو تحب العفو فاعف عنی » بار خدایا تو در گذرنده ای و گذشت را دوست داری پس از من در گذر. کسیکه دروغگویی و عمل به دروغ پردازی را ترک ننمود، خدا به این حاجتی ندارد که وی خوردن و آشامیدن را ترک کند. هرگاه روز روزه ء یکی از شما باشد، پس دشنام نداده و صدا بلند نکنید، و اگر کسی او را دشنام داد یا با او جنگ نمود باید بگوید : من روزه دارم. رسول الله (ص) به چند دانه رطب ( خرمای تازه ) افطار می نمود. اگر خرمای تازه نمی بود، پس چند جرعه آب می نوشید. رسول الله (ص) فرمود: خداوند عزوجل فرمود: محبوب ترین بندگانم نزدم کسی است که در افطار بیش از همه شتاب میکند. رسول اکرم (ص) فرمود: فرق میان روزه، ما و روزهء اهل کتاب سحری کردن است. سحری کنید زیرا در سحری ها برکت است. چون رمضان آید، در های بهشت باز شده و در های دوزخ بسته گردد و شیاطین به زنجیر کشیده می‌شوند. کسیکه یک روز از رمضان را غیر از رخصت و بیماری بخورد اگر تمام عمر خویش را روزه قضایی بگیرد آنرا جبران کرده نمی‌تواند. رسول الله (ص) در رمضان تلاش و کوشش می کرد که در غیر آن نمی بود و در دهه ء اخیر رمضان سعی و کوشش می‌کرد که در غیر آن نمی نود. رمضان ماهی است که اولش رحمت، میانه اش مغفرت و آخرش آزادی از آتش است. کسی که بر زیر دستش در آن روز آسانی میکند، خدایش میامرزد و از آتش دوزخ آزادش میسازد روزه نیمه‌ی از صبر است و به همین دلیل مومن به آمدن ماه رمضان خوش می‌شود و سینه‌اش گشاده می‌گردد. کسیکه بخاطر خداوند (ج) یک روز روزه میگیرد، خداوند او را به اندازه هفتاد سال از آتش دورخ دور میسازد. هر آئینه در بهشت دری است که به آن ریان گفته میشود و روزه داران در روز قیامت از آن داخل میگردنند که هیچکس غیر از ایشان داخل نمیگردد. گفته میشود: روزه داران کجایند ، پس ایستاده میشوند و از آن کسی غیر از ایشان داخل نمی‌گردد و چون داخل شوند در بسته می‌شود و هیچکس از آن وارد نمی‌شود. قال رسول الله (ص) : إِنَّ ابواب السماء تفتح فى اول لیلة من شهر رمضان ولاتغلق الى آخر لیلة منه(1) رسول خدا (ص) فرمود: درهاى آسمان در اولین شب ماه رمضان گشوده مى شوند و تا آخرین شب بسته نمى شوند. قال رسول الله (ص) : اذا استهلَّ رمضان غلقت أبوابُ النار (2). رسول خدا (ص) فرمود: هنگامى كه هلال ماه رمضان پدیدار گردد, درهاى دوزخ بسته شود. قال ابوجعفر(ع) : لكلّ شىء ربیع و ربیع القرآن شهر رمضان(3). امام باقر (ع) فرماید: براى هر چیزى بهارى است و بهار قرآن ماه رمضان است. عن ابى الحسن على بن موسى الرضا(ع): من قرأ فى شهر رمضان آیة من كتاب الله كان كمن. ختم القرآن فى غیره من الشهور (4) امام رضا (ع) : كسى كه در ماه رمضان آیه اى از كتاب خدا(قرآن) را بخواند .مانند كسى است كه در دیگر ماه ها تمام قرآن را خوانده باشد.


موضوعات مرتبط: معرفتي
[ یکشنبه 3 شهریور1387 ] [ 15:37 ] [ ذوالفقار ] [ ]
 فضيلت ماه رمضان
قال رسول الله (ص) :
إِنَّ ابواب السماء تفتح فى اول ليلة من شهر رمضان ولاتغلق الى آخر ليلة منه(1)
رسول خدا (ص) فرمود: درهاى آسمان در اولين شب ماه رمضان گشوده مى شوند و تا آخرين شب بسته نمى شوند.
قال رسول الله (ص) :
اذا استهلَّ رمضان غلقت أبوابُ النار (2).
رسول خدا (ص) فرمود: هنگامى كه هلال ماه رمضان پديدار گردد, درهاى دوزخ بسته شود.
قال ابوجعفر(ع) :
لكلّ شىء ربيع و ربيع القرآن شهر رمضان(3).
امام باقر (ع) فرمايد: براى هر چيزى بهارى است و بهار قرآن ماه رمضان است.
عن ابى الحسن على بن موسى الرضا(ع):
من قرأ فى شهر رمضان آية من كتاب الله كان كمن. ختم القرآن فى غيره من الشهور (4)
امام رضا (ع) :
كسى كه در ماه رمضان آيه اى از كتاب خدا(قرآن) را بخواند
.مانند كسى است كه در ديگر ماه ها تمام قرآن را خوانده باشد.

موضوعات مرتبط: معرفتي
[ یکشنبه 3 شهریور1387 ] [ 15:34 ] [ ذوالفقار ] [ ]
شناخت ماه خدا

نخستين كارى كه بايد در ارتباط با ((ماه مبارك)) انجام گيرد, بدست آوردن نگاه صحيح نسبت به آن مى باشد, نگاهى برگرفته از آنچه كه كتاب خدا و پيشوايان راستين الهى به انسان ارايه كرده اند. بدين ترتيب انسان مومن, در آغاز و پيش از انجام هرگونه رفتار و برخورد با اين ماه, در تب و تاب به دست آوردن آگاهى از ((چيستى ماه رمضان)) و كسب معرفت لازم درباره مقام, موقعيت و جايگاه آن است.

آن گونه كه امام زين العابدين (ع) اين آگاهى و معرفت را ملتمسانه از پروردگارش طلب مى كند:

((اللهم صل على محمد وآل محمد والهمنا معرفه فضله واجلال حرمته...))6خدايا بر محمد و آل او درود فرست و شناخت فضيلت ماه رمضان و بزرگداشت حرمتش را به ما الهام فرما.

شناخت ماه رمضان تعيين كننده نحوه برخورد با آن پى بردن به ماهيت و موقعيت ماه مبارك رمضان و آگاهى از چيستى آن, ضمن آنكه خود نعمتى بزرگ و موهبتى سترگ است, راه گشاى كيفيت برخورد و چگونگى رفتار با آن نيز مى باشد. در پرتو شناسايى موقعيت و شناخت جايگاه ماه خدا است كه انسان مومن هنگام حلول و تشريف فرمايى آن, مى تواند استقبال شايسته از آن به عمل آورد. در حقيقت با اين شناسايى و شناخت, راه چگونگى برخورد با اين ماه و نوع رفتار با آن هموار مى گردد. در اين باره اين گزارش ((انس بن مالك)) شنيدنى است: ((لما حضر شهر رمضان قال النبى (ص): سبحان الله, ماذا تستقبلون وماذا يستقبلكم قالها ثلاث مرات.))7 هنگامى كه ماه رمضان فرا مى رسيد پيامبر (ص) مى فرمود: منزه است خدا, بنگريد كه به استقبال چه مى رويد و چه به شما روى مىآورد و اين جمله را سه بار تكرار فرمود.

در سايه ى اين شناخت و شناسايى است كه نقش بى بديل, تاثير شگرف و آثار و فوايد ارجمند آن, هويدا مى گردد و تلاش و تقلا ى انسان مومن براى شرف يابى به محضر آن, رعايت وظايف و آداب, بهره مندى از بركات و كوشش براى نگهدارى و از دست نرفتن لحظات و ساعت آن را برمى انگيزد. چنانچه در روايت ((ابى مسعود انصارى)) از پيامبر اكرم (ص) مى خوانيم: ((لو يعلم العبد ما فى رمضان لود ان يكون رمضان السنه))8 اگر بنده, از آنچه كه در ماه رمضان قرار داده شده آگاهى داشت, با تمام وجود دوست مى داشت كه همه ى سال, ماه رمضان باشد.

شناخت و درك ماه رمضان موجب شكر پروردگار

برخوردارى از درك درست از ماه مبارك رمضان, زمينه و موجبات به دست آوردن مواهب و بركات الهى و هدايا و عطاياى ربانى در اين ماه را فراهم مى نمايد.

نعمتى بسيار بزرگ و موهبتى بسيار عظيم است كه بى ترديد هر كس با بهره مندى از آن نيكبختى خود را رقم زده, قله سعادت و ظفرمندى را فتح كرده و مدال پر افتخار رستگارى را نصيب خود مى كند. نعمتى كه از شدت گرانقدرى و ارجمندى نمى توان براى آن قيمت و بهايى تعيين كرد. از اين رو سزاوار است, كسى كه از اين نعمت بزرگ بهره مند گرديد خداوند را شكر فراوان و سپاس بسيار گويد; ((لو علمتم ما لكم فى شهر رمضان لزدتم الله تعالى ذكره شكرا))9 اگر آنچه را كه در ماه رمضان براى شما قرار داد شده مى دانستيد فراوان شكر خدا مى گذاشتيد.

گفت پيغمبر كه نفحت هاى حق اندر اين ايام مىآرد سبق گوش و هش داريد اين اوقات رادر رباييد اين چنين نفحات را پيامبر فرمود, بوهاى خوش الهى, عنايت و رحمت ها و دم مبارك خداوندى در اين ايام بيشتر است و پى درپى مىآيد. يعنى در تمام اوقات و در همه ساعات نفحات الهى درمى رسد و بر ديگر نفحات سبقت مى گيرد. اى كسانى كه نفحات الهى را طالب هستيد اين اوقات را كه نفحه حق به شما مى رسد با گوش هوش, غنيمت شمريد و اين ساعات لطيف و شريف را دريابيد.

شناسايى و شناساندن ماه رمضان

به مدد و توفيق الهى اين نوشتار بر آن است كه به منظور ارايه نگاه صحيح درباره ((چيستى ماه رمضان)), به بررسى و بيان ويژگيها, اوصاف و اسامى آن در آيات, روايات و ادعيه بپردازد. هرچند با توجه به فراوانى اين اوصاف وويژگى ها همه آن ها در اين مقاله نمى گنجد و ناگزير به بيان چند ويژگى اكتفا مى شود.

ماه مبارك

يكى از اوصاف ماه رمضان كه در برخى از روايات و ادعيه بدان تصريح شده است, صفت ((مبارك)) است, اينك تعدادى از آنها را با هم مرور مى كنيم:

قال رسول الله (ص): ((قد جائكم شهر رمضان, شهر مبارك, شهر فرض الله عليكم صيامه...))10 رسول خدا (ص) فرمود: ماه رمضان به سوى شما آمد, ماه مبارك, ماهى كه خداوند روزه اش را بر شما واجب كرده است...

عن الامام على (ع) قال: ان رسول الله (ص) خطبنا ذات يوم فقال: ((ايها الناس انه قد اقبل اليكم شهر الله بالبركه والرحمه والمغفره...))11 از امام على (ع) روايت شده كه فرمود: روزى رسول خدا (ص) چنين فرمود: مردم, ماه خدا همراه با بركت و رحمت و مغفرت به شما روى آورده است...))

عن سلمان الفارسى قال: خطبنا رسول الله (ص) فى آخر يوم شعبان فقال: ((قد اظلكم شهر رمضان شهر مبارك, شهر فيه ليله القدر خير من الف شهر...))12 در گزارشى از سلمان فارسى آمده است: رسول خدا (ص) در آخرين روز ماه شعبان براى ما سخنرانى كرد و چنين فرمود:

ماه رمضان, ماهى مبارك, ماهى كه در آن ماه, شب قدر كه از هزار شب برتر است, سايه خود را بر شما گسترده است...

عن رسول الله (ص) انه كان يدعو اول ليله من شهر رمضان: ((الحمد الله الذى اكرمنا به ايها الشهر المبارك...))13 از رسول خدا (ص) روايت شده كه آن حضرت هميشه در شب اول ماه رمضان اين گونه دعا مى خواند: حمد و سپاس خدايى را كه ما را به تو اى ماه مبارك كرامت بخشيد...

عن الصادق (ع) انه كان يقول فى آخر ليله من شعبان واول ليله من شهر رمضان: ((اللهم ان هذا الشهر المبارك الذى انزلت فيه القرآن وجعلته هدى للناس وبينات من الهدى والفرقان قد حضر...))14 از امام صادق (ع) روايت شده كه آن حضرت در آخرين شب ماه شعبان و در نخستين شب ماه رمضان اين دعا را مى خواند: بارالها! اين ماه مبارك را كه در آن قرآن, براى راهنمايى مردم, نشانه هدايت و جداكننده حق و باطل فرو فرستاده شد, فرا رسيد...

فراوانى اطلاق عنوان ((مبارك)) بر ماه رمضان در متون دينى موجب شده است كه اين عنوان جزو مشهورترين اوصاف و عناوين اين ماه شناخته گردد.

معنى بركت و مبارك

علماى لغت واژه ((بركت)) را به فزونى و رشد15 همراه با ثبات و دوام معنى كرده اند.

در كتاب لسان العرب به نقل از ابن عباس آمده است: ((معنى بركت فراوانى در هرچيز خير است)).16 راغب اصفهانى نيز آن را به معناى ثبوت و استقرار خير الهى در چيزى مى داند, چنانچه بركه ((چيزى شبيه حوض)) به جايى كه آب در آن مجتمع و مستقر مى گردد, گفته مى شود.17

اما مبارك, به آنچه كه در آن خير فراوان وجود دارد و از او بروز و صدور مى يابد اطلاق مى گردد. زجاج مى گويد: ((مبارك آن چيزى است كه از آن خير فراوان برآيد))18 راغب نيز مى نويسد:)) به آنچه كه خير و فايده الهى در آن ثبوت و استقرار داشته باشد مبارك گفته مى شود)).19

كاربرد واژه بركت و مبارك در قرآن

بنابراين, آنچه كه در آن خير فراوان و نفع و فايده بسيار, ثبات و قرار داشته و از آن صادر گردد, مبارك ناميده مى شود. بدين ترتيب عنوان ((با بركت)) و ((مبارك)) در آيات قرآن كريم ودر اين موارد بكار رفته است:

1) ذات اقدس الهى كه خير محض و بركت ناب است; ((تباره الله رب العالمين)) (اعراف54/), ((فتباره الله احسن الخالقين)) (مومنون/ 14), ((تباره الذى نزل الفرقان على عبده...!)) (فرقان/ 1).

2) قرآن كريم; ((وهذا كتاب انزلناه مبارك)) (انعام/ 92), ((وهذا كتاب انزلنا مبارك فاتبعوه...))

(انعام/ 155), ((كتاب انزلناه اليه مبارك ليدبروا آياته...)) (ص / 29)

3) خانه خدا (كعبه); ((ان اول بيت وضع للناس للذى ببكه مباركا وهدى للعالمين)).20

4) مسجد الاقصى; ((.. الى المسجد الاقصى الذى باركنا حوله...))21

5) شب قدر; ((انا انزلناه فى ليله مباركه...))22

6) پيامبران الهى; ((وجعلنى مباركا اينما كنت...))23, ((وباركنا عليه وعلى اسحاق...))24

7) باران; ((ونزلنا من السما ما مباركا...))25

راز مباركى ماه رمضان

بى ترديد مباركى و نامباركى و سودمندى و زيان بارى هرچيزى كه به انسان منتسب مى شود, با حيات آدمى و ابعاد وجودى او رابطه اى تنگاتنگ و گسست ناپذير داشته و با مصالح و مفاسد حيات و جنبه هاى مختلف وجود او ارتباط كامل دارد. به همين علت, براى پى بردن به ((مباركى)) ماه رمضان و بركت زايى آن براى انسان, توجه و تامل در نكات زير ضرورى است:

1ـ حقيقت حيات و گوهر وجود انسان روشن است كه آدمى علاوه بر جنبه هاى مادى و زندگى حيوانى از جنبه هاى معنوى و زندگى انسانى نيز برخوردار است اين جنبه معنوى و انسانى در پرتو اعطاى وجودى برتر به او بخشيده شده است.

((.. ثم انشاناه خلقا آخر فتباره الله احسن الخالقين))26 ((فاذا سويته ونفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين))27 اين وجود برتر و حقيقت فراتر كه اساس هستى و گوهر حيات انسان را تشكيل مى دهد همان روح آدمى و جان انسانى است كه ديگر موجودات از آن بهره اى ندارند; غير اين جانى كه در گاو و خر استآدمى را عقل و جانى ديگر است در صورت نبود اين گوهر ارجمند, آدمى ازحيات انسانى تهى شده و در رديف ديگر حيوانات قرار خواهد گرفت.

2ـ نيازمنديها و موجبات حيات انسانى همان گونه كه براى حيات حيوانى و جنبه مادى انسان نيازمندىها و خواسته هايى متناسب با آن وجود دارد و در صورت تامين نشدن و پاسخ ندادن به آنها حفظ و بقاى آن ناممكن است, براى حيات انسانى و معنوى نيز نيازها و تمايلاتى وجود دارد كه حفظ و بقاى آن تنها در پرتو تامين و برآورده كردن آنها امكان پذير خواهد بود.

پيداست كه نيازمندىها و خواسته هاى اين دو جنبه ى وجود و دو بعد حيات انسانى متناسب با تفاوت و اختلاف آنها متفاوت و مختلف خواهد بود; تغذيه, رشد, بالندگى و نشاط بعد حيوانى و جنبه مادى انسان, به امور مادى و تامين خواسته هاى حيوانى وابسته است و از امور مورد نياز بعد انسانى بيگانه و بى خبر مى باشد; او نداند جز كه اصطبل و علف از سعادت غافل است و از شرف اما براى تغذيه, فربهى, شادابى و پرورش بعد انسانى و جنبه معنوى و روحى انسان موجبات و نيازمندىهاى ديگرى وجود دارد و اين گونه نيست كه با به دست آوردن عوامل و زمينه هاى شادابى, فربهى و آسايش تنى, زمينه تنومندى, رشد, نشاط و آرامش جان نيز فراهم گردد.

3ـ هدف و نقش ماه رمضان بنابراين, براى پرورش و رشد و بالندگى جان و تامين خواسته هاى آن بايد به سراغ امورى غير از عوامل تامين كننده نيازهاى تن شتافت. هدف اساسى و نتيجه نهايى و دستاورد اصلى ((روزه)) كه برجسته ترين, وظايف مسلمان در ماه مبارك رمضان است, تقوا مى باشد.

((يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون))28 اى كسانى كه ايمان آورده ايد! روزه بر شما نوشته شده; آن گونه كه بر آنها كه پيش از شما بودند نوشته شد, تا پرهيزكار باشيد.

تقوا كه همان نگهدارى, كنترل و مهار تمايلات حيوانى و خواسته هاى نفسانى است, يك امر واقعى و عينى مى باشد كه در سايه ى روزه و روزه دارى در وجود انسان محقق مى گردد. ماه رمضان با همه آنچه كه به همراه دارد (و برجسته ترين آن روزه است), در صدد كنترل انسان و مهار تمايلات تنى و ايجاد و تقويت روحيه ى مقاومت در برابر جاذبه هاى نفسانى است تا بتواند بعد حقيقى و گوهر اصلى وجود انسان را سرزنده, بالنده, با نشاط و فربه نمايد; تا تو تن را چرب و شيرين مى دهى گوهر جان را نيابى فربهى 4ـ ارتباط ماه رمضان با حيات حقيقى انسان انسان براى تامين حيات معنوى خود و تقويت, پرورش و فربهى روح خويش به اين ماه الهى نيازمند است. گرچه اين فريضه الهى مانند ديگر فرايض و تكاليف اسلامى تنها با يك بعد وجود انسان سروكار ندارد و فوايد و آثار آن به حيات روحى انسان محدود نمى گردد و ضمن تامين نيازهاى روحى و درپى داشتن آثار و نتايج معنوى, بهره ها و بركات مادى و دنيايى را هم براى انسان و جامعه به همراه دارد,29 ولى هدف اصلى ونقش اساسى و تاثير عمده ماه رمضان به حيات معنوى و روان انسانى مربوط مى شود و آدمى براى بالندگى, رشد و چالاكى به امساك, منع و محدوديتى كه ماه رمضان براى بعد حيوانى انسان ايجاد مى كند نيازمند است, اين امساك, هرگز به معناى محروميت و از دست دادن توانايى ها و گرفتار ضعف و ناتوانى شدن نيست. ((روزه)) براى پيشگيرى از محروميت انسان و ايجاد قدرت كنترل در برابر شهوات نفس و تمايلات تن و برخوردار ساختن جان انسان از گوهرها و كمالات انسانى بسيار لازم و ضرورى است. چه بسيار افرادى كه با رها نمودن نفس و تن دادن به شهوات آنى و هوس هاى زودگذر, در حسرت ازدست دادن گوهر انسانيت نشسته و گرفتار اندوهى هميشگى شده اند; ((كم من شهوه ساعه اورثت حزنا طويلا))30 امام على (ع) فرمود: و چه بسا شهوت يك لحظه كه مايه اندوه طولانى گردد.

ماه رمضان يكپارچه خير و بركت

با به خاطر سپردن نكات چهارگانه ى پيش, اكنون مى توان چهره مبارك و سيماى پر خير و بركت ماه رمضان را مشاهده نمود و به بركت آفرينى آن براى انسان پى برد.

البته اين چهره زيبا و سيماى نورانى آنگاه قابل مشاهده است كه پرده از ديدگان آدمى برداشته شود و غبار تن, حجاب رخسار زيباى جان نگردد و خواهش هاى نفسانى, مانع رويت ارتباط ميان نيازهاى جان آدمى با حقيقت و ماهيت روح پرور ماه رمضان نباشد و نگاه صحيح نسبت به اين ماه و رابطه آن با جان انسانى و نيازهاى او بدست آيد. در اين صورت لحظه لحظه اين ماه و همه آنچه كه به همراه دارد, موجب خير, بركت و مباركى براى انسانى است كه آن را درك كرده و در آستانش بستر افكنده است. چقدر شنيدنى است اين گزارش محمد بن مسلم از امام باقر (ع): ((ان الله تعالى ملائكه موكلين بالصائمين يستغفرون لهم فى كل يوم من شهر رمضان الى آخره وينادون الصائمين كل ليله عند افطارهم: ابشروا عباد الله فقد جعتم قليلا وستشبعون كثيرا بوركتم و بوره فيكم...))31 خداوند داراى ملائكه اى است كه وظيفه آنان استغفار نمودن براى روزه داران در هر روز از ماه رمضان تا پايان اين ماه است و در هر شب هنگام افطار به روزه داران بشارت مى دهند: اى بندگان خداوند اندكى گرسنگى را چشيديد و بزودى سير مى گرديد. شما و آنچه كه در شماست مبارك گرديد.

[اى خجسته درد و بيمارى و تب

اى مبارك درد و بيدارى شب رنج گنج آمد كه رحمت ها دروست مغز تازه شد چو بخراشيد پوست] آرى, اگر روح انسان را بشناسيم و نيازهاى حقيقى او را بدانيم و رابطه بنده با خدا و راز نيازمندى بشر به ارتباط با عالم ملكوت را به درستى بيابيم نه تنها ماه رمضان راموجب محروميت و محدوديت نمى دانيم, بلكه آن را موجب توسعه و پيشرفت وجودى و صعود و تكامل انسانى خواهيم دانست.. در اين صورت, براى تكامل و تعالى انسان و رسيدن به كوى حق, روزه و ماه رمضان (و امورى كه موجب بالندگى و نشاط و قوت جان مى گردد) را لازم و ضرورى خواهيم شمرد; چنان كه در اين روايت نبوى آمده است:

((من عرف الله وعظمه, منع فاه من الكلام و بطنه من الطعام وعنى نفسه بالصيام والقيام...))32 كسى كه خدا را به درستى شناخته و به عظمت او پى برده باشد, دهان خود را از سخن و شكمش را از غذا بازداشته و رنج روزه و عبادت (نماز و شب زنده دارى) را بر خود هموار مى كند.

[چون كه در معده شود پاكت پليد

قفل نه بر حلق و پنهان كن كليد

يعنى ويژگى معده اين است كه پاكى ها را به پليدى تبديل مى كند پس بر حلق خود قفلى بزن و كليدش را پنهان كن و دائم مراقب شكم خود باش]. با اين نگاه و معرفت, انسان مومن هرگز به از دست دادن ماه رمضان راضى نمى شود و در صورت از دست رفتن آن سخت نگران و بسيار آزرده خاطر و ملول مى گردد. آن گونه كه در زمزمه هاى عارفانه آن روح آگاه و شيدا در واپسين ساعات ماه مبارك مى خوانيم:

((فنحن مودعوه وداع من عز فراقه علينا وغمنا و اوحشنا انصرافه عنا...))33 ما با اين ماه خدا حافظى مى كنيم, خدا حافظى كسى كه جدايى اش براى ما سخت است و اين جدايى ما را اندوهگين مى كند و با رفتنش تنها مى شويم.


پى‏نوشت‏:

1ـ آل عمران, 178.
2ـ متن خطبه مقام معظم رهبرى در نماز جمعه تهران در تاريخ 77/10/18 بيستم ماه مبارك رمضان.
3ـ در مقاله اى تحت عنوان ((على (ع) و كارگزاران ناصالح)) به اين شخصيت پرداخته شده است.
4ـ اعراف, 33.
5ـ در اين گفتار متن عربى عباراتى كه معظم له از غير معصوم نقل كرده اند حذف و به ترجمه اكتفا شده است.
6ـ صحيفه جامعه سجاديه دعاى / 155.
7ـ بحار, ج 93, ص 347.
8ـ بحار, ج 93, ص 346.
9ـ وسايل الشيعه, ج 6, ص 174.
10ـ تهذيب الاحكام, ج 4, ص 152.
11ـ وسايل الشيعه, ج 7, ص 227.
12ـ مستدرك الوسايل, ج 7, ص 429.
13ـ همان, ص 446.
14ـ الاقبال بالاعمال الحسنه (اقبال سيد بن طاووس) باب 3 فصل 4.
15ـ لسان العرب, ج 1 و مفردات راغب واژه ((برك)) ومجمع البيان, ج 2, ص 477.
16ـ لسان العرب, ج 1.
17ـ مفردات راغب.
18- لسان العرب, ج 1.
19ـ مفردات راغب.
20ـ آل عمران, 96.
21ـ اسرا, 1.
22ـ دخان, 3.
23ـ مريم, 31.
24ـ صافات, 113.
25ـ ق, 9.
26ـ مومنون, 14.
27ـ حجر, 29.
28ـ بقره, 183.
29ـ واين حقيقيت با مدد و توفيق الهى پس از بيان همه ى ويژگيها و اوصاف ماه مبارك كاملا آشكار خواهد شد.
30ـ كافى ج 2, ص 451.
31ـ وسائل الشيعه, ج 6, ص 176.
32ـ امالى صدوق, ص 249.
33ـ صحيفه جامعه سجاديه, دعا 142 و اقبال سيد بن طاووس, باب 34.

موضوعات مرتبط: معرفتي
[ یکشنبه 3 شهریور1387 ] [ 15:23 ] [ ذوالفقار ] [ ]

مردم ، ماه خدا (رمضان) با بركت و رحمت و بخشش به شما روى آورده است...

پيامبر اعظم (ص)              

موضوعات مرتبط: معرفتي
[ یکشنبه 3 شهریور1387 ] [ 15:13 ] [ ذوالفقار ] [ ]
رمضان، نامى از نام هاى خدا

رمضان از اسماء الله است

رمضان اسمى از اسماء الهى مى‏باشد و نبايست‏به تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) گوش فرا مى‏دهيم.

هشام بن سالم نقل روايت مى‏نمايد و مى‏گويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم.

فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا يجيى و لا يذهب و انما يجيى‏ء و يذهب الزائل و لكن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فيه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عيدا و كقوله تعالى فى عيسى بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل. (1)

امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمى‏رود و نمى‏آيد كه شى‏ء زائل و نابود شدنى مى‏رود و مى‏آيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مى‏باشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايت‏شده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان‏» (2) شما به راستى نمى‏دانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است).

واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن

رمضان از مصدر «رمض‏» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژه‏اى براستى از دقت نظر و لطافت‏خاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مى‏باشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان.

و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مى‏گدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است.

در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنه‏تر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمى‏كند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا مى‏دارد. و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار مى‏گيرد و مى‏گويد:

آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آيد جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زين طلب بنده به كوى حق رسيد درد مريم را به خرما بن كشيد

اما از سوى ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سيرى پذير است، و قانع كننده.


پى‏نوشت‏:

1- بحار جلد 96، ص 376، طبع اسلاميه

2- بحار، ج 96، ص 377
موضوعات مرتبط: معرفتي
[ یکشنبه 3 شهریور1387 ] [ 15:12 ] [ ذوالفقار ] [ ]
و اما ماه رمضان که در پیش است

خوب آماده اید یا خیر؟

تو این روزای باقی مانده میخام با کمک همدیگه واسه آمادگی واسه اینروزا کار کنیم

راههایی که به ذهنتون میرسه رو بگید

منم میرم و با دست پر بر میگردم

الانم چیزی نمینویسم تا صاف فکر کنین

یا علی

 


موضوعات مرتبط: معرفتي
[ جمعه 1 شهریور1387 ] [ 15:37 ] [ ذوالفقار ] [ ]
با سلام

بابت این دیر دیر شدن وبلاگ شرمندم

آخه امتحانات ترم تابستان رسیده بود

ولی قول میدم جبران کنم

 

 

[ جمعه 1 شهریور1387 ] [ 15:17 ] [ ذوالفقار ] [ ]
به مناسبت اين ايام مبارك

يعني تولد ولي عصر (عج) ۲ تا لينك جالب اضافه شد


موضوعات مرتبط: مناسبت ها
[ دوشنبه 28 مرداد1387 ] [ 16:41 ] [ ذوالفقار ] [ ]

 

۩ آیات ١

« و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين/ و نمكن لهم في الارض و نري فرعون و هامان و جنود هما منهم ما كانوا يحذرون »

 « و ما اراده مي كنيم بر كساني كه در زمين ضعيف گرديده اند منت گذاريم، و آنان را روي زمين حكومت بخشيم و آنچه را كه فرعون و هامان و لشگريانشان را بيم داده بوديم از آنان بنمايانيم. »

در بخش سوم «نهج البلاغه» مولا علي بن ابيطالب عليه السلام چنين آمده: لتعطفن الدنيا علينا بعد شماسها عطف الضروس علي ولدها: پس از آنكه دنيا مانند شتر تند خوئي كه از فرزند خود ميگريزد از ما گريخت سرانجام به سوي ما باز خواهد گشت.

 

۩ آيات۲
پس از اين بيان حضرت علي عليه السلام آيه زير را تلاوت فرمودند:
و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين /
« وعد الله الذين امنوا و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض – كما استخلف الذين من قبلهم – و ليمكنن لهم دينهم الذي ار تضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبد و نني لايشكرون بي شيئا و من كفر بعد ذلك فاولئك هم الفاسقون»
در تفسير (مجمع البيان) طبرسي و (تفسير عياشي) و تفاسير ديگر آمده كه حضرت امام علي بن الحسين عليه السلام اين آيه را خواند، آنگاه فرمودند: « آنان – به خدا قسم – شيعيان ما اهل البيت هستند كه خداي تعالي اين خلقت بخشيدن به آنان را به دست مردي از خاندان ما – كه مهدي اين امت باشد – انجام خواهد داد. مهدي همان كسي است كه رسول خدا صلي الله علیه و آله درباره اش فرمود: اگر از دنيا جز يك روز باقي نمانده باشد، خداي تعالي آن را آنقدر طولاني سازد تا آنكه مردي از عدل و داد پر كند، آنگونه كه از ظلم و جور پر شده باشد»

 

۩ آيات٣

« و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون »
« و ما در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان صالح ما به ارث ميبرند. »
گو آنكه مفسران در معناي « زبور » اختلاف نموده اند و نيز درباره كلمه « ذكر » نيز في الجمله اختلافاتي وجود دارد؛ اين اختلافات، اساسي و ريشه اي نيست. خواه مقصود از «زبور» اينجا كتاب آسماني نازل شده بر پيامبر خدا حضرت داوود عليه السلام باشد و خواه هر نوع كتاب آسماني كه بر انبيا نازل گرديده است – همچنين اين كه مراد از كلمه « ذكر » در اين آيه، تورات باشد يا قران و يا لوح محفوظ – به هر حال معني آيه در حد قول مفسران اين است: ما در كتابهايي كه بر انبيا نازل كرديم – يا در زبوري كه بر حضرت داوود نازل كرديم – پس از آوردن در ذكر – يا در ام الكتابي كه در آسمان بوده كه يا لوح محفوظ است يا تورات و يا قرآن – نوشتيم كه : محققاً زمين را بندگان صالح ما به ارث ميبرند. طبرسي و ديگران در تفسير اين آيه از حضرت ابو جعفر امام محمد بن علي الباقر عليهما السلام روايت مينمايند كه ايشان فرمودند : «آنان ياران مهدي عليه السلام در آخر الزمان اند».

از:http://lyzn.ir/fa/index.php?option=com_frontpage&Itemid=1

جالبه یه سری بهش بزنین

 


موضوعات مرتبط: امام زمان
[ دوشنبه 28 مرداد1387 ] [ 16:38 ] [ ذوالفقار ] [ ]
ایام ولادت امام زمانمان رسیده .تبریک.صلوات و درود خداوند بر او

کسی که حسین (ع) با آن همه عظمت فرمودند ای کاش بتونم آن ایام (ایام حکومت مهدی (َع))را درک کنم تا خدمت آن حضرت نصیبم بشود.

و اما یکی دو خطی حرف دل

از رسول خدا نقل شده: که برترین کارها دشوارترین آنهاست. برترین اعمال انتظار فرج مهدی صاحب الزمان است.

دو نکته آشکار:۱. دشواری انتظار که اگه درکش کنین و بیاین تو میدان میفهمیدو امری بدیهیست

۲.اینکه گفته شده برترین اعمال-عمل- نه حرف. نه دست رو دست گذاشتن

و اما خدا مارو واسه چی آفرید

ما جز برای عبادت خلق نشدیم

و اگر جز این کنیم ظالمیم

حسین (ع) میگه برای رسیدن به این هدف باید خدا رو بشناسیم و اما چه جوری خدا رو بشناسیم؟

خود حسین میگه: خیلی مختصر و مفید.

:برای شناخت خدا امام زمان خود را بشناسید.

 ای قریب آقا.حالا انصافا چه قدر مولات رو میشناسی

حداقل کاری که میتونی انجام بدی دعای برای مهدی فاطمه

جدای از اینکه اینطوری جز در مسیر غایتت پیش نرفتی . دل مهدی خریدن میدونی یعنی چی؟

تو واسه مهدی دعا کنی اون واسه تو تو قنوت نماز شبش که جیگر خیلی ها رو آتیش زده واست دعا میکنه. اشک میریزه و به جای ما از خدا طلب مغفرت میکنه و میگه خدا گناهاشون رو به من ببخش و حسنات من را به امتم.

مثل شیخ صدوق که مهدی فقط یه بار واسش دعا کرد

پس حالا که خداوند این روزا بر زمین و جهانیان منت نهاد ( رحمانیت خدا) و مهدی آخرین ستاره هدایت را بر فراز آسمان فرستاد. و شیعاین علی را بیشتر از سایرین(رحیمیت خداوند) بیایید این حق را ادا کرده و کاری کنیم کارستون

هرکی در حد خودش ـ(به شرطی که حدت رو بدونی)

به امید آن روزی که وعده آن از اولین روز خلقت داده شده

اللهم عجل لولیک الفرج 


موضوعات مرتبط: امام زمان
[ یکشنبه 27 مرداد1387 ] [ 9:42 ] [ ذوالفقار ] [ ]

فهم عاشقانه ی زندگی

گل

نگاه عاشقانه ی تو،

عشقِ تو را به دورترین ستاره ها نیز می رساند.

نوازشِ عاشقانه ی دستانِ تو.

عشقِ تو را به یک ساقه ی شکسته ی علف نیز می رساند.

لازم نیست عشق را بیان کنی،

عشق، خود را بیان خواهد کرد.

وقتی همه چیز و همه کس را از عشقِ خود بهره مند سازی، آن گاه، معشوقِ همه چیز و همه کس نیز خواهی شد.

در دعایی از امام علی(ع) می خوانیم:

«خداوندا! نهایتِ وارستگی و بَندگُسلی را به من عطا کن!»

لحظه ای که احساس می کنی

دیگر به هیچ کس و هیچ چیز وابسته نیستی،

ناگهان احساسِ خُنکی و سکوت و آرامش می کنی.

این بدان معنا نیست

که دیگر کسی را یا چیزی را دوست نمی داری.

برعکس.

برای نخستین بار، احساس کیفیتی تازه می کنی

کیفیتِ عشق

عشقی که دیگر خاصیتِ بیولوژیِ تو نیست،

بلکه خاصیت وارستگی و بندگسلی توست.

عشق، رابطه ایجاد می کند اما رابطه نیست.

عشق، به امپراتوران عرصه ی بخشش تعلق دارد نه گدایان ویرانه های توقع و انتظار

رابطه، پدیده ای ست تمام شده، بسته.

عشق، اما همیشه جاری ست، رود است.

عشق، به پایان نمی رسد و خود را نمی بندد.

ماه عسل عشق شروع می شود،

اما هرگز به پایان نمی رسد.

عشق، شدنِ مدام  و بی انتهاست.

فردای عشق هرگز قابل پیش بینی نیست.

عاشق و معشوق به پایان می رسند،

اما عشق تداوم می یابد.

عشق را نباید به سطح نازل رابطه پایین آورد.

رابطه هرگز از موهبت آزادی و شاعرانگی عشق برخوردار نمی شود.

در رابطه.

دو طرف گمان می کنند که یکدیگر را می شناسند.

به تعبیری، همدیگر را در تصور ثابت و محدود خود زندانی می کنند.

ما هرگز نمی توانیم از دیگری شناختی صددرصد به دست آوریم.

عکسی که از رود گرفته می شود.

فقط ثبت یک لحظه از پاره ای کوچک از رود است.

آدمی را که دیروز می شناختی.

همانی نیست که امروز با او روبه رو می شوی.

او کسی یگر است، آدمی ست تازه.

باید از نو او را بشناسی. باید از نو با او رابطه برقرار کنی. او شیء نیست که ثابت مانده باشد ، حتی اشیاء نیز در معرضِ دگرگونی مدامند. ممکن است صندلی اتاق تو، امروز، همانی باشد که دیروز بود، اما آدم ها این گونه نیستند. آنان را باید مدام کشف کرد.

در عشق، آدم ها مدام یکدیگر را کشف می کنند و بدین سان، مدام تازه می شوند.

اگر عشق را به سطح نازل رابطه پایین نیاوری، معشوق تو، آیینه ی تو می شود.

وقتی به او نگاه می کنی و او را کشف می کنی،

در واقع، خود را کشف کرده ای.

وقتی به ژرفای افکار واحساسات او می روی.

در واقع، به ژرفای وجود خود سفر کرده ای.

این گونه است که عشق، تو را خودآگاه می سازد.

در رابطه ی تنها، دو طرف هرگز یکدیگر را نمی بینند.

چه بسیارند زن و شوهرهایی که بیست سال یا بیشتر با هم زندگی کرده اند، اما هرگز همدیگر را ندیده اند. آنان، در این مدت، نسبت به هم کور بوده اند. برای مثال، اگراز آنان بپرسی: «چشمان همسرتان چه شکلی ست؟» نمی توانند به یاد بیاورند چون هرگز به چشمان همسرشان نگاه نکرده اند.

نگاه خود را تازه کن.

زنگارها را از آیینه ی دل پاک کن

و از نو ببین.

دنیا و ما مدام نو می شویم،

ما از این نو شدن های مدام بی خبریم.

هرگز از ماه عسل عشق بیرون نیایید.

مدام یکدیگر را کشف کنید

و برای ابراز عشق خود، شیوه هایی تازه بیابید.

عشق، سفری ست بی پایان و ماجرایی ست پرهیجان.

 

منبع : مجله شادکامی وموفقیت


موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ جمعه 25 مرداد1387 ] [ 16:15 ] [ ذوالفقار ] [ ]

12 قدم به سوي شادي

شادي

بهار طرب‌انگيز، طلوع خورشيد، صبح پر لطافت، آبشارهاي زيبا، گل‌‌هاي رنگارنگ، ازدواج و بسياري ديگراز پديده‌‌هاي جهان، براي انسان شادي‌آور است.

غم نيز جزو زندگي انسان و همزاد اوست. بيماري، مرگ، پيري، تنگدستي و حوادث ديگر، خيمه ماتم را در دل آدمي‌ بر پا مي‌کنند.

انسان با اين دو واقعيت روبرو است: گاهي غم و زماني شادي.

شادابي، به معناي انکار واقعيات و نديدن مشکلات خود و ديگران نيست. شادابي، به معناي چشم بستن بر تلخي‌‌هاي زندگي نيست و بالاخره، شادابي به معناي خوشي بي‌پايه و خود فريبي نيست.

انسان شاداب، ناکامي ‌و تلخي را انکار نمي ‌کند، اما معتقد است که مي توان آن ها را به کاميابي و شيريني تبديل کرد. او فشارهاي زندگي را مانند حرکات ورزشي مي‌داند که هرچه شديدتر باشند، بدن او را نيرومندتر خواهند کرد. او شکست را مقدمه پيروزي، و سختي را طليعه آساني مي‌داند. چنين کسي با نگاه اميدوارانه به زندگي و اعتماد به خدا و در نتيجه، اميد به هدايت او و اعتقاد به نيروهاي دروني خود، دليلي براي افسرده شدن نمي‌بيند.

اين شادي‌‌ها گاهي براي خود آدمي‌ و زماني براي ديگران است. تبسم به ديگران، پوشيدن لباس‌هاي شاد، استفاده از بوي خوش، مهرباني کردن، شاد کردن مردم و... همه براي ايجاد فضاي شاد و در نتيجه تجديد قوا براي ادامه حرکت تکاملي است.

با شادي، زندگي انسان معنا مي‌يابد و ناکامي، نااميدي، ترس و نگراني بي‌اثر مي ‌شوند.

در پرتو شادي است که انسان مي ‌تواند خودسازي کند و در اجتماع مفيد باشد.

عوامل شادي‌آفرين

1- ايمان

نگاه گذرا به تعاليم ديني نشان مي ‌دهد که شادابي و سرزندگي از آثار ايمان به خدا و مذهب است، چرا که مذهب بر زمينه‌‌هاي پيدايش شادي سفارش کرده است و نشانه‌‌هايش را ستوده است.

نداشتن نگراني و اضطراب و رسيدن به اطمينان قلبي، اساس هر نوع شادي است و اين ممکن نيست، مگر با ايمان داشتن به قدرت مطلقي که سرچشمه همه نيکي‌‌هاست. مهربان دانستن خداوند و امکان گفتگوي مستقيم با او، چراغي از اميد و اطمينان در دل مومن مي‌افروزد.

2- رضايت و شکيبايي

در زندگي گاهي مشکلاتي به وجود مي‌آيد که رفع آن ها بيرون از توان انسان است. ما به ‌‌طور معمول از اين مشکلات خشنود نيستيم و آن ها را با ديد ظاهري، مانع اهداف و اميال خود مي‌دانيم. بيشتر ناخرسندي هاي ما درهمين مواقع بروزمي ‌کنند، چون مي‌خواهيم به هر شکل ممکن، مشکلات فوق طاقت خود را رفع کنيم، در حالي که بهترين راه غلبه بر اين رخدادها، کنار آمدن با آن هاست. راضي بودن به رضاي خدا، به انسان آرامش مي‌بخشد و در سخت ترين حوادث، مددکار آدمي‌ مي‌شود.

3- پرهيز از گناه

لذت و خوشي، فقط با عوامل مادي به دست نمي آيد، بلکه عوامل معنوي هم در ايجاد شادي موثرند. گاهي انجام دادن کارهايي که به نظر بايد لذت‌بخش باشند، هيچ لذتي به انسان نمي‌دهند، حتي عذاب وجدان هم مي‌آورند، زيرا روح و وجدان، آماده لذت بردن نيستند. يک غذاي لذيذ يا خانه بسيار زيبا، اگر حرام و نامشروع باشد، براي انسان سالم و مومن، تلخ و ناگوار است.

پرهيز از گناه ، در بيشتر مواقع، پرهيز از لذت‌‌هاي مادي سطحي است، اما شادي‌آور است، زيرا روح آدمي ‌به گونه‌اي است که گاهي از "پرهيز" و "رياضت معقول" سرخوش مي‌شود. ارضاي تمايلات به هر صورت، شادي‌آور نيست، گاهي "پرهيز از لذت"، لذت‌بخش است.

4- مبارزه با نگراني

شادي، نبودن اندوه است. اگر انسان بتواند نگراني‌‌ها و اندوه‌‌ها را از خود دور کند، شاد است. البته انسان‌‌هاي شاد نيز گاهي غمگين مي‌شوند که طبيعي است، چرا که بعضي از غم‌‌ها لازمه زندگي است، اما بسياري از آن ها برخاسته از نگراني‌‌ها و نااميدي‌‌هاست.

اين نگراني‌‌ها منشا مشکلات بسيار ديگري، از جمله بيماري است. آري! کساني که دچار دلهره و نگراني باشند، از هيچ يک از امکانات زندگي لذت نمي‌برند.

5- تبسم و خنده

گرمي ‌تبسم و لبخند، کينه‌‌ها را از بين مي‌برد و به روابط انساني تعادل مي‌بخشد. وقتي مي‌خنديم، همه چيز به نفع جسم و روح ما پيش مي‌رود. هنر شاد بودن، مستلزم توانايي خنديدن به مشکلات در کوتاه‌ترين زمان ممکن است.

ما مي‌توانيم در خنديدن، کودکان را سرمشق خود قرار دهيم. کودک به طور طبيعي تقريبا به همه چيز مي‌خندد. گويي مي‌داند که خنديدن، او را سالم و متوازن نگه مي‌دارد. حتي وقتي انسان خيلي غمگين و ناراحت است، بايد هنگام روبرو شدن با ديگران، خود را شاد نشان دهد و تبسم کند. بايد صادقانه خنديد و شخصيت خود را نيز در نظر داشت. خنده، آن گاه موثر و درمان بخش است که به موقع باشد و به شخصيت ديگران آسيب نرساند. خنده‌‌هاي بي مورد و تمسخرآميز، انسان را غافل مي‌کند و پرده سياهي روي عوامل شادي‌آفرين مي‌کشد.

6- شوخ طبعي

شوخ طبعي و خوش رويي را مي‌توان ساده‌ترين راه آفرينش شادي دانست. شوخي، روح را شاد مي‌کند و با آفرينش لبخند، انسان و محيط را شادابي و خرمي ‌مي‌بخشد.

خنده، حتي لبخند و حتي خيال خنده، شگفتي مطبوعي به روح انسان مي‌بخشد که اغلب با آرامش اعصاب و سبکي ذهن همراه است.

7- بوي خوش

در روابط انسان‌‌ها، بوي خوش ، عامل فرح انگيز مهمي‌ است و متقابلا بوي بد، نااميد کننده و سبب افسردگي است. امام صادق (ص) مي‌فرمايد: "رسول خدا براي خريد عطر، بيشتر از خوراک خرج مي‌کرد."

8- پوشيدن لباس‌هاي روشن

رنگ‌‌ها، عکس العمل‌‌هاي گوناگوني را در انسان برمي‌انگيزند. رنگ روشن، شادي‌آفرين است. در دين نيز به پوشيدن لباس‌هاي روشن، توجه زيادي شده است. پيامبر(ص) فرمودند: "جامه سفيد بپوشيد که نيکوترين رنگ‌‌هاست."

در حال نماز نيز مستحب است که نمازگزار، لباس سفيد بر تن کند و تاکيد شده که پوشيدن لباس سياه در هنگام نماز، مکروه است.

9- خودآرايي

آراستگي ظاهري انسان، عامل مهمي ‌در جذب افراد به کردارهاي پسنديده است. روان‌شناسان اجتماعي، آراستگي شکل ظاهري را عامل موثري در کارآيي پيام‌دهي مي‌دانند.

در اسلام، آراستگي ظاهري، امتيازي براي فرد و يکي از نشانه‌‌هاي ايمان معرفي شده است.

10- تلاش کردن و پرهيز از تنبلي

کار، جوهر آدمي‌ و نشان حيات اوست. کسي که تلاش نمي‌کند و به تنبلي خو کرده، بهره‌اش از زندگي اندک است و سلامت او در خطر و شادابي‌اش بر باد است. کار و تلاش، استعدادهاي آدمي‌ را شکوفا مي‌سازد، از انحراف و لغزش او جلوگيري مي‌کند و بر سرزندگي و نشاط او مي‌افزايد.

11- سير و سفر

گشت و گذار در طبيعت و ديدن منظره‌‌هاي زيبا و آشنايي با آداب و رسوم ملل، غير از فايده‌‌هاي بي‌شمار مادي و معنوي که دارد، آدمي ‌را از افسردگي مي‌رهاند و به سلامت جسم و روان او کمک مي‌کند.

12- اميد به زندگي

در فرهنگ نيايش پيشوايان معصوم(ع )، تقاضاي عمر طولاني از خداوند، ذکر شده است و همين را به دوستان خويش نيز آموخته‌اند. از اين رو در ماه مبارک رمضان که بهترين زمان براي سخن گفتن با خداست، اين دعا هر روز تکرار مي‌شود: "بار خدايا! از تو مي‌خواهم که يکي از مقدرات شب قدر را عمر طولاني‌ام قرار دهي."

يکي از فلسفه‌هاي انتظار در مکتب تشيع نيز، اميد و توجه دايمي انسان‌ها به زندگي و آينده برتر است.

محمدرضا باقري

موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ جمعه 25 مرداد1387 ] [ 16:14 ] [ ذوالفقار ] [ ]
بچه ها سایت تبیان از مهم ترین منابع منه

همین مطالب اخیر از اونجاست

واسه پیگیری یک مطلب به همونجا مراجعه کنین

tebyan.net

[ سه شنبه 22 مرداد1387 ] [ 10:1 ] [ ذوالفقار ] [ ]

خود میزان عمل باش

نامه اى براى همه ى زمان ها ، برای همه جوان ها (4)

جوان در اجتماع

در سه مقاله ی قبل سفارشات ارزشمندی از امام علی (ع) را مورد بررسی قرار دادیم : "روح جستجوگری "،"عمل به واجبات " ، "مرور زندگی گذشتگان" ، " چنگ زدن به ریسمان الهى" ، "اهمیت پند و موعظه" ، " سفارش به زهد " ، " یقین قلبی " و " یاد مرگ "  .

در این مقاله به  بررسی"چگونگى روابط اجتماعى و عملكرد صحیح و مناسب در قبال جامعه " و " پرهیز از سخن نادانسته " می پردازیم :

امام على (ع) در توصیه به جوانان ، برای چگونگى روابط اجتماعى ، معیارهایى را عنوان مى كند :

پرداختن به خود، نگران حال خود بودن، خودسازى، انتخاب شیوه ى صحیح در زندگى شخصى، وظیفه ى همه ى انسان هاست ، اما این وظیفه، تنها وظیفه نیست.انسان موظف است ارتباطش با دیگران را  بهبود بخشد.

براى بهتر شدن این روابط و بهینه شدن این عكس العمل هاى انسانى فرمول ها و معیارهاى متفاوتى عنوان شده است :

پسركم ! خویشتنت را میزان ارتباط خود با دیگران قرار بده، پس براى دیگران همان را دوست داشته باش كه براى خود دوست مى دارى و براى دیگران مپسند آن چه براى خود نمى پسندى(1)

پسركم ! خویشتنت را میزان ارتباط خود با دیگران قرار بده، پس براى دیگران همان را دوست داشته باش كه براى خود دوست مى دارى و براى دیگران مپسند آن چه براى خود نمى پسندى(1) .

معیار على (ع) هیچ پیچیدگى ندارد.فرمول غیر قابل حل و دور از فهم نیست، معیارى است بسیار آسان و قابل پذیرش براى همه، اما بسیار سخت در عمل، معیارى است با عیارى بالا، معیارى ساده در فهم و مشكل در انجام با عیارى كه همه ى روابط انسانى را بهبودى مى بخشد.

- پسرم خودت را میزان ارتباط با دیگران قرار بده. خود میزان عمل خود باش. نفست ترازوى برخوردهایت با سایرین باشد .

چگونه؟ من چگونه مى تواند میزان اعمال من باشد؟

در یك كفه ى ترازوى نفست، خودت را بگذار و در كفه ى دیگر، دیگران را. اگر دو كفه مساوى شد، روش على (ع) را عمل كرده اى و سفارش او را به انجام رسانده اى و اگر كفه ى من سنگین تر بود در روابط اجتماعى ات با مشكل مواجهى! اگر دوست دارى به تو احترام كنند، دیگران را احترام كن.اگر دوست دارى راز تو را حفظ كنند راز دیگران را حفظ كن، اگر دوست دارى عیب تو را بپوشانند، عیب دیگران را ندیده بگیر و... بر دیگران مپسند آنچه را براى خود نمى پسندى ، آنچه براى خودت نمى خواهى براى دیگران مخواه.

در یك كفه ى ترازوى نفست، خودت را بگذار و در كفه ى دیگر، دیگران را. اگر دو كفه مساوى شد، روش على (ع) را عمل كرده اى.

على (ع) به عنوان پدرى دلسوز كه عمرش رو به انتهاست و این كلمات و جملات را در آخرین نفس هاى زندگیش به ما مى رساند، در سراسر عمر چنین بوده است و جوان شیعه در هر كجاى زمان و زمین از آنجا كه شیعه ى او و پیرو اوست باید كه چنین و چون او باشد.

معیار على (ع) هرگز پیچیده و سخت نیست اما همت مى خواهد.

امروز در جامعه ى ما توجیهى براى همه ى این ناهنجارى ها هست كه اغلب از زبان این و آن شنیده مى شود و آن اینكه: دیگران هم مى كنند!!! - چرا كم كارى مى كنى؟ - آقا همه مى كنند!! - چرا گران فروشى مى كنى؟ - آقا كى نمى كند؟! - زیر و روى جنست فرق مى كند؟ - چون همه این كار را مى كنند و... این عذر بدتر از گناه است.

واقعاً چنین جوابى قابل قبول و چنین توجیهى پذیرفته است؟! اگر با ما چنین رفتارى بشود، توجیه همه مى كنند را قبول مى كنیم؟! معیار على (ع) ساده ، اما دقیق و سخت است.

خودمان را میزان روابط با دیگران قرار دهیم تا جامعه مان الگوى جوامع بشرى باشد

ظلم نكن چنانچه دوست دارى به تو ظلم نشود، نیكى كن چنانچه دوست دارى با تو نیكى كنند و آنچه را براى دیگران زشت مى دانى برخود زشت شمار و راضى شو از دیگران به اندازه اى كه براى خودت رضایت مى دهى(2) .

سفارشی دیگر : سخن ندانسته نگو! آنچه را نمى دانى نگو، هر چند دانسته هایت اندك است(3) .

از ابتداى نامه ى امام (ع) تا انتهاى آن، این ارزش به بهانه هاى مختلف تكرار مى شود: سخن ندانسته نگو!

زبان را وقتى به حركت در آور كه سخنت مبتنى بر دانسته ها و اطلاعات باشد و اگر اطلاع و دانش تو كم است، سخن را نیز كم و كوتاه كن. یكى از مشكلات همه ى ما این است كه در هر چیزى اظهارنظركرده و به داد سخن در آن مى پردازیم، هر چند هیچ اطلاعى از كم و كیف آن نداشته باشیم. تكرار این كلمات از على بن ابیطالب و پافشارى او بر رها كردن این ضد ارزش ها، نشان دهنده ى اهمیت این فراز است.

 

امام (ع) نه تنها در این نامه كه در جاى جاى زندگیش براین حقیقت تأكید مى كند كه میزان ارزش انسان و جوان و مسلمان در گفته ها و سخنانش است و همچنانكه حكمت در واژه هاى حكیمانه و توأم با اندیشه، نهفته است، رشد و تعالى نیز در سكوت و اجتناب از سخن نابخردانه است. این مؤلفه ى منفى هم لطمات شخصیتى و شخصى را در پى دارد و هم آشفتگى هاى اجتماعى و جمعى.چه بسیار مجموعه هاى انسانى كه با كلمات بى حساب و بى پایه ى فردى، دچار بحران مى شود، چه بسیار خانواده هایى كه با اما و اگرِ فردى در آستانه ى فروپاشى قرار مى گیرد و چه بسیار آبروها و حیثیت ها و منافع اشخاص كه با یك موضع گیرى و ابراز چند واژه به پرتگاه نابودى سوق داده مى شود!

 

اگر چنین ارزشى را در خود بوجود آوردى، تمرین كردى، ممارست داشتى و به این مهم نایل آمدى، حال لیاقت دارى كه پله اى بالاتر بیایى و معیارى جدید را در روابط اجتماعى تجربه نمایى: آنچه را دوست ندارى به تو بگویند به دیگران نگو(4) .

كسى كه هر سخنى را مى گوید و در هر وادى اظهار رأى و نظر مى كند، بدیهى است نسبت به دیگران هم هر نسبتى را روا مى دارد.

.ابتدا باید تمرین كرد كه سخن اندیشیده و گزیده گفت تا بتوان به این ارزش والا دست یافت و به دیگران سخنانى گفت كه خود دوست داریم در حقمان ابراز شود

باید زحمت كشید كه هر سخنى را نگوئیم تابتوانیم در برخورد با افراد جامعه از گفتار ناخوشایند دست شوئیم.

در مقاله ی بعد  دیگر سفارشات ارزنده ی امام علی (ع) به تمام جوانان را مورد بررسی قرار می دهیم .

پی نوشت ها :

1- یا بنى اجعل نفسك میزاناً فى ما نفسك و بین غیرك فاحبب لغیرك ما تحب لنفسك و اكره له ما تكره لها.

2- و لا تظلم كما لا تحب ان تظلم و احسن كما تحب این یحسن الیك و استقبح من نفسك ما تستقبحه من غیرك و ارض من الناس بما ترضیه لهم من نفسك.

3 - و لا تقل ما لا تعلم و ان قل ما تعلم.

4- و لا تقل ما لا تحب ان تقال لك.

 

مقالات پیشین:

مقاله اول (نامه اى براى همیشه)

مقاله دوم (... كه سر مى شكند دیوارش)

مقاله سوم ( بمیران و زنده كن !)

منبع : كتاب " با جوان تا آسمان "– نویسنده :  آیت الله مهدی هادوی تهرانی، با تلخیص وگزیده گویی

 


موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ سه شنبه 22 مرداد1387 ] [ 9:49 ] [ ذوالفقار ] [ ]

بمیران و زنده كن !

نامه اى براى همه ى زمان ها ، برای همه جوان ها (3)

پرواز

در دو مقاله ی قبل به سه سفارش امام علی (ع) به فرزند گرامی شان و به تمام جوانان اشاره كردیم : "روح جستجوگری "،"عمل به واجبات " و "مرور زندگی گذشتگان" . در ادامه ی مطالعه ی گزیده وار این نامه ی انسان ساز، به سفارشات دیگر امام ، ازجمله " چنگ زدن به ریسمان الهى" ، "اهمیت پند و موعظه" ، " سفارش به زهد " ، " یقین قلبی " و " یاد مرگ "  می پردازیم :

پسرم توصیه ى من به تو چنگ زدن به ریسمان الهى است كه اگر آن را به دست آوردى دیگر چه رابطه اى محكم تر از رابطه تو با خدا یافت خواهد شد(1) .

چرا به دنبال هر جنبنده اى رفته ایم؟، چرا به هر خس و خاشاكى دست انداخته ایم؟! چرا به هزاران ریسمان پوسیده چنگ زده ایم؟ و دامن معشوق را فراموش كرده ایم؟؟!! از ارتباط با او چه ضررى دیده ایم كه دل به عشق غیر او سپرده ایم؟!

صاحب دلى نماز صبح را در حرم مطهر امام رضاعلیه السلام در مشهد خواند و ساعت 10 صبح در قم بر منبر بود! وقتى از او راز چگونگى این مقامات را پرسیدند، گفت: رابطه ام را با خدا اصلاح كردم او هم امورم را اصلاح كرد!! او این جملات را به سادگى تمام ابراز مى كرد بدون اینكه به رازهاى نهفته در دل اشاره اى كند یا به این مقامات مباهات نماید.

این ها واقعیت هاى زمان ماست، این ها افسانه هاى صدها سال پیش نیست این ها حالات صحابى پیامبر و امامان نیست... این ها احوال مردان روزگار خودماست.

اگر تصمیم بگیریم كارهاى نادرست را كنار بگذاریم، اگر تصمیم بگیریم اعمال پسندیده را روش خویش سازیم و اگر همه را فقط براى خشنودى خدایمان انجام دهیم، این آثار را در زندگى خویش خواهیم یافت.این مسایل را مى توان تجربه كرد و باید تجربه كرد(2) در زندگى روزمره، در كسب و كار... در درس خواندن... در خانواده... در دوستى ها... و در همه ى لحظات زندگى... اینها براى شنیدن و خواندن نیست براى عمل كردن است.

انسان در همین زندگى روزمره و در همین رفتارهاى معمولى و عادى به مقامات معنوى دست پیدا مى كند، براى رسیدن به كمال ، نیازى به كارهاى خارق العاده و چله نشستن و ریاضت هاى غریب نیست. باید در زندگى روزمره ، همسان   همه ى مردم، مرد خدا باشیم.

 

دلت را با پند زنده نما (3)

آنچه دل را نیز حیات مى دهد و زنده نگه مى دارد، موعظه است، پند و اندرز پیاپى است.

قرآن زیباترین موعظه است، قرآن والاترین و بلندترین اندرزهاست، انس با قرآن، توجه به قرآن و خواندن آیاتى از آن - بخصوص اگر با تفكر همراه باشد - زنگار از دل مى زداید و آثارى شگرف از طراوت و زندگى برجاى مى گذارد.

خواندن آیات قرآن خود ارزش است و صواب زیادى براى آن ذكر شده است اما آنچه از درجه اهمیت بیشترى برخوردار است، مفاهیم كلمات الهى است. التزام به خواندن قرآن حتى یك آیه در روز! همراه با تفكر و تعمق در معنا، آرام آرام و گاه پرشتاب و سریع، اثر جان بخش خویش را ظاهر مى نماید.

فرزندم قلبت را با موعظه زنده گردان و با زهد بمیران (4).

خدایا! این چه تركیبى است كه على (ع) آورده؟ قلب را زنده كنم یا بمیرانم؟! زندگى و مرگ نقیض همند، چگونه دلم را مخاطب هر دو كنم؟ چگونه از یك سو به زنده كردن دلم فرمان مى دهد و از سویى به میراندن آن؟

و چگونه دلم هم باید بمیرد و هم باید زنده شود؟؟ هم آغوشى مرگ و زندگى چه سان ممكن است؟؟!!...آه... شاید این دو در تالار دل در عرض هم قرار مى گیرند! آرى... زهد و موعظه در كنار همند، نه در امتداد هم.

اگر زهد و اندرز در دل جاى بگیرند كه مى گیرند پس مرگ و زندگى هم با هم جمع مى شوند.میراندن با زهد، عین زنده كردن است.آرى... غیر از این نیست.

امام  على (ع) در بلیغ ترین و فصیح ترین بیانى كه ممكن است ، زنده كردن دل را به میراندن آن با زهد تصویر كرده است، آیا مسیحاى موعظه، دلى را كه با علایق خاكى و مادى، گرفتار مرگ شده، مى تواند با دم معجزه گر خویش، زنده گرداند؟ هرگز. زهد، بریدن وابستگى هاست، نه بریدن شریان زندگى، زهد، قطع دلبستگى هاست، نه جدایى از اجتماع و كار و تلاش.زهد عمل نیست، زهد یك روش است یك منش است یك اعتقاد و باور است، اعتقاد و باورى كه در عمل انسان تأثیر مى گذارد و در كردار افراد، خود را نشان مى دهد. كسى كه وابسته به دنیا نیست و دل به ظواهر فریبنده نبسته است، هر كارى نمى كند، هر سخنى نمى گوید و درِ خواستن ها را به مشت ذلت نمى كوبد.

مناجات

یكى از راه هاى زهد براى جوان، روزه است. مزه مزه كردن گرسنگى و تشنگى به عشق محبوب، آغاز شیرینى براى قطع وابستگى ها و دلبستگى هاست و شروعى موفق براى بى اعتنایى به كشش هاى دنیایى...

قلبت را با یقین تقویت، با حكمت نورانى و با یاد مرگ خوار گردان(5) . باورى محكم و دانشى حقیقت خیز، راه را براى انسان خواهان كمال، هموار مى كند و كدام باور محكم تر و چه علم و حكمتى نورانى تر از قرآن و كلمات اهل بیت؟ اما این دل گر چه قوى و نورانى شده است اما باید مرتب كنترل شود. غرور، برترى طلبى، زیاده خواهى، خود بزرگ بینى،... كه تیرگى دل را به دنبال دارد، باید مهار گردد. این امر جز با یادآورى دایمى و دم به دم مرگ میسر نیست، باید همیشه و هر صبح و شام، خویش را مخاطب قرار دهیم كه:

هان ! اى در محمل امن و آسایش غنوده و اى به تلاش دنیا و مادیات ایستاده! هشدار، پایان راه، مرگ و حرمان و جدایى است! تا كى دنیا را براى دنیا خواستن و تا كجا كار براى كار و زندگى براى زندگى! و تا چه اندازه تن به ذلت دادن؟ طلب دنیا براى دنیا طلبیدن! مذموم است، مردود است و در اندیشه اى آسمانى مطرود.

قلبت را با یقین تقویت، با حكمت نورانى و با یاد مرگ خوار گردان(5) .

 

یاد مرگ، انسان را از تلاش و كوشش در دنیا باز نمى دارد؛ بلكه او را وادار مى سازد تا فرصت اندك، سرمایه ى ناچیز و توان قلیل خویش را براى سفرى جاودانه به كار گیرد، و از قلب اقرار بگیر كه ماندنى نیست و ناگوارى هاى دنیا را به او عرضه كن و او را از دگرگونى شب و روز و زشتى آن بترسان(6) . به قلب خویش بفهمان كه براى ماندن نیامده و براى رفتن پا در این عرصه نهاده است.

زشتى ها، پیچیدگى ها، و سختى ها را براى دلت بیان كن تا دنیا نزد او بى ارزش و بى بها جلوه كند، از جاده هاى ناهموار و تاریك زندگى برایش سخن بگو تا دل بر آن نبندد و عزم اُتراق نكند و سریع تر از آن گذشته، دل به آخرت بسپارد.

در مقاله ی بعد به  بررسی"چگونگى روابط اجتماعى و عملكرد صحیح و مناسب در قبال جامعه " و " پرهیز از سخن نادانسته " خواهیم پرداخت .

پی نوشت ها :

1- والاعتصام بحبله و اى سبب اوثق من سبب بینك و بین اللَّه ان اخذت به. رعد،28

2- به تعبیر مرحوم آیت اللَّه بهاء الدینى: تجربه، بهترین راه رسیدن به علم و یقین است.

3- احى قلبك بالموعظة.

 4- احى قلبك بالموعظة و امته بالزّهادة. آل عمران، 138

5 - و قوّه بالیقین و نوّره بالحكمة و ذلّله بذكر الموت.

6- و قرره بالفناء، و بصّره فجائع الدنیا و حذّره صولة الدهر و فحش تقلب اللیالى و الایام.


موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ سه شنبه 22 مرداد1387 ] [ 9:48 ] [ ذوالفقار ] [ ]

... كه سر مى شكند دیوارش

نامه اى براى همه ى زمان ها ، برای همه جوان ها (2)

جستجو گری

در مقاله ی قبل به ضرورت مطالعه ی نامه ی پربركت امام علی (ع) به فرزندشان ، اشاره كردیم ؛ و سفارش "جستجوگری در نهاد جوانان" را مورد بررسی قرار دادیم . در این مقاله به دو خواسته و سفارش مهم دیگرامام - عمل به واجبات و دورى از محرمات و مرور زندگی گذشتگان - به تمام جوانان اشاره می كنیم :

امام على (ع) دومین خواسته ى مورد علاقه ى خود از جوان و فرزندش را عمل به واجبات و دورى از محرمات عنوان      مى كند. او به جوانان مى گوید كه به بهانه ى جستجوگرى، دست از وظایف آسمانى خویش نكشند و به پدران مى آموزد كه سفارش به انجام واجب و ترك حرام به فرزندان را، سرلوحه ى برنامه هاى خویش قرار دهند. و چنین است كه وقتى از عارفان طریق محبوب و سالكان راه معشوق سئوال مى شود: چگونه مى توان دل را نورانى كرد و زنگارهایش را زدود؟ جواب مى دهند: واجب را عمل كن، حرام را رها كن! در كتاب هاى اهل معرفت و سلوك نیز باز، اول قدم، همین دو نكته است: عمل به واجب، دورى از حرام. و على (ع) كه خود مراد و راهبر همه ى عاشقان و شیفتگان معشوق حقیقى و محبوب جاودانى است، پیش از همه بر این مهم تأكید و سفارش مى كند.

اگر نفس تو از پذیرش روش گذشتگان موفق خود، سرباز مى زند و آنچه آنان    یافته اند، نمى پسندد، پس جستجوى خویش را براى فهم و علم قرار بده، نه براى غرق شدن در شبهات و چنگ زدن به دشمنى ها.

سومین سفارش دوست داشتنى على (ع) این است كه فرزندان، گذشتگان شان را مرور كنند و مسیر صالحان و آنان را كه به اوج انسانى خویش دست یافته اند، برگزینند. آنها همان گونه كه تو مى اندیشى، اندیشیده اند و نهایت این اندیشه و این فكرها به آنجا رسیده كه فهمیدند آنچه را شناخت پیدا كردند، بگیرند و آنچه را به آن مكلف نشدند، رها كنند(1) .

گذشتگان تو، اندیشیده اند، فكر كرده اند، جستجو نموده اند تا راهشان را یافته اند، زحمتى را كه تو مى خواهى تحمل كنى، آنها تحمل كرده اند تا بهترین را بیابند. پس تو به راه آنان برو و همین مسیر را ادامه بده و سپس ادامه مى دهد:

اگر نفس تو از پذیرش روش گذشتگان موفق خود، سرباز مى زند و آنچه را آنان یافته اند، نمى پسندد، پس جستجوى خویش را براى فهم و علم قرار بده، نه براى غرق شدن در شبهات و چنگ زدن به دشمنى ها(2) . اگر مسیر گذشتگان و زحماتى كه آنان متحمل شده اند، برایت ناكافى است و تو را بى نیاز نمى نماید، چه عیبى دارد؟ حركت كن، جستجوكن، جستجوگر باش. على (ع)، خوب روحیه ى جوان را دریافته است و از این رو هرگز نمى گوید: این كار غلط است و فقط آنچه را آنان گفته اند و كرده اند، باید عمل كنى، هرگز. امام (ع) مى فرماید، اگر مى خواهى خودت تجربه كنى بپاخیز و كمر همت ببند و پاى در راه گذار، اما... با دو شرط :

1- در جستجو، فهمیدن را اصل قرار بده.

2- دست نیازمندت را به سوى خداى بى نیازت برافراز.

شرط اول این است كه تلاش و جستجوى تو در مسیر فهمیدن و فرا گرفتن باشد.

جستجو گری

یعنی از عمق جان بخواهى كه بفهمى و یاد بگیرى، واقعاً در جستجوى حقیقت و حق باشى، نه اینكه در شبهه فرو روى و به دشمنى چنگ زنى....

گویا على (ع) این جملات را ویژه ى جوانان امروز فرموده باشد . امروز همه مى گویند: جوان، جستجوگر است. همه تأكید مى كنند: جوان، خود باید بیاندیشد، خود باید بیابد، خود باید باور داشته باشد و... اما آنچه به نام جستجوگرى و جویایى حقیقت عرضه مى شود، بیش از آنكه در مسیر فهمیدن و دانستن باشد، چسبیدن به دشمنى ها و فرورفتن در شبهه هاست.

پرسش براى پرسش، جستجو براى جستجو، و نه پرسش براى پاسخ و جستجو براى یافتن و فهمیدن! اگر جوان شك كند، بسیار خوب است اما شكى كه    مقدمه ى یقین باشد. اگر شك كرد و در شك خود باقى ماند و در آن گرفتار شد، آیا باز هم خوب است یا این شك، جهالت است و ضلالت؟!

 باید ببینیم كه سئوال و پرسشى را كه مطرح مى كنیم در مسیر فهمیدن و دانستن است، جستجویى كه مى كنیم در مقام حق جویى و دستیابى به حقیقت است ، یا صرفاً سئوال مى كنیم تا شبهه اى را بگسترانیم، خود سئوال را در   ذهن ها راسخ نماییم و دشمنى ها را افزایش دهیم؟!

در ذهن جوان ما چنین نشسته است كه ذات پرسشگرى ارزش است، ذات سئوال كردن لازم است و ذات نپذیرفتن، قابل ستایش... هر چند هدف از این سئوال، فهمیدن و هدف پرسشگر، رسیدن به حق نباشد. به همین دلیل است كه ما امروز با گسترش شبهات مواجهیم. بسیارى از كسانى كه مى پرسند نمى خواهند بدانند. مى پرسند تا شبهه ى خود را گسترده تر كنند. سئوال مى كنند تا سئوال را در ذهن جامعه بنشانند. از این روى اگر در مسیر جواب قرار بگیرند، به آن گوش نمى دهند و به تكرار سئوالشان مى پردازند. و به تعبیر قرآن گویا درگوششان پرده اى است یا انگشت در گوششان فرو برده اند...

امام (ع) شرط دوم را چنین بیان مى كند: قبل از اینكه جستجو را آغاز كنى از خداوند طلب یارى كن(3) .

مسیر، مسیر خطرناكى است، جستجوگرى و خطر در هم پیچیده اند و چنین نیست كه هر كس پاى در این مسیر گذارد، به راحتى آن را طى كرده و پیروز از آن سوى خارج شود.

       اى كه از كوچه ى معشوقه ى ما مى گذرى                              برحذر باش كه سر مى شكند دیوارش 

هر كس مى خواهد وارد شود، باید با خطر آشنا باشد و مهیاى درگیرى. قبل از حركت در این مسیر از خدایت یارى بجوى و براى موفقیت به او میل پیدا كن و براى ترك آلودگى هایى كه تو را در شبهه فرو برد و یا تسلیم گمراهى نماید، روبه سوى او آور (4). اگر یقین كردى كه روى آوردن به خدا دلت را صفا داده و در مقابل حق خاشع شده است، اگر صفاى باطن پیدا كرده اى و خشوع در خویش یافته اى، اگر اندیشه و بینشت به كمال رسیده و قدرت تصمیم گیرى پیدا كرده اى و اگر تمام عزم خودت را براى رسیدن به حقیقت جزم كرده اى، در این لحظه به آنچه برایت گفتم و تفسیر كردم بیاندیش و اكنون خود به میدان تجربه بیا و صحنه ى آزمون را بیازما (5). اما اگر این ها همه ، براى تو حاصل نشد و آمادگى روحى و فكرى و     اراده ى رسیدن به حقیقت و توانایى دستیابى به آن را نیافتى، بدان تو مثل كسى هستى كه چشم بسته در تاریكى قدم مى گذارد و در ظلمت ضلالت و گمراهى فرو مى رود.

حقیقت جویى و دین خواهى از مسیر سرگردانى و اشتباه ممكن نیست و در چنین حالى اجتناب و بازگشت از این مسیر شایسته تر است. (6)

جستجوگرى، خطرناك است، جستجوگرى، مرد میدان مى طلبد. جستجوگرى، نداى هل من مبارز سرمى دهد. كسى كه قدرت تشخیص ندارد و حق و باطل را در هم مى آمیزد، هر سخنى را مى پذیرد و یاراى كشف حقیقت در او نیست، در انتخاب سرگردان و در گزینش مسیر حق، وامى ماند، چنین كسى نمى تواند دین را بیابد و ناخواسته در مسیر بى دینى و خلاف حقیقت، حركت مى كند.این فرد بهتر است دست از جستجوى عبث و بى ثمر خود بكشد و به آزموده هاى صحیح گذشتگان موفق خویش بسنده كند.

 

امام (ع) دو شرط حیاتى را براى جستجو عنوان مى نماید تا همه گمان نكنند توانایى گام نهادن در این مسیر را دارند. اگر این دو شرط حاصل شد و قلب و فكر و عزم آماده گشت و خدا راهنمایى ما را پذیرفت، جستجو را با همه ى خطراتش آغاز مى كنیم و گرنه خوددارى از این حركت و قناعت به یافته هاى گذشتگان صالح مناسب تر است.

اگر خود نمى توانیم آغازگر جستجو باشیم، به جستجوى دیگرانى كه این توانایى را داشته اند و راه را درست یافته اند، اكتفا نماییم و در زندگى خویش از آنان الگو بگیریم.

در مقاله ی بعد به دیگر سفارشات گهربار امام علی (ع) به جوان و فرزندشان ، خواهیم پرداخت . سفارشاتی چون :         " چنگ زدن به ریسمان الهى  " ، "اهمیت پند و موعظه" ، " سفارش به زهد " ، " یقین قلبی " و " یاد مرگ " .

پی نوشت ها :

1- فانهم لم یدعوا ان نظروا لانفسهم كما انت ناظر، و فكروا كما انت مفكر، ثم ردهم آخر ذلك الى الاخذ بما عرفوا، و الامساك عما لم یكلفوا.

2- فان ابت نفسك ان تقبل ذلك، دون ان تعلم كما علموا، فلیكن طلبك ذلك بتفهم و تعلم، لا بتورط الشبهات و علق الخصومات.

3- و ابدأ قبل نظرك من ذلك بالاستعانة بالهك.

4- وابدأ قبل نظرك فى ذلك بالاستعانة بالهلك و الرغبة الیه فى توفیقك و ترك كل شائبة اولجتك فى شبهة او اسلمتك الى ضلالة.

5- فان ایقنت ان قد صفا قبلك فخشع، و تم رأیك فاجتمع و كان همك فى ذلك همّاً واحداً فانظر فیما فسرت لك.

6- و ان لم یجتمع لك ما تحب من نفسك و فكرك، فاعلم انك انما تخبط العشواء و تتورط الظلماء و لیس طالب الدین من خبط او خلط والامساك عن ذلك امثل.

 


موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ سه شنبه 22 مرداد1387 ] [ 9:47 ] [ ذوالفقار ] [ ]

خانواده ی خوبی ها

نامه اى براى همه ى زمان ها ، برای همه ی جوان ها

جوان

در سلسله مقالات قبل ، سفارشات ارزشمندی را از امام علی (ع) به تمام جوانان مورد بررسی قرار دادیم : "روح جستجوگری "،"عمل به واجبات " ، "مرور زندگی گذشتگان" ، " چنگ زدن به ریسمان الهى" ، "اهمیت پند و موعظه" ، " سفارش به زهد " ، " یقین قلبی " ، " یاد مرگ "  ، "چگونگى روابط اجتماعى و عملكرد صحیح و مناسب در قبال جامعه " و " پرهیز از سخن نادانسته " .

امام علی (ع) یكى از مهم ترین و تعیین كننده ترین وظایف اجتماعى جوان را  امر به معروف و دستور به رفتار نیك و مورد قبول دین و جامعه می داند.

امر به معروف ، یكى از تكالیف اجتماعى جوان است كه باید آن را به طور دقیق فرا بگیرد و جامه ى عمل بپوشاند. امر به معروف همانند هر واجب دیگر داراى شرایطى است. شرط حج ، امنیت راه است، شرط خمس و زكوة داشتن مال است و... امر به معروف نیز شرایطى دارد:

1- كسى كه امر به معروف و نهى از منكر مى كند ، خودش معروف و منكر را بشناسد ، خودش بداند چه چیزى واجب است و چه چیزى حرام.

2- احتمال تأثیرگذارى در امر یا نهیش باشد. بداند كه كلام او و حركت او مؤثر است و كسى كه مبادرت به ترك معروف یا انجام منكر كرده، دست از كار ناشایست خود خواهد كشید.

3- ضرر و خطرى متوجه آمر به معروف و ناهى از منكر نباشد.

 

امر به معروف مراتب و مراحلى نیز دارد:

 

مرحله ى اول این است كه ما با عملمان ، فرد خلافكار را متوجه كنیم.

مرحله دوم این است كه با زبان و به صراحت او را متوجه خلافش كنیم و با كلام خویش و مستقیماً او را از كار زشت بازداشته و یا به كار خیر دعوت نماییم.

مرحله سوم جایى است كه ممكن است نیاز به خشونت باشد و با تندى با او برخورد كنیم.

البته در تمام این مراحل تصریح شده است که باید به مرحله پایین تر بسنده كرد مگر اینكه انسان یقین داشته باشد بى تأثیر است و نیاز به حركتى جدى تر دارد كه در این صورت باید وارد مراحل بعدى شد.

امر به معروف مراحل و مراتبى بالاتر نیز دارد كه این مراحل به عهده ى حكومت واگذار شده است یعنى از حیطه ى  وظیفه ى شخصى خارج و جنبه ى حكومتى پیدا مى كند.

مثلاً اگر امر به معروف و نهى از منكر، مستلزم رساندن صدمه اى به خلافكار باشد، این در عهده ى اشخاص نیست و حكومت است كه باید وارد عمل شود و اشخاص فقط در صورتى كه حكومت از آنان كمك بخواهد، باید او را مدد كنند و خود شخصاً صلاحیت ورود به این حوزه را ندارند.

 

معیار پرتكرار

امام علی (ع) در انتهاى این سفارش مى فرمایند: امر به معروف كن تا خود از خانواده ى معروف شوى.

"تكن من اهله ". این جمله ى كوتاه امام علی (ع)  ، دو ثمره ى باارزش دارد : یكى فردى و دیگرى اجتماعى.

ارزش فردى آن این است كه وقتى تو دیگرى را امر كردى كه كار خوبى را انجام دهد ، خودت لاجرم آن كار را انجام خواهى داد و چون كسى را از كار زشتى نهى كردى، اگر به همان كار زشت آلوده شوى ، خودت شرمسار خواهى شد.

از سوى دیگر و در حیطه ى اجتماعى، وقتى این امر به معروف و نهى از منكر انجام شد و به صورت روح اجتماعى درآمد، اجتماع اسلامى ، تبدیل  به خانواده ى خوبى ها مى شود.

با امر به معروف، جامعه ى اسلامى را به خانواده اى از خوبى ها تبدیل مى كنند كه همه ناظر، مواظب و دلسوز یكدیگرند.

در حركتى كه جوان آغاز مى كند و آن حركت تكرار مى شود ، تا همه ى جامعه ى مسلمان به آن خو بگیرند . پس دیگر جایى نمى ماند كه خود این فرد، دست به ارتكاب خلاف بزند.

خود این مسلمان نیز اگر در زمانى و هنگامه اى تحت تأثیر تمایلات شیطانى قرار گرفت، چون جامعه ى پیرامونش همه خوبند و خانواده اى بزرگند كه بر محور خوبى و معروف حركت مى كنند، همه او را از آن كار نهى خواهند كرد.

و او كه آغازگر این راه بوده است خود از نعمت خانواده اى نمونه بهره مند خواهد شد كه به او مجال بدى و خلاف نمى دهند.

امر به معروف نظارتى همگانى را بانى مى شود كه در آن نیازى به ناظر و محتسب نیست.

گاه شنیده مى شود در جایى خلافى صورت مى گیرد و برخى اعتراض مى كنند كه چرا ناظر نمى گذارید؟ سئوال مى كنیم: اگر ناظر خود خلاف كرد، چه؟ براى او هم ناظر بگذاریم؟ اگر این ناظر دوم هم خلاف كرد، چه؟ امر به معروف و نهى از منكر نظارت همگانى در همه ى اركان جامعه است.

با امر به معروف، جامعه ى اسلامى را به خانواده اى از خوبى ها تبدیل مى كنند كه همه ناظر، مواظب و دلسوز یكدیگرند و همه مى دانند كه اگر كشتى اجتماعشان در نقطه اى سوراخ شود، گرچه این سوراخ در زیر پاى دیگرى باشد، باعث هلاك همه ى كشتى نشستگان خواهد شد.

 

معیار تعیین كننده

امام علی (ع) در آخرین فرازهاى این بخش مى فرمایند: سرزنش سرزنش كنندگان تو را از راه باز مدارد(1)  .

جوان وقتى راه را شناخت باید در مسیر حق پایدار باشد.

قطعاً مسیر، مسیر هموار و آماده اى نیست و با مشكلات مواجه است، قطعاً افرادى یافت خواهند شد كه با سرزنش و استهزاء، انسان را نسبت به ادامه ى راه دلسرد كنند. باید مقاومت كرد.

اگر اهل كسب و كار باشى و سلامت، خواهند گفت: اى بابا با این شكل كه تو معامله مى كنى، هیچ وقت به هیچ جا نمى رسى. زرنگ باش از فلانى یاد بگیر. دو ساله بارش را بست!! و....

اگر كارمند اداره باشى: بابا این چه جور كاركردنه، حالا واجب نیست كه تا ارباب رجوع آمد، كارش تمام شود، بگو بعداً بیاید، یك نفسى بكش.

امام علی (ع)  توصیه قرآن را تكرار مى نماید:

سرزنش سرزنش كنندگان تو را در مسیر خدا سرد و ناامید نكند. به سخن آنان گوش نده و در مسیر حق بردبار و صبور باش و بدان كه نتیجه ى نهایى از آن افراد با تقواست(2) ، موفقیت از آن متقین است و پیروزى با آنهاست.

اگر این عزم این اعتماد و این ثبات قدم در جوان به وجود آمد و بر خدا توكل كرد ، عاقبت و پیروزى نهایى از آن اوست...

در دو مقاله ی انتهایی به بحث عمیق و تاثیرگذار " گذر از دنیا و سفر به آخرت " خواهیم پرداخت .

 

پی نوشت ها :

1- و لا تأخذك فى الله لومة لائم.

2- العاقبة للمتقین

 

منبع : كتاب " با جوان تا آسمان "– نویسنده :  آیت الله مهدی هادوی تهرانی

با تلخیص وگزیده گویی


موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ سه شنبه 22 مرداد1387 ] [ 9:46 ] [ ذوالفقار ] [ ]

تاثير نماز بر تعادل ناقل هاي عصبي

در قسمت اول اين مقاله درباره ي دستگاه عصبي انسان و نقش "ناقل هاي عصبي" در سلامت روحي و جسمي انسان مطالبي را گفتيم. همچنين بيان کرديم دانشمندان با بررسي و مطالعه ي ناقل هاي عصبي توانسته اند براي بسياري از مشكلات روحي(مثل افسردگي)، داروهاي شيميايي پيشنهاد نمايند و اين مطالعات همچنان ادامه دارد.

دين اسلام نيز نه تنها اين اکتشاف بزرگ را تاييد مي کند، بلکه قرن ها قبل و در زمان تكميل خود، يعني ظهور اسلام از آن مسئله علمي اطلاع داده است.

دستگاه عصبي انسان

 به عنوان مثال، در اين مورد قضيه ناقل هاي عصبي را بررسي مي كنيم:

1- قرن ها قبل از آن كه غربي ها، انسان هاي خطا كار را بيمار بدانند، قرآن مجيد در آيات متعددي، از گناهكاران با عنوان كساني كه در قلب هايشان مرض وجود دارد، ياد كرده است(از جمله در آيه 126 سوره توبه، آيه 12 سوره احزاب و آيه 9 سوره بقره) و معصومين بزرگوار(ع) نيز با همين ديدگاه با هر بدي كه از انسان سر مي زند، به صورت يك بيماري، برخورد نموده اند. تا جايي كه حضرت علي(ع) از رسول اكرم(ص) با عنوان "طبيب دوار بطبه" يعني پزشكي كه براي درمان بيماري هاي بشر فرستاده شده است، ياد مي كند.

غربي هايي كه ارائه تئوري "انسان بيمار" به جاي "انسان بد" را به خود نسبت مي دهند، فراموش كرده اند كه خودشان تا همين قرن هاي اخير، حتي بيماران رواني خود را نه بيمار، بلكه ديوانه(اسير ديو) و مجنون(جن زده) به حساب مي آوردند و از طريق شلاق زدن و جن گيري و ... قصد نجات آن ها را داشتند و تازه، چند دهه است كه نه تنها ديوانه ها، بلكه اشخاص خطا كار را هم بيمار به حساب مي آورند.

اسلام، علاوه بر بيمار دانستن گناهكاران(كه به آن اشاره شد) اشخاص به ظاهر ديوانه را نيز از قرن ها پيش، بيمار تلقي مي كرده است. در خبر است كه روزي عده اي از اصحاب، مردي را به پيامبر(ص) نشان دادند و گفتند: او ديوانه است! حضرت محمد(ص) پاسخ فرمودند: به او ديوانه نگوييد، او بيمار است. ديوانه كسي است كه خداي را نشناسد.

درست به دليل همين ديدگاه مترقي اسلامي است كه در تاريخ طب، نخستين كسي كه به معالجه دقيق جسمي در بيماران رواني اقدام كرده است، حكيم ابوعلي سينا، پزشك عاليقدر شيعه است.

2- در رابطه با اين كه "انسان روح است يا جسم" نيز دين مبين اسلام، با صراحتي باور نكردني، در آيات شريف قرآن، به هر آن چه كه غرب در عصر انفجار علوم، ادعاي كشف آن را دارد، اشاره نموده است. قرآن مجيد، با اين كه وجود و حضور روح را امري حقيقي در انسان به حساب آورده است: "فاذا سويته و نفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين(سوره ص، آيه 72)"، اما از طرفي، بررسي و كسب اطلاعات کامل درباره ي روح را از حدود دانش کم بشري، فراتر دانسته است و آن را صراحتا "من امر ربي" يعني "امري از امور مربوط به ذات اقدس الهي"، اعلام كرده است:

"و يسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربي و ما اوتيتم من العلم الا قليلا(سوره اسراء آيه 85) اي پيامبر از تو پيرامون روح مي پرسند، پس بگو روح از امور مربوط به پروردگار من است و خداوند از دانش، جز اندكي به شما عطا نكرده است."

به اين ترتيب آيين مقدس اسلام با اين كه هرگز بررسي پيرامون روح را توصيه نمي كند، با توصيه هاي مؤكد انسان ها را به سير در آفاق و انفس، و تفكر و تعقل و كسب علم و دانش، از جمله درباره ي مسائل جسمي بشر، تشويق مي كند. پس واضح است غربي هايي كه اسلام را به خرافات پرستي و موهوم بافي پيرامون روح محكوم مي كنند تا چه حد با نظريات اسلام پيرامون روح و جسم بيگانه اند.

و شايد براي اين ها بسيار جالب باشد، اگر كشفيات جديد علمي خود را مثلا در پرتو نظريات يكي از بزرگ ترين فلاسفه اسلامي بيابند:

صدر المتألهين، ملاصدرا كه با اتكاي به قرآن و معصومين(ع) و با تداعي از ساير فلاسفه متقدم خود به يكي از برجسته ترين و جهان شمول ترين فلسفه هاي بشري، در قرن يازدهم هجري دست يافت، در كتاب گرانقدر"اسفار اربعه" به شرحي در مورد ارتباط جسم و روح مي پردازد كه با كمترين تفاوتي، يادآور نظريات جديد علمي بشر درباره ي ناقل هاي عصبي است. حكيم ملاصدرا در شرح "تئوري حركت جوهري" و جمله ي مشهور خود پيرامون نقش انسان (جسمانيه الحدوث و روحانيه البقاء) مي فهماند كه جسم مادي انسان، رفته رفته آن قدر کامل مي شود و پيچيدگي مي يابد تا سرانجام به درجه اي مي رسد كه يك حالت غير مادي و غير جسماني تام مي شود و آثار منسوب به روح از قبيل انديشه، اراده و ... مربوط به اين درجه والاست.

در فرضيه ناقل هاي عصبي نيز ديديم كه پيچيدگي و تكامل فوق العاده سلول هاي عصبي، منجر به حالت هاي منسوب به روح مي شود؛ مثلا علم امروز ثابت كرده است كه هر صد ميليارد سلول دستگاه عصبي انسان در فرآيند "تفكر" ايفاي نقش مي كنند.

3- درباره آن قسمت از نظريات پژوهشگران غربي كه تعادل ناقل هاي عصبي را غايت آرزوهاي بشر و كليد رسيدن به مفهوم انسان سالم و ايجاد مدينه فاضله و جامعه سالم مي دانند نيز اسلام و به خصوص تشيع، از قرن ها پيش نظري مشابه داشته است. علماي شيعه قواي اساسي موجود در انسان را سه نوع مي دانند:

- قوه شهويه

- قوه غضبيه

- قوه عقليه

و قوه ديگري موسوم به  "قوه عدليه" را تنظيم كننده و متعادل كننده اين سه قوه تلقي مي كنند و توجيه مي كنند كه چنان چه هر كدام از سه قوه بالا، از حدود عدل خارج شوند و به افراط يا تفريط كشانده شوند، باعث بروز بدي و خطاكاري و بيماري در انسان مي شوند.

بدين ترتيب شيعه حتي در مسائل انسان شناسي، به اساسي ترين اعتقاد خود پس از"توحيد" يعني "عدل" جلوه خاصي مي دهد و بيان مي كند كه در بدن انسان، چنان چه عدل به طور كامل برقرار باشد، انسان به مفهومي بس والا و مافوق تصور كه همانا نزديك شدن به مرزهاي عصمت و تخلق به اخلاق الهي است، نائل مي شود.

و اين مفهوم نه تنها تمام ويژگي هاي توصيفي غرب براي انسان سالم را در بردارد، بلكه انسان را در موقعيتي بي نهايت متعالي و برتر، براي زندگي سعادتمندانه در دنيا و آخرت قرار مي دهد.

بر اين اساس، وجود "عدل در درون انسان" از نظر شيعه، همان مفهوم "تعادل ناقل هاي عصبي" در دستگاه مغز و اعصاب، براي علم امروز بشر را بيان مي دارد.

اما در اين ميان راه حلي كه غرب براي رسيدن به تعادل ناقل هاي عصبي پيشنهاد مي كند، با آن چه كه اسلام بدان سفارش مي نمايد، بسيار متفاوت است. در ديدگاه جبرنگر و ماده گراي غرب، انسان بايد فعلا دست روي دست بگذارد و به انتظار بنشيند، تا بالاخره روزي كه شايد قرن ها بعد باشد، فرا برسد و در آن روز دانش پزشكي، اعلام كند كه بالاخره مواد شيميايي لازم براي برقراري تعادل بين ناقل هاي عصبي به طور كامل شناسايي و توليد شده اند و هر انساني كه عارضه بد، يا حالت نامطلوبي در خود احساس مي كند، به پزشك مراجعه كند و آمپول يا قرص ضد دروغ، ضد شهوت، ضد خودخواهي، ضد حسد، ضد حرص و .. را دريافت كند!؟ اما هيچ بعيد نيست كه تا آن زمان همه ملاك هاي ارزشي كه فعلا برخي از آن ها براي وجدان اخلاقي غربيان معروف و مطلوب هستند، تبديل به منكر و نامطلوب شوند. چه تضميني هست كه مثلا در قرن بيست و دوم ميلادي، دزدي و دروغ همچنان صفات بدي محسوب شوند؟ مگر نه اين است كه در همين عصر حاضر هم دزدي و دروغ جزء لايننفك بسياري از فعاليت هاي بشري شده است!؟

اما در ديدگاه معنويت گراي اسلام و به خصوص با جهان بيني مبتني بر اختيار شيعه، انسان مي تواند خود، راسا و مقتدرانه در برقراري عدل در وجود خود( يا همان ايجاد تعادل ناقل هاي عصبي) يعني زدودن همه خطاها و انحرافات و منكرات از زندگي خود، قيام كند و بدون هيچ انتظار يا دست روي دست نهادني، همه صفات نامطلوب و رذايل اخلاقي خود را با ملاك ارزش گذاري دين، يك به يك، از سر راهش بردارد و به آرامش مطلق و سلامت ابدي، در دنيا و آخرت نائل شود، زيرا در اين راه، دين به انسان ابزارهاي توانمندي بخشيده است كه صد البته در راس اين ابزارهاي ترقي و تعالي، نماز جاي دارد.

نماز تعادل بين ناقل هاي عصبي را به بهترين و مطلوب ترين شكل ممكن در بدن انسان برقرار مي سازد و نه تنها از او انساني به تمام معنا سالم، در ابعاد جسمي و رواني و اجتماعي پديد مي آورد، بلكه او را به مرزهاي مفهوم متعالي "انسان كامل" نزديك مي كند.

دکتر مجيد ملک محمدي


موضوعات مرتبط: معنويات و پزشكي
[ سه شنبه 22 مرداد1387 ] [ 9:46 ] [ ذوالفقار ] [ ]

خیرات اموات

خرما

قرآن کریم می‏فرماید: « برای انسان جز آنچه به سعی و (عمل) خود انجام دهد، ثوابی نخواهد بود‏» (نجم/39) از طرفی گفته می‏شود: خیراتی که برای مردگان انجام می‏شود باعث نجات و ترقی درجه آنان می‏شود . آیا این مطلب با آیه شریفه و با عدل الهی سازگار است؟

  • انجام دادن کارهای خیر باعث‏ بالارفتن مقام همه کسانی که از دنیا رفته‏اند، نمی‏شود . آنان که در برابر خدای توانا، طغیان کردند و حد و مرزهای او را رعایت نکردند، هرگز با انجام دادن کار نیک به دست دیگری به سعادت نمی‏رسند.

قرآن کریم از استغفار کردن برای چنین افرادی نهی می‏کند و می‏فرماید: «چه برای آنها استغفار کنی و چه نکنی، حتی اگر هفتاد بار برای آنها استغفار کنی، هرگز خدا آنها را نمی‏آمرزد ... و خدا فاسقان را هدایت نمی‏کند» (توبه/80)

بنابراین خیرات کردن برای کسانی که عاقبت‏ به شر شدند کار پسندیده‏ای نیست و اگر هم خیراتی برایشان صورت گیرد همانند بارانی است که بر شوره زار باریده باشد.

مغفرت پروردگار و زایل ساختن عوارض گناه از شواهد غلبه رحمت ‏بر غضب است.
  • کسی که درجه‏اش با عمل دیگری افزایش می‏یابد، به سبب سعی و کوشش خود اوست؛ چرا که در دنیا با افراد شایسته‏ای معاشرت داشته و با کسانی دوست‏بوده که اهل نماز و مسجد و ... بودند و از چنین دوستانی جز فرستادن خیرات انتظار دیگری نیست.

چنین شخصی در دنیا با هوای نفس مبارزه کرده و با نااهلان دوستی نکرده است. نتیجه جهاد با نفس و انتخاب دوستانی خداپسند، او را به مقامی عالی‏تر می‏رساند. گویا آن دعا و خیراتی که بعد از فقدانش از سوی دوستانش صورت می‏گیرد، پیامد تلاش خود اوست و با آیه «لیس للانسان ...» و عدل الهی هم سازگاری دارد. ولی آنکه در دنیا با اشخاصی در ارتباط بود که حتی برای خودشان هم کار نیکی نمی‏کردند و دین را به مسخره می‏گرفتند، به یقین منتظر خیرات آنها ماندن کاری بیهوده است؛ زیرا از چنین افرادی به دیگران خیری نمی‏رسد.

  • مفهوم آیه یاد شده آن است که بیش از سعی و کوشش انسان، چیزی عایدش نمی‏شود؛ ولی این مهم مانع از آن نخواهد بود که از طریق لطف و تفضل پروردگار، نعمت‌هایی به افراد لایق داده شود. همان گونه که خداوند حسنات را ده برابر و گاه صدها یا هزاران برابر پاداش می‏دهد .

برای رسیدن به سعادت، علاوه بر انجام دادن اعمال و گامهایی که خود انسان برمی‌دارد، یک جریان دیگری نیز همیشه در جهان است و آن رحمت همیشگی پروردگار است. در متون دینی ذکر شده است:

«یا من سبقت رحمته غضبه؛ ای کسی که رحمت او بر غضبش تقدم دارد»

در نظام هستی، اصالت از آن رحمت و سعادت و رستگاری است و کفرها و فسقها و ... عارضی و غیراصیل است و همواره آنچه که عارضی است، به سبب جاذبه رحمت تا حدی که ممکن است، برطرف می‏گردد ... مغفرت پروردگار و زایل ساختن عوارض گناه یکی از شواهد غلبه رحمت ‏بر غضب است.


محمدی، محمدصادق، نشریه مبلغان، شماره 46
موضوعات مرتبط: معرفتي
[ سه شنبه 22 مرداد1387 ] [ 9:44 ] [ ذوالفقار ] [ ]

جوانی از دیدگاه علی علیه‌السلام

جوان

یک جوان شایسته چه ویژگی‌ها باید داشته باشد؟ به تعبیر دیگر جوان مطلوب کیست؟

  • صالح بودن

در غررالحکم جلد 2 صفحه 575 آمده است: الولد الصالح اجمل الذکرین؛ فرزند صالح و شایسته زیباترین یادآوری از دو بخش یادآوری‌های انسان است. یعنی کارها و اعمال انسان یک یادگار خیر و فرزند صالح یادگار خیر دیگری است که از دیگری زیباتر است. پس باید جوانان و فرزندانی صالح تربیت کرد و از خود به یادگار گذاشت.

  • ناصح بودن

جوان علی رغم شور و احساس، زور بازو و غرور اگر پیرو احساس و هوس نباشد و در پی شر و بدی نگردد برعکس به دنبال خیر و خوبی، خیرخواه و ناصح باشد، مطلوب و پسندیده است.  پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند:

خیر شبابکم من تشبه بکهولکم ؛ بهترین جوان‌هایتان آنانند که به پیران شبیه باشند. (میزان الحکمه، ج 5،ص6)

مقصود از شباهت جوانان به پیران آن است که پختگی و خیرخواهی و مسلط بودن بر احساسات را دارا باشند؛ اگر جوانی این چنین باشد پس شبیه افراد مسن خواهد بود. از جمله ویژگی بزرگسالان آن است که دنبال خیر و صلاح هستند، در پی خواسته‌های احساسی نیستند. یعنی آنان ناصح هستند. 

  • مطیع پدر بودن

حضرت علی علیه‌السلام اطاعت پدر را حق پدر بر فرزند می‌داند و می‌فرمایند:

فحق الوالد علی الولد ان یطیعه فی کل شی الا فی معصیه الله سبحانه؛  حق پدر بر فرزند آن است که در هر کاری جز معصیت پروردگار از پدر اطاعت کند. (نهج البلاغه،حکمت 399)

  • به بزرگترها احترام گذاشتن

جوان بزرگترها را تعظیم و تکریم می‌کند و احترام آنان را رعایت می‌کند. علی علیه‌السلام در بیان فساد زمان خود چند ویژگی را برمی‌شمارد. از جمله می‌فرمایند:

لایعظم صغیرهم کبیرهم ؛ کوچکترهایشان بزرگسالها را احترام نمی‌کنند. (نهج البلاغه، خطبه 233)

* * * * *

اما در عین حال بعضی از ویژگی‌های رفتاری برای جوانان چهره منفی و ناشایست به تصویر می‌کشد که جوانان باید از آن دوری کنند. از جمله آن ویژگی‌ها می‌توان موارد زیر را نام برد.

  • پرخاشگری و ستیزه جویی

حضرت علی علیه‌السلام در بیان آثار منفی فتنه به این نکته اشاره دارد که فرزند در دوره فتنه پرخاشگر، ستیزه‌جو و خشونت کردار می‌شود:

فاذا کان ذلک کان الولد غیظا ؛ وقتی زمان فتنه برسد پس فرزند، دشمن و پرخاشگر می‌شود.(نهج البلاغه،خطبه233)

  • بداخلاقی

از ویژگی‌های منفی برای جوان بداخلاقی است. حضرت علی علیه‌السلام آنگاه که از فساد زمان خویش گله می‌کند می‌فرماید:

فتاهم عارم ؛ جوانشان بداخلاق است. (نهج البلاغه، خطبه 233)

عارم به کسی گفته می‌شود که برخوردش تند و آزاردهنده و اخلاقش خشن و بد است. هرچند این صفات برای بزرگسالان نیز ناپسند است، آنان همانند جوانان باید از این ویژگی‌های منفی دور باشند. اما با توجه به زمینه‌های مستعد جسمانی و روانی جوانان توصیه به دور بودن از این خصایص ناپسند و زشت برای آنان روشن می‌شود.

  • نافرمانی در مقابل پدر و مادر

جوان نه تنها در مقابل پدر و مادر نافرمان نیست بلکه کاملا خاضع و فرمان بردار باید باشد. حضرت علی علیه‌السلام می‌فرمایند:

شرالاولاد العاق ؛ بدترین فرزندان، اولاد نافرمان است. (غررالحکم، ج 2، ص 576)

  • دوری از پدر و مادر

گاهی بعضی فرزندان وجود پدر و مادر خود را ننگ دانسته و از آنان دوری می‌کنند، بویژه اگر پدر و مادر بی‌سواد باشند و یا ظاهر مرتب و آراسته نداشته باشند. این صفت بسیار زشت است. باید به پدر و مادر به هر کیفیت که هستند افتخار کرد و با آنان نزدیک و همدم و مانوس باشیم. حضرت علی علیه‌السلام می‌فرمایند:

من استنکف من ابویه فقد خالف الرشد ؛ کسی که از پدر و مادر خود استنکاف دارد و آنان را ننگ خود داند از رشد و راه درست به در رفته است. (غررالحکم، ج 2، ص 576)


حسین زاده، حمید، روزنامه رسالت، شماره 6105

موضوعات مرتبط: معرفتي
[ سه شنبه 22 مرداد1387 ] [ 9:43 ] [ ذوالفقار ] [ ]

سفارش‌های جوانی

جوان

رهنمودهای اخلاقی و تربیتی بزرگان به جوانان

سفارش‏های اخلاقی ـ تربیتی حضرت علی علیه‏السلام به فرزندش امام حسن مجتبی علیه‏السلام:

  • بدان که دل نوجوان، مانند زمینی آماده، پذیرای هر بذری است. (پس بکوش تا بذر عشق و ایمان در آن بکاری)؛ و گرنه سرزمین وجودت، در محاصره نااهلان قرار می‏گیرد.
  • پسرم! همانا تو را به ترس از خدا سفارش می‏کنم که پیوسته در فرمان او باشی و دلت را با یاد خدا زنده کنی و به ریسمان او چنگ زنی. چه وسیله‏ای مطمئن‏تر از رابطه تو با خداست؟
  • دلت را با روح اندرز، زندگی ببخش و انگیزه‏های ناروا و هوا و هوس را از سرزمین وجودت با نیروی زهد و تقوا بیرون کن و بدان که اقامت‏گاه اصلی و همیشگی‏ات، آخرت است. پس هرگز آخرتت را به دنیا مفروش.
  • در راه خدا و زنده نگه‏داشتن ارزش‏های الهی به‏پا خیز و در این راه، از ملامت هیچ سرزنشگری مهراس.
  • جان خویش را به زیور صبر بیارای و بدان که تحمل و صبر در راه حق، بسیار دل‏نشین و زیباست.
  • همواره با خوبان و خیراندیشان هم‏نشین شو، تا از آنان شوی و از بدان و بدکاران بپرهیز، تا از شمار آنان نباشی.

امام خمینی:

«جوانان ننشینند که گرد پیری، سر و روی آنان را سفید کند. ما به پیری رسیده‏ایم و به مصایب و مشکلات آن واقفیم. شما تا جوان هستید، می‏توانید کاری انجام دهید؛ تا نیرو و اراده جوانی دارید، می‏توانید هواهای نفسانی و خواسته‏های حیوانی را از خود دور سازید، ولی اگر در جوانی به فکر اصلاح و ساختن خود نباشید، دیگر در پیری، کار از کار گذشته است. تا جوانید، فکری کنید؛ نگذارید پیر و فرسوده شوید. قلب جوان، لطیف و ملکوتی است و انگیزه‏های فساد، در آن ضعیف است، لیکن هرچه سن بالا رود، ریشه گناه در قلب، قوی‏تر و محکم‏تر می‏شود، تا جایی که کندن آن از دل، ممکن نیست».

«تا جوانی در دست توست، در عمل و در تهذیب قلب و در شکستن اقفال و رفع حُجُب کوشش کن؛ زیرا هزاران جوان که به افق ملکوت نزدیک‏ترند، موفق می‏شوند و یک پیر موفق نمی‏شود. قید و بندها و اقفال شیطانی، اگر در جوانی از آنها غفلت شود، هر روز که از عمر بگذرد، ریشه‏دارتر و قوی‏تر می‏شود».

رهنمودهای امام خمینی، خطاب به فرزندش سیداحمد خمینی:

«عزیزم! از جوانی به اندازه‏ای که باقی است، استفاده کن؛ که در پیری همه چیز از دست می‏رود، حتی توجه به آخرت و خدای تعالی. از مکاید بزرگ شیطان و نفس اماره، آن است که جوانان را وعده صلاح و اصلاح در زمان پیری می‏دهد تا جوانی، با غفلت از دست برود و تا لحظه آخر، با وعده‏های پوچ، انسان را از ذکر خدا و اخلاص برای او بازمی‏دارد تا مرگ برسد و اگر تا آن وقت ایمان را نگرفته باشد، در آن حال می‏گیرد. پس در جوانی که قدرت بیشتر داری، به مجاهدت برخیز و از غیر دوست ـ جلّ و علا ـ بگریز و پیوند خود را هرچه بیشتر محکم‏تر کن و اگر خدای نخواسته، پیوندی با پروردگارت نداری، آن را برقرار کن و در تقویتش همت گمار؛ که هیچ موجودی جز او ـ جلّ و علا ـ سزاوار پیوند نیست».

«فرزندم! سعی کن از مجالسی که انسان را از یاد خدا غافل می‏کند، پرهیز کنی؛ زیرا با خو گرفتن به این مجالس، ممکن است برخی توفیق‏ها از انسان سلب شود که خود، مصیبتی است جبران‏ناپذیر».

«پسرم! هیچ‏گاه دنبال تحصیل دنیا اگرچه حلال آن باشد، مباش که حب دنیا گرچه حلال باشد، رأس همه خطاهاست: رأسُ کُلِّ خَطیئَةٍ حُبُّ الدُّنیا».

قسمتی از نامه امام خمینی به خانم فاطمه طباطبایی (عروس حضرت امام):

«دخترم! به تو و سایر جوان‏ها که طالب معرفتند، وصیت می‏کنم که شما و همه موجودات، جلوه اویند و ظهور اویند، کوشش و مجاهدت کنید تا بارقه‏ای از آن را بیابید و در آن محو شوید و از نیستی به هستی مطلق رسید».

پس عدم گردم عدم چون ارغنون  گویدم کاِنّا الیه راجعون

مولوی

توصیه‏های اخلاقی شهید مطهری به فرزندش:

«فرزند عزیزم، نور چشم مکرم، آقای علی آقا مطهری ـ وفّقه اللّه‏ لما یُحِبُّ وَ یَرْضی! در انتخاب دوست و رفیق، فوق‏العاده دقیق باش که مار خوش خط و خال فراوان است. همچنین در مطالعه کتاب‏هایی که به دستت می‏رسد، بر اطلاعات اسلامی و انسانی‏ات بیفزا. حتی الامکان از تلاوت روزی یک حزب قرآن که فقط پنج دقیقه طول می‏کشد، مضایقه نکن و ثوابش را هدیه روح مبارک حضرت رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بنما که سبب برکت عمر و موفقیت است. لازم به یادآوری است که در انجام فرایض، نهایت دقت را داشته باش...».

فرازی زیبا و پندآموز، از نامه اخلاقی ـ عرفانی استاد مطهری به دخترش:

«فرزند عزیزم، می‏گویند:

مرد خردمند هنرپیشه را  عمر دو بایست در این روزگار

تا به یکی تجربه آموختن  با دگری تجربه بردن به کار

ولی بعضی افراد آن چنان زیرک و باهوش‏اند که گویی دوبار به دنیا آمده‏اند و این، بار دوم است و بعضی افراد چنانند که با چند بار به دنیا آمدن هم تجربه نمی‏آموزند و من امیدوارم و از خداوند متعال مسئلت دارم که تو و سایر فرزندانم، از گروه اول باشید... خداوند متعال می‏فرماید: «لَئِنْ شَکَرتُم لَاَزیدَنَّکم وَ لَئِنْ کَفَرتُم اِنَّ عَذابی لَشَدیدٌ؛ اگر نعمتی که به شما دادم، قدر دانستید و حق‏شناسی کردید، بر نعمت‏های خودم بر شما می‏افزایم و اگر ناسپاسی ورزید، همانا عذاب خدا شدید است». (ابراهیم: 7) امید و آرزوی من این است که همه فرزندانم، قدردان نعمت‏ها و تفضلات الهی باشند تا روز به روز، خداوند بر تفضلات خود و نعمات خود بیفزاید».

بخشی از اندرز حکیمانه آیت اللّه‏ خامنه‏ای به جوانان:

  • توبه و استغفار از گناهان

«به جوانان توصیه می‏کنم که از این بهار رحمت الهی استفاده کنید و استغفار کنید؛ در خانه خدا بروید، از گناهان تن و روح و گناهان فکر و قلب استغفار کنید. آن جامعه‏ای که این طور محل استغفار الهی و توبه الی اللّه‏ باشد، جامعه‏ای نورانی خواهد بود و به برکت آن نورانیت، پروردگار متعال خیرات را بر جامعه نازل خواهد کرد... برای حفظ و جلب رحمت الهی، باید به درِ خانه خدا رفت».

  • جوانی، فرصتی برای شایستگی

«یکی از بزرگ‏ترین وظایف شما، خودسازی اخلاقی است. اخلاق خود را تکمیل کنید؛ شما جوانان این فرصت را دارید. دوران، دوران شماست. شما در دوران خوبی زندگی می‏کنید؛ در سایه حکومت قرآنی و فرهنگ اسلامی. بنابراین، از لحاظ روحی و معنوی، فرصت برای شایسته شدن دارید؛ این فرصت را مغتنم بشمارید».

___

ـ پیامبر اعظم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در بیانی لطیف می‏فرماید: «خداوند جوانی را که جوانی خویش را در راه اطاعت خدای تعالی بگذراند، دوست دارد».

ـ «جوانی دوران سازندگی است؛ هم سازندگی جسمانی و هم سازندگی روحانی».

ـ حکیمی گوید: «با زر [طلا] خیلی کارها را می‏توان انجام داد، ولی جوانی را نمی‏توان خرید».

ـ «بهترین کارها این است که در جوانی، دانش اندوزی و در پیری، به کار بری».

ـ حکیمی گوید: «جوانی، دوره‏ای است که جوان در عین نیاز به همه، خود را از همه بی‏نیاز می‏داند».

ـ پیامبر خدا در بیانی نغز و دل‏نشین فرمود: «خدای تعالی، جوان توبه‏کار را دوست دارد».

ـ بزرگی می‏گوید: «تنها در ایام جوانی است که انسان بنیاد اخلاق و عادت‏های خود را استوار می‏سازد و هیچ ساعت آن خالی از فرصت نیست، ولی یک دقیقه آن هم که رفت، برنمی‏گردد».

ـ حکیمی گفته است: «همه، جوانی را می‏گذرانند، ولی اینکه چه گونه می‏گذرانند، شرط است».

ـ بزرگی گوید: «بسیاری از مردم، سعادت و شوکت روزگار پیری خود را به سختی‏ها و مشقات روزگار جوانی مدیون هستند».


عسگری، فاطمه، نشریه طوبی، شماره 17

موضوعات مرتبط: معرفتي
[ سه شنبه 22 مرداد1387 ] [ 9:42 ] [ ذوالفقار ] [ ]

دژبان قلب خود باشيم

قلب

به نام خدايى كه «مقلّب القلوب» است. دل‏ها را زير و رو و دگرگون مى‏سازد، با اين گونه تحولّات درونى، زندگى بيرونى هم دگرگون مى‏شود، خدايى كه در دل عارفان صاحب‏دل جاى دارد و از رهگذر چنين دل‏هاى پاك، مى‏توان «سلوك معنوى» داشت و راهى به سوى خدا يافت و «خدايى» گشت و «الهى» زيست.

 

«قلب»، رهبر وجود

آن چه با عنوان قلب و دل، در قلمرو معارف دينى و آموزه‏هاى عرفانى و اخلاقى مطرح است، با آن «دل» كه خاستگاه هوس‏هاى شيطانى و تمايلات نفسانى است، متفاوت است.

اين، راه به ملكوت مى‏گشايد، آن به بيراهه نفسانيّات مى‏كشاند.

اين، مدبّر و مدير وجود است، آن مدار وسوسه‏هاى دون.

در روايات، براى «قلب»، نقشى هدايت‏گر و كنترل كننده و پيشوا معرفى شده است. پيامبر اكرم - صلى‏اللّه‏عليه‏وآله - فرموده است: «القلب مَلِكٌ و له جُنودٌ، فاِذا صَلُحَ الملِكُ صَلُحت جُنودُه و اِذا فَسَدَ الملِكُ فَسَدَت جُنودُه»،1

قلب همچون پادشاهى است كه لشكريانى دارد. اگر پادشاه صالح باشد، سربازانش هم صالح مى‏شوند و هرگاه فرمانروا خراب باشد، سپاهيان او نيز فاسد و خراب مى‏شوند.

اين، يعنى همان نقش رهبرى، هدايت‏گرى، خطدهى، سامان‏بخشى و مديريت در حالات و رفتار و خصلت‏هاى انسان، كه در اختيار دل است.

اگر بزرگان عرفان و اخلاق، «دربانى دل» را رمز و راز رسيدن به كمالات دانسته‏اند و در پاسخ به اين سؤال كه از كجا به اين مقامات رسيده‏ايد؟ گفته‏اند: دربان دلمان بوديم (كنتُ بوّاباًعلى قلبى)، اين نكته، گوياى ضرورت نظارت بر ورودى‏هاى دل است و اين كه با قلب خودمان چه مى‏كنيم و چه كنترلى بر آن داريم و به كه مى‏سپاريم و به چه مى‏فروشيم؟

به همان نحو كه «رهبرى» در جامعه و انسان‏ها از حساسيت و اثرگذارى برخوردار است، قلب انسان نيز (نه آن عضو صنوبرى شكل درون قفسه سينه) حسّاس و كارساز و نقش پرداز است. پس مى‏سزد كه در مراقبت از آن و كنترل حالاتش و ورودى‏ها و خروجى‏هايش و اثرگذارى و اثرپذيرى‏هايش دقت شود.

گاهى كسى از «قلب سليم» برخوردار است و ديگرى از «قلب مريض». آيا بيمار دلان با صاحبان دل‏هاى صاف و زلال و مهذّب يكسانند؟

گاهى قلبى مهر و موم شده و بسته و ختم شده است (ختم اللّه على قلوبهم...)2 و گاهى دل، باز و گشوده است و شرح صدر وجود دارد. آيا اين دو گونه قلب، دو گونه رفتار و زندگى پديد نمى‏آوردند؟

 

«قلب»، چهار راه گرايش‏ها

آن چه در دل مى‏گذرد، بر زبان هم جارى مى‏شود، در عمل هم انگيزه مى‏آفريند، هدف‏ساز هم هست و جهت را نيز تعيين مى‏كند.

پس بايد ديد كه دل، كجايى است، چگونه است و به كدام پايگاه وابسته است؟

درست است كه با يك «دل» نمى‏توان دو «دلبر» داشت و درست گفته‏اند كه: «اى يك دله صد دله، دل يك دله كن...».

امّا مهم آن است كه آن دل‏دار و دلبر، ارزنده و قيمتى و لايق «دل دادگى» باشد، وگرنه دل هر جايى هر روز بر شاخه‏اى مى‏نشيند و صاحب دل را آواره و هرجايى مى‏كند.

از قرآن كريم الهام بگيريم كه فرموده است:

«ما جَعَلَ اللّه لِرجلٍ مِنْ قلبينِ فى جَوفِه».3

خداوند در درون هيچ‏كس، دو قلب قرار نداده است.

البته اين روشن است كه هيچ كس دو قلب ندارد، ليكن رهنمود قرآن، به آن دلى است كه كانون عشق‏ها، گرايش‏ها، عواطف و احساسات، باورها، محبّت‏ها و گرايش‏هاست و بايد تكليف آن را روشن ساخت و هشيار ساخت و هشيار بود كه آيا جايگاه خداست، يا پايگاه شيطان؟

بر سر چند راهه‏هاى محبوب گزينى و دل سپارى و مهر ورزى. بايد «تعيين راه» و «تعيين جهت» كرد، تا دل، سرگردان نماند و طعمه غارت‏گران نشود.

 

مراقبت از دل

اگر بزرگان عرفان و اخلاق، «دربانى دل» را رمز و راز رسيدن به كمالات دانسته‏اند و در پاسخ به اين سؤال كه از كجا به اين مقامات رسيده‏ايد؟ گفته‏اند: دربان دلمان بوديم (كنتُ بوّاباًعلى قلبى)، اين نكته، گوياى ضرورت نظارت بر ورودى‏هاى دل است و اين كه با قلب خودمان چه مى‏كنيم و چه كنترلى بر آن داريم و به كه مى‏سپاريم و به چه مى‏فروشيم؟

گفته‏اند كه: «القلب حرم الله...»، دل حريم الهى است و در اين حرم مقدّس، جز خدا را راه نده.

اين دل، سراى توست، نه بيگانه

در راه دل نشسته و در بانم

حاشا كه جز تو ره به دلم يابد

جانم فدايت، اى همه جانانم‏4

در كلام حضرت رسول چنين آمده است:

«ان اللّه تعالى فى الأرض أوانى، الا وهى القُلوب...»5

خداوند را در روى زمين ظرف‏هايى است، آگاه باشيد كه آن ظرف‏هاى الهى، قلب‏هاست، پس بهترين اين ظرف‏ها نزد خدا، دلى است كه نسبت به برادران نازك‏تر و از گناهان پاك‏تر و در راه خدا استوارتر باشد.

عرش رحمانى كه مى‏گويند، آن نام دل است

بر در دل حلقه زن، كام دل از دل حاصل است

در ظرف دل چه بايد ريخت و آن را از چه بايد آكند؟

بالاخره اين «جام دل»، تهى نمى‏ماند. اگر از عشق به خوبى‏ها و خوبان پر نكنى، از علاقه‏هاى بدلى و محبوب‏هاى عوضى و معشوق‏هاى بى‏ارزش پر مى‏شود و آن گاه، خالى كردن اين خانه كه به اجاره يا مالكيّت يك «بيگانه» در آمده است، بسيار دشوار است! از اول بايد مواظبت كرد كه يك «نامطلوب» وارد آن نشود و آن جا خانه و بيتوته نكند.

اگر بتوانيم «مرغ دل» را بر شاخه «حبّ خدا» بنشانيم و اگر گرفتارش مى‏كنيم، گرفتار عشق خوبان و پاكانش كنيم، يقيناً ما را به بيراهه نمى‏كشد و پشيمانى به بار نمى‏آورد. صبرى اصفهانى مى‏گويد:

گر طير دل بر سر كوى تو، معذورش دار

چه كند؟ قاعده مرغ گرفتار اين است‏6

اگر بتوانيم در دل، «چراغ معرفت» برافرازيم.

بالاخره اين «جام دل»، تهى نمى‏ماند. اگر از عشق به خوبى‏ها و خوبان پر نكنى، از علاقه‏هاى بدلى و محبوب‏هاى عوضى و معشوق‏هاى بى‏ارزش پر مى‏شود و آن گاه، خالى كردن اين خانه كه به اجاره يا مالكيّت يك «بيگانه» در آمده است، بسيار دشوار است! از اول بايد مواظبت كرد كه يك «نامطلوب» وارد آن نشود و آن جا خانه و بيتوته نكند.

نه...اصلاً اگر بتوانيم دل را چراغ معرفت سازيم و با نورانيت دل، راه زندگى را طى كنيم، تا قيامت، مسير ما را روشن مى‏سازد. اين كلام حضرت باقرالعلوم - عليه‏السلام - است، كه در ترسيم دل‏ها و حالات آن ،از جمله به «دل مؤمن» اشاره مى‏كند كه هميشه باز، روشن و روشن‏گر است تا روز قيامت: «و قلب مفتوح فيه مصباح يزهر و لا يطفأ نوره الى يوم القيامةِ و هو قلب المؤمن».7در قلمرو دل، گام‏هاى ديگرى خواهيم زد.

باشد كه همراهى شما با اين گام‏ها، به «مقصد» نزديك‏ترمان كند.

 

پي نوشت ها:

1.ميزان الحكمه، حديث 16911.

2.بقره (2) آيه 7.

3.احزاب (33) آيه 4.

4.برگ و بار، ص 19.

5.ميزان‏الحكمه، ج 5، ص 217.

6.گلزار ادب، ص 282.

7.معانى الأخبار،ص 395،ح 50.

 

منبع:

پرسمان


موضوعات مرتبط: معرفتي
[ سه شنبه 22 مرداد1387 ] [ 9:41 ] [ ذوالفقار ] [ ]

فردا دیر است...!

ظهور

در مورد فلسفه و حکمت غیبت آخرین حجت خدا سخنان بسیاری گفته شده و احتمالات متعددی مطرح گشته است. اما شاید این احتمال که فلسفه غیبت آزمودن مؤمنان و تشخیص مدعیان دروغین پیروی از ولایت و منتظران از ولایت‏مداران واقعی و منتظران راستین است، از دیگر احتمالات پذیرفتنی‏تر و نزدیک‏تر به واقع باشد.

کلاس درسی را در نظر بگیرید که آموزگار آن برای آزمودن دانش‏آموزانش دقایقی کلاس را ترک گفته اما دورادور نظاره‏گر آنان است. آنچه او مشاهده می‏کند چه خواهد بود؟ گروهی از دانش‏آموزان از غیبت آموزگار سوءاستفاده کرده و به اذیت دیگر همکلاسی‌ها پرداخته‏اند؛ گروهی دیگر با شیطنت‌های کودکانه خود همه کلاس را به هم ریخته‏اند؛ برخی از دانش‏آموزان هم فرصت را غنیمت شمرده و به انجام تکالیف عقب‏مانده خود مشغولند.

قطعا به هنگام حضور دوباره آموزگار به کلاس و اطلاع دانش‏آموزان از اینکه او دورادور همه آنها را زیر نظر داشته است، آنهایی که وقت خود را با شیطنت و بازیگوشی به هدر داده‏اند بسیار شرمنده خواهند شد.

همه ما در آزمونی بزرگ واقع شده‏ایم. آزمونی که اگر از آن سربلند بیرون آییم برترین مردم همه روزگاران خواهیم بود.

جهان عصر غیبت نیز همانند همین کلاس درس است. کلاسی که در ظاهر استاد در آن حضور ندارد. اما حرکات و سکنات هیچیک از دانش‏آموزانش از نگاه تیزبین استاد دور نیست و همه آنها باید به هنگام ظهور پاسخگوی شیطنت‌ها یا بازیگوشی‌های خود باشند.

شاید بیان کلامی از امام عصر علیه‌السلام برای درک بهتر آنچه گفته شد مؤثر باشد. آن حضرت می‏فرماید:

«فلیعمل کلّ امری‏ء منکم بما یقرب به من محبتّنا و لیتجنّب ما یدنیه من کراهتنا، و سخطنا، فإنَّ أمرنا بغتة. فجأة حین لا تنفعه توبة، ولا ینجیه من عقابنا ندم علی حوبة؛

پس هر یک از شما باید آنچه را که موجب دوستی ما می‏شود پیشه خود سازد و از هر آنچه که موجب خشم و ناخشنودی ما می‏گردد، دوری گزیند؛ زیرا فرمان ما به یکباره و ناگهانی فرا می‏رسد و در آن زمان توبه و بازگشت برای کسی سودی ندارد و پشیمانی از گناه کسی را از کیفر ما نجات نمی‏بخشد.» (بحارالانوار، ج53، ص176)

آری، همه ما در آزمونی بزرگ واقع شده‏ایم. آزمونی که اگر از آن سربلند بیرون آییم برترین مردم همه روزگاران خواهیم بود و اگر از عهده آزمون برنیاییم فردای ظهور باید در برابر حجت خدا پاسخگو باشیم. پس بیاییم از همین امروز و پیش از آنکه واقعه ناگهانی ظهور فرا رسد خود را برای پاسخگویی در برابر امام عصر علیه‌السلام آماده کنیم؛ چرا که فردا خیلی دیر است.


ماهنامه موعود، شماره 47، بااندكی تصرف


موضوعات مرتبط: امام زمان
[ پنجشنبه 17 مرداد1387 ] [ 16:23 ] [ ذوالفقار ] [ ]
با سلام و صلوات بر محمد و خاندان پاکش

دوباره جمعه ای دیگر در راه است

همه برای فرجش دعا میکنیم

می آید...

عاقبت آن ناجیی که همه بیچارگان و درد مندان عالم از او میگویند می آید....

دعای کمیل امشب برای توبه و انابت و دوستی مجدد با پروردگار آمرزنده و مهربان.

و سپس دعای ندبه فردا و خواهش و التماس از پروردگار برای ظهور مولا.


موضوعات مرتبط: امام زمان
[ پنجشنبه 17 مرداد1387 ] [ 15:18 ] [ ذوالفقار ] [ ]
http://varesenoor.blogfa.com/

امام حسین و کلا در مورد ائمه خوب نوشته

یه سری بزنین

لینک شده


موضوعات مرتبط: معصومين
[ سه شنبه 15 مرداد1387 ] [ 11:47 ] [ ذوالفقار ] [ ]
اینم جالبه

خودتون برین

لینکشم کردم

http://hamdely.ir.mihanblog.com


موضوعات مرتبط: شهدا
[ سه شنبه 15 مرداد1387 ] [ 11:44 ] [ ذوالفقار ] [ ]

هوالشهيد

عروج

سلام شهدا ، سلام بر شما كه سراسر نوريد . سلام بر شما كه شما زنده ايد و ما مرده پس فاتحه اي براي ما بخوانيد . شهدا دلم گرفته از اين زمونه . شهدا همه غرق در آرزوهاي به ظاهر شيرين ، تمام همتها براي كسب سود بيشتر ، چشمها ديگر بجاي مهربوني و وفا دلار مي اندازه ، شخصيت آدمها با پول قياس ميشه ، ديگه شما شهدا بين ما جايي نداريد ، همه وجود شما رو فراموش كردند  آخه ممكنه با توجه به شما و ياد شما اين وجدانهاي خفته شان تلنگري بخوره و خدايي نكرده بيدار شود !!!

عجبا از ما آدميان عجبا كه چه موجوداتي هستيم

رهبرم سيد علي مثل مولايش علي كه بعد از پيامبر تنها شد ، بعد از امام خميني تنهاي تنها شد ديگه بعد از شما شهدا يار زيادي نداره . همه بعد از جنگ مادي گرا شدند . از همه دردناكتر اينه كه بين اين قشر كثير مادي گرا رزمنده هاي زمان جنگ هم ديده مي شوند ، همان هايي كه زماني به عشق شهادت از تمام دنيا بريدند و به آب آتش زدند حالا به خاطر مقام و درجه و ... به آب آتش ميزنند . اون اندك كسايي كه موندن هم همش بايد غصه بخورن ميبينم ازشون كه دلشون چقدر خونه .

شهدا به كي بگم ؟ به كجا فرار كنم ؟ تا اين همه نامردي رو بنينم . شهدا من شما ر وبه ياد ندارم ولي با توصيفاتي كه از شما شنيدم سخت دل باخته مرام و مسلك شما شدم ، شهدا دلم براتون تنگ شده اينقدر دوستتون دارم كه بهترين كادوي تولد امسالم رو همون مزار شهدايي كه بابا بردم ميدونم .

شهدا در اين دوره آخر الزمان خوبي بد جلوه ميده و بدي خوب ؛ و حتي انجامش مستحب و مايه عزت و فخر !!!!!!!

شهدا نمي خواهم خودم رو بدور از اين مشكلات نشون بدم نمي خواهم بگم من هنوز بي رنگ و زلالم  ، نه منم رنگي شدم ، خواسته با نخواسته منم رنگي شدم ولي فرقم با خيلي هاي ديگه اينه كه من  اين رنگي بودن رو مايه افتخار و مباهات نمي دونم و بيزارم از رنگ تعلق دنيايي

 

غلام همت انم كه از هر چه رنگ تعلق پذيرد آزادست .

 

ولي شهدا بدونيد كه در اين دنياي هرج و مرج و ست ايماني ، هنوز هم كسايي هستند كه به ياد شما باشند هنوز هم كسايي هستند كه به جاي گوش دادن به اراجيف خواننده هاي غربي سخنراني هاي به جامونده  از شما رو گوش ميكنند .

شهدا بدونيد كه يا تمام بديهام با همه دلخستگيهام هنوز دوستتون دارمممممممممممممم

 

شهدا دعايمان كنيد كه سخت محتاج دعاي خيرشماييم

 

اللهم الرزقنا شهادة في سبيلك

 

 

گرفته شده ازhttp://hejabeghibat.blogfa.com


موضوعات مرتبط: شهدا
[ سه شنبه 15 مرداد1387 ] [ 11:42 ] [ ذوالفقار ] [ ]
             

      شرمنده تونیم شهدا


  

              

 شرمنده تونیم شهدا"، قافیه شد تو شعر ما

ردیف شعرمون همش" "چی‌کار کردیم بعد شما؟!"

هرچی شما خاکی بودین، ساده و افلاکی بودین

دادیم شمارو بِکِشَن، با قُپِّه‌ها، درجه‌ها

کوچیک بودیدم، حقیر بودیم، دادیم بزرگتون کنن

عکساتونو چاپ بزنن، رو پسترا و بنرا

این چاه اگه آبم داره، واسه‌ی ما خوب نون داره

چوب حراجتون زدیم، تو میدونا، خیابونا

آی خونه‌دار و بچه‌دار، زنبیل و بردار و بیار

پلاک و استخوان داریم، تحفه‌ی راه کربلا

پلاک و استخوان داریم، یک عالمه جوون داریم

شهری تو آسمون داریم، پاشین بیاین دُکّونِ ما

 گردنمون که کج میشه، غرورمون فلج میشه

کی می‌دونه راست یا دروغ؟ شرمنده تونیم شهدا

گاهی یک‌سال آزگار، سراغتون نمی‌آییم

گاهی می‌گیم مارش بزنن، با تاج گل می‌یایم ادا

چندوقت یکبار لباستون، تو تنمون زار می‌زنه

وبال چفیتون می‌شیم، همایشا، نمایشا

جنگل مولایی شده، شهرمون از دوز و دغل

هرکی به فکر خودشه، سواره‌ها، پیاده‌ها

چی‌کار کردیم بعد شما؟، به عقل جِنَّم نمي[آ]مد!

سکه زدیم به نامتون، اما تو بازار رِبا

خلوص نیت نداریم، ما حاج همت نداریم

همش داریم بیرون می‌دیم، فوق لیسانس و دکترا

دکترامو می‌گن شما، بچه‌رو دِپرس می‌کنید

دادیم که حذفتون کنن، از قصه‌ها، سانسورچیا

بچه‌هامون بچه‌هاتون، بنگی شدن، رنگی شدن

رومی شدن زنگی شدن، شرمنده‌ایم رومون سیا

من چی‌بگم آخر شعر، جون و دلم آتیش گرفت

شهید کشی بسه دیگه، جون امام وشهدا

   

               

                  

بچه های قلم

 

گرفته شده ازhttp://sardaranmohammadzade.blogfa.com


موضوعات مرتبط: شهدا
[ سه شنبه 15 مرداد1387 ] [ 11:41 ] [ ذوالفقار ] [ ]
 

گرامیباد یاد شهیدان دفاع مقدس

امروز برای شهدا وقت نداریم

ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم

باحضرت شیطان سرمان گرم گناه است

ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم

هرچند که خوب است شهیدانه بمیریم

خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم

 

ياد شهيدان بخير !!!!


موضوعات مرتبط: شهدا
[ سه شنبه 15 مرداد1387 ] [ 11:37 ] [ ذوالفقار ] [ ]


http://www.sajed.ir/pe/images/stories/img_pictures/originals/Sauad-006.jpg
بخش اول: ترور صیاد شیرازی، هدف مشترک
بخش دوم: خاطره صیاد از مرصاد

ادامه مطلب و مطالب مرتبط و جالب دیگر  تو سایت sajed.ir

موضوعات مرتبط: شهدا
[ سه شنبه 15 مرداد1387 ] [ 11:36 ] [ ذوالفقار ] [ ]

شهدا


موضوعات مرتبط: شهدا
[ سه شنبه 15 مرداد1387 ] [ 11:31 ] [ ذوالفقار ] [ ]
میثاق منتخبان شورای شهر کرج با شهدا
موضوعات مرتبط: شهدا
[ سه شنبه 15 مرداد1387 ] [ 11:30 ] [ ذوالفقار ] [ ]
لحظات شهادت و دفاع مقدس راهیان نور هم لینک شد

 

 

موضوعات مرتبط: شهدا
[ سه شنبه 15 مرداد1387 ] [ 11:29 ] [ ذوالفقار ] [ ]

وصیت نامه شهید محمد جهان آرا 

 

از روزی که جنگ آغاز شد تا لحظه ای که خرمشهر سقوط کرد یک ماه بطور مداوم کربلا را می دیدم. «ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین».

 بارپرودگارا، ای رب العالمین، ای غیاث المستغیثین و ای حبیب قلبو الصالحین. تو را شکر می گیوم که شربت شهادت این گونه راه رسیدن انسان به خودت را به من بنده ی فقیر و حقیر و گناهکار خود ارزانی داشتی. من برای کسی وصیتی ندارم ولی یک مشت درد و رنج دارم که بر این صفحه ی کاغذ می خواهم همچون تیری بر قلب سیاه دلانی که این آزادی را حس نکرده اند و بر سر اموال این دنیا ملتی را، امتی را و جهانی را به نیستی و نابودی می کشانند، فرو آورم. خداوندا! تو خود شاهدی که من تعهد این آزادی را با گذراندن تمام وقت و هستی خویش ارج نهادم. با تمام دردها و رنج هایی که بعد از انقلاب بر جانم وارد شد صبر و شکیبایی کردم ولی این را می دانم که این سران تازه به دوران رسیده، نعمت آزادی را درک نکرده اند چون دربند نبوده اند یا در گوشه های تریاهای پاریس، لندن و هامبورگ بوده اند و یا در ...  و تو ای امامم! ای که به اندازه ی تمام قرنها سختی ها و رنج ها کشیدی از دست این نابخردان خرد همه چیزدان! لحظه لحظه ای این زندگی بر تو همچن نوح، موسی و عیسی و محمد (ص) گذشت. ولی تو ای امام و ای عصاره ی تاریخ بدان که با حرکتت، حرکت اسلام را در تاریخ جدید شروع کردی و آزادی مستضعفان جهان را تضمین کردی. ولی ای امام کیست که این همه رنجها و دردهای تو را درک کند؟! کیست که دریابد لحظه ای کوتاهی از این حرکت به هر عنوان، خیانتی به تاریخ انسانیت و کلیه انسان های حاغضر و آینده تاریخ می باشد؟  ای امام! درد تو را، رنج تو را می دانم چه کسانی با جان می خرند، جوان با ایمان، که هستی و زندگی تازه ی خویش را در راه هدف رسیدن حکومت عدل اسلامی فدا می کند. بله ای امام! درد تو را جوانان درک می کنند، اینان که از مال دنیا فقط و فقط رهبری تو را دارند و جان خویش را برای هدفت که اسلام است فدا می کنند.  

ای امام تا لحظه ای که خون در رگ های ما جوانان پاک اسلام وجود دارد لحظه ای نمی گذاریم که خط پیامبر گونه تو که به خط انبیاء و اولیاء وصل است به انحراف کشیده شود. ای امام! من به عنوان کسی که شاید کربلای حسینی را در کربلای خرمشهر دیده ام سخنی با تو دارم که از اعماق جانم و از پرپر شدن جوانان خرمشهری برمی خیزد و آن، این است؛ ای امام! از روزی که جنگ آغاز شد تا لحظه ای که خرمشهر سقوط کرد من یک ماه بطور مداوم کربلا را می دیدم هر روز که حمله ی دشمن بر برادران سخت می شد و فریاد آنها بی سیم را از کار می انداخت و هیچ راه نجاتی نبود به اتاق می رفتم، گریه را آغاز می کردم و فریاد می زدم ای رب العالمین بر ما مپسند ذلت و خواری را.

 

 

بقیه شون رو برید همونجا بخونین

لینکش کردم

همیشه بهار( وصیت نامه شهدا)


موضوعات مرتبط: شهدا
[ سه شنبه 15 مرداد1387 ] [ 11:21 ] [ ذوالفقار ] [ ]

 

(( الله اکبراشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله ))

 

 خدا بزرگ است و شهادت مي دهم براي خدا شريکي نيست و

 

گواهي مي دهم که محمد رسول خداست شکر و سپاس  مي کنم

 

خدايي را که تمام ما را آفريد و زمين را از آن ما کرد و هر چه در

 

 روي زمين است از جانوران گرفته تا کوهها و تمام چيزهاي ديگر

 

 را در خدمت ما آفريد و به ما چشم و گوش و عضوهاي ديگر بدن

 

 داد، حال چونکه خدا ما را آفريده پس ما از آن خدا هستيم و همه

 

 چيز ما از خداست و چون ما از آن خداييم پس بايد در راه خدا و

 

براي خدا خدمت کنيم . خدا را به چند صورت مي توان خدمت کرد و

 

 بهترين نمونه آن اين است که انسان از تمام ماديات چشم بپوشد و

 

 حتي از بهترين چيز خودش که همان جانش است ، در راه خدا مايه

 

 بگذارد که باز هم ضرر نخواهد کرد .

 

( برگرفته از وصيت نامه شهيد عبدا.. زارع کوهنجانی بااندکي تصرف )

 

شهدای روستای کوهنجان


موضوعات مرتبط: شهدا
[ سه شنبه 15 مرداد1387 ] [ 11:20 ] [ ذوالفقار ] [ ]

 

و با ياد خدا و براي رضاي خدا ( اوقات خويش را ) بگذرانيد و هميشه عبادت خداي را به جاي آوريد و هر کاري که مي کنيد ، با ياد خدا آن را انجام دهيد ، تا خدا شما را ياري کند که خدا اينطور بندگان را حتماً ياري مي کند .

( برگزيده اي از نامه شهيد حسين فقيري کوهنجانی )

اي امت حزب الله همواره به ياد خدا باشيد و جز براي رضاي او کاری نکنيد .

 

 

        ( قسمتي از وصيت نامه شهيد هاشم زارع کوهنجانی )

 

 

 خیلی جالبه بچه ها

لینکش کردم

[ سه شنبه 15 مرداد1387 ] [ 11:18 ] [ ذوالفقار ] [ ]

چند لحظه واقع بینانه

 

یا مهدی ادرکنی عجل علی ظهورکجانبازان

 

مگر شهدا دل نداشتند؟؟؟

مگر شهدا شهوت نداشتند؟؟؟

مگر شهدا غریزه جنسی نداشتند؟؟؟

مگر شهدا محبت و علاقه به جنس مخالف نداشتند؟؟؟

مگر شهدا تمایل به دنیا نداشتند؟؟؟

مگه اونا مثل ما دوست نداشتند زندگی کنند پول در بیارند ازدواج کنند و از این دنیا به بهترین نحو استفاده کنند؟؟؟

چرا اینقدر شهدا که اینقدر به ما نزدیک اند رو از خودمون دور می دونیم

فکر می کنیم اونا یه آدمای خاصی بودن که از روز اول الهی بودن و نافشون رو با نماز شب بسته بودن

اگه بخوایم واقعه بین باشیم باید خودمون رو جای اونا بزاریم اونا هم مثل ما یک آدم بودن

اما چه چیزی چه نیرویی چه عشقی چه پتانسیلی اونا را به جبهه ها کشوند

چه نیروی ماورایی در زمانی که خیلی ها به فکر انتقال دلار های خود به آمریکا بودن اونا رو به خاکریز ها کشوند

و از این دنیا یک تشک خاکی یک بقچه پارچه ای یک غذای ساده یک لباس خاکی و...... رو انتخاب کردن و پا روی خیلی چیزا گذاشتن

همون چیزایی که خیلی از ما ها حاضریم برای  بدست آوردن اون ها خیلی چیزا ها رو نادید بگیریم به قول یه اهل دل

ترسم که به کعبه نرسی ای حاجی !!!!!!!

این ره که تو میروی به ترکستان است !!!!!!!

دوست دارم نظرتون رو راجع به این چند خط بهم بگین و بالاخره یک پاسخی برای سوال هام  پیدا کنید

ضمنا این مطالب همه مال خودم نیست ها باز بعدا بهم نگین دزد

تا جایی که امکان داره اجازه میگیرم


موضوعات مرتبط: شهدا
[ سه شنبه 15 مرداد1387 ] [ 11:10 ] [ ذوالفقار ] [ ]
در جستجوی گم شده

چقدر سخته آدم هزاران کیلومتر اون ور دنیا زندگی کنه، ولی دلش توی فکه جامونده باشه!
راحت نیست آدم توی سوئد، توی حال و هوای زندگی روزمره خودش باشه، ولی قلبش واسه بهشت زهرا(س) بتپه!
همه اینارو گفتم تا یه نامه قشنگ و سوزناک از دوست باصفام "مهدی صیادی فرد" براتون منتشر کنم.
جاش خیلی از ما دوره، ولی راهش نه!
خونه اش خیلی با ما فاصله داره، ولی قلبش همسایه مونه!
خب خودتون نامه دلتنگیش رو بخونین و دوست داشتین جوابش رو بدین:

تقدیم به داش حمید بخاطر لطف و صفاش

در جستجوی گم شده

داش حمید، "سیدصادق معصومی" هم یکی دیگه از داداش هامونه که بیست و دو ساله منتظرشیم.
اون هم مثل یک سپاهی و بسیجی دیگه، توی فکه، چنانه، جفیر، کوشک و طلائیه … از روی زمین محو شد و به ستاره ها پیوست.
توی این بیست و دو سال یک قرنه که منتظرشیم.
سید هم مثل خودمون وحشی بود و زبون نفهم.
اما صادق بود و معصوم.
هرچی گشتم دنبال عکسش، پیدا نشد.
انگار میخواد تا ابد گم بمونه!
اما یه هدیه ازش پیدا کردم. عکس همت زیرچادرهای حسینیه.

فقط نمی دونم چرا پشتش نوشته:

"فقط در منطقه جنگی معتبر است!"

خب اگر این کارها رو نمی کرد که بهش نمی گفتند وحشی و الآن هم مفقود نبود!
این هدیه رو تقدیم می کنم به تو که دلت مثل دریاست و حاضر نشدی دل ما رو بشکونی.
امیدوارم هیچ وقت چشمات به در نمونه.
یا علی

مهدی صیادی فرد – استکهلم سوئد

montazran313.blogfa.com


موضوعات مرتبط: شهدا
[ سه شنبه 15 مرداد1387 ] [ 11:6 ] [ ذوالفقار ] [ ]
راستی احساس کردین چند وقته که شهدا با ما قهرن؟

چند وقته که نه مطلبی میبینیم نه مطلب میذارم نه یادی....

دلللللللللللللللم  خیییییییییییییلی گرفته

تو این این مطالب که میخام بذارم یکم تفکر کنین

اینا خیلی غریبن ها

ضمنا یادتون نشه که همین الان که منو شما اومدیم اینجا دعوت شدیم ها

پس الحمدلله فراموش نشه 


موضوعات مرتبط: شهدا
[ سه شنبه 15 مرداد1387 ] [ 11:1 ] [ ذوالفقار ] [ ]

آموزش روش صحيح غصه خوري!

غصه

افسردگي، يک بيماري رواني ناشي از اختلالات مغزي و سيستم عصبي نيست، افسردگي، يک انحراف عاطفي است. به عبارت ديگر، افکار منحرف و فريب‏آلود، مجموعه‏اي از احساسات: غم و اندوه، عدم اعتماد به نفس، بي‏تفاوتي و بي‏حوصلگي، خستگي و ضعف، نااميدي و... را تحت عنوان افسردگي به دنبال مي‏کشند و قرباني خود را به طرف خودکشي سوق مي‏دهند.(1) 

افکار غيرمنطقي، غيرواقعي و فريب‏آلود، ميکروب و علت افسردگي هستند و چنانچه اين افکار، تصحيح و اصلاح شوند، افسردگي نيز درمان خواهد شد.(2)

احساس طبيعي غم و اندوه

غم و اندوه ، يک عکس‏العمل سالم و طبيعي در مقابل ضايعات، حوادث، نااميدي‏ها و تغييرات بد زندگي است که ما اغلب، آن را سرکوب مي‏کنيم. ما براي حوادث اسفناک زندگي، براي بيماري‏ها يا براي هر سختي و مشقتي که در زندگي با آن رو به رو مي‏شويم دچار غم و اندوه مي‏گرديم. ممکن است براي کاري که زماني بر اثر ناپختگي و جواني انجام داده‏ايم اکنون غصه‏دار شويم. متأسفانه بسياري از ما نمي‏دانيم حالت صحيح و سالم غصه خوردن چگونه است و چه‏طور بايد با آن برخورد کرد و چه‏طور آن را ارضا کرد ، و از دل بيرون راند؟ ما به خود ، اجازه گريه کردن نمي‏دهيم و غم و غصّه ي خود را انکار مي‏کنيم. ما مي‏ترسيم اشکمان جاري شود و دردها را بيرون بريزيم. در نتيجه، اين عواطف را در سينه حفظ کرده ، هيچ وقت از آنها فارغ نمي‏شويم. آنها با فشاري که روي فکر و قلب ما وارد مي‏سازند، رفتار و اعمال روزمره ي ما را از مسير طبيعي منحرف مي‏سازند، به‏گونه‏اي که به عوارضي چون «افسردگي» دچار مي‏شويم. روان‏شناسان معتقدند که راه سالم برخورد با غم و اندوه، اين است که: «هيچ وقت، فرصت گريه کردن را از دست ندهيد».(3)

غصه

نسخه قطعي درمان: خداباوري

بينش خداباورانه و توحيدي مي‏گويد که اگر تنها شَوم، باز هم خدا هست. او جانشين همه نداشتن‏هاست. شخص خداباور مي‏گويد: من دوستي شنوا، بينا، دانا و مهربان دارم که «بر هر چيز تواناست»(4) و آن دوست و ياور خوب، «براي ما کافي است».(5)

شناخت‏درماني مي‏گويد: «با پيش آمدن حادثه‏اي ناگوار، آن را تعميم ندهيد و هميشه منتظر حادثه بدي نباشيد. دليلي ندارد که اتفاق گذشته، باز تکرار شود». اما بينش توحيدي مي‏گويد:

«خداباوري ، حصار امني است که هر که در پناه آن قرار گيرد، هيچ گزندي را تواناي غلبه بر او نيست».(6)

شناخت درماني مي‏گويد: «کامل‏گرايي و همه چيز را در حد بهترين خواستن، مايه رنج است». و بينش توحيدي مي‏گويد: «هر پديده و شي‏ء در جهان، نابودشدني است مگر آن که رو به‏سوي او دارد. هيچ‏کس و هيچ‏چيز جز او بهترين نيست و او تنها ربّ اعلي و سزاوار دوست داشتن و پرستيدن است».(7)

 

شناخت درماني ممکن است نگراني ما را از پاره‏اي مسائل برطرف کند، ولي نمي‏تواند اضطراب و افسردگي را ريشه‏کن کند. تنها خدا، صاحب و ناخداي اين کشتي توفان‏زده است که مي‏تواند انسان، اين مسافر بي‏قرار را ـ که گرفتار کشمکش‏هاي دروني و بيروني است ـ ، آرام کند. تنها برداشتن بينش‏هاي غلط (نفي خدايان دروغين)، موجب رستگاري نيست، بلکه بايد بينش خداباورانه به دنبال آن، مطرح و جايگزين شود ، يعني ارزش‏هاي فطري و خدايي، جانشين الهه‏ها و ارزش‏هاي دروغين شود.

 

آنچه امروزه با عنوان برنامه‏ريزي عصبي ـ کلامي تحت عنوان اداره مغز مطرح مي‏شود، در اسلام، با فلسفه و مفهومي بسيار عميق‏تر، عنوان شده است.

اسلام مي‏خواهد ما اداره‏کننده ي احساسات، عواطف، افکار و تمايلات خود باشيم، نه آنها مدير ما.(8)

مذهب و خود ملامتگري

کليه مذاهب مي‏خواهند که ما انسان‏هايي شاد و سرشار از نشاط باشيم و يکديگر را دوست بداريم. به هنگام خطاکاري، ايمان و اعتقادمان به ما مي‏گويد ، چون انسانيم مرتکب اشتباه مي‏شويم. ما بايد خود و حتي کساني را که عليه ما کارشکني مي‏کنند ، ببخشيم.در انجيل آمده: «همسايه‏تان را چون خود دوست بداريد». اين عبارت در آنِ واحد به دو نکته اشاره مي‏کند: ديگران را دوست بداريد : اما خودتان را نيز دوست بداريد. به تعبيري « نه ديگران را سرزنش کنيد و نه خود را».

تمام مذاهب به اين حقيقت پي برده‏اند که آدمي، موجودي ضعيف است و با وجود تلاش‏هاي فراوان، باز هم گاهي مرتکب گناه مي‏شود. البته ممکن است بتواند رفتارهاي اعتراض برانگيزش را به مقدار قابل توجهي کاهش دهد ، اما هرگز قادر نيست آن را کاملاً متوقّف کند. وقتي خداوند ، رفتار نادرست را بر ما مي‏بخشد، آيا ما نبايد با خويشتن مهربان و سخي باشيم؟

شما با پيروي از تعليمات مذهبي خود هيچ گاه دچار افسردگي ناشي از خود ملامتگري نخواهيد شد. اين، الگوي کاملي از همسويي مذهب و روان‏شناسي است، زماني که در کنار يکديگر قرار مي‏گيرند.(9)

 

پي نوشت ها:

1 . روان‏شناسي شادزيستن، جودي تاتل بام، ترجمه: ژيلا نينوايي، تهران: نداي فرهنگ، 1375، ص 9.

2 . درمان افسردگي و ضعف‏هاي رواني، ژيلا نينوايي، تهران: سخن، 1374، ص 12.

3 . درمان افسردگي، جي رموند دوپاولو ـ کيت راسل ابلاو، ترجمه: مهدي قراچه‏داغي، تهران: البرز، 1374، ص 108 .

4 . سوره زمر، آيه 36.

5 . سوره بقره، آيه 20 و 106 و 109.

6 . اشاره به حديث مشهور سلسلة الذهب (کلمة لا اله إلاّ اللّه‏ حِصني). ر.ک: عيون أخبار الرضا(ع)، ج 2، ص134 .

7 . مذهب و روان‏شناسي، امان‏اللّه‏ خلجي موحد، تهران: نشر فرهنگ اسلامي، 1378، ص 41.

8 . اشاره به آيه 43 از سوره فرقان. در اين باره ر.ک به: مذهب و روان‏شناسي، ص 67 .

9 . غلبه بر افسردگي، پل اي.هاک، ترجمه: ضيا اعظامي، تهران: آران، 1374، ص 51 .

 

منبع : مجله پيام زن - با تغيير و تلخيص
موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ سه شنبه 15 مرداد1387 ] [ 10:7 ] [ ذوالفقار ] [ ]

عروسک قشنگ من قرمز پوشيده

نقش بازي عروسکي در شخصيت کودکان

عروسک بازي

«بازي» يک فعاليت طبيعي، لذت‌بخش و دلخواه براي کودکان مي‌باشد. ولي متأسفانه بزرگترها اين حقيقت را جدي تلقي نمي‌کنند. در صورتي که با بازي هدفدار مي‌توان در جهت رشد و تربيت آنان گام برداشت. گام‌هايي که از دريچه لطافت بازي شروع شده، به دنياي خيال و روياها و ابعاد احساسي، عاطفي و شناختي کودکان خاتمه مي‌يابد. به همين دليل پرداختن به بازي خصوصا بازي‌هاي عروسکي، بررسي نزديکترين زاويه شخصيت کودکي مي‌باشد،علاوه بر اينکه بازي، فرآيند يادگيري را براي يادگيرنده يعني کودک و نوجوان شيرين مي‌کند، موجب ارضاي بسياري از نيازهاي اساسي و زير بنايي کودک نيز مي‌شود.

 

نياز به تخليه انرژي و بازتواني

کودک، پر بار و غني از انرژي بوده و نياز دارد که اين انرژي‌ها را به شکلي از خود بروز دهد. وقتي در اطراف کودک زمينه‌هاي مثبت و منطقي جهت تخليه انرژي وجود نداشته باشد، اين انرژي‌ها باعث بي‌قراري و پرکاري ناسالم کودک مي‌گردد.

وجود کودک مثل يک ژنراتور فعال و پرکار، شروع به بازتواني زايش مجدد انرژي مي‌نمايد استفاده مثبت از انرژي‌ها، موجب افزايش اعتماد به نفس و تقويت اراده کودک مي‌گردد.

 اگر عروسک بازي به شکلي مناسب، باعث تخليه انرژي‌هاي کودک گردد، نه تنها آرامش روحي او را افزايش مي‌دهد بلکه باعث پويايي رفتار کودک نيز مي‌گردد. اگر اين انرژي مشمول سانسور والدين و يا مدرسه قرار گيرد، کودک انرژي خود را به عميق‌ترين ذخاير خود واپس مي‌زند و آن را احتمالاً تبديل به اضطراب مي‌سازد. بعلاوه کودک، اضطراب‌هاي خود را با عصبانيت، فرياد، اشک ريختن، شکستن اشياء و ... نشان مي‌دهد و اين فشارهاي غيرقابل تحمل در کودک، ناراحتي‌هايي به صورت آثار جسمي نظير ادرار شبانه، کهير، اگزما و... را ظاهر مي‌سازد.

 

تفاوت منحصر به فرد عروسک در ميان اسباب‌بازي‌ها

کودک مي‌تواند در بازي عروسکي،  انرژي‌هاي اضافي و رواني خود را تخليه کند. کودک آنچنان به عروسکش اعتماد دارد و خودش را مثل او مي‌بيند که کليه احساسات و عواطفش را به عروسک فرافکن مي‌کند و نسبت مي‌دهد. اين حالت نه تنها باعث تخليه رواني شده بلکه درک و فهم بهتري از او را باعث مي‌گردد.

 

پس عروسک‌ها به کودک اين اجازه را مي‌دهد تا بدون واهمه از بزرگترها، خودش يک آدم بزرگ شود و يک‌سري مسائل را از روي کنجکاوي تجربه کند. اکثر اوقات، کودکان به تنهايي عروسک بازي مي‌کنند چرا که والدين عروسک را براي او خريده‌اند که ديگر کاري به کارشان نداشته باشد و اگر هم با آنها ‌ بازي کنند، بزرگ‌ترها خواسته‌هاي خودشان را به خواسته‌هاي کودکانشان تحميل مي‌کنند. واضح و روشن است که کودک عروسکش را از خودش طرد مي‌کند و نيازهايش، در اين ارتباط ناکام مي‌گردد. نيازهاي ديگري نيز براي کودک وجود دارد که در ارتباط با عروسک مي‌توانند برآورده و ارضا شوند، از قبيل نياز به پيشرفت و کسب موفقيت، نياز به رهبري و اداره کردن، نياز به امنيت، نياز به آزادي و کودک آزاد است.

کودک درون ما هم ميل دارد آزادانه ابراز وجود نمايد، گريه کند و به زندگي مشغول باشد. بزرگسالاني که در بازي کودکان شرکت مي‌کنند تنها به فرزند خود محبت نکرده‌اند، بلکه در جهت آرام سازي خود نيز کوشش و تلاش نموده‌اند و در صورتي که بزرگسالي بر اساس کودک شخصيت خود، با فرزندش رفتار نمايد نتايج مفيدتر و موثرتري را خواهد گرفت.عروسک‌هاي مناسب کودکان، عروسک‌هايي بومي با محتويات خودي هستند، نه عروسک‌هايي که سمبل فرهنگ غيرخودي است...

جهت شکوفايي و رشد فرزند دلبندتان:

1- عروسک و عروسک‌بازي را به عنوان يک فرآيند جدي و مهم در زندگي کودک و رشد شخصيت کودک در نظر بگيرد.

2- مشارکت فعال و هيجان داري با کودک خود، در هنگام بازي با او داشته باشيد.

 توجه داشته باشيد که زندگي براي کودک در بازي معني و مفهوم مي‌گيرد. پس اگر به‌صورت زنده‌اي کودک درگير بازي شود،  بهتر رشد خواهد کرد و تعالي خواهد يافت.

3- بازي را فرصتي براي انتقال مفاهيم و الگوهاي تربيتي در نظر بگيريد.

4- کودک از بازي با عروسک‌هايش لذت مي‌برد و با احترامي که ما به عروسک‌هايش مي‌گذاريم، اطمينان مي‌يابد که دوستش داريم .

5- وقتي کودک خود را مشغول بازي کردن و گفت و شنود با عروسک و يا اشياي خارجي مي‌بينيد،  در جهت افزايش اعتماد به نفس، کودک را ياري کنيد.

ادامه دارد...

منبع: ماهنامه آموزشي اطلاع رساني کودک

 


موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ سه شنبه 15 مرداد1387 ] [ 9:58 ] [ ذوالفقار ] [ ]

تربيت کودک ،دغدغه ي والدين

تربيت

البته توجه داشته باشيد که منظور ما از طرح مقاله ي قبل با نام « پدر و مادر هاي جوان بخوانند» وعنوان اين موضوع که فرزندان آنچه مي شوند که ما هستيم نه آنچه که آرزو داريم ، نااميد کردن والدين از تربيت فرزندان و يا بي‌خاصيت نشان دادن روش‌هاي تربيتي نيست، بلکه تلاش مي‌کنيم راه حلي بيابيم تا در اين امر مهم، موفقيت بيشتري کسب کنيم .در ادامه ، نظر شما را به چند نکته ي مهم جلب مي‌کنيم که توجه به آنها مي‌تواند در کسب نتيجه ي بهتر تا حد زيادي موثر باشد.

1- اگر مي‌خواهيد فرزنداني خوب و شايسته داشته باشيد با دقت در رفتار و کردار خودتان، خودسازي کنيد و معايب اخلاقي و رفتاريتان را از بين ببريد. حتي اگر هنوز صاحب فرزند نشده‌ايد ، بدانيد اگر همه‌چيز درست باشد بالاخره روزي مي‌رسد که خواه ناخواه الگوي فرزندانتان مي‌شويد ، مراقب باشيد که مبادا در آنروز باعث بروز صفات و خصوصيات زشت و بد در او باشيد.

حضرت صادق (ع) در اين مورد فرموده‌اند که وقتي مي‌خواهيد کسي را به انجام کاري دعوت کنيد با حرف زدن و گفتن زباني، اين‌کار را نکنيد (بلکه با عمل تان او را به انجام آن کار تشويق نماييد.)

 

2- معمولا وقتي والدين چندين بار درباره ي رفتار و خصلت زشتي از فرزندشان به او تذکر داده‌اند و فايده نداشته ، چنين جملاتي بر زبان مي‌آورند : «اين بچه ذاتش خراب است»  ولي توجه داشته باشيد که جملاتي اين چنيني هرگز مسئوليت شما را در بروز اين خصلت‌ها کاهش نمي‌دهد. بنابراين با توسل به اين حرف‌ها خودتان را توجيه نکنيد ، بلکه با دقت و ظرافت، ريشه ي اين معضل را در رفتار خودتان و همسرتان جستجو کنيد. حضرت رسول اکرم (ص) در اين‌مورد مي‌فرمايند: «پدر و مادري که با رفتار و گفتارشان موجب بروز صفات بد و بدکاري در فرزندانشان مي‌شوند و به اين وسيله باعث نارضايتي خودشان از فرزندشان مي‌شوند از رحمت خدا دور هستند.»

 

3- يکي از نکات بسيار مهمي که احتمالاً در ذهن خيلي از خواننده‌ها ايجاد شبهه نموده ، نقش جامعه ي اطراف و ميزان تأثير همکلاسي‌ها و همسايه‌ها و بچه‌هاي فاميل بر رفتار فرزندان است. اين موضوع به هيچ‌وجه قابل انکار نيست ولي توجه داشته باشيد که با رفتار درست و دقت در بعضي از موارد تربيتي و ا خلاقي، مي‌توان عوارض بد و ناپسند اين تعاملات و رفت و آمدهاي ناخواسته با محيط بيرون از منزل را به طرز چشم‌گيري کاهش داد ، به چند نکته مهم در اين مورد توجه کنيد:

 الف- به کودکانتان ياد بدهيد که براساس عقل و شعور تصميم بگيرند و انجام بعضي کارهايي که دلشان مي‌خواهد و دوست دارند،به صلاحشان نيست . اگر ياد بگيرند در مواجهه با هر موضوعي معايب و منافع آنرا بسنجند و به آخر و عاقبت آن فکر کنند خيلي از مشکلات کاهش پيدا مي‌کند .

 

ب- در بسياري از خانواده‌ها تحت عنوان «آبروداري» و «مردم‌داري» بسياري از مشقات و تکلفات به اعضاي خانواده تحميل مي‌شود. به اين عبارات توجه کنيد :«جلوي فلاني  اينکار را نکن، ممکن است برايت حرف در بياورند» و يا «خواستم بروم آنجا، ولي گفتم يک وقت فلاني مي‌بيند، آن وقت جلوي حرف مردم را نمي‌شود گرفت» ،« بالاخره بايد مردم‌دار بود» رواج چنين فرهنگي در خانواده به معني اهميت بيش از حد قائل شدن براي اطرافيان و اجتناب از حرف و نقل آنهاست و فرزندي که در چنين فضايي رشد مي‌کند ، در برخورد با دوستان و همسايگان حاضر است خيلي از کارها را انجام دهد تا باعث ناراحتي ديگران نشود ، براي خودتان و اعضاي خانواده خط‌مشي و چهارچوبي مشخص کنيد که براساس آن و با کمترين توجه به حرف ديگران کارهايتان را تنظيم کنيد، مثلاً هيچ وقت با قرض و بدهي براي آبروداري مهماني نگيريد و همچنين به فرزندانتان بياموزيد براي ديگران و نظراتشان تا حدي ارزش قائل شوند که براي جلب رضايت اطرافيان مجبور نباشند پا روي ارزش‌هايشان بگذارند.

ج) نکته ي مهم ديگري که باعث کاهش آسيب‌هاي رفتاري جامعه بر فرزندان مي‌شود اينست که ارضاي ظرفيت عاطفي در خانواده و ابراز محبت به اندازه ي نياز باعث مي‌شود کودکان بيرون از خانه در جستجوي «دوست داشته شدن» نباشند.

 گاهي اوقات عشق و علاقه‌اي که به آنها داريد را اظهار کنيد و بهتر از همه، اينکه در خانه به آنها احترام بگذاريد و هرگز تحقيرشان نکنيد، چون نتايج زيانبار اينکار دامن خودتان را خواهد گرفت. پيامبراعظم (ص) در اين‌مورد فرموده‌‌اند: «به فرزندانتان احترام بگذاريد و با آنها مودبانه برخورد کنيد.»

 

4- يکي از جرياناتي که مدت‌هاست در جامعه ريشه دوانيده، روشنفکرنمايي اشتباه است. طوري‌که پدر و مادرها با گرفتن ژست‌هاي روشنفکر مآبانه بسياري از نکات تربيتي و ارزشي را ناديده مي‌گيرند و در برخورد با کارهاي خلاف اخلاق فرزندانشان مسامحه و سهل انگاري مي‌کنند. ديدن فيلم‌هاي نامناسب در حضور فرزندان، يکي از اين موارد است. در اين فيلم‌ها روابط زن و مرد و يا لباس‌ها و رفتارهاي آنها، با ارزش‌هاي ديني و عرف جامعه ما، همخواني ندارد. بعضي از والدين در توجيه اينکارشان مي‌گويند: «اگر اين چيزها را در خانه پيش خودمان ببيند بهتر از اينست که با ديگران اين فيلم‌ها را تماشا کند» و يا «نمي‌خواهم بچه‌ام چشم و گوش بسته باشد» يکي ديگر از اين موارد پوشيدن لباس‌هايي با پوشش کم مادران در خانه و با حضور پسران نزديک به سن بلوغ است . بعضي از اين مادران وقتي با اعتراض مواجهه مي‌شوند مي‌گويند: « الان که مثل قديم نيست. دنيا عوض شده!» ولي توجه کنيد که غريزه دوران قديم و دوران جديد نمي‌شناسد. بنابراين، حرف‌هاي پوچ و بي‌اساسي که در مذهب و فرهنگ ما جايگاهي ندارند را رها کنيد و به فکر سلامتي اخلاق فرزندانتان باشيد.

 

5- انجام فرايض مذهبي و دعوت و تشويق فرزندان به اين امور، موجب ايجاد تثبيت بسياري از صفات پسنديده در انسان مي‌شود و بسياري از صفات ناپسند و مذموم را از انسان دور مي‌کند. کسي که خود را مقيد به خواندن نماز مي‌کند طوري‌که با هيچ عذر و بهانه‌اي آنرا ترک نمي‌کند. مسئوليت‌پذير و جدّي در انجام وظايف بار مي‌آيد. در ضمن خداوند تلويحاً در قرآن فرموده است که نماز باعث تواضع و اجتناب از تکبر و غرور مي‌شود. روزه ماه رمضان به انسان‌ها مي‌آموزد رنج و مشقت را تحمل کنند و خواب و خوراک مانع آنها براي رسيدن به اهدافشان نباشد. موضوع ديگري که لازم است در اين باره مطرح شود و در نکته ي قبل تحت عنوان روشنفکر مآبي آورده شد اينست که بعضي از پدر و مادرها در برابر سهل‌انگاري‌ها و بي‌توجهي‌هاي فرزندان به واجبات مذهبي، اين امور را شخصي و فردي قلمداد مي‌کنند و يا مي‌گويند عيسي به دين خود و موسي به دين خود. در صورتي‌که خداوند در قرآن خطاب به لقمان مي‌فرمايد که خانواده‌ات را وادار به نماز خواندن کن (و امر اهلک بالصلوة) در ضمن پيامبر بزرگوار(ص) در اين مورد هشدار داده و فرموده‌اند: «واي بر فرزندان آخرالزمان از پدرهايشان. چون هيچ‌کدام از فرايض مذهبي را به آنها نمي‌آموزند و فقط به اين قانع هستند که بچه‌هايشان متاع بي‌ارزش دنيا را به دست آورند.»

 

6- و اما اساسي‌ترين نکته‌اي که هرگز نبايد فراموش شود، امام سجاد (ع) مي‌فرمايند: «خدايا ، در تربيت و ادب و اصلاح فرزندانم به من کمک کن» همگي مي‌‌دانيم که هيچ کاري بدون کمک و خواست الهي انجام نمي‌گيرد. بنابراين براي  تأديب و پرورش و تربيت فرزندانتان، فقط به عقل خودتان و يا کتاب‌هاي ريز و درشت تربيتي و روانشناسي اکتفا نکنيد، بلکه دائماً از خدا کمک بخواهيد و براي موفقيت در اين امر مهم و حياتي، دعا کنيد .

 

يک تذکر: ممکن است بعضي از افراد از مطالب مطرح شده برداشت انحرافي داشته باشند و با خواندن اين مقاله، خصلت‌ها و رفتارهاي ناپسند در وجودشان را تقصير پدر و مادر بدانند. ولي متوجه باشيد که خداوند چنين بهانه‌هايي را نمي‌پذيرد. بلکه در قرآن مي‌فرمايد که اگر کسي طالب خوشبختي و عاقبت به خيري است بايد خودش معايب اخلاقيش را از بين ببرد (قدافلح من زکّيها) و کسي که مشقت‌هاي خودسازي را تحمل نکند و دنبال بهانه‌باشد خودش را بدبخت مي‌کند (و قد خاب من دسّيها) بياد داشته باشيد علاقه‌ ي پدر و مادر نسبت به شما حدّ و اندازه ندارد، آنها با عشق و علاقه ي فراوان هر کاري که از دستشان برآمده برايتان انجام داده‌اند. ولي هيچ انساني کامل نيست و هر کس نقايص خودش را دارد، شما هم قطعاً کامل‌ترين پدر يا مادر دنيا نخواهيد شد. بنابراين به جاي سوء برداشت از اين مطلب به فکر اصلاح و تهذيب خودتان باشيد.

 

تبيان - خانواده وزندگي

احسان رادمند


موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ سه شنبه 15 مرداد1387 ] [ 9:57 ] [ ذوالفقار ] [ ]

 سرود شوریدگان‏

شیدایی

نگاهى به مناجات شعبانیه

«مناجات شعبانیه»، زمزمه مناجات است و شور دعا و سوز تضرّع و روزنه امید.

گفتگو با خدایى است كه راز درون و نیاز انسان و فرجام امور را مى‏داند و پیش از آن كه لب به سخن گشاییم، دفتر دلمان و كتاب نفسمان را مى‏خواند و قلم تقدیرش به همه چیز و همه كس جارى است و سود و زیان‏ها و افزایش و كاستى‏ها به دست اوست.

اِلهى... اِن حَرَمتَنى فَمَن ذَالَّذى‏ یَرزُقُنى وَ اِن خَذَلتَنى فَمَن ذَا الَّذى‏ یَنصُرنى...

خدایا! اگر محرومم سازى، كیست كه روزیم دهد؟ و اگر خوارم كنى كیست كه یاریم كند؟ از خشم تو به خودت پناه مى‏برم. اگر من شایسته رحمتت نیستم، تو سزاوار جود و بخششى.

در «مناجات شعبانیه»، نیایشگر صاحبدل، خود را در برابر خدایى مى‏بیند، بخشنده و رحمت گستر، رئوف و خطاپوش، رحیم و پوزش‏پذیر، كه نه مى‏تواند دل از عطاى او بركند و نه از عفو او بر خطاها نومید شود. زبان عذرخواهى او از خدا بلند است و دامن حسناتش كوتاه.

زبان «مناجات شعبانیه»، زبان عشق و شیدایى است:

«خدایا! اگر مى‏خواستى خوارم كنى، هدایتم نمى‏كردى، اگر مى‏خواستى رسوایم كنى از عقوبت دنیا معافم نمى‏كردى...

خدایا! اگر مرا به جرمم بگیرى، دست به دامان عفوت مى‏زنم،

اگر مرا به گناهانم مؤاخذه كنى، تو را به بخشایشت باز خواست مى‏كنم.

اگر در دوزخم افكنى، به دوزخیان اعلام خواهم كرد كه دوستت دارم...

هر چند در كنار طاعتت، عملم كوچك است، امّا امیدم بسى بزرگ است، پس چگونه مى‏توانم از آستانت تهى‏دست و محروم برگردم؟...»

اوج فرازهاى بلند این دعا آنجاست كه امام از خدایش «كمال انقطاع» مى‏طلبد، از همه بریدن و به او پیوستن، جز فروغ او را ندیدن، چشم دل به نور كبریایى روشن ساختن، حجاب‏هاى نور را گسستن و به معدن عظمت رسیدن و جان را معلّق درگاه ربوبى ساختن و به درگاه عزّت و قدس او آویختن و در خلوت خدا، همدم او شدن و مدهوش جلال الهى گشتن...

اِلهى! هَب لى‏ كَمالَ الاِنقِطاعِ الیكَ وَ اَنِر اَبصارَ قُلُوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها اِلَیكَ...

«مناجات شعبانیه» شِكوه از جدایى‏ها و دور افتادن‏ها و غفلت‏ها و به خواب رفتن‏هاست. و انسان، تردیدى میان دوزخ و بهشت، تا كدامین را برگزیند؟

كیفر الهى، دوزخ را در چشم انداز قرار مى‏دهد و پاداش خدا، به بهشت فرا مى‏خواند.

تا یار، كرا خواهد و میلش به كه باشد!

و پایان دعا، خواسته‏اى چنین است:

«خدایا! مرا به فروغ نشاط انگیز عزّت خویش بپیوند، تا تنها شناساى تو باشم و از غیر تو روى برتابم و تنها از تو ترسم و بیم تو داشته باشم.»

این است كه همه امامان، بى‏استثنا، زبانى مترنّم و دلى مشعوف به این دعا داشته‏اند و مناجات شعبانیه، با این حقایق ناب عرفانى و لحن و زبانى شیدایانه، «سرود شوریدگى» آن پیشوایان بوده است.


موضوعات مرتبط: معرفتي
[ سه شنبه 15 مرداد1387 ] [ 9:55 ] [ ذوالفقار ] [ ]

یواش یواش، قدم قدم

قدم

سوال‌های عرفانى و اخلاقى از امام خمینى (ره)

همه ما شیطان را دشمن رسمی خود می‌پنداریم لیكن به حیله‌های او دقت نمی‌كنیم، در خصوص حیله‌های شیطان راهنمایی بفرمایید؟

حیله‌های نفس و شیطان در دل از روی میزان است. هیچ گاه ممكن نیست نفس به شما كه دارای ملكه تقوی و ترس از خدا هستید، تكلیف قتل شخصی یا زنا كند. یا به كسی كه دارای صفت شرافت و طهارت نفس است، پیشنهاد دزدی و سرقت نماید.

از اوّل امر ممكن نیست به شما بگوید در این ایمان و اعمال، به خدای خود منّت گذار، یا خود را از محبوبین و محبّین و مقربین درگاه قلمداد كن . ابتدای امر از درجه پایین گرفته، راهی در دل شما باز می‌كند و شما را وادار می‌كند به شدّت مواظبت در مستحبّات و أذكار و در ضمن، عمل یكی از گنهكاران را در نظر شما به مناسبت حال شما جلوه می‌دهد و به شما تلقین می‌كند كه شما از این شخص از نظر خدا و عقل بهترید و اعمال شما موجب نجات شما است و الحمداللّه شما پاك و پاكیزه هستید و از گناهان عاری و بری هستید.

آنچه ما را از راه حق باز می‌دارد، شیطان است و شیطان باطنی انسان بسیار استاد است.

از این دو نتیجه می‌گیرد: یكی بدبینی به بندگان خدا و دیگری خودپسندی، كه هر دو سرچشمه مفاسد است. به نفس و شیطان بگویید ممكن است این شخصی كه مبتلا است به گناه، دارای صفات خوبی باشد یا اعمال دیگری كه خدای تعالی او را شامل رحمت خود كند و به وسیله همان اخلاق خوب او را هدایت كند و عاقبت به خیر شود.(1)

آنچه تو را از راه حق باز می‌دارد، شیطان است و شیطان باطنی انسان بسیار استاد است و او ابتدا انسان را به فساد نمی‌كشاند بلكه ابتدا انسان را وادار می‌كند تا قدم كوچكی بردارد، این قدم را كه برداشت، فردایش یك قدم بلندتر تا انسان را یواش یواش به جهنم می‌فرستد، یواش یواش به فساد می‌كشد ... شیطانی كه در باطن انسان است با كمال استادی انسان را به تباهی می‌كشد. اگر از اول بگوید كه تو بیا برو یك آدمی را بكش، هرگز نخواهد رفت. همه افرادی كه فاسد هستند به تدریج فاسد شدند. هیچ كس یك دفعه فاسد نشده است و هیچكدام از ماها هم نباید تصور كنیم كه ایمن از این هستیم كه فاسد بشویم . همه در معرض فساد هستیم، همه ما دست به گریبان شیطان است و خصوصاً شیطان نفس، همه گریبانمان به دست اوست، (2)

پاورقی‌ها:

1- چهل حدیث امام خمینی، ص 56

2- صحیفه نور، ج 14، ص 238


موضوعات مرتبط: معرفتي
[ سه شنبه 15 مرداد1387 ] [ 9:53 ] [ ذوالفقار ] [ ]

ترك گناه؛ كلید سعادت دنیا و آخرت

نصیحت‌های آیة الله بهجت

آیة الله بهجت

- «من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم»؛ «[من عمل بما علم] کفی ما لم یعلم»؛ (والذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا).

آنچه می‌دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی‌دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شود؛ و اگر روشن شد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشته‌اید؛ طلب موعظه از غیر عامل(كسی كه به دانسته هایش عمل نمی‌كند) ، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده‌اید و می‌دانید، عمل نکردید، وگرنه روشن بودید.

- همه می‌دانند که «رساله عملیه» را باید بگیرند و بخوانند و بفهمند، و تطبیق عمل بر آن نمایند، و حلال و حرام را با آن تشخیص بدهند؛ و همچنین مدارک شرعیه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمی‌توانند بگویند:

«ما نمی‌دانیم چه بکنیم و چه نکنیم.»

- از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز، و ادعیه مناسب اوقات و امکنه، در تعقیبات و غیر آنها؛ و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زیارت علما و صلحاء و همنشینی با آنها، از مرضیات خدا و رسول(صلی الله علیه و آله) است و باید روز به روز، مراقب زیادتی بصیرت و انس به عبادت و تلاوت و زیارت باشد.

و بر عکس، کثرت مجالست با اهل غفلت، مزید قساوت و تاریکی قلب و (دوری) از عبادت و زیارات است؛ از این جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زیارات و تلاوت‌ها، به سبب مجالست با ضعفا در ایمان، به سوء حال و نقصان، مبدل می‌شوند؛ پس، مجالست با (فرد) ضعیف الایمان - در غیر اضطرار و برای غیر هدایت آنها - سبب می‌شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده آنها را یاد بگیرد:

«جالسوا من یذکرکم الله رؤیته، و یزید فی علمکم منطقه، و یرغبکم فی الاخرة عمله.»

- از واضحات است که ترک معصیت در اعتقاد و عمل، بی نیاز می‌کند از غیر آن؛ یعنی غیر، محتاج است به آن، و او محتاج غیر نیست، بلکه مولد حسنات و دافع سیئات است:

«و ما خلقتُ الجن و الانس إلا لیعبدون.»

 

عبودیت؛ ترک معصیت در عقیده و عمل

بعضی گمان می‌کنند که ما از ترک معصیت عبور کرده‌ایم!! غافلند از این که معصیت، اختصاص به کبائر (گناهان بزرگ) معروفه ندارد، بلکه اصرار بر صغائر(گناهان كوچك) هم، کبیره است؛ مثلاً نگاه تند به مطیع، برای تخویف(ترساندن)، إیذاءِ(موجب اذیت) مجرم است؛ [و] تبسم به عاصی(گناهكار)، برای تشویق، اعانت(كمك) بر معصیت است.

محاسن اخلاق شرعیه و مفاسد اخلاق شرعیه، در کتب و رسائل عملیه، متبین شده‌اند. دوری از علما و صلحا، سبب می‌شود که سارقین دین، فرصت را غنیمت بشمارند و ایمان و اهلش را بخرند به ثمن‌های(قیمت) غیر مبارک، همه اینها مجرب و دیده شده است.

از خدا می‌خواهیم که عیدی ما را در اعیاد شریفه اسلام و ایمان، موفقیت به «عزم راسخ ثابت دائم بر ترک معصیت» قرار بدهد که مفتاح سعادت دنیویه و اخرویه است، تا این که ملکه بشود ترک معصیت؛ و معصیت برای صاحب ملکه، به منزله زهر خوردن برای تشنه است، یا میته(گوشت مرده) خوردن برای گرسنه است.

البته اگر این راه تا آخر، مشکل بود و به سهولت و رغبت، منتهی نمی‌شد، مورد تکلیف و ترغیب و تشویق از خالق قادر مهربان نمی‌شد.

«و ما توفیقی إلا بالله، علیه توکلت، و إلیه انیب».

و الحمدلله أولاً و آخراً، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی

أعدائهم أجمعین »

17 ربیع المولود 1419 

 

منبع:

سایت آیة الله بهجت .


موضوعات مرتبط: معرفتي
[ سه شنبه 15 مرداد1387 ] [ 9:51 ] [ ذوالفقار ] [ ]
اعیاد شعبانه بر شما مبارک
موضوعات مرتبط: مناسبت ها
[ سه شنبه 15 مرداد1387 ] [ 9:50 ] [ ذوالفقار ] [ ]

بعداز انتخاب ،عاشقانه باش!

 

قلب

در مقاله ي قبل با عنوان « اندر فوايد ازدواج » به برسي لزوم ازدواج به موقع پرداختيم .در اين مقاله بحثي کوتاه پيرامون انتخاب صحيح و محبت در زندگي زناشويي خواهم داشت .

 

در انتخاب همسر دقت كنيد

دقت در انتخاب همسر ، يك ضرورت است و مسامحه و بي‏توجهي ، پشيماني را در پي خواهد داشت. معيارها و خصوصيات زير ، در گزينش همسر لازم است در نظر گرفته شوند:

الف) همسر ديندار انتخاب كنيد ، زيرا دينداري دختر و پسر جوان، حفظ حريم عفت، حيا، نجابت و غيرت را در پي خواهد داشت.

جواني نزد پيامبر صلي الله عليه ‌و آله آمد و از وي درباره ي ازدواج رهنمود خواست. رسول خدا صلي الله عليه‌وآله فرمود: « آري، ازدواج ‏كن و بر تو باد كه همسري ديندار انتخاب نمايي».1

پيامبر درباره گونه‏هاي انتخاب همسر توسط برخي از مردم، چنين بيان داشت:

«برخي براي انتخاب همسر، به مال يا دين يا زيبايي يا به نسب او توجه دارند ، امّا بر شما باد كه با دينداران ازدواج کنيد.»2

پيامبر، همسرگزيني بر محور ثروت يا زيبايي و منهاي دينداري را نهي كرده، مي‏فرمايد:

«هركه با زني براي مالش ازدواج كند ، خداوند او را به مال وي واگذار خواهد كرد3 و هركه با او براي زيبايي‏اش ازدواج كند، در او چيزي كه خوشايند نيست، خواهد ديد و هر كه با وي براي دينش ازدواج كند ، خداوند تمام اين مزايا را براي او جمع خواهد كرد».4

صيد دين كن تا رسد اندر تَبَع‏

حُسن و مال و جاه و بختِ مُنْتفَع5

 

ب) به اخلاق  توجه كنيد ، چون اخلاق، اساس و شيرازه ي پايداري و استحكام زندگي زناشويي است و بي‏شك، سوء اخلاق، بي‏احترامي و نامهرباني‏هايي را در پي داشته و فروغ محبت را خاموش خواهد ساخت. پيامبر مي‏فرمايد: «هرگاه براي دختر شما خواستگاري آمد كه دين و اخلاقش را مي‏پسنديد ، قبول كنيد و گرنه در سطح جامعه، فتنه و فساد بسيار مي‏گردد».6

 

ج) به دليل تأثيرپذيري دختر و پسر از خانواده و محيط رشد ، اصالت خانوادگي تعيين‏كننده است. از اين رو، در كلام پيامبر صلي الله عليه‌ و آله چنين آمده است: « با فلان گروه ازدواج كنيد كه مردانشان عفت دارند ، پس زنانشان هم عفيف هستند ، و با آن گروه ازدواج نكنيد كه مردانشان بي‏عفتي نموده‏اند ، زيرا زنانشان هم بي‏عفت شده‏اند».7

 

رسول خدا صلي الله عليه‌ و آله از ازدواج با سبزه‏اي كه در لجن‏زار ديده شده، پرهيز داده است و در پاسخ ، سبزه در لجن‌زار را اين‏گونه معرفي مي‏كند: «زن زيبايي كه در مكان و خانواده فاسدي باشد».8

 

د) به همتايي (كُفْوِ همديگر بودن) ، توجه كنيد. اين ويژگي، به نوعي لزوم هماهنگي، همگرايي، تناسب و سنخيت روحي، اخلاقي و جسمي ميان دختر و پسر را توصيه مي‏كند ، تا زندگي مشترك، استوارتر، پرثمرتر و لذّت‌بخش‏تر گردد. رسول خداصلي الله عليه ‌و آله مي‏فرمايد: « به همتايان خود ، زن بدهيد و از همتايان همسر بگيريد».9

 

همتايي، گونه‏هاي مختلفي دارد ، مانند همتايي ديني، فرهنگي ، اخلاقي ، علمي، جسمي، زيبايي، سني، مالي، خانوادگي ، اجتماعي ، روحي و رواني.

رسول خدا صلي الله عليه‌ و آله مؤمنان را هم‏شأن و همتاي هم مي‏دانست و خودش زيد بن حارثه را با زينب دختر جحش و مقداد بن اسود را با ضباعه، دختر زبير بن عبدالمطلب، تزويج کرد ، زيرا در نگاه او ، بهترين شرافت، ايمان بود و تناسب در آن، در نظر آن حضرت، جايگاه خاص خود را داشت10 و بر گونه‏هاي ديگر مقدم بود.

 

ه) معيار زيبايي ، به عنوان يك امتياز در شيريني و صفاي زندگي مؤثر است ؛11 اما در اولويت‏بندي معيارها، در رتبه اول قرار ندارد ، زيرا رسول خدا صلي الله عليه‌وآله فرمود: « نبايد حسن چهره زن را بر حسن دينداري او برتري داد».12 معيارهايي چون فاسق بودن، بي‏عفتي، بداخلاقي و حماقت، به عنوان گزينه‏هاي ممنوع عنوان شده‌اند.13

 

3. به زندگي، گرما ببخشيد

همسر خود را بزرگ بشماريد. او به منزله ي بال شماست كه با آن مي‏توانيد پرواز كنيد. با بزرگداشت او، بر گرما و محبت زندگي خود بيفزاييد. به اين آيه ، توجه كنيد:

 

« يكي از آيات الهي اين است كه براي شما از جنس خودتان، جفتي بيافريد، تا با او انس بگيريد و آرامش بيابيد و در ميان شما، دوستي و مهرباني قرار داد و در اين امر، براي افرادي كه اهل انديشه و تفكر باشند ، آيات و نشانه‌هايي وجود دارد».14

پيامد انس، الفت، همدلي و همزباني، آرامش است و دوستي و مهرباني، نتيجه آن است كه بايد از آن پاسداري كنيد.

 

پيامبر صلي الله عليه ‌و آله در خانواده ، مهربان بود و نسبت به همسران خود ، هيچ گونه خشونتي نمي‏كرد و اين، بر خلاف خلق و خوي مكيان بود. وي به حسن معاشرت با زنان، توصيه مي‏كرد و مي‏گفت: همه مردم، داراي خصلت‏هاي نيك و بد هستند ، مرد نبايد تنها جنبه‏هاي ناپسند همسر خويش را در نظر بگيرد و او را ترك كند ، زيرا هر گاه از يك خصلت او ناراحت شود ، خصلت ديگرش، مايه خشنودي اوست و اين دو را بايد با هم به حساب آورد.

 

پيامبرصلي الله عليه‌ و آله با فرزندان و فرزندزادگان خود، مهربان بود و به آنها محبت مي‏كرد: آنها را روي دامن خويش مي‏نشاند ، بر دوش خويش سوار مي‏كرد ،آنها را مي‏بوسيد و اينها همه برخلاف خلق و خوي رايج آن زمان بود.15

دوستي همسر، از اخلاق انبياست و اين دوستي را بايد به همسر اعلان كرد .

پيامبر مي‏فرمود: اين سخن مرد به زن خود كه دوستت دارم، هرگز از دل زن بيرون نمي‏رود. با نيكي كردن دل‏ها تصرف مي‏شود ، پس به همسر خود مهر بورزيد و به او وفادار باشيد و گره‏هاي كوچك و بي‌اهميت زندگي را ناديده بگيريد.

 

پي نوشت ها:

1. كافي، ج‏5، ص‏332.

2. كنزالعمال، ح 44602.

3. پيامبر صلي الله عليه و آله مي‏فرمايد: «براي ثروت با آنان ازدواج نكنيد؛ چه بسا كه دارايي شان آنان را بر ضد شما بشوراند». (كنزالعمال، ح ‏44537).

4. وسائل الشيعه، ج‏14، ص‏31.

5. مثنوي معنوي، دفتر4، بيت 3141.

6. وسائل الشيعه، ج 14، ص 51.

7. همان، ص‏271.

8. همان، ص‏19.

9. همان، ج‏14، ص‏29.

10. همان، ج‏14، ص‏40.

11. پيامبر صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد: «نيكوترين زنان امتم، خوبرويان هستند». (وسايل الشيعه، ج‏14، ص‏160).

12. كنزالعمال، ح‏44590.

13. وسائل الشيعه، ج‏14، ص‏20؛ مستدرك الوسائل، ج‏14، ص‏165.

14. روم، آيه 22.

15. مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج‏2 (وحي و نبوت)، ص 251- 262.

منبع : مجله پرسمان - با تلخيص

 


موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ سه شنبه 15 مرداد1387 ] [ 9:46 ] [ ذوالفقار ] [ ]

 

 

راستی امروز تولده ها

تولد نور چشمی حضرت محمد

زینت دوش نبی

عزیز برادر زینب...


موضوعات مرتبط: معصومين
[ سه شنبه 15 مرداد1387 ] [ 9:44 ] [ ذوالفقار ] [ ]
در میان جوانان عشایری که بی خیال زندگی شهرنشینی، داس به دست گرفته اند و ماست و دوغ درست می کنند و قید زندگی ماشینی و شیر و ماست مصنوعی را زده اند...

تصور زندگی شان برای ما خیلی سخت است؛ اینکه با صدای خروش و بع بع گوسفندها روزت را شروع کنی و تا انتهای شب ادامه دهی؛ شب هایی که هیچ نوری به غیر از نور ماه ندارند و در این نور کم هم باید از 3-2 گله گوسفند و کلی چیزهای دیگر نگهبانی کنی تا دزد و گرگ نبردشان. زندگی عشایری در دل کوه زمانی عجیب و غریب می شود که بدانی در گوشه هایی از این خاک، هنوز کسانی پیدا می شوند که زرق و برق زندگی شهری و کافی شاپ نشینی دلشان را زده و دوباره برگشته اند سر خانه اول؛ چادرنشینی.

«عبادالله خوشنام وند» یکی از همین جوانان است که 4-3 سالی را در تهران ماند اما وقتی پدرش فوت کرد کار و زندگی اش را در پایتخت بی خیال شد و به تکه زمین کشاورزی خودشان در «چشم کبود» خرم آباد برگشت. او این روزها که وقت برداشت است، حسابی به کارش چسبیده و از زمین چند هکتاریشان با کمک مادر 70 ساله و خواهر ناشنوایش گندم برداشت می کند. عبادلله قرار است برایمان از زندگی عشایری وتفاوت هایش با شهرنشینی و زیبای هایش بگوید.

فکر می کنید زندگی جوانی که از پایتخت دل کنده و برگشته به سیاه چادرش توی دشت، چه جوری می گذرد؟

عشایر

بوی گندم، بوی زندگی

اگر تا 4 سال پیش کسی می خواست عبادالله را ببیند، می بایست سراغ کارواش شهرآرا – بین پل گیشا و آزمایش – را می گرفت تا پیدایش کنند اما جوان 29 ساله خرم آبادی الان در «چشم کبود» خرم آباد دارد برای خودش گندم و جو درو می کند و شب ها در سیاه چادر می خوابد. عبادلله در مدت کمی که تهران بود، خلق و خوی پایتخت را گرفته است و همسرش را در خرم آباد به کلاس خیاطی می فرستد و خودش کشاورزی می کند؛ چیزی که هم ولایتی هایش را خیلی متعجب کرده است؛ «زن باید اینجا کنار مردش باشد ولی من زیاد به این چیزها معقتد نیستم. دوست ندارم همسرم همیشه اینجا باشد. می خواهم برای خودش هنری یاد بگیرد. برای همین فرستادم اش پیش پدرش تا در شهر بتواند به کلاس هایش برسد». عبادالله با کلاه لبه دار و خنده ای که بر لب دارد، همراه مادر، خواهرها و برادرهایش ماه هاست که در 2 سیاه چادر زندگی می کند و به قول خودش تازه «طعم زندگی» را چشیده است.

زندگی عشایری در دل کوه زمانی عجیب و غریب می شود که بدانی در گوشه هایی از این خاک، هنوز کسانی پیدا می شوند که زرق و برق زندگی شهری و کافی شاپ نشینی دلشان را زده و دوباره برگشته اند سر خانه اول؛ چادرنشینی.

12 هکتار بدون کمباین

فعلا مهم ترین کارشان همین است؛ اینکه 12 هکتار گندم و جویی را که در زمین شان کاشته اند، درو کنند. معمولاً برای برداشت محصول زمینی با این مساحت، ماشین های کشاورزی سنگین مثل کمباین که مخصوص این کارند، به روغن سوزی می افتند. اما عبادالله و مادرش می خواهند همه این زمین هارا با داس درو کنند؛ چیزی که به نظر غیر ممکن می رسد. آنها برای این کار هر روز 8 ساعت مفید به صورت خمیده در گرمای تابستان کار می کنند؛ «مادرم 70 سالش است اما با این سن زیاد 8 ساعت مداوم کار می کند. من کار درو را از مادرم یاد گرفتم. برای همین با هم خیلی بهتر کار می کنیم. ما الان محصول 6 هکتار را درو کرده ایم و 6 هکتار دیگر مانده است که آن را هم تا چند روز آینده باید تمام کنیم».

عبادالله برای این همه کار کردن حتماً غذای زیادی هم باید بخورد؛ «اصلی ترین غذای ما همان لبنیاتی است که خودمان درست می کنیم. ما از وقتی چادر زده ایم، دیگر برای ماست، کره، پنیر و دوغ پول نداده ایم. به غیر از اینها روزی یک وعده هم غذای گوشتی درست می کنیم».

عبادالله به رغم جثه کوچکش خوش خوراک هم هست؛ «عاشق قیمه های خواهرم هستم. خواهرم ناشنواست ولی غذاهایش حرف ندارد. روزی که قیمه دوغ را یکجا بخورم، آن روز بیشتر از همیشه کار می کنم».

خواب نه، نگهبانی!

کلا تصور اینکه آدم 8 ساعت تمام زیر آفتاب کار کند و بعد به جای اینکه بخوابد، تازه کار نگهبانی اش شروع شود، دیوانه کننده است اما اهمیت نگهبانی در زندگی عشایر به قول خودشان چیزی در مایه های اهمیت آب برای زندگی است؛ «اینجا خوابیدن و استراحت کردن معنی ندارد؛ همه کار می کنند؛ یکی گله ها را برای چرا می برد، آن یکی غذا درست می کند و یکی دیگر هیزم جمع می کند؛ یعنی همه دارند یک جورهایی کار می کنند. ما مردها هم بعد از اینکه کار روزانه مان تمام شد، نوبتی بیرون از چادر، نگهبانی می دهیم چون بعضی وقت ها محصولات مان را دزد می برد یا گرگ ها به گله ها حمله می کنند. برای همین یک تختخواب بیرون از چادر گذاشته ایم و من و برادرم نوبتی نگهبانی می دهیم.» ترس هم چیزی است که در شب های اینجا باید بگذاری اش کنار؛ «اگر قرار بود بترسیم که نمی آمدیم عشایر شویم. اینجا همیشه خطر هست ولی باید مقابلشان بایستی تا زندگی ات بچرخد. البته ما هم برای نگهبانی همراه خودمان اسلحه می بریم اما باز وقتی هوا تاریک می شود، یک جورهایی دلهره خطر به جان آدم می افتد. اما خب، بالاخره ما 2 نفر تنها مردهای این چادرها هستیم و باید این کار را بکنیم.

عشایر

80 گوسفند دارم

عبادالله شاید در روزهایی که تهران بود فکر نمی کرد روزی دارایی و سرمایه اش با تعداد گوسفندهایش سنجیده شود اما این اتفاق الان برای او افتاده است؛ «من 80 تا گوسفند دارم. دامادمان وضعش از همه مان بهتر است؛ او 120 تا دارد». عبادالله تلاش می کند تا میزان سرمایه اش را لو ندهد؛ «قیمت گوسفندها باهم متفاوت است، برای همین نمی شود گفت که سرمایه مان چقدر است ولی به طور متوسط هر گوسفند را می شود بین 100 تا 150 هزار تومان فروخت».

از تولید به مصرف

اینجا هر چقدر بیشتر دور می زنی چیزهای عجیب تری می بینی. پشت یکی از سیاه چادرها، موتور عبادالله تکیه داده شده است؛ «با این موتور می روم شهر، به خانم ام سر می زنم یا می روم روستا و کارهای کشاورزی ام را انجام می دهم». سیاه چادرها و گلیم هایی که داخل آنها پهن شده اند، کار مادر خانواده است؛ «از این چادرها آب رد نمی شود. همه اش از موی بز درست شده و حتی قطره های باران هم رد نمی شند. اینها رامادرم بافته است. برای هر سری 8 متری اش 7 روز وقت گذاشت است. گلیم ها را هم مادرم بافته است». صحبت های عبادالله که تمام می شود، مادرش می آید وسط صحبت و از لابه لای کلمات محلی ای که استفاده می کند، می شود فهمید که می گوید از دست دخترهای امروز این کارها بر نمی آید و او هم این همه هنر را از مادرش یاد گرفته است.

عشایر

به عشق اینها زنده ام

ساعت 8-7 عصر است که گله ها یکی یکی از راه می رسند. سگ ها به استقبال شان می روند و تمام اعضای خانواده همدست می شوند تا آب چاه را در مسیر گله ها قرار دهند. ولوله ای به پا شده است. از هر طرف صدایی می آید. صدای پارس سگ ها با جیغ و دادهای بره ها که به انتظار مادران شان نشسته اند، فضای عجیب به وجود آورده است. آن طرف تر هم برادر عبادالله بره ای را که عصر در کوه به دنیا آمده است، می آورد. عبادالله و خواهرهایش هم با صداهای عجیب و غریبی گله ها را هدایت می کنند؛ «من هم از این چیزهایی که می گوییم سردر نمی آورم؛ اینها چیزهایی است که از پدرهایمان به ما رسیده است. من بعد از چند سالی که تهران بودم وقتی برگشتم به این منطقه روحیه ام عوض شد. الان به عشق این گوسفندها زنده هستم. همه تفریح من همین هاست هستند. کاش همان 4 سال را هم اینجا می ماندم و نمی رفتم شهر؛ در تهران همه چیز پولی شده است اما اینجا از این خبرها نیست».

کارمان این است؛ کوچ

هوا کم کم تاریک می شود و عبادلله باید بساط نگهبانی اش را پهن کند. او از آن نی لبک های معروف عشایر ندارد اما وقتی دلش می گیرد می زند زیر آواز و احتمالاً مادرش هم از اینکه پسر بزرگش به این خوبی آواز می خواند، لذت می برد. گوسفند ها یکی یکی داخل «یورد» (همان جایی که باید تا صبح آنجا بمانند) می روند و عبادلله به تخت نگهبانی اش لم می دهد؛ «ما تا ماه پیش در منطقه «دم سرخ لر» بودیم و اگر کارمان تا 2 ماه دیگر اینجا تمام شود به همان منطقه بر می گردیم  و تا اواسط پاییز آنجا می مانیم». کوچ در میان عشایر یعنی زندگی  عبادالله قدر این نعمت را بعد از ترافیک اعصاب خردکن تهران بیشتر می داند؛ «تهران خیلی حال گیری بود. توی ترافیک گیر می کردم و اعصابم خرد می شد. الان آرام ترین زندگی و بهترین تفریح را دارم. حاضر نیستم این کارم را حتی با تمام دنیا عوض کنم».

 


موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ سه شنبه 15 مرداد1387 ] [ 9:40 ] [ ذوالفقار ] [ ]


دعا

روان‌شناسی دینی از عوامل موثر بر سلامت روان فردی و اجتماعی است.

روان‌شناسی دینی چیست و چه تفاوت‌هایی با روان‌شناسی دین دارد؟

بهتر است سه واژه را که کنار هم معنای دقیقی‌تری پیدا می‌کنند، با هم تعریف کنیم. روان‌شناسی دینی یعنی روان‌شناسی‌ای که مبتنی بر مفاهیم و آموزه‌های دینی تدوین و ارایه شده و مفاهیم الهی، روحانی و حیاتی را مبنای نظریه‌ها و توصیه‌های خود قرار دهد، در حالی که روان‌شناسی دین به معنی مطالعه رفتارهای دینی انسان‌های متدین، محافل و سنت‌های دینی و باورهای دینی و الهی به وسیله علم روان‌شناسی است. اولی وقتی از عشق مرد به زن صحبت می‌کند، آن را الهام گرفته از عشق الهی می‌داند اما دومی بررسی می‌کند فردی که ایمان دارد، عشقش به همسرش چگونه است و چه تفاوتی با دیگر عشق‌ها دارد.

واژه سوم روان‌شناسی و دین است که مطالعه و حوزه‌ای تطبیقی است.

این روان‌شناسی چه فاکتورهایی دارد و چه اهدافی را دنبال می‌کند؟

به نظر من، در حوزه روان‌شناسی دینی کاری انجام نشده است. منابع زیادی هم در دست نداریم و اظهار نظر کردن درباره آن مشکل است. روان‌شناسی دین بیشتر به جای روان‌شناسی دینی به کار می‌رود. تحقیقات زیادی نشان داده است که انسان به جز جسم و روان دارای اعتقادات، ایمان، معنویت و صفت دینداری است. این ویژگی فطری یا ارثی است و جایگاه ژنی ماندگار و انتقا‌ل‌یابنده به فرزندان و دیگر نسل‌ها را دارد. این فاکتور انسان به راحتی قابل اندازه‌گیری، تقویت، هدایت و آموزش است.

انسان خدایی و دینی در آزمایشگاه و به وسیله ابزارهای گوناگون قابل آزمون و سنجش است. فاکتورهای دینی عامل مهمی در رشد، تعالی، موفقیت و آرامش انسان است و روان‌شناسی دینی به راحتی می‌تواند رسالت حل بحران‌های اجتماعی، خانوادگی و معنوی بشری را برعهده گرفته و راه‌ حل‌های منطقی برای نابسامانی‌های جنسی، اخلاقی و سوء مصرف مواد ارایه دهد. هدف روان‌شناسی دینی شناخت این پدیده‌ها و بهره‌گیری از آنها در هدایت و تعالی انسان است.

مذهب درونی چیست؟

در روان‌شناسی و به تعریف آلپورت مذهب درونی، مذهب خالص، درونی، بی‌ریا و بی‌تظاهر است و رابطه عمیق فرد با خداوند و ارزش‌های معنوی است. در برابر آن، مذهب بیرونی مطرح است که تظاهر به مذهب یا به دنبال نفع بیرونی بودن از مذهب است. مذهب بیرونی مذهبی است برای دیگران، برای همسایه‌، دوستان، اداره و برای تایید سایرین.

تحقیقات زیادی نشان داده است که مذهب درونی همیشه با سلامتی و آرامش همبسته است و مذهب بیرونی چندان موجب سلامت نمی‌شود.

چگونه دین به ارتقای سلامت روانی انسان کمک می‌کند؟

دین با مکانیسم‌های گوناگون موجب سلامت جسمی و روانی و ارتقای بهداشت روانی می‌شود. نمونه هایی از سلامت روانی ناشی از دین عبارتند از: وجود امید، انگیزه و مثبت‌نگری در دین، ایجاد شبکه حمایتی عاطفی و اجتماعی، دادن پاسخ روشن و قاطع به مفهوم خلقت، جهان و زندگی، تبیین و تعریف لذت‌بخش و معقول از رنج، درد و محرومیت و مکانیسم‌های بسیار دیگر.

آیا معنویت روی سیستم ایمنی بدن انسان تاثیرگذار است؟

تحقیقات بسیاری نشان داده‌اند که دینداری، ایمان و عبادت موجب تقویت سیستم ایمنی در سطح ایمونوگلوبولین و کیلرسل‌ها و سایر مکانیسم‌های ایمنی می‌شود.

روی آرامش فرد چطور؟

تحقیقات زیادی نیز در این مورد وجود دارد که اثر دینداری را بر کاهش اضطراب، کاهش واکنش منفی به استرس، مقابله ایمنی موثر با عوامل استرس‌زا، کاهش بیماری‌های روان‌تنی و احساس آرامش فکری و امنیت روانی نشان می‌دهد.

لطفا درباره تاثیر آن در جلوگیری از ابتلا به افسردگی و کاهش استرس و آمار خودکشی توضیح دهید:

ثابت شده که همه آموزه‌های دینی و فرایض و رفتارهای دینی نقش موثری در تامین بهداشت روانی فردی، خانوادگی و اجتماعی دارد. روان‌شناسی دین و بهره‌گیری از روش‌های علمی در تامین بهداشت روان در جوامع مسلمان، مظلوم مانده و آموزش‌های روان‌شناسی به دور از بهره دینی و یا آموزش دینی عامیانه بوده است و دانشگاه‌ها، مراکز تحقیقات وابسته به سلامت و به ویژه مطالعات مرتبط با سلامت روان کشور اسلامی ما در محاصره سخت بودجه‌ای، سیاست‌گذاری و حمایتی در پرداختن به مطالعات بهداشت روان در دین هستند.

در خصوص روان‌شناسی دین در جوامع مسلمان چه پیشنهاداتی دارید؟

به‌نظر من اگر به سلامت واقعی و به نقش سلامت معنوی در تامین سلامت فردی، روانی، خانوادگی و اجتماعی می‌اندیشیم، باید به این بحث تا سر حد بیدار شدن برنامه‌ریزان سلامت ادامه دهیم، تا جایی که تنها یک هزارم بودجه سلامت را در جهت تحقیقات معنوی سلامت اختصاص دهند.

دکتر جعفر بوالهری- رییس انستیتو روان‌پزشکی

و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی ایر
موضوعات مرتبط: معنويات و پزشكي
[ دوشنبه 14 مرداد1387 ] [ 11:57 ] [ ذوالفقار ] [ ]
كومت جهانى حضرت مهدى (عليه السلام) چه ويژگيهايى دارد و امام زمان (عليه السلام) چند سال حكومت مى كنند؟

 

 بعد از آنكه مصلحت الهى اقتضاء كرد امام زمان (عليه السلام) از پرده غيبت بيرون مى آيند، دشمنان و ستمگران در مقابل آنحضرت به صف آرايى مى پردازند و جنگهاى سختى پيش مى آيد كه به لطف خداوند و همّت پيروان صديق و وفادارشان آن حضرت در همه وقايع عليرغم تحمّل رنجهاى فراوان به پيروزى نائل مى شوند و حكومت عدل الهى را تأسيس مى نمايند كه در توصيف آن، ام السلمه از پيامير اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)نقل مى كند: كه در سايه حكومت حضرت مهدى (عليه السلام) چنان عدالتى در جامعه مستقر مى شود كه زنده ها آرزو مى كنند اى كاش مرده ها زنده مى بودند و از آن عدالت بهره مند مى گشتند. و در مورد ديگر ضمن اشاره به اين حقيقت كه حضرت مهدى (عليه السلام) بر دلهاى مردم حكومت خواهند كرد مى فرمايند: شما را به مهدى، مردى از قريش بشارت مى دهم كه ساكنان آسمان و زمين از حكومت و فرمانروايى او خشنودند


    بعد از آنكه مصلحت الهى اقتضاء كرد امام زمان (عليه السلام) از پرده غيبت بيرون مى آيند، دشمنان و ستمگران در مقابل آنحضرت به صف آرايى مى پردازند و جنگهاى سختى پيش مى آيد كه به لطف خداوند و همّت پيروان صديق و وفادارشان آن حضرت در همه وقايع عليرغم تحمّل رنجهاى فراوان به پيروزى نائل مى شوند و حكومت عدل الهى را تأسيس مى نمايند كه در توصيف آن، ام السلمه از پيامير اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)نقل مى كند: كه در سايه حكومت حضرت مهدى (عليه السلام) چنان عدالتى در جامعه مستقر مى شود كه زنده ها آرزو مى كنند اى كاش مرده ها زنده مى بودند و از آن عدالت بهره مند مى گشتند. و در مورد ديگر ضمن اشاره به اين حقيقت كه حضرت مهدى (عليه السلام) بر دلهاى مردم حكومت خواهند كرد مى فرمايند: شما را به مهدى، مردى از قريش بشارت مى دهم كه ساكنان آسمان و زمين از حكومت و فرمانروايى او خشنودند ... در دوره حكومت آن حضرت زمين بركات خود را به روى مردم مى گشايد، امنيت بر همه جوامع حاكميت پيدا مى كند، تعليم و تربيت و علم و دانش پيشرفت فوق العاده اى پيدا مى كند، در روابط اجتماعى صفا و صميميّت رواج مى يابد و ... حضرت كوفه را پايتخت حكومت خود بر مى گزينند و حتى امام صادق (عليه السلام) مى فرمايند: مسجد سهله خانه امام (عليه السلام) خواهد بود يعنى حضرت با خانواده اش در آنجا سكونت خواهند داشت. در زمينه مدّت حكومت آن حضرت اقوال متفاوتى در روايات وارد شده است; در برخى از روايات مدت حكومت امام زمان(عليه السلام)هفت سال، در برخى ديگر هشت سال و در بعضى ده و بيست و يا حتى هزار سال ذكر شده است كه جمع نمودن بين اين روايات گفته اند سالهاى آن زمان با سالهاى رايج در زمان ما فرق خواهد داشت، چنانكه در بعضى از روايات آمده است كه حكومت حضرت هفت سال است و هر سال آن به مقدار ده سال از سالهاى شماست. علامه مجلسى در بحارالانوار درباره اختلاف اين روايات مى نويسند: برخى روايات بر تمام مدت حكومت دلالت دارد، برخى بر مدت ثبات و استقرار حكومت، بعضى بر طبق سالها و روزهايى است كه ما با آن آشنائيم و بعضى احاديث ديگر بر طبق سالها و ماه هاى روزگار حضرت است كه طولانى خواهد بود و ... بااين همه آنچه مسلم است دوره حكومت آنحضرت كوتاه نخواهد بود زيرا با توجه به زحمات فراوانى كه انبياء و ائمه(عليها السلام)در طول تاريخ كشيده اند بعيد است نتيجه اش ايجاد يك حكومت 7 يا 8 ساله باشد، آنهم با اين همه روايات و توصيفاتى كه درباره آن حكومت جهانى از آدم تا خاتم نقل شده است; بهرحال مدّت اين حكومت به اندازه اى خواهد بود كه طعم عدالت به ذائقه بشريت چشانده مى شود و آنان بعد از تحمل قرن ها بى عدالتى و ستم، به يك جامعه جهانى عادلانه دست مى يابند كه مسائلى همچون اقتصاد، بهداشت، امنيت، دانش و صنعت، كشاورزى و ... در حدّ بسيار بالايى از سلامت و رشد و ترقى برخوردار خواهد بود.


موضوعات مرتبط: امام زمان
[ دوشنبه 14 مرداد1387 ] [ 11:55 ] [ ذوالفقار ] [ ]

رابطه ی تشکر و قدرشناسی با عشق و مهربانی

 

هرگز قدرت التیام بخش مهربانی های ساده و روزمره ی زندگی را دست کم نگیرید . یک کلمه ی محبت آمیز می تواند یاس و نا امیدی را از دل کسی بگیرد و آن را با نور امید روشن کند . یک لبخند می تواند به دیگران کمک کند تا باور کنند مهم و با ارزش اند . یک عمل محبت آمیز می تواند زندگی آدم ها را نجات دهد .

موجودیت و هستی شما یک معجزه است . همان گونه جهانی که در آن زندگی می کنید اعجازی بی نظیر است . به این حقیقت که وجود دارید و زنده اید توجه کنید ، روحتان زمزمه می کند که ای خالق هستی متشکرم .

هنگامی که پیوسته شکرگزارید و با حسی برخاسته از تشکر و سپاس زندگی می کنید ، سرتاسر زندگی تان به دعا و نیایشی عملی و زنده تبدیل خواهد شد .

 

سان بئر – نویسنده و آموزگار مقدس :

نیایش راهی است برای انسان ها تا بخشی از انرژی را که به طور مداوم دریافت می کنند به خلقت بازگردانند . زمین خانه و سرپناه ماست و به ما جا و مکان داده است تا بتوانیم پایمان را بر روی آن بگذاریم . هوا به ما امکان می دهد تا تنفس کنیم . آب ما را زنده نگه می دارد و خورشید ما را گرم می کند و راهمان را روشن . شکر و سپاس نیز به ما این امکان را می دهد تا به زندگی تعادل و توازن ببخشیم .

 

اما دعاها و نیایش های ما چگونه بر جهان هستی تاثیر می گذارند ؟

دعا و نیایش و شکر و سپاس ، شکل هایی از انرژی اند . ارتعاشات بر تمام جهان هستی تاثیر می گذارند . هنگامی که شکر و سپاس را با تمام وجود در قلب خود احساس می کنیم ، در واقع به خلقت و آفرینش آن هم  با روشی خاص و مشخص و ملموس عشق ورزیده ایم .

 

سرج کاهیلی کینگ :

ما انسان ها به دیگر اجزای این کائنات چه جاندار و چه بی جان متصل هستیم . پس کاری که هر یک از ما انجام می دهیم روی تمام دنیا اثر می گذارد . همه ی افکار ، گفته ها ، تصاویر ذهنی ، دعاها ، نیایش ها ، بخشش ها ، مهربانی ها ، محبت ها و تمام کارهای ما را همه ی هستی می بیند و می شنود .


موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ دوشنبه 14 مرداد1387 ] [ 8:31 ] [ ذوالفقار ] [ ]

روابط و شناخت قبل از ازدواج در جامعه ی ما


یکى از چالش‌هايي که جامعه ی امروز ايران با آن رو‌ به‌ رو است ، موضوع ارتباط دختر و پسر پيش از ازدواج است ؛ واقعيت آن است كه در جامعه نمي‌توان پرده ‌اي ضخيم ميان دختران و پسران كشيد، اما مي ‌توان چگونگي رابطه صحيح را برايشان ترسيم كرد.

اما چرا برخى، بر آشنايي پيش از ازدواج اصرار مي‌كنند و عده ‌اي آن را براي استحكام ارزش‌هاي اصيل خانواده مضر مي‌دانند؟ آيا روابط پیش از ازدواج میان دختر و پسر به ازدواج لطمه می‌زند یا کمک می‌کند زوج پیش از آغاز زندگی مشترک آشنایی بیشتری با یکدیگر پیدا كنند ؟

روابط دوجنس مخالف پيش از ازدواج در ايران در سال‌هاي اخير به موضوعي بحث انگيز تبديل شده است. کشش درونى به جنس مخالف موضوعي طبیعى است ، اما نکته مهم این است که آیا این ارتباط ، نیازهاى روحى و روانى را برطرف مي ‌كند یا اینکه بر مشكلات مي‌افزايد.

 

دکتر حمیدرضا حسین شاهی، پژوهشگر اجتماعي معتقد است ، مفهوم دوست داشتن در زندگی جزو مواردی است که نمی‌ توان آن را انکار کرد و در بهداشت روانی کاملاً مؤثر است و کسانی که عشق می ‌‌ورزند از سلامت روانی بالاتری برخوردارند . او ادامه مي‌دهد: نخستين شرط يك ازدواج موفق نيز سلامت روان است كه با تحمل و مدارا قوام مي ‌يابد.

 

دکتر حسین شاهی در مورد ویژگی‌های یک رابطه سالم مي‌گويد در این رابطه افراد برای یکدیگر ارزش قائل هستند و براي خود مرزهای شناخته شده ‌ای دارند و مشکلات خود را با آرامش و بدون دخالت دادن دیگران حل وفصل می‌کنند و اینکه یکدیگر را حمایت عاطفی می‌کنند که این خود موضوع بسیار مهمی در زندگی اجتماعي است.

 

همديگر را چگونه بشناسيم ؟

رابطه قبل از ازدواج باید سالم و با شناخت نسبي دو طرف صورت ‌پذیرد ، چون میزان آشنایی هر اندازه بیشتر باشد در آینده امکان فروپاشی زندگی مشترك کمتر خواهد بود.

درباره ارتباط و پيوند دو جنس مخالف پيش از ازدواج به طور كلي سه ديدگاه مطرح است :

1- ديدگاهي كه هر گونه ارتباط پيش از ازدواج را آزاد و بدون مانع مي ‌داند (رويكرد ليبراليستي) . هيچ گونه حد و مرزي براي اين پيوندها وجود ندارد و آزادي مطلق حاكم است . اين ديدگاه معتقد است ، ناراحتي هايي كه بر سر بشر آمده است از ممنوعيت‏ ها و ترس ‏ها و وحشت‏ هاي ناشي از محروميت‏هايي است که در ضمير ناخودآگاه بشر جايگزين شده . برتراند راسل، فيلسوف اجتماعي معاصر، نيز در اخلاق نويني که پيشنهاد مي‏کند ، همين مطلب را اساس قرار مي‏دهد .

2 - ديدگاه ديگر، هر گونه ارتباط و پيوند با جنس مخالف پيش از ازدواج را مردود دانسته و نكوهش مي‏كند. اين ديدگاه درست در مقابل رويكرد ليبراليستي است . برتراند راسل، در کتاب زناشويي و اخلاق نيز مي‌گويد: «عوامل و عقايد مخالف ارتباط پيش از ازدواج در اعصار خيلي قديم وجود داشته ، بدين ترتيب يک نهضت عمومي رياضت در دنياي قديم ايجاد شد و حتي تا امروز در برخي نقاط ادامه دارد.»

 3 - ديدگاهي كه بر اساس آن نه آزادي مطلق و رها پذيرفته شده است و نه محدوديت و منع هر گونه رابطه، بلكه ارتباط بين دو جنس مخالف در يك چهارچوب مشخص تعريف شده است . بي ‌توجهی به روابط جوانان ، آثار مخرب گسترده‌ ای دارد كه خدشه ‌دار كردن سلامت رواني در جامعه يكی از سطوح آن است .

 افزايش جمعيت ، اعتلای سطح تحصيلات ، بالا رفتن هزينه‌های زندگی و گسترش ارتباطات در كنار افزايش نياز به همزيستی دو جنس مخالف در نسل جوان امروزی ، نابساماني‌های بسياري را موجب شده است .

روابط پيش از ازدواج

دكتر «حسين باهر» ، استاد دانشگاه شهيدبهشتی : عده ‌ای قبل از ازدواج به شكل سنتی رابطه برقرار مي‌ كنند و به عبارتی ارتباط به معنای امروزی آن را شايسته نمي دانند و ملاك شناخت خود را خانواده و آشنايان و در نهايت تصميم بزرگترها مي ‌دانند كه مي ‌توان اين سبك را بيشتر به روستاها معطوف دانست .

 اين جامعه‌شناس تأكيد مي‌كند: گروه ديگری نيز تا حدودی مرزهای سنت را شكسته‌ و از محدوده ی آن فراتر رفته‌ اند ولی دچار انحراف از اصول سنتی نشده‌ اند و اين روش در ميان ساكنان شهرها و بسياری از شهرستان‌های كشورمان رايج است . اين در حالي است كه با بررسی تاريخ اجتماعی ايران مي ‌توان رشد يك فرهنگ ويژه در چهار دهه گذشته را بررسی كرد كه هر چه به زمان معاصر نزديك ‌تر مي ‌شويم روابط سنتی قبل از ازدواج كاهش مي ‌يابد و دنيای صنعتی ، روش جديدی را برای جوانان معرفی مي‌ كند.

دکتر باهر، ضمن تفكيك ميان شيوه‌های ارتباط ، شيوه ارتباط فرهنگی را كه از آن به‌عنوان ارتباط دانشجويی ياد مي‌كند ، روشی با درصد ورود غفلت كمتر مي‌داند و مي‌گويد: ورود عوامل نامطلوب و انحراف ‌انگيز در شيوه مدرن بيشتر به چشم مي‌خورد. به گفته اين عضو هيأت علمی دانشگاه شهيد بهشتی ، هم اكنون شيوه‌های ناسالم روابط دختر و پسر كمتر از 30 درصد مجموع روابط قبل از ازدواج را تشكيل مي‌دهد ولی به لحاظ گستردگی آثار آن در افكار عمومی بيشترين وقت تحقيقاتی و بررسی كارشناسانه را نيازمند است .

باهر، انعطاف‌ پذيری را تسهيل ‌كننده ی ازدواج موفق اعلام و بر طرف مشاور قرار گرفتن جوان‌ها قبل از ازدواج تأكيد مي ‌كند و يادآور مي‌شود: بهره‌ مندی از نظر كارشناسان و مشاوران باتجربه و آگاه و جلوگيری از تكرار راه‌های رفته ، عامل بازدارنده ی مؤثری در آسيب‌‌ پذيری ازدواج است .

 


موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ دوشنبه 14 مرداد1387 ] [ 8:30 ] [ ذوالفقار ] [ ]
 

مهربانی چریکی

 

چند سال پیش زنی به نام مارین کانتی از ایالت کالیفرنیا متوجه عبارتی شد که مدام در ذهن او صدا می کرد .

سعی کنید گاهی اوقات بی هیچ هدف و یا برنامه ریزی قبلی و بدون هیچ گونه چشم داشت و یا توقع خاصی مهربان باشید و اعمال و رفتار برخاسته از "زیبایی" را تمرین کنید .

سپس او این فکر و ایده ی جدید را با دوستانش در میان گذاشت . این فکرش را بی قانونی ، هرج و مرجی و بی نظمی مثبت نامید و تصمیم گرفت فلسفه ی خود را با مهربان بودن و اعمال و رفتار زیبای خود آن هم کاملا تصادفی و بی هیچ برنامه ریزی و بی هیچ چشم داشت و توقعی جامه ی عمل بپوشاند .

مثلا به یکباره شروع می کرد به کاشتن گل های زیبایی در زمین خاکی و کثیف . یا مثلا در صف عوارضی به هنگام پرداخت عوارض ، عوارض چند تا از ماشین هایی را که پشت سرش قرار گرفته بودند می پرداخت . به زودی این ایده به شکل شعارهایی روی سپر ماشین ها نیز نوشته شد و طول و عرض آمریکا را سریع پیمود و به همه جا سرایت کرد . از آنجا بود که جنبش مهربانی چریکی متولد شد .

مهربانی و محبت فوری ، منجر به تولید لحظه های ناب می شوند . می توان گفت که مهربانی ، رسم و آیین زنده ی معنویات روزانه است زیرا قلب و روح شما را با قلب و روح دیگران پیوند می زند و کانال هایی میان تان خلق می کند که عشق می تواند در آن ها جریان یابد و به سادگی میان شما جا به جا شود .

نکته ی فوق العاده ای که در باره ی مهربانی تصادفی و برنامه ریزی نشده و یا به عبارتی همان مهربانی چریکی وجود دارد این است که هر روز هزاران بار فرصت مهربان بودن به شما داده می شود . مثلا ماشینی پشت سرتان منتظر است تا سبقت بگیرد ، شما سریع راه را برای او باز می کنید ؛ کسی که در حال دویدن به سمت آسانسوری است که شما داخل آن هستید و می خواهد سوار شود و شما آسانسور را برایش نگه می دارید ؛ کسی چیزی از دستش می افتد و شما آن را از زمین برمی دارید و به او می دهید . اطرافیان و تمام کسانی که برایتان مهم و با ارزش اند ، نیاز دارند که بشنوند چقدر دوستشان دارید و بفهمند چقدر برای شما خاص ، مهم و ویژه اند و شما این حقیقت را به آن ها می گویید و یا نشان می دهید .

صدها غریبه و ناشناس در خیابان که لبخند ساده و خشک و خالی شما این پیام را به آن ها می دهد که نامرئی نیستند و وجود دارند .


موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ دوشنبه 14 مرداد1387 ] [ 8:29 ] [ ذوالفقار ] [ ]

 

معیارهای انتخاب همسر

معیارهای انتخاب همسر

 

اينكه با چه فردي و در چه زماني ازدواج كنيد و خود را متعهد به يك رابطه مقدماتي كنيد، از جمله تصميمات بسيار با اهميت زندگي ميباشند كه پيامدهاي بلند مدت و حتي هميشگي نيز به همراه دارند. بنابراين نبايد آنها را بي اهميت انگاشته و يا شتابزده عمل كنيد. همچنين نبايد بدون اطلاعات كافي و ملاحظات دقيق، همسر آينده خود را برگزينيد. شما نبايستي در اتخاذ اينگونه تصميمات پيرو احساسات و هيجانات خود باشيد، چرا كه آنها بسيار گمراه كننده و سطحي نگر ميباشند. به هر صورت احساسات خود را هنگام تصميم گيري لحاظ كنيد، اما پيرو  قضاوت و منطق خود باشيد.

به منظور برخورداري از يك رابطه زناشويي رضايت بخش و بلند مدت، شما بايد با خود و شريكتان محترمانه، صادقانه و با ملاحظه رفتار كنيد. غالب افراد از اهميت رفتار مناسب با شريك خود آگاه هستند، اما  اينكه نحوه رفتار با خودشان نيز به همان اندازه حايز اهميت است، بي اطلاع ميباشند (حتي مهم تر از نوع رفتار با شريك).

با خود و طرف مقابل خود صادق و صريح بوده و محترمانه رفتار كنيد. چنانچه شما رفتار مناسبي با شريك خود نداشته باشيد، راهي را هموار ميسازيد كه به مشكلات، رنجش و نفرت منتهي ميگردد. اجازه ندهيد ناكامي ها، رنجشها و مشكلات كوچك درون شما انباشته گرديده و به مرور زمان  تبديل به افسردگي و تنفر در شما گردند. براي خود احترام قائل باشيد و بگذاريد شريك شما بداند كه چه چيزهايي براي شما داراي اهميت است. چنانچه شما از كشمكش ها و تعارضات اجتناب ورزيد، قادر نخواهيد بود از  يك رابطه بلند مدت و رضايت بخش برخوردار گرديد.

اين زندگي متعلق به شماست و شما نسبت به آن مسئول مي باشيد. با خود نسبت به اينكه خواهان چه نوع زندگي آرماني مبتني بر نيازها و ارزشهايتان مي باشيد، صادق بوده و بطور فعال براي دستيابي به آن ها تلاش كنيد. همچنين از اينكه شريك شما بايستي از كدام ويژگيهاي شخصيتي و ارزشي  برخوردار باشد آگاهي داشته باشيد. با خود درباره حداقل نيازها ، و اينكه درصورت محقق نشدن چه ميزان از زندگي آرماني خود، همچنان در زندگي احساس رضايت خواهيد كرد، صريح و صادق باشيد. سپس مطمئن گرديد كه شما در مورد آن واقع بين بوده و هيچگاه وارد رابطه اي كه تامين كننده حداقل نيازها و انتظارات تان نميباشد، نخواهيد شد.

اينها استاندارها و معيارهايي ميباشند كه شما بايد هنگامي كه فردي را بعنوان يك همسر بالقوه در نظر ميگيريد، مد نظر قرار دهيد. ببينيد آيا وي با معيارهاي شما هماهنگي دارد يا خير. چنانچه موردي در فرد مقابلتان وجود دارد كه احتمال دارد شما را به زندگي كمتر از حد انتظاراتتان سوق دهد، از وي صرفنظر كرده و ديگر وقت خود را صرف آن رابطه نكنيد. اين عاقلانه نيست كه زمان زيادي را با يك فرد نامناسب سپري كنيد تا اينكه يك فرد مناسب حال شما از راه برسد. اين عمل شما را در ريسك ايجاد يك پيوند عاطفي با آن فرد قرار ميدهد، كه ممكن است پايان دادن به آن رابطه را برايتان بسيار دشوار و يا حتي غير ممكن سازد. در ضمن اينگونه رفتار بي انصافي و بي حرمتي به فرد مقابلتان محسوب ميگردد.

شناخت صحيح از يك فرد زمان زيادي را مي طلبد. با چيزي كه در آغاز رابطه با آن مواجه مي شويد گمراه نشويد. هنگامي كه رابطه تازه و نوپا است افراد  تمايل دارند به بهترين نحو رفتار كنند. اما پس از برقراري رابطه، فرد ممكن است كاملا متفاوت از روزهاي نخست آشنايي با شما رفتار كرده و شخصيت واقعي خود را نمايان سازد.

هيچگاه در نخستين مراحل آشنايي و رابطه، خود را متعهد و پاي بند طرف مقابلتان نكنيد. شما تنها مجاز هستيد به فرد مقابلتان تعهد دهيد كه زمان بيشتري را با وي خواهيد گذراند، و يا توافق كنيد، ماداميكه در حال شكل دهي رابطه و شناخت بيشتر و بهتر از يكديگر ميباشيد، بطور انحصاري تنها با فرد مقابلتان رابطه داشته باشيد. همچنين بايد تعهد دادن و سرسپردگي را تا زماني كه با يكديگر حداقل 2 بار مشاجره نداشته ايد به تعويق اندازيد، تا بتوانيد در يابيد كه هر كدام از شما هنگام خشم و ناسازگاري چگونه عمل كرده و واكنش نشان ميدهد.

چنانچه شما تمام اوقات با شريك خود مهربان، سازگار و موافق باشيد، همواره به چيزي كه شريكتان خواهان آنست تن دهيد، هرگز مخالفت نكنيد و هرگز از شريكتان نخواهيد كه خودش را با شما وفق دهد، شما ندانسته به فرد مقابلتان مي آموزيد كه نيازها و خواسته هاي شما بي ارزش و بي اهميت ميباشند. شما به فرد كمك مي كنيد تا  بياموزد  نسبت به شما با احترام و حساسيت رفتار نكند. با اين رويه آزردگي ها، ناكامي ها، نوميدي ها، رنجش ها و خشم به مرور زمان در شما انباشته گشته و در نهايت  رابطه براي شما زهرآگين ميشود.

لازم است شريك بالقوه شما، شما را كاملا بشناسد، بنابراين خود را در دسترس قرار داده و از همان ابتدا با وي روراست، صريح و صادق باشيد. چنانچه شما رابطه را با پنهان كاري و تظاهر آغاز كنيد،  قادر نخواهيد بود به يكديگر اعتماد كرده و از يك رابطه سالم برخوردار گرديد. شما ممكن است پيوسته از اين كابوس كه روزي شريك شما ناگهان به ماهيت واقعي شما پي ببرد، ديگر شما را دوست نخواهد داشت و يا مورد پذيرش قرار نخواهد داد، ترس همه وجود شما را در برگرفته و در رابطه احساس ناامني كنيد. اگر شما از همان ابتدا در دسترس باشيد و صادقانه و صريح همان گونه كه هستيد باشيد و رفتار كنيد، بالطبع برخي افراد به شما علاقه مند خواهند شد و برخي نيز شما را طرد خواهند كرد. اما احساسات و پذيرش از سوي افرادي كه به شما علاقمند شده اند، واقعي و استوار خواهد بود.

 

وجه اشتراكات پيشنهادي براي برخورداري از يك رابطه رضايت بخش:

1- اعتقادات و ارزشهاي اساسي و مهم در رابطه با اخلاقيات، مذهب، مسائل فرهنگي، سياسي و معنوي.

2- روش زندگي. ميزان نياز و ميل به عطوفت، محبت و در كنار يكديگر بودن. نحوه تعليم و تربيت فرزندان. معيارهاي بهداشت و نظافت فردي و نظم و ترتيب. داشتن و يا نداشتن فرزند. اعتقادات نسبت به تقسيم كار و مسئوليت ها.

3- سطح نياز و تمايل به فعاليتهاي اجتماعي (نوع فعاليت و تناوب آنها). ميزان معاشرت با خانواده، دوستان و ديگران.

4- سطح تحصيلات.

5- پايگاه اجتماعي و اقتصادي.

6- اهداف مهم زندگي شخصي.

7- جذابيت و زيبايي چهره.

8- نگرش شما به ازدواج، پول و رابطه جنسي.

نكته: در ابتداي رابطه ار آنجايي كه احساسات در اوج خود ميباشند، ممكن است موارد فوق بي اهميت جلوه كنند. اما بي اعتنايي به هر كدام از آنها ميتواند به شكست در رابطه منجر گردد.

نكته: با اينكه موارد فوق بطور 100 درصد نميتواند متضمن يك ازدواج رضايت بخش باشند، اما عدم توجه به آنها به حتم رابطه را با خطر ناكامي مواجه ميسازد.

نكته: البته احتمال اينكه دو فرد در تمام موارد مذكور با يكديگر همخواني داشته باشند، بسيار اندك است. اما بايد تا حد امكان هنگام همسر گزيني آنها را لحاظ كرد.

 

اجتناب از اشتباهات رايج:

1- انكار  و يا ناديده گرفتن اطلاعاتي كه تاكنون از طرف مقابلتان كسب كرده ايد و  نشانه يك مشكل و يا رفتار نامناسب است.

2- تنها بر روي جنبه هاي مثبت تمركز كردن. عدم تمايل به شناخت ضعف ها، محدوديتها، جنبه هاي منفي و عادات ناپسند طرف مقابل. شما بايستي منصفانه جنبه هاي منفي و مثبت فرد مقابل خود را ببينيد و مورد ارزيابي قرار دهيد.

3- تصميم گيري درباره اينكه فرد مقابلتان مناسب و درخور  شماست يا خير، هنگامي كه ديوانه وار عاشق وي شده ايد و يا در مراحل نخست رابطه به سر مي بريد. هنگامي كه شما ديوانه وار عاشق كسي هستيد، از احساس خود لذت ببريد، اما محتاط باشيد. در اين وضعيت شما در يك حالت خلسه و سرخوشي شگفت انگيزي به سر مي بريد و براحتي توسط احساسات خود گمراه مي شويد. بنابراين در اين مقطع و برهه حساس هيچگونه تصميم مهمي اتخاذ نكنيد. اجازه دهيد اين احساسات خوشايند فروكش كنند و سپس در مورد فرد مقابل و رابطه خود تصميم نهايي را اتخاذ كنيد.

4- ناديده گرفتن احساسات خودتان. چنانچه شما در كنار فرد مورد نظرتان احساس خوبي نداريد، از اينكه خودتان باشيد بيم داريد، و يا قادر به صحبت كردن در مورد برخي مباحث خاص و يا مسائل حساس نيستيد، از وي صرفنظر كنيد و به جستجوي خود ادامه دهيد. چنانچه به طرف مقابل خود اعتماد نداريد و يا هنوز بطور كامل مورد پذيرش وي قرار نگرفته ايد، به فرد مقابل خود بعنوان يك شخص ويژه و مهم در زندگي خود ننگريد.

5- انتخاب فردي كه نياز به تغيير دارد. تصور كنيد كه قادريد وي را تغيير داده و به وي رفتار صحيح را بياموزيد، در زندگي هدايتش كنيد و يا آنقدر دوستش داريد كه قادريد از كاستي ها و  عيوب وي چشم پوشي كرده و آنها را  تحمل كنيد.

6- انتخاب فردي كه به شما نياز دارد. فردي را برگزينيد كه شما را دوست دارد و تمايل دارد در كنار شما باشد. نه كسي كه به شما محتاج است. چرا كه ممكن است پس از برآورده شدن نيازش در آينده، ديگر خواهان شما نباشد.

7- وارد رابطه اي نشويد در حالي كه  كماكان عشق پيشين خود را فراموش نكرده ايد، و خاطرات گذشته و اندوه از دست دادن شريك پيشين از ذهن و دل شما بطور كامل خارج نگشته است.

8- هميشه مهربان و سازگار بودن، همواره به فكر خوشحال كردن و راضي نگه داشتن طرف مقابل بودن، انجام ندادن كاري كه طرف مقابل را ناراحت كند. و يا تلاش فراوان براي آنكه طرف مقابل شما را دوست داشته باشد. رابطه بايد براي هردوي شما مفيد و موثر باشد. مسئوليت شكل دهي اين رابطه مفيد و موثر نيز به عهده هر دوي شماست.

 

نكات مهم ديگر:

1- شما قادريد با اجتماعي بودن و دوستانه برخورد كردن با ديگران احتمال يافتن شريك مناسب خود را افزايش دهيد، و در مقابل با صحبت نكردن با ديگران و منزوي كردن خود اين احتمال را كاهش دهيد.

2- يافتن شريك را هدف اصلي زندگي خود قرار ندهيد. برخورداري از سلامت جسم و روان و تامين نيازهاي شخص خودتان بايد هدف اصلي زندگيتان باشد. دوست داشتن خودتان بايد در اولويت باشد.

3- در جهان خيالي و فانتزي زندگي نكنيد و مفهوم ازدواج را از فيلم ها و رمان هاي عاشقانه اقتباس نكنيد.

4- علت اصلي ازدواج ناموفق و انتخاب يك فرد نامناسب ، عزت نفس و اعتماد بنفس پايين شخص انتخاب كننده ميباشد.

5- هيچگاه عشق و رابطه جنسي را با يكديگر اشتباه نگيريد.

6- تساوي حقوق بايد شالوده رابطه شما باشد. افراد بايد متناسب با چيزي كه مي بخشند از يك رابطه منتفع شوند.

7- برخورداري از  بلوغ هيجاني و اجتماعي شما و شريكتان  قبل از قدم  نهادن به يك رابطه بلند مدت ضروري است.

8- فراگيري نحوه رفتار صحيح با جنس مخالف و روابط جنسي سالم و رضايت بخش توسط هر دو طرف پيش از ازدواج الزامي است.

9- علاقه، دوستي، احترام، پذيرش و اعتماد دو جانبه لازمه يك زندگي مشترك است.

10- استقلال مالي و فكري فرد مقابل شما بسيار مهم است. هيچگاه به فردي كه به لحاظ مادي و مهم تر از آن از نظر فكري و  تصميم گيري به خانواده خود وابستگي دارد، پايبند نگرديد.

11- واقع گرا باشيد و نه آرمانگرا. از شريك خود انتظار نداشته باشيد تمام نيازهاي شما را برآورده سازد.

12- شناخت كافي خود و آگاهي از اهداف شخصي در زندگي، پيش شرط آغاز هر رابطه اي است.

13- اينكه چگونه دو فرد پيش از ازدواج با يكديگر ارتباط برقرار كرده و گفتگو ميكنند، پيش آگهي ميزان رضايتمندي پس از ازدواج است. چنانچه شريك شما چندان با شما گفتگو نميكند و تعاملات عمدتا بصورت بحث و جدل ميباشند،  تصور نكنيد وي پس از ازدواج تغيير خواهد كرد.

14- دختراني كه پدري دلسوز و صميمي دارند،  تمايل دارند جذب يك مرد قابل اعتماد گردند. پسراني كه مادري سرد و بي محبت دارند، تمايل دارند با زنان مضطرب و سرد قرار ملاقات بگذارند. پژوهشها حاكي از آن است كه اغلب دختران جذب مردي ميشوند كه شباهت به پدرانشان دارند و پسران نيز جذب دختراني ميشوند كه شباهت به مادرانشان دارند.

 


موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ دوشنبه 14 مرداد1387 ] [ 8:28 ] [ ذوالفقار ] [ ]

راه اصل و مبدا

راه اصل و مبدا خود را بازجویید

 

خوشحالی و خوشبختی واقعی امری نیست که آن را مال خود سازیم . خوشحالی و خوشبختی واقعی امری است که می بایست آن را بیاموزیم .

همه ی ما از یاد برده ایم که چه کسی هستیم . گه گاهی خود و هویت واقعی خود را به یاد می آوریم اما مجددا آن را از یاد می بریم . سفر ما به سوی خوشبختی واقعی و بازگشت به اصل خویش نیز همین است . این سفر هرگز در امتداد یک خط مستقیم نیست بلکه در امتداد مسیری منحنی و دایره وار است . پس از هر جا که آغاز می کنیم مجدد به همانجا برمی گردیم ، اما با هر دور، درد فراموشی کمتر می شود و به یاد آوردن ساده تر می گردد .

مسیر رشد روحی و معنوی ما انسان ها درست مانند مسیر پرواز یک عقاب در آسمان است . عقاب هرگز در امتداد خطی مستقیم بالا نمی رود .  بلکه می چرخد و می چرخد و مساحتی محدود و مشخص را چندین بار – اما هر بار در ارتفاعی بالاتر –  دور می زند .

سفر ما نیز همین گونه است . یعنی رسیدن ما به کمال ، یکپارچگی و وحدت وجود آغازینمان به تدریج و آرام آرام رخ می دهد تا بدان جا  که با حقیقت در می آمیزیم و با آن یکی می شویم .

تال مود می گوید : "بر شانه ی هر یک از تیغه های علف فرشته ای آرمیده که زیر گوش او زمزمه می کند که رشد کن و بالا برو"

بدانید که شما نیز در سفر خود به سوی اصل و مبدا ، به خود رها نشده اید . هر انسانی ، مراقبان و نگهبانانی دارد . معلمان و آموزگاران شما هنگامی بر سر راهتان قرار می گیرند که بدان ها نیاز داشته باشید و آمادگی آن را یافته باشید . در گذشته نیز راهنمایان و آموزگارانی داشته اید . برخی از آن ها را می شناسید و برخی را نمی شناسید . فراموش نکنید که راهنمایان و آموزگاران شما به شکل های مختلفی بر سر راهتان ظاهر می شوند و در این میان بهترین آن ها حتی ممکن است به شکل راهنما و آموزگار به نظر نیایند .

کار و وظیفه ی راهنمایان ، آموزگاران و معلمان در این سفر این نیست که شما را جایی ببرند ، بلکه کار و وظیفه ی اصلی آنان این است که به شما کمک کنند به جایی که هستید توجه کنید و در آنجا حضور داشته باشید . خود را بیابید و بدانید در کجا و برای چه در این آفرینش قرار دارید . و بالاتر از همه ی این ها بدانید که زندگی وعشق چه مفهوم والایی دارند .

 


موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ دوشنبه 14 مرداد1387 ] [ 8:25 ] [ ذوالفقار ] [ ]
 بهترین و مهم ترین ایده ای که زندگی شما را تغییر خواهد داد کشف قانون "علت و معلول" است . این قانون می گوید برای هر معلولی ، علتی وجود دارد . به عبارت دیگر ، هر حادثه ای به دلیلی اتفاق می افتد . موفقیت یک حادثه نیست . شکست هم یک حادثه نیست . در واقع ، موفقیت قابل پیش بینی است . از خود ردپایی بر جای می گذارد . در اینجا به قاعده ی بزرگی می رسیم : "اگر به تکرار کاری را که مردمان موفق انجام می دهند انجام بدهید ، هیچ عاملی در دنیا نمی تواند سبب شود که شما به همان نتایج آن ها و در نهایت به موفقیت نرسید . و اگر این کار را نکنید ، شانس موفقیت ای انتظارتان را نمی کشد." به خاطر داشته باشید هر کسی که امروزه در جمع 10 درصد بالا ( افراد موفق ) قرار دارد و بهترین است روزی در جمع 10 درصد پایین ( افراد ناموفق ) بوده است . همه ی کسانی که امروزه کارشان خوب است زمانی کارشان بد بوده است . هر کس که در جلوی صف و در بهترین موقعیت ایستاده زمانی در انتهای صف بوده است . و دیگر آنکه آنچه این اشخاص انجام داده اند این بوده که از متخصصان آموخته اند . آن ها متوجه شدند چه کاری را موفق ها می کنند که موفق می شوند و بعد آن ها همان کار را کردند و آنقدر تکرار نمودند تا به موفقیت رسیدند . شما هم می توانید این کار را بکنید .
موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ دوشنبه 14 مرداد1387 ] [ 8:24 ] [ ذوالفقار ] [ ]

موفقیت مالی

20 توصیه بسیار مهم برای موفقیت مالی

    

      1-      مانند الگوی افراد بسیار موفق در رشته ات عمل کن .  ببین آن ها چه کار می کنند تو هم همان  کار را بکن .

2-      فردی بشاش ، مثبت و هدفمند باش . موفقیت فروش 80 درصد به رفتار و فقط 20 درصد به استعداد بستگی دارد .

3-      کیفیت های دوگانه ی تلقین و بلند همتی را در هر رابطه ی فروش با یکدیگر ترکیب کن .

4-      از افکارت به دقت محافظت کن . کیفیت تفکرت تعیین کننده ی کیفیت زندگیت می باشد .

5-      تمام اوقات درباره ی چیزهای مثبت فکر کن . همه چیز را به صورت مثبت تعبیر و تفسیر کن .

6-      درباره ی مقدار پولی که می خواهی امسال به دست آوری فکر کن و سپس این طور تصور کن که از قبل به آن سطح درآمد دست پیدا کرده ای .

7-      پیش از عمل فکر کن و سپس قاطعانه تصمیم بگیر . بخت و اقبال سراغ آدم های شجاع می آید .

8-      پیوسته سعی کن خودت را از منطقه ی آسایش خارج کنی . خودت را مجبور کن تا هر روز کار جدیدی انجام دهی .

9-      نگذار ترس از رد شدن باعث عقب افتادگی تو شود . رد شدن هرگز شخصی نیست .

10-   در کار فروشندگی با برنده ها رفت و آمد کن . با بهترین افراد صنعت خود همراه باش و از دیگران دوری کن .

11-   مسئولیت کامل هر چیزی که هستی و هر چیزی که خواهی بود را بپذیر ، زیرا باید مسئولیت پذیر باشی .

12-   هر آنچه تا امروز به دست آورده ای برای نگه داشتن تو در این موقعیت کافی نیست .

13-   خود را به عنوان سرمایه ی خودت ، موکلانت ، مشاور و دوستانت بدان .

14-   برای کارهایت طرح بریز و روی طرحت کار کن . پیشاپیش دقیقا تصمیم بگیر از آنجایی که هستی می خواهی به کجا برسی ؟

15-   در هر کاری که انجام می دهی هدفمند باش . این است خاصیت کلیدی افراد موفق .

16-   از توجیه کارهای خود یا ملامت کردن دیگران به خاطر چیزهایی که در زندگی و کارت وجود دارد ، بپرهیز . این است نشانه ی افراد بسیار موفق .

17-   رفتار حق شناسی را در خود توسعه بده . از هر کسی که برای شما کار می کند تشکر کنید .

18-   درباره ی آینده ی تجارت یا صنعت تان خوش بینانه صحبت کنید . شک و تردید را برای خودتان نگه دارید .

19-   اشتیاق زیاد داشته باشید . به یاد داشته باشید چیزی کمتر از مقید به عالی بودن ، پذیرش حالت حد وسط بودن می باشد .

20- زندگی شما فقط وقتی می تواند بهتر باشد که کارتان را خوب انجام دهید . هر روز کارتان را انجام دهید تا سطح کیفیت کلیدی شما بهبود یابد .

 

[ دوشنبه 14 مرداد1387 ] [ 8:22 ] [ ذوالفقار ] [ ]
شعبان

شعبانیه

ایام ،ایام مبارکیست، ماهی بسیار شریف و منسوب به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله، نسیم خوش ماه مبارک شعبان وزیدن گرفته، ماه مبارک و پر برکتی که لبریز و سرشار از زیبایی‌ها، لطافت‌ها، کرامت‌ها، برکات و ... است، ماهی که آخرین گام آمادگی ، قبل از میهمانی بزرگ ماه رمضان است که بزرگان، پیوسته این ماه را مقدمه ورود به «ضیافت‏الله‏» در ماه رمضان دانسته‌‏اند از این‏رو، کسب آمادگیهاى روحى و فکرى براى درک هر چه بیشتر و بهتر فیض معنوى از مهمانى خدا، لازم است.

ماهی بسیار شریف كه منسوب به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله است.

ایشان فرمودند:«شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه خدا. هر کس یک روز از ماه من را روزه بگیرد، من در قیامت شفیع او خواهم بود.»

شعبان یکی از سه ماه ارزشمندی است که طی آن سفره رحمت الهی گسترده‌تر و مناجات در این ماه وسیله حضور در کنار این سفره معنوی است .

شعبان ماه دعا، ذکر، یاد، توجه، عبادت و استغفار است. مناجات شعبانیه، سهمی از این ره توشه دارد که امامان معصوم علیهم‌السلام بر خواندن آن استمرار داشته‌اند.

مناجات شعبانیه گامی در زدودن حجاب از چهره جان است، تا جلوه ربوبی، در این آینه بهتر انعکاس یابد و نجوای او در ضمیرهای روشن به گوش دل رسد. در مناجات شعبانیه، با امامان معصوم علیهم‌السلام همنوا می‏شویم تا همه ایام عمر را در سایه نیایش مبارک گردانیم.

آنان که در این ماه‏ها، دست نیکی به سوی دیگران دراز می‌‏کنند و گام یاری به سوی منزل محرومان بر می‌‏دارند و زبان خیرخواهی به نفع مستمندان می‌گشایند، در همین دنیا بار سفر آخرت خویش را می‏بندند .


موضوعات مرتبط: معرفتي
[ یکشنبه 13 مرداد1387 ] [ 13:38 ] [ ذوالفقار ] [ ]

پیاده‌روی پربركت

پیاده

پیامبر اكرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله
  • مؤمن «لیّن الجانب» است، یعنی نرمش و محبّت و عواطف دارد. (بحارالانوار، ج 64، ص 310)

حسن برخورد و حسن معاشرت با مردم اهمیت زیادی دارد و در مخاطبین مؤثر است چه اهل دین باشیم و چه اهل دنیا. دشمنان ما اصرار دارند كه برچسب خشونت به ما بچسبانند. در حالات ائمه علیهم‌السلام آمده است كه حتّی با غیر مسلمین با محبّت برخورد می‌كردند. به عنوان نمونه در تاریخ آمده است كه علی علیه‌السلام با مرد یهودی هم سفر بودند و به او گفته بود كه سر دوراهی از او جدا می‌شود ولی در عین حال حضرت مقداری از راه را همراه او رفت، شخص یهودی گفت: شما راه را اشتباه می‌روید، حضرت در پاسخ فرمود: برای عمل به دستور دین خود و بجای آوردن حقّ همسفر مقداری از راه را همراه تو می‌آیم. با دیدن این عمل شخص تعجّب كرده و بعد مسلمان می‌شود. عمل كردن به یك دستور ساده اسلامی سبب می‌شود كه عدّه كثیری مسلمان شوند.

ما دو گونه برخورد زیبا داریم:

  • ریاكارانه و برای جلب منافع دنیا
  • مخلصانه كه از قلب می‌جوشد

نوع اوّل كه در برخی از افراد معمول است مثلا در هواپیما برای جلب رضایت مشتری زیاد محبّت می‌كنند، زیرا این كار ابزار درآمد است، چون می‌دانند برخورد خوب با مشتری سبب جلب و جذب مشتری است.

نوع دوّم از صفات مؤمن است، وقتی می‌گوییم مؤمن خوش معاشرت است، برای جلب منافع دنیوی نیست بلكه برای تالیف قلوب و نزدیكی به یكدیگر است.


موضوعات مرتبط: معرفتي
[ یکشنبه 13 مرداد1387 ] [ 13:36 ] [ ذوالفقار ] [ ]

به دنبال هوایی تازه تر

روزگار جوانی

نوجوان


 

در مقاله ی قبل به 6 مورد ازدلایلی كه نوجوانان ، برای لجبازی و سركشی های خود می آورند اشاره كردیم . در این مقاله به ذكر 8 نیاز یك جوان و ویژگی جوانان می پردازیم .

نیازهای نوجوانی

1- نیاز به امنیت خاطر:

نوجوان در این دوره بیش از هر زمانی نیازمند آرامش درونی برای تحصیل و فعالیت می‌باشد و هر چه خانه و مدرسه و جامعه بتوانند آرامش روحی او را فراهم نمایند رشد و بالندگی مطلوب او را تامین نموده‌اند.

 

2- نیاز به عدالت:

 روحیه ی غالب نوجوان در این دوره ، عدالت خواهی و آرمان گرایی است و در مقابل کوچکترین تبعیض و ظلمی که احساس کنند واکنش نشان داده و اعتراض می‌کنند.

 

3- نیاز تعلق به گروه:

 نوجوان میزان لیاقت خود را با توجه به  تعلق گروه می‌سنجد . حتی برای عضویت در گروه خاص و مورد علاقه ی خود حاضر است به کارهای خطرناک دست بزند. در این دنیای متغیر، نوجوان با تعلق به گروه احساس آرامش می‌کند.

 

4- نیاز به هویت‌یابی:

بخشی از شخصیت را به نام هویت می‌شناسیم ، و نوجوان مایل است با کشف پاسخ به این سوال که من کیستم؟ و برای چه زندگی می‌کنم؟ هویت و شخصیت خود را بشناسد و بشناساند.

5- نیاز به معنویت:

معنویت و ایمان به خدا داربست وجودی نسل نوجوان است و گرایش به دین و ابعاد اخلاقی نیز از این مقوله است.

 

6- نیاز به موفقیت و عزت نفس:

 برای درک صحیح و تقویت موفقیت و عزت نفس در نوجوان بهتر است او را با رفتار خودش مقایسه کرد نه با دیگران ؛ و این موفقیت برای او همانند آب گوارایی خواهد بود در صحرای سوزان .

 

7- نیاز به تکریم و محبت:

 

نوجوان بیش از بزرگسالان نیازمند تکریم و محبت از سوی دیگران (به ویژه والدین) می‌باشند تا همواره روانی شاد و دلی با نشاط داشته باشد.

8- نیاز به نوجوئی:

 نوجوان کنجکاوانه به دنبال کشف پدیده‌های جدید است و از رفتارهای عادی و یکنواخت همیشگی گریزان است و همواره به دنبال هوای تازه‌تری می‌گردد.

 

ویژگی‌های نوجوانی

1- قد و وزن نوجوان رشد سریع دارد.

2- از نظر اخلاقی، روح عرفان، اخلاق و معنویت در نوجوان تجلّی می‌یابد.

3- احساس فداکاری و مبارزه طلبی دارد.

4- در مقابل ناکامی‌ها حالت یاس و نومیدی دارد.

5- حالت خود آراستگی، رویایی و خیال‌پردازی دارد.

6- نوجوان خود را کشف می‌کند، یعنی حالت «خودگردانی» پیدا می‌کند.

7- معیار دوستی‌اش بیشتر بر مبنای عواطف شکل می‌گیرد.

8- به جنس مخالف گرایش پیدا می‌کند.

9- نوجوان مسئولیت‌پذیر می‌شود، اتخاذ تصمیم می‌کند و مسئولیت اعمال خویش را به عهده می‌گیرد.

10- نوجوان با دیگران (به ویژه همسالان)، ابراز همدردی نموده و دیگران را درک می‌کند.

11- ابتدای نوجوانی دوره «حساسیت» است، نوجوان با کوچکترین تحریکی عصبانی می‌شود.

12- هیجان‌های دوره نوجوانی بسیار متغیر و متناقض هستند.

13- نوجوان دارای خلق و خوی کاملاً متنوع است.

14- در موقع خشم، رفتار ظاهری خویش را نمی‌تواند کنترل کند و دارای حالت عدم تعادل عاطفی و هیجانی است.

 

منبع : بسته های آموزشی اشاره

زیرنظر: انجمن علمی و آموزشی مدرسین آموزش خانواده شهر تهران


موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ یکشنبه 13 مرداد1387 ] [ 13:33 ] [ ذوالفقار ] [ ]

17 روش شاد زيستن

شاداب

ما با ارايه اين مقاله قصد نداريم شما را مدام شاد نگاه داريم، بلکه بيشتر مايليم تا به جاي احساس ناراحتي، خشم، افسردگي و اضطراب، حداقل يک يا چند بار در روز شادي را حس کنيد.

به چند نکته زير توجه کنيد. لازم نيست همه نکات را رعايت کنيد به آن مواردي بپردازيد که بيشتر برايتان کارساز است.

در حال زندگي کنيد

در لحظه باشيد! به طور مثال بهتر است که هنگام صرف شام با خانواده به جاي نگراني براي قرار ملاقات روز آينده با پزشک تان، به غذا، جمع خانواده و صحبت تان فکر نماييد.

بلند بخنديد

پيش بيني احساس شادي، ميزان هورمون "اندروفين" و هورمون هاي ديگري را که به خوشي و آرامش شما مي انجامد افزايش مي دهد و در عين حال توليد هورمون اضطراب را کاهش مي دهد. دانشمندان دانشگاه کاليفرنيا 16 نفر را که همگي معتقد بودند، تماشاي يک فيلم براي آنها خنده دار بود را مورد بررسي قرار دادند. سه روز قبل به نيمي از آنها گفته بودند که اين فيلم کمدي است. اين دسته از افراد قبل از تماشاي اين فيلم متوجه تغييرات بيولوژيکي در بدنشان شدند. وقتي به تماشاي فيلم پرداختند، ميزان هورمون اضطراب در بدنشان به طور چشم گيري کاهش يافت. اين در حالي بود که ميزان هورمون هاي شادي بخش افزايش داشت.

خوب بخوابيد

بهتر است که روزانه براي مدتي کوتاه استراحت کنيد و شب ها هم در حالي که کتاب مي خوانيد و حداکثر تا ساعت 10 شب، به رختخواب برويد و بخوابيد. اين راهکار براي بهبود خلق و خو و نيز چشم اندازتان نسبت به زندگي مؤثر است.

به موزيک گوش دهيد

تحقيقات حاکي از آن است که شنيدن موسيقي آرام قسمتي از مغز را فعال مي کند که باعث شادي مي شود. در ضمن اين راهکار به کسب آرامش هم مي انجامد.

اين روش به طور آزمايشي در گروهي از افراد بالغ در حين عمل جراحي چشم انجام شد و نتايج نشان داد که اين افراد نسبت به کساني که در سکوت عمل شده بودند، تعداد ضربان قلب، فشار خون و فعاليت قلبي کمتري داشته اند.

منظم باشيد

با وجود شلوغي ميز کارتان که پر از کاغذ، مجله و صورت حساب است، يا کابينت آشپزخانه تان که بسيار نامنظم است و نيز دفترچه چک تان که در طي 6 ماه اخير هنوز تسويه نشده، نمي توانيد تمرکز کنيد و نفس عميق بکشيد.

به علاوه با انجام کارهاي تکراري روزانه مثل جارو زدن، گردگيري و شستشوي زمين هم مي توانيد به آرامش و شادي برسيد(البته فقط در صورتي که اين کارها را با تمرکز کامل انجام دهيد).

نه بگوييد

کارهايي را که در اولويت نيستند و از آنها لذت نمي بريد را از برنامه زندگي خود حذف نماييد.

براي انجام کارهايتان ليستي تهيه نماييد

هيچ چيز بهتر از اين نيست که وظايف تان را بنويسيد. اين کار باعث مي شود تا اهداف تان را شناسايي کرده و تنش و نگراني را از وجودتان دور کنيد. سپس مطمئن شويد که آيا همه وظايفتان را به خوبي انجام داده ايد.

براي انجام هر کاري، زمان مشخصي را اختصاص دهيد.

دکتر "ادوارد سوئارز" يکي از استادان روان پزشکي در دانشگاه دوک معتقد است: "افرادي که در يک زمان به انجام چند کار مي پردازند، بيشتر به بيماري فشار خون مبتلا مي شوند."

زماني که با تلفن صحبت مي کنيد، به جاي انجام همزمان شستشوي لباس ها يا نظافت آشپزخانه، بهتر است به راحتي بنشينيد و به مکالمه خود تمرکز کنيد و نيز زماني که با کامپيوتر کار مي کنيد به کار يا پروژه ديگري نپردازيد.

بهتر است که ابتدا کار نخست را به اتمام برسانيد سپس به کار ديگري بپردازيد.

باغباني کنيد

همان طور که تنفس هواي تازه و انجام حرکات ورزشي باعث کاهش اضطراب مي شود و فرد را سرحال و سرزنده مي کند، انجام امور باغباني مثل زدودن علف هاي هرز باغ يا باغچه، تماشاي رشد دانه اي که به گياه تبديل شده و گل مي دهد و نيز هرس شاخ و برگ درختان که ممکن است فقط چند ساعتي وقتتان را بگيرد، نيز حس شادي و آرامش را در وجودتان زنده مي کند.

براي مدتي به اخبار نشريات و رسانه ها گوش ندهيد

براي يک هفته هيچ روزنامه اي را نخوانيد، به هيچ اخباري گوش نکنيد و به عناوين اخبار هم اهميت ندهيد، با اين کار از دنياي پُر تنشي که اين خبرها براي ما ساخته اند دور مي شويد. در عوض زماني را به عبادت، پياده روي، شرکت در کلاس هاي يوگا يا مديتيشن اختصاص دهيد.

ايمان خود را محکم کنيد

دکتر "ديويد ماير" استاد روان شناسي دانشکده "هوپ" هلند معتقد است "پس از بررسي هاي بسيار به اين نتيجه رسيديم که افراد با ايمان شادتر از کساني هستند که پايه هاي اعتقادي سست دارند و بهتر مي توانند با مشکلات و ناراحتي ها مقابله نمايند. اعتقاد و ايمان به زندگي بسياري از افراد معنا مي بخشد، قدرت پذيرش آنها را زياد مي کند، آنها را به عالم معنويت و دنيايي غير از دنياي مادي سوق مي دهد."

شکرگذار نعمت هايي باشيد که خداوند به شما عطا کرده است

افرادي که روزانه زماني را به تفکر در مورد نعمت هايي که خداوند به آنها عطا کرده (مثل سلامتي، دوستان، خانواده، آزادي، تحصيلات و...) اختصاص مي دهند، بسيار شاد و سرحال اند.

گياهان دارويي مناسب را بو کنيد

بوييدن گياهان يکي از راهکارهاي مؤثر در کاهش اضطراب و ايجاد شادي است.

يکي از تحقيقات نشان داد افرادي که در معرض بوي گياه رزماري قرار گرفتنه بودند، کاهش قابل توجه اي در اضطراب داشته اند، آگاهي شان بيشتر شده و سريع تر هم به حل مسايل رياضي مي پرداختند. از طرفي بوييدن گياه استوخودوس هم باعث افزايش دسته اي از امواج مغزي مي شود که آرامش را در بدن تقويت مي کنند.

به مکان هاي آرام پناه ببريد

مساجد، امامزاده ها، مزارهاي ائمه و علماي دين، کتابخانه، موزه و باغ ها دنيايي از آرامش هستند و براي مقابله با دنياي پر از تنش امروزي بسيار کار سازند.

در ضمن، مي توانيد مکان هاي مناسب و آرامي را که به منزلتان نزديک است انتخاب کنيد و در مواقع ناراحتي به آنجا پناه ببريد.

براي کمک به ديگران داوطلب شويد

کمک کردن به ديگران باعث مي شود تا بسياري از مشکلات خودتان هم برايتان حل شود و در ضمن باعث ارتباط اجتماعي بيشتر نيز مي گردد.

از آنجايي که افراد شاد بيشتر از ديگران مايل به کمک ديگران کمک هستند، هم ياري با ديگران، شادي و رضايت فرد را افزايش مي دهد.

يکي از تحقيقات حاکي از آن است که کمک داوطلبانه باعث افزايش شادي، رضايت از زندگي، عزت نفس، تسلط بيشتر به زندگي، سلامت بدني و کاهش اضطراب مي شود.

زماني را به تنهايي بگذرانيد

با وجود اين که بهترين پادزهر براي درمان اضطراب ارتباط با ديگران است، اما گاهي اوقات تنهايي براي واکنش بهتر نسبت به مشکلات، لازم و ضروري است. شما مي توانيد به تنهايي پارک برويد يا به تماشاي يک فيلم خوب بپردازيد و يا ساده تر اينکه به کتاب داستان هايتان و يا لوازم قديمي نگاهي بيندازيد.

به دوستان نزديکتان اهميت دهيد

يکي از تحقيقات انجام شده در مورد 1300 نفر حاکي از آن است که کساني که دوستان نزديک و صميمي بيشتري دارند، نسبت به آنهايي که فقط يک يا دو دوست صميمي دارند، فشار خون، چربي و قند خون و هورمون اضطراب شان کم تر است.

به طور کلي زنان بيش از مردان از روابط دوستانه خود با خانواده و همسرشان لذت مي برند.

بسياري از بررسي ها اين نکته را خاطرنشان مي کند، افرادي که احساس تنهايي و اضطراب دارند و گوشه گيري مي کنند، 3 تا 5 برابر بيشتر از کساني که به ديگران محبت مي کنند، (با ديگران صميمي هستند و به خوبي ارتباط برقرار مي کنند)، بيمار مي شوند و زودتر مرگ به سراغ شان مي آيد.

دنياي سلامت

موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ یکشنبه 13 مرداد1387 ] [ 13:31 ] [ ذوالفقار ] [ ]

پدر و مادر هاي جوان بخوانند!

کودک

يکي از مسائل بسيار مهمي که افکار زوج‌هاي جوان و پدر و مادرها را به خود مشغول مي‌کند، ادب‌آموزي و تربيت فرزندان است. البته اين موضوع اختصاص به ايران ندارد بلکه همه جوامعي که فرهنگ غني و سابقه تمدن دارند به تربيت نسل آينده و ادب کودکان اهميت ويژه‌اي مي‌دهند. در اين بين به دليل تاکيدفراواني که در احاديث امامان شيعه به تربيت و تاديب فرزندان شده و همچنين پيوندهاي عاطفي محکمي که در ايران بين اعضاي خانواده وجود دارد، ما ايرانيان اهميت خاص و ويژه‌اي براي اين موضوع قائليم و پدر و مادرها حتي وقتي فرزندانشان بزرگ شده و ازدواج مي‌کنند و صاحب خانواده مي‌شوند، باز هم در مورد نحوه اعمال و رفتار فرزندان و نوه‌ها و حتي آسايش و رفاه آنها فداکاري کرده و خود را مسئول مي‌دانند.

 

 پدر و مادرها به خاطر حساسيت ويژه‌اي که درباره فرزندان دلبنندشان دارند گاهي با نصيحت، دعوا، قهر و تنبيه و گاهي با تشويق و ترغيب و يا مداخله‌هاي به‌جا و نابه‌جا و اظهار نظرها تلاش مي‌کنند راه درست زندگي و رفتار مناسب را به فرزندانشان بياموزند و خوشبختي و آسايش آنها  را تضمين کنند.

 

 از طرف ديگر  والدين خود را تا حدي سبب وجودي فرزند دانسته و او را از خون و ريشه ي خود مي‌دانند و به‌همين دليل فرزندان را امتداد و دنباله و بخشي از وجود خودشان مي‌دانند و اين امر باعث مي‌شود سبک موفقيت‌ها و رسيدن به مراتب بالاي علمي و اجتماعي و مادي از طرف فرزندان عامل غرور و مباهات والدين و نشانه موفقيت آنها در تربيت فرزندان بشود و بالعکس ، شکست‌ها و ناکامي‌هاي فرزند باعث سرشکستگي پدر و مادر خواهد بود.

امام سجاد(ع)  مي‏فرمايند: «با فرزندت آن‏چنان رفتار كن كه اثر نيكوي تربيت تو مايه زيبايي و جمال اجتماعي او شود. چنان بار بياور كه بتواند در شؤون مختلف، دنياي خود را با عزّت و آبرومندي زندگي كند و مايه زيبايي و جمال تو باشد.»

همه انسان‌ها آرزو دارند فرزنداني مودب، موفق، سالم و آراسته به اصول اخلاقي و انساني و مورد احترام جامعه داشته باشند. قاعدتاً هر پدر و مادري با اعمال شيوه‌هاي تربيتي مخصوص به خود تلاش مي‌کند به فرزندانش بياموزد که دروغ نگويند، خيانت نکنند، تنبل و تن‌پرور، بداخلاق و زودرنج و خسيس و طماع، ولخرج و بي مبالات، بي‌لياقت و ضعيف النفس و بي‌اراده نباشند و هرگز دنبال دوستان ناباب و ولگردي و هرزگي نروند.

 

با همه اين تلاش‌‌ها و حساسيت‌ها، و اميدها و آرزوهاي والدين براي تاديب و تربيت و آينده درخشان فرزندان، چطور مي‌شود که بسياري از آنها داراي رفتارهاي زشت و ناپسند شده و در صحنه زندگي شکست خورده و ناکام مي‌شوند. براي بررسي اين موضوع لازم است به چند نکته توجه کنيم:

هر پدر و مادري مثل همه ي انسان‌هاي ديگر، مجموعه‌اي از صفات و خصوصيات خوب و پسنديده و صفات و خصوصيات بد و ناپسند است. همان مردي که به نظر ما داراي چند صفت زشت اخلاقي است ، در خانه خودش پدر چند فرزند است و همين‌طورخانمي که در نظر اطرافيانش داراي بعضي صفات مذموم و ناپسند است، مادر چند فرزند مي باشد. و همين پدر و مادر هم مثل همه ي پدر و مادرها از فرزندانشان توقع دارند انسان‌هايي مودب و زرنگ و فرهيخته و تحصيل‌کرده و بطور خلاصه افرادي موفق و مورد قبول جامعه باشند.

نکته طلايي و کليد اين معما اين است که فرزندان ما آن چيزي مي‌شوند که خود ما هستيم و آن چيزي نمي‌شوند که ما آرزو داريم.

آنها کمابيش همان خصوصيات و صفاتي را پيدا مي‌کنند که ما داريم البته جلوه اين صفات و خصوصيات در شرايط و زمان‌هاي مختلف، با هم فرق مي‌کند.

به اين مثال توجه کنيد، مادري که صبح‌ها به صبحانه خوردن فرزندان بي توجهي مي کند ونظارتي بر نحوه ي آماده شدن فرزندان براي رفتن به مدرسه نمي کند و در طول روز هيچ برنامه ريزي براي وقت خود ندارد و زمان زيادي را صرف صحبت با تلفن و.. مي کند نبايد توقع داشته باشد با نصيحت و قهر و دعوا، فرزندانش افرادي مسئوليت پذير شوند .

 

به يک مثال ديگر توجه کنيد: پدر يا مادري وقتي متوجه کار زشتي از فرزندشان مي‌شوند، چنان او را سرزنش و دعوا مي کنند و شخصيت و غرورش را جريحه‌دار کرده و يا با قهرهاي طولاني مدت او را عذاب مي‌کنند، که باعث مي شود اگر دفعه بعد اين بچه کار بدي انجام داد، با راه هاي مختلف در پي مخفي کردن آن برآيد.

اگر چنين پدر و مادرهايي هزار بار هم بچه را نصيحت کنند که مسئوليت‌پديز باشد، دروغ نگويد و يا با اراده و تصميم قاطع براي رسيدن به موفقيت از خواب و استراحت و تفريحاتش کم کند، هيچ اثري نخواهد داشت.

براي پدر ومادر خوب بودن بايد از خودمان شروع کنيم .شايد حتي قبل از تولد فرزند .ابتدا صفات خوب را در خود نهادينه کنيم

وسعي کنيم از صفات بد پاک شويم وسپس از فرزندانمان بخواهيم چنين باشند.

 

تبييان -خانواده وزندگي

احسان رادمند


موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ یکشنبه 13 مرداد1387 ] [ 13:30 ] [ ذوالفقار ] [ ]

اندر فواید ازدواج!

ازدواج

.

 

1. ازدواج را به تأخیر نیندازید

ازدواج، حادثه شیرین و تحول به یادماندنی دوران جوانی شماست. با ازدواج، صفا، محبت و شیدایی می‏شكفد و حیاتی سبز و همراه با مسرّت معنوی و لذت‏های سالم آغاز می‏شود. آدمی چنان آفریده شده است كه به طور فطری و طبیعی، به سوی ازدواج و سامان دادن خانواده، رهنمون می‏شود.

 

این سخن از پیامبر صلی الله علیه‌وآله شنیده شد كه می‏فرمود: «ای گروه جوانان! ازدواج كنید».1

كسانی كه تن به ازدواج نمی‏دهند و از این سنت الهی سرپیچی می‏كنند، نوعی خامی در وجودشان باقی می‏ماند و بسیاری از گونه‏های وجودی‏شان شكوفا نمی‏شود. به گفته استاد مطهری، «یك پختگی هست كه جز در پرتو ازدواج پیدا نمی‏شود».2

ازدواج را تأخیر نیندازید و به هنگام، دست به كار شوید زیرا ازدواج ، اولین مرحله خروج از خودِ طبیعی فردی و توسعه پیدا كردن شخصیت انسان است و كسانی كه این دوران را نگذرانند، تا آخر عمر یك نوع خامی و بچگی در آنان وجود خواهد داشت.3

ازدواج كنید ، زیرا رسول خدا صلی الله علیه‌وآله همواره می‏فرمود: «هر كه دوست دارد از سنت من پیروی كند، به ازدواج روی آورد ، زیرا ازدواج [بخشی‏] از سنت من است».4

در سخنان پیامبر صلی الله علیه‌وآله، از گشوده شدن درهای رحمت آسمانی و وزش نسیم احسان و فیض الهی، به هنگام ازدواج ، خبر داده شده است.5 بی‏تردید، كامل شدن دین فرد را می‏توان جلوه‏ای از لطف خدا دانست.

 

هیچ یك از یاران رسول خدا صلی الله علیه‌وآله ازدواج نمی‏كرد ،مگر این كه پیامبر اكرم صلی الله علیه‌وآله درباره‏اش می‏فرمود: دینش كامل شد.6

عشق، مصاحبت و دست‌یابی به انتظارات ، سه دلیل مهم ازدواج شمرده شده‌اند و نیز نقل شده كه «هیچ بنیادی در اسلام، نزد خداوند ، محبوب‏تر از ازدواج نیست».7

روزی یكی از جوانان مدینه به نام عكاف، خدمت پیامبر صلی الله علیه‌وآله رسید. آن حضرت از او پرسید:

آیا زن داری؟

او گفت: خیر.

- در این‌باره مشكلی داری ؟

- خیر.

- تو كه سالم و توان‌گری؟

- آری بحمدالله.

- در این صورت، تو از براداران شیطانی. یا باید از راهبان مسیحی باشی. اگر مسلمانی، مانند همه مسلمانان رفتار كن. زن گرفتن، از سنت‏های من است. بدترین افراد شما، بی‌زنان هستند و بدترین مردگان، اموات مجردند. وای بر تو ای عكاف! زن بگیر كه خطا كاری.8

 

تمایل مرد و زن جوان به یكدیگر، واقعیتی درونی است و در پرتو ازدواج، آثار و فوایدی برای آن دو فراهم می‏شود که برخی از آنها عبارتند از:

 

الف) آرامش روح و روان ، در پناه یك ازدواج موفق تحقق می‏یابد و این احساس، زمینه رشد جوان را برای دست‏یابی و كسب فضیلت‏های انسانی، فراهم می‏آورد، آن گونه كه پروردگار مهربان می‏فرماید:

«از نشانه‏های او این كه از [نوع‏] خودتان، همسرانی برای شما آفرید؛ تا بدان‏ها آرام گیرید و میانتان دوستی و رحمت نهاد. آری، در این [نعمت‏] برای مردمی كه می‏اندیشند، قطعاً نشانه‏هایی است».9

نتیجه چنین دوستی و آرامشی، فزونی مروّت و نیكی سیرت است. پیامبر صلی الله علیه‌وآله می‌فرماید:

«پسران و دختران مجرد خود را همسر دهید، تا خداوند، مروتشان را افزون و سیرتشان را نیكو كند».10

 

ب) ازدواج وسیله‏ای پاك برای ارضای تمایلات و پدیده‏ای سازنده برای در امان ماندن از ناپاکی ها: 

مسائل جنسی و شهوانی، یكی از راه‏های آسان، برای نفوذ شیطان است كه گاهی در پوشش ارتباط دوستانه، بین پسر و دختر، جوان را در ورطه هرزگی و فساد می‏اندازد ، امّا جوان، در پرتو مهر همسر خود، این راه نفوذ را مسدود می‏کند. رسول خدا صلی الله علیه‌وآله ضمن توصیه به ازدواج و نهی جوان از ارتباط‌های نامشروع،11 می‏فرماید:‏

«هر جوانی كه در ابتدای جوانی‌اش ازدواج كند، با این ‏كار نیك خود، ناله ابلیس را در می‏آورد ، چنان كه او فریاد می‌كشد: وای بر من! وای بر من! این جوان، دو سوم دین و آیینش را از گزند من در امان نگه داشت و خود را بیمه كرد».

رسول خدا (ص) ، آنگاه این سفارش را فرمود: «پس لازم است در یك سوم باقی مانده ، خویشتندار باشد».12

زوج جوان به ‏دلیل مصونیت از آلودگی‏ها و انحراف شهوانی، جایگاه والایی نزد خداوند دارند ،تا جایی كه خوابشان برتر از انسان مجردی است كه روزها روزه دارد و شب‏ها به خاطر عبادت، بیدار می‏ماند.13

 

پیامبر خدا، عبادت پسر و دختر ازدواج كرده را برتر از نماز فرد مجردی می‏داند كه شب و روز خود را به پرستش سپری می‏كند.14 از این رو، هرگاه یكی از یارانش ازدواج می‏كرد، پیامبر «كامل شدن دین» او را بشارت می‏داد15 و همواره این توصیه را به جوانان می‏فرمود: « هركه دوست دارد خدا را پاك و پاكیزه ملاقات كند، در حالی ‏كه زن دارد، خدا را ملاقات کند».16

 

ج) بقای نسل و نوع آدمی و ایجاد نسلی صالح ، از آثار همدمی و پیوند دختر و پسر جوان است ،زیرا رسول خدا صلی الله علیه‌وآله می‏فرماید: «چه چیزی مؤمن را از انتخاب همسر باز می‏دارد؟ هر آینه در پرتو ازدواج، خداوند، فرزندی را به او ببخشد كه زمین را با شعار «لا اله الا اللَّه»، سنگین كند».17

 

بیشتر جوانان به دلیل واهمه از عدم اداره كامل زندگی، ازدواج را به تأخیر انداخته، تا پس از جمع‏آوری و اندوخته كردن مال و اطمینان كامل، گام پیش نهند ، امّا اغلب، دغدغه‏ها روا نیست ، زیرا با حداقل‏ها نیز می‏توان آغاز كرد ، چون رزق و روزی، در گرو ازدواج است.18 كه رسول خداصلی الله علیه‌وآله می‏فرماید: «خانواده تشكیل دهید كه آن برای شما روزی‏آور است»19 و در كلام شیرین دیگری می‏فرماید: «با زنان ازدواج كنید که آنان، ثروت و روزی می‏آورند».20

سخنان فوق، امیدآفرین‏ترین جملاتی است كه جوان با الهام از آنها دلیر گشته ، توان و نیرویش را به تحرك مضاعف وا می‏دارد ، تا در سایه فضل و لطف الهی، یك زندگی سرشار از صفا و زیبایی را بنیان نهد؛ زیرا « اگر تنگ‌دستند، خداوند آنان را از فضل خویش بی‏نیاز خواهد كرد و خدا، گشایش‌گر داناست».21

در مقاله ی بعد به دوقدم مهم دیگر برای زندگی توام با آرامش اشاره می کنیم که یکی انتخاب شایسته ی همسر است و دیگری رفتار صحیح با همسری است که انتخاب کرده ایم .

 

پی نوشت:

1. کلینی، كافی، ج‏6، ص 330.

2. مرتضی مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، ص 398.

3. همان، ص 251.

4. مجلسی، بحارالانوار، ج 10، ص 93.

5. یفتح ابواب السماء بالرحمه.. عند النكاح». (نوری، مستدرك الوسائل، ج 14، ص‏152).

6. نعمان مغربی، دعائم الاسلام، ج 2، ص 190.

7. عاملی، وسائل الشیعه، ج‏14، ص 3.

8. ابوالفتوح رازی، تفسیر روض الجنان، ج 4، ص‏34.

9. روم، آیه 21.

10. بحارالانوار، ج‏100، ص‏222.

11. ای جوان! ازدواج كن و از زنا بپرهیز؛ همانا كه این زشتی، ایمان را از قلب تو بیرون می‏كشد. (مكارم الاخلاق، ج‏1، ص‏430).

12. بحارالانوار، ج‏100، ص‏221.

13. قمی، سفینه البحار، ج‏1، ص‏561.

14. شیخ طوسی، التهذیب، ج‏7، ص‏239.

15. امیرمؤمنان علیه السلام می‌فرماید: «هیچ یك از یاران پیامبر، ازدواج نمی‌كردند؛ مگر آن كه پیامبر می‌فرمود: دینش كامل شد». (دعائم الاسلام، ج‏2، ص‏190).

16. شیخ مفید، المقنعه، ص‏496.

17. شیخ صدوق، مَن لایحضره الفقیه، ج‏3، ص‏382.

18. مكارم‏الاخلاق، ج‏1، ص‏43.

19. بحارالانوار، ج‏103، ص‏217.

20. مكارم‏الاخلاق، ج‏1، ص‏43.

21. نور، آیه 32.

منبع : مجله پرسمان - با تلخیص


موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ یکشنبه 13 مرداد1387 ] [ 13:28 ] [ ذوالفقار ] [ ]

چه زماني بايد فحش داد؟

خشم

 

 
  • شناخت معروف و منكر

بـراي اجـراي امـر به معروف و نهي از منكر بايد ابتدا (معروف و مـنكر) را شناخت و دانست كه چه كاري در محدوده معروف قرار دارد تـا امر به آن لازم باشد و چه كاري در محدوده منكر قرار دارد تا نـهـي از آن واجب باشد. از اين رو افرادي كه بدون شناخت مصاديق مـعروف و منكر، ديگران را امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنند، نه تنها ممكن است خدمتي انجام ندهند، بلكه چه بسا باعث گمراهي ديـگـران شـونـد؛ هـم چـون طبيبي كه قبل از تشخيص بيماري، نسخه بـپـيچد و دارو تجويز كند. بنابر اين بدون شناخت صحيح، آمرين و نـاهـين دچار مشكل شده و خود را عاجز و ناتوان خواهند يافت. در ايـن باره اميرالمومين(عليه‌السلام) مي‌فرمايند: يا كميل! ما من حركه الا و انـت محتاج فيها الي معرفه; اي كميل! در هر حركتي به معرفت و شناخت نيازمندي.

 

  • محدوده امر به معروف و نهي از منكر

نـبايد امر به معروف و نهي از منكر را در محدوده بدحجابي، نماز و روزه مـنحصر كرد، بلكه از منكرات اداري هم بايد جلوگيري كرد; مـانـنـد كم كاري، اتلاف وقت، مرخصيهاي غير ضروري، رشوه خواري، اتـلاف وقـت مراجعه كنندگان، تخلف از رعايت سلسله مراتب و ده‌ها مـنـكـري كـه مـمكن است در محيط ادارات واقع شود و موجب بدبيني مـراجـعين گردد. هم چنين از منكرات اخلاقي و سياسي نيز بايد نهي كـرد. از جمله منكرات اخلاقي، تكبر، خودپرستي، حسد، بخل، تملق و چـاپـلـوسي، رياكاري و نگاه آلوده به نامحرم، مكر، تزوير، شهوت راني، فريب كاري، كلاه برداري، تهمت و افترا زدن است.

 

  • نمونه‌اي از منكرات اجتماعي

1. بـي تـفـاوتـي و احـسـاس مـسـئوليت نكردن; 2. تقليد كوركورانه; 3. شركت در جلسات گناه; 4. تـهمت زدن و آن چه را در ديگران نيست به آنان نسبت دادن; 5. سـوءظـن و تجسس از احوال شخصي مردم; 6. بين مسلمانان; 8. فتنه گري و تفرقه انـدازي بـيـن مسلمانان; 9. اشاعه فحشا; 10. ايجاد وحشت بين مردم; 11. پخش اخبار دروغ; 12. چاپلوسي و تملق.

 

  • نمونه‌اي از منكرات فردي

1. خـودبـيني; 2. رياكاري و خودنمايي; 3. شاهد مفاسد وگناهان بودن و بـي تفاوت ماندن; 4. دروغ گويي; 5. ناسزاگويي و فحاشي; 6. نگاه بـه جاهايي كه بايد از ديد نامحرم پوشيده بماند; 7. بي احترامي بـه مقدسات; 8. منت گذاشتن و توقع بيش از اندازه داشتن; 9. ترك واجـبـات الـهي; 10. رشوه گرفتن و رشوه دادن و زمينه‌هاي آن را فراهم كردن; 11. اسراف.

 

  • يك داستان

در صـدر اسلام مسلمانان به بتها و بت پرستان، توهين مي‌كردند و بـه آنها حـرف‌هاي زشت و ركيكي مي‌زدند، تا اين كه آيه‌اي در ايـن بـاره نـازل شد: (ولاتسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الـلـه عـدوا بغير علم 1; شما مومنان به آنان كه غير خدا را مي‌خـوانـنـد، دشـنـام مـدهـيد تا مبادا آنها نيز از روي دشمني و جـهـالـت، خـدا را دشـنـام بـدهـنـد). و هـم چنين در جنگ صفين، مـسـلـمـاناني كه در ركاب حضرت علي(عليه‌السلام) بودند. در ابتدا به گفتن حـرف‌هاي زشتي به لشكريان معاويه پرداختند. علي(عليه‌السلام) از اين عمل نـاراحـت شـدنـد و فـرمـودنـد: (اني اكره لكم ان تكونوا سبابين ولـكنكم، لو وصفتم اعمالهم و ذكرتم حالهم; كان اصوب في العقول، وابـلـغ فـي العذر 2; من براي شما نمي‌پسندم كه فحش بدهيد، لكن اگـر بـه جاي توهين، اعمال ناشايست آنان را توصيف كنيد و حال و احـوالات آنـان را بازگو كنيد، به صواب نزديكتر و در عذر آوردن مفيدتر است)

انسان بايد هميشه به عقيده شخص مقابلش احترام بگذارد و طبق آيه (زيـنـا لكل امه عملهم 3; عمل و عقيده هر شخصي براي خودش محترم است) به عقايد و افكار او توهين نكند. حتي در برخورد با افرادي كـه به چيزهاي خرافاتي غلط عقيده دارند، نبايد طوري برخورد كند كه در اولين مرحله بين خود و آنان جدايي بيندازد.

 

  • ... و در پايان

هـنـگامي كه جامعه‌اي را فساد فراگيرد و نسيمي از دين و مذهب و عـدالـت و انسانيت و پاكي و پيش رفت در آن جامعه مشاهده نگردد، آن گـاه انـسان‌هاي هوشيار و بيدار با عنصر امر به معروف و نهي از مـنـكر و با جان فشاني خويش موجب بيداري نفس انسان‌هاي خفته گـشـتـه، در نـتيجه رحمت الهي شامل حال ايشان مي‌شود: (ان الله لايغير مابقوم حتي يغيروا ما بانفسهم)4.

انـسـان‌ها با تغيير اخلاق، روحيات و ملكات و جهت و نيات خويش و بـا بـه دست آوردن يك هدف و يك انگيزه، موجب تغيير سرنوشت خويش مي‌گردند. نمونه بارز آن انقلاب اسلامي ايران به رهبري خردمندانه امـام خميني(ره) است كه موجب ريشه كني حكومت طاغوت و فساد گشته و حكومت اسلامي جايگزين آن شد.


1 ـ انعام(6) آيه 108.

2 ـ نهج البلاغه,خطبه 197.

3 ـ انعام(6) همان.

4- رعد(13) آيه 11.

 

 


موضوعات مرتبط: معرفتي
[ یکشنبه 13 مرداد1387 ] [ 13:26 ] [ ذوالفقار ] [ ]


عذاب غيبت

غیبت گناهى است كه غیبت كننده به تنهایى نمى‏تواند آن را انجام دهد. پس شنونده غیبت در تحقق این گناه سهیم است؛ مگر آن كه با غیبت كننده مخالفت كند و او را از غیبت باز دارد و در جایى كه نمى‏تواند با او مخالفت نماید و او را از غیبت منع كند باید از شنیدن غیبت خوددارى نماید و در قلب خویش با غیبت كننده مخالف باشد.

پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند:

«مَن رَدّ الخَلایق عَن عَرض اَخیهِ بِالغیبِ كانَ حَقاً عَلى اللَّه اَن یرد عَن عِرضِهِ یَومَ القیامة.(1)

كسى كه مردم را از تعرض به آبروى برادرش در غیاب او باز دارد بر خداوند است كه در روز قیامت آبروى او را نگه دارد.»

امام باقر(علیه السلام) در این باره فرمودند:

«مَن اَغتیب عِنده اَخوهُ المُؤمِن فَنصره و اَعانه نَصره الله فِى الدنیا و الاخره و مَن لَم یَنصره و لَم یدفع عنهُ و هو یَقدر عَلى نُصرته و عَونه خَفضه الله فى الدنیا و الاخره (2)

كسى كه چون برادر مؤمنش را در نزد او غیبت كنند او را یارى دهد خداوند او را در دنیا و آخرت یارى مى‏دهد و كسى كه او را یارى نكند و بدگویى را از او دفع ننماید در حالى كه بر یارى او تواناست، خداوند او را در دنیا و آخرت خوار خواهد كرد.


موضوعات مرتبط: معرفتي
[ یکشنبه 13 مرداد1387 ] [ 13:23 ] [ ذوالفقار ] [ ]

هنرمندانه زندگی کن!

پروانه

زمانی که با واژۀ هنر، روبه‌رو می‌شویم، مفهوم زیبایی به ذهن انسان خطور می‌کند. این زیبایی، به مبدأ و منشأ اصلی خود بر می‌گردد، یعنی خداوندی که خود، هنرمند است و زیبایی‌های فراوانی را در جهان خلقت و البته در بشرِ پُر رمز و راز نهفته است.

 

رنگ‌آمیزی طبیعت و فرصت حیات و زندگی دادن به انسان‌ها، از هنرمندی‌های این خالق تواناست. آری، زندگی، خود هنر است، اگر چه هنر‌های دیگر می‌توانند رنگ و بویی تازه و جانی دوباره به آن ببخشند.

 

جای هنر در زندگی کجاست؟ بیشتر ما، هنر را محدود به یکسری موضوعات خاص می‌دانیم، مثلاً نقاشی،سینما

امّا می‌توان هنرمندانه زندگی کرد و مانند هنرمند که  به رنگ و تصویرها جان تازه‌ای می‌بخشد، ما هم با گذشت و بخشش، به زندگی‌مان جان تازه‌ای بدهیم و برای بهبودی روابط و کسب موفّقیت، از آن بهره بگیریم.

گذشت، فرایندی است که مرحلۀ نخست آن، شفا و بهبودی ذهنی فردِ بخشاینده است.

بخشش به معنای حقیقی، یعنی رهایی از آزارهایی که باعث رنج و آزردن ما شده است، مثل: رها کردن نفرتی که در درون ما وجود دارد و حال ناخوشایندی به ما می‌دهد.

بخشیدن، به مفهوم فراموشی و چشم‌پوشی نیست ،زیرا انسان نمی‌تواند هیچ چیز را از حافظه ی خود پاک کند ، بلکه تنها می‌تواند ببخشد و رها کند. گذشت، هنر والای عقل است. برای رسیدن به آن، ابتدا باید خود را بشناسیم و توان بخشیدن خود را داشته باشیم، تا بتوانیم از بداندیشی و سوءظن نسبت به شخصی که ما را آزار داده است، رها شویم. اغلب ما، بخشش را کاری سخت و دشوار می‌پنداریم، امّا برای راحت بخشیدن، لازم است بدانیم که هیچ انسانی کامل نیست و همۀ آدمیان، ممکن است در طول زندگی، دچار اشتباهات فراوانی شوند که برای رهایی و رسیدن به آزادی، گذشت و بخشش را می‌طلبد.

 

گاهی اوقات حس می‌کنیم که احساسات ناخوشایند ما، موجّه نیستند و یا از این که آنان را تأیید کنیم، هراس داریم ،در صورتی که زمانی قادر به بخشیدن هستیم که احساسات ناخوشایند خود را موجّه کنیم و اجازه دهیم رنجی را که برای آن بخشیدن لازم است، و نشئت گرفته از احساسات ناخوشایند ماست، احساس کنیم. البته اوج بخشیدن، زمانی تحقّق می‌پذیرد که هر دو طرف (طرف آزاردیده و خطاکننده)، این عمل را انجام دهند.

یادمان نرود که گذشت، قدرتِ رویارویی با افرادی است که باعث آزار ما شده‌اند و دادن فرصت برای جبران و ایجاد تعهّد و حس مسئولیت‌پذیری است.

گذشت، بدون شک، واقعیت‌های مثبتی را در زندگی فردِ بخشنده در بر دارد. بخشش و گذشت، هنری است که هر فرد با اختیار کامل، آن را انجام می‌دهد. هر انسانی که عمل معجزه‌آسای بخشیدن را انجام می‌دهد، هنری را می‌آفریند که به واسطه ی آن، از رنجی که سال‌هاست گرفتارش بوده (رنج جدایی و تنهایی) رها می‌شود و دوباره فرصتِ با هم بودن را به خود و طرف مقابل خود می‌دهد و چشمانش را رو به حقایق و صفات خوب آنان باز می‌کند،حقایقی را که نفرتش، مانع از دیدن آنها می‌شد. بنا بر این، اگر از این هنر والا، هر چند کم و به ندرت بهره جوییم، باز می‌توانیم بگوییم: هنرمندیم.

 

منبع : مجله حدیث زندگی- با تلخیص


موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ شنبه 12 مرداد1387 ] [ 22:54 ] [ ذوالفقار ] [ ]

تاثیر نماز بر خود شكوفایی

نماز

امام صادق(ع) فرموده اند:

" نمازی كه از ترس جهنم خوانده شود، نماز بردگان است. نمازی كه به شوق بهشت خوانده شود، نماز تاجران است. اما نماز اولیاء الهی نمازی است كه با عشق به خدا اقامه می شود."

"خود شكوفایی" (self–actualization) در مفهوم عمده و کلاسیک خود، نخستین بار توسط "كورت گلداشتاین"(روانپزشك آلمانی 1965ـ 1878) مورد بحث و بررسی قرار گرفت. او خود شكوفایی را به صورت توانایی ذاتی نیرومند موجود در هر فرد تعریف نمود كه موجب شكوفا شدن استعدادهای مثبت او می گردد.(1)(شكوفا كردن فطرت نیك درونی)

گلداشتاین معتقد بود، برای آن كه انسان به موفقیت های بزرگ دست یابد، باید با محیط  اطراف و زندگی خود به بهترین نحو ممكن، كنار بیاید و چنان چه محیط و زندگی، هر روز ضربه سنگین تری بر پیكره انسان وارد كنند(مثلا موجب بیماری انسان شوند)، انسان باید در بهبود روش مقابله خود با این قبیل مشكلات سعی بنماید تا بدین ترتیب به مرزهای"خودشكوفایی" (درك و فعال نمودن همه استعدادهای خود) نزدیك شود.

در این مورد، روانشناس دیگری به نام " كارل راجرز" ( 1987 ـ 1902) نشان داده است انسان هایی كه توانایی فرمان دادن به خود(self–direction) را پیدا كنند و در حقیقت بتوانند به طور كامل افكار و اعمال خود را کنترل نمایند، به خود شكوفایی، كه والاترین درجه انسانیت است، نائل خواهند شد.

از دیگر معتقدان به نظریه خود شكوفایی كه آن را با مفاهیم عالی عجین كرد و به اوج قدرت رسانید، "آبراهام مزلو" ( روانشناس آمریكایی 1970 ـ 1908 ) است. تحقیقات گسترده و مطالعات عمیق" مزلو"  پیرامون این قبیل مقولات، سبب تكوین شاخه ای قدرتمند و پویا در روانشناسی امروز، موسوم به "روانشناسی انسان گرا" گردید.

"مزلو" خود شكوفایی را بالاترین و برترین نیاز انسان می دانست، كه پس از ارضای نیازهای پایین تر انسان از جمله نیازهای جسمی(مثل غذا و مسكن)، نیازهای ایمنی، تعلق و محبت، نیاز به احترام، نیاز به دانستن و فهمیدن( كه بعدا اضافه كرد)، قرار دارد. او خود شكوفایی (نیاز به تحقق خود) را در مورد 49 نفر از اشخاص سرشناس جهان (زنده و مرده) از جمله انیشتن، آبراهام لینكلن، باروخ ایپسنوزا، بندیكت(2) و ... مورد بررسی قرار داد.

"مزلو" بیان نمود : افراد معمولی در پی جبران كمبودهای جسمانی و روانی خود هستند، یعنی آنها در صدد ارضای نیازهای پایین ترند، ولی افراد عالی (خود شكوفاها) خواستار محقق ساختن استعدادهای درونی و بالقوه خود و شناخت و فهم دنیای پیرامونشان هستند.(3)

او نیازهای عالی افراد خود شكوفا را فهرست می كند و آن ها را "فرا نیاز" نام می نهد، از جمله این فرا نیازها می توان به حقیقت، قاطعیت، یگانگی و تمامیت، فرار از دوگانگی، سر زندگی و شادابی، یكتایی، كمال، نظم، عدالت، سادگی، استغنا، جامعیت و ... اشاره نمود.

حال اگر با این دیدگاه كه "نماز كامل ترین پاسخ برای عالی ترین نیازهاست" به سراغ نظریات روانشناسان انسان گرا برویم، متوجه خواهیم شد كه چگونه مفاهیم متعالی نماز در برگیرنده ی تمامی موضوعات مطرح شده در این نوع روانشناسی است.

به عنوان مثال اگر به یاد آوریم كه نماز چگونه به انسان احساس امنیت روان می دهد و توانایی مقابله در برابر استرس ها را فزونی می بخشد، متوجه می شویم که نماز در برگیرنده ی آن قسمت از نظریات گلداشتاین است كه "بهبود روش های مقابله با مشكلات را شرط لازم برای نزدیك شدن به مفهوم خود شكوفایی می دانست"، و یا اگر نظریه كارل راجرز پیرامون  self – direction (توانایی فرمان دادن به خود) را با توانایی كه شخص نمازگزار، به مدد نماز در كنترل نفسانیات خود، پیدا می كند مقایسه نماییم، تصدیق خواهیم كرد كه همه تعالیم نظریه روانشناسی انسان گرا، را می توان در نماز پیدا كرد.

یا اگر بخواهیم در مقابل لیست 49 نفره آبراهام مزلو، فهرست افرادی را قرار دهیم كه صفات آنها، نه تنها در برگیرنده تمام ویژگی هایی باشد كه مزلو درباره خود شكوفاها، بیان می كند، بلكه از جهت ارتباط با غیب و معنویت، دارای ویژگی های برجسته تر و مزید برآن ها هم باشد، كافی است به جمع نورانی "نمازگزاران اسوه" اشاره نماییم، چرا كه همه این مؤمنین با بهره گرفتن از كامل ترین پاسخ، یعنی نماز، به تمامی فرا نیازهای خود رسیده اند.

حقیقت، قاطعیت، نیكی، یگانگی و تمامیت و فرا نیازهای دیگر، همگی در آموزش های نماز، حضور زنده و محسوس دارند و اگر هر كس برای وصول به هر یك از آن ها به نماز نزدیك شود، به فراخور حال خود، پاسخی عالی تر از حد تصور دریافت می كند. نماز تكرار شكوهمند درس خود شكوفایی در پیشگاه مبداء آفرینش است.

اما مفهوم دیگر در مورد خود شكوفایی که آبراهام مزلو به آن اشاره می كند، مفهوم تجربه اوج(peak  experience) است كه در خود شكوفاها، فراوان پیش می آید. تجربه اوج، اتفاقی دوره ای و زود گذراست كه در آن شخص ناگهان به یك احساس آگاهی و هوشیاری بسیار بالا، سرخوشی و جذبه عمیق، در آمیخته شدن و همسو شدن پر انسجام با همه عالم و دگرگونی در احساس زمان و مكان دست می یابد. این تجربه قوی غالبا در افرادی كه از نظر روانی كاملا سالم هستند، رخ می دهد و قرار گرفتن در برابر این تجربه، آثار مفید و دیر پایی برجا می گذارد.(4)

اگر بخواهیم برای "تجربه اوج"، مفهومی جامع تر و همه شمول تر را پیدا كنیم، كافی است كه باز هم به نماز روی نماییم و به آن بُعد نماز توجه كنیم كه غرق در مضامین عارفانه است.

شاید كمتر كسی به این نكته فكر كرده باشد كه منظور از كلمه "شما" در سومین سلام نماز (السلام علیكم و رحمه الله و بركاته) كه تنها سلام واجب نماز است، كیست و این "سلام بر شما" به چه كسانی اطلاق می شود؟

عارفان نماز، این سلام نماز را "سلام عارفانه" آن دانسته اند، كه خطاب به همه هستی و آفرینش و خطاب به همه موجودات حاضر در آن، از ذرات كوچك اتمی گرفته تا كهكشان های بی انتها سر داده می شود.

چرا كه همه این اجزای آفرینش، بدون استثناء مشغول حمد و ثنای الهی اند و پیوسته و مداوم، توحید را اقرار می كنند و شاید به واسطه این حمد و تسبیح دایمی، مورد خطاب تنها سلام واجب نماز قرار می گیرند.

بدین ترتیب نمازگزار، پس از فرستادن سلام بر نبی گرامی اسلام(ص) (السلام علیك ایها النبی و رحمه الله و بركاته) و سلام بر همه بندگان صالح خدا از جمله خودش (السلام علینا و علی عباد الله الصالحین)، سرانجام بر تمام اجزای آفرینش سلام می فرستند و این جلوه ای شكوهمند از در آمیخته شدن و همسو شدن پر انسجام با همه عالم را كه در تجربه اوج از آن بحث می شود، در خود دارد.

علاوه بر این، نمازگزار حقیقی، یعنی آنان كه به تعبیر امام صادق(ع)، "نماز عاشقانه" به جای می آورند در راز و نیاز با معبود خویش، به چنان جذبه و خلسه ای وارد می شوند و چنان از حیطه زمان و مكان خارج می گردند كه حتی اگر تیر دردناك و سهمگین از پای مبارك شان بیرون بكشند(منظور حضرت علی است)، هرگز از آن سرخوشی و جذبه عمیق خارج نمی شوند. چه عاشقانه بود نماز علی(ع) و چه زیباست تعبیر جاودانه علی(ع) از عشق .. آری! او كه در قبله نماز به دنیا آمد و در محراب نماز رستگار شد و این گونه عشق را برای آفرینش، عظمت و معنا بخشید و جاودانه كرد.

و چه ملكوتی است، نماز فرزند علی(ع) و حضرت امام زمان(عج)، كه جهان در انتظار عدالتش خون می گرید.

و چه عطشی است بی پایان، عاشقانش را برای اقامه نمازی با امامت او… .

 

پی نوشت ها:

1ـ ترجمه فارسی روانپزشكی كاپلان ـ سادوك جلد اول صفحه 545

2-"راث بندیكت" جزو استادان مزلو، در دانشگاه ویسكانن است. او همان كسی است كه تحقیقات وسیعی در مورد تاثیر اجتماع و فرهنگ بر شخصیت انسان انجام داده است

3-"روانشناسی شخصیت سالم" اثر : آبراهام مزلو،

دکتر مجید ملک محمدی


موضوعات مرتبط: معنويات و پزشكي
[ شنبه 12 مرداد1387 ] [ 22:53 ] [ ذوالفقار ] [ ]

جوان و آرامش

سلام دوست من

چشمهايت را ببند و تصور كن كه بر روي شنهاي نمناك ساحلي آرام دراز كشيده‌اي، دستهايت رها و چشمانت به آسمان است. موجهاي نرم هر از گاهي پاهايت را خنك مي‌كنند و صدايشان گوشهايت را مي‌نوازند. و تو در زير اين آبي آسمان گاهي به تابش خورسيد گرم مي‌شوي و گاهي به ترنم نسيم خنك.

تو ساكتي و يَم و خورشيد و فلك با تو در نجوا.

آنچه تو در آن غرقي، آرامش است!

... تو با پيگيري و خواندن اين مجموعه به ساحل امن آرامش خواهي رسيد.

 

ديازپام ايمان

ساحل

رسيدن به آرامش، در گرو شـنـاخت اضطراب و نگراني و مبارزه با علل آن است. با اسـتـفاده از آيات قرآن و روايات معصومين(عليهم‌السلام) و سخنان دانشمندان درمي‌يابيم كه ريـشـه‌هـاي نـگراني و راه‌هاي درمـان آن و تحصيل آرامش به يك عامل اساسي كه همان ايـمـان و تقويت آن اسـت، بستگي دارد

ايمان، انسان را در برابر عوامل تهديدكننده حيات او به يك موجود شكست ناپذير تبديل مي‌كند. در مواردي كه دشواريهاي زندگي، شـخصيت انسان را نشانه مي‌گيرد، اتكا به خداوند در روح او اثر عـميق و غيرقابل انكار مي‌بخشد. نوع برخورد و وضعيت رواني انسانهاي با ايمان بـا عـكـس العمل و وضعيت روحي افراد مادي و بي ايمان در بـرخـورد با حوادث، قابل مقايسه نيست.

به يكي از بانوان مسلمان در مـديـنـه خبر رسيد كه در جنگ احد سه تن از عزيزان خود را از دسـت داده اسـت. او با شنيدن اين خبر براي حمل اجساد كشتگان خـود بـا شتري عازم جبهه احد گرديد. در را بازگشت به عايشه، همسر رسـول اكـرم(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) برخورد كرد. عايشه پرسيد: از رسول خدا چه خبر؟ ايـن بانوي مصيبت ديده با متانت و آرامش خاصي كه از ايـمـان مـحكم و استوارش سرچشمه مي‌گرفت، پاسخ داد: من مژده‌اي بـراي شـما دارم، به پيامبر آسيبي نرسيده و در بـرابـر چـنين نعمت گران قدر و بزرگي هر گونه مصيبتي كـوچـك و قـابل تحمل است. همسر پيامبر از او پرسيد: اين شهدا، چه كساني هستند؟ او جواب داد: يكي جسد شوهرم و ديگري فرزندم و آن يكي برادرم ؛ همه را با خود به مدينه مي‌برم تا به خاك بسپارم.1

به راستي چه عنصري جز ايمان مي‌توانست بانوي قهرمان كربلا، حضرت زيـنـب(عليها‌السلام) را در بـرابر انبوه مصيبتها چنين مقاوم سازد.

مكاتب مادي هرگز نتوانسته‌اند چنين زنان و مردان فداكاري تربيت كـنـنـد، حـال اين كه در تاريخ اسلام از اين وقايع زياد ديده مي‌شـود. ديل كارنگي مي‌گويد: «پدرم زير بار قرض و گرفتاري و فلاكت و بـدبـختي رفته بود كه سلامت خود را از دست داد. پزشك به مادرم گـفـت: بيش از شش ماه از عمر پدرم باقي نمانده است؛ پدرم مكررا تـصـميم گرفت به وسيله طناب به زندگي خود خاتمه بخشد يا خود را تـسليم امواج رودخانه كند. سالهاي بعد پدرم براي من تعريف كرد و گـفـت: يـگانه عاملي كه در آن موقع من را از انتحار بازداشت، ايـمان راسخ و استوار مادرت بود. او عقيده داشت، اگر خداوند را دوسـت بـداريم و از اوامرش اطاعت و پيروي كنيم، همه كارها اصلاح خـواهـد شـد. حـق بـا مادرم بود؛ سرانجام همه كارها اصلاح شد[و ]پـدرم چـهل و دو سال ديگر به خوشي زندگي كرد. دين به من ايمان و اميد و شهامت مي‌بخشد و هيجان و اضطراب و ترس و نگراني را از من دور مي‌كند.»2

كـسـي كـه تلاش گسترده‌اي دارد وقتي ببيند از كارش قدرشناسي نمي‌شـود، دچـار رنـج و انـدوه مي‌گردد؛ اما مردان خدا و افراد با ايـمـان هـرگز انتظار پاداش و تشكر از ديگران نداشته و به ثواب اخـروي چـشـم دوخـتـه‌انـد. سـوره «انـسان» درباره مدح اهل بيت پـيـامـبـر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) بـه اين جهت نازل شده كه آنان بدون هيچ گونه چشم داشـتـي غـذاي خـود را بـه فقير و اسير و مسكين بخشيدند و چنين گـفـتـند: «انما نطعمكم لوجه الله لانريد منكم جزاء و لاشكورا؛ ما تـنـهـا به خاطر خدا به شما غذا مي‌دهيم و انتظار پاداش و تشكر از شما نداريم.»3

بـر اين اساس علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: «لايزهدنك في المعروف من لايشكره لك فقد يشكرك عليه من لايستمتع بشيء منه و قد تدرك من شكر الشاكر اكـثـر مـمـا اضاع الكافر و الله يحب المحسنين؛ به خاطر ناسپاسي افـراد، از كـار نـيك مضايقه نكنيد، چرا كه در عوض گاهي كسي از تـو سـپاس گزاري مي‌كند كه از عمل نيكت بهره‌اي نبرده و چه بسا اثـر ايـن شـكرگزاري بيش از ناسپاسي افراد ناسپاس است و خداوند نيكوكاران را دوست مي‌دارد.»4

ايـمـان، انسان را از منفي‌گرايي و بدبيني به مردم، كه خود عامل مـهـم اضطراب است، باز مي‌دارد. مومن به پيروي از قرآن، بدبيني را از گناهان بزرگ مي‌داند و كار ديگران را حمل بر صحت مي‌كند. تـسـلـيم شدن در مقابل قضاهاي حتمي و راضي شدن به مقدرات كه از آثـار ايمان است، زندگي را دل پذير و مطبوع مي‌سازد. علي(عليه‌السلام) مي‌فـرمـايـد: «انـكم ان رضيتم بالقضاء طابت عيشكم و فزتم بالغناء؛ اگـر بـه مـقـدرات حتمي راضي شديد، زندگي شما شيرين و گوارا مي‌شود و از غنا برخوردار مي‌گرديد.»5

فيلـسـوفـان و روان شـنـاسان نيز به اين اصل مهم تاكيد كرده‌اند؛ ويـليام جيمز مي‌گويد: «حوادث را آن طوري كه هست بپذيريد و خود را آمـاده سـازيـد كـه هـمان طور قبولش كنيد، زيرا پذيرش آنچه اتـفـاق مي‌افتد اولين قدم در مغلوب كردن نتايج مصايب و بدبختيها است».6 البته اين توصيه‌ها در پاره‌اي از موارد با توجه به تـفـاوت روحـيـه افـراد كم و بيش اثر مثبت دارد، ولي هرگز بدون پـشـتـوانـه ايـمان و مذهب در برخورد با حوادث سنگين و دردناك، افـكار پريشان و آشفته آرام نمي‌گيرد. كسي كه متكي به منطق دين اسـت، در نـظـام آفـريـنش هيچ چيز جز اراده خداوند را موثر نمي‌دانـد و مـعـتـقد است كه رنج‌هاي خارج از اختيار انسان از جانب پـروردگـار مهربان و براي تطهير قلب و ارتقاي درجه مقدر گرديده اسـت. از ايـن رو هـرگـز اجازه نمي‌دهد كه مصايب و مشكلات، قدرت روحـي او را فـلـج نمايد و در هر شرايطي كشتي وجودش را به ساحل آرامـش و صـفـا مي‌رسـاند.

روزي امام باقر(عليه‌السلام) براي عـيادت از جابر بن عبدالله انصاري به منزل ايشان رفتند و از حـال وي جويا شدند. جابر گفت: حالتي يافته‌ام كه پيري را بر جــوانـي و بـيـماري را بـر تـن درستي و مرگ را بر زندگي ترجيح مي‌دهم.

حضرت فـرمـودند: اما ما خاندان پيامبر چنين نيستيم؛ اگر خداوند بـيـماري يا تن درستي، جواني يا پيري، مرگ يا زندگي را براي ما اراده فرمايد، از دل و جان مي‌پذيريم. باباطاهر مي‌گويد:

يـكـي درد و يـكـي درمـان پـسنـدد        يكي وصل و يكي هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران        پـسنـدم آنـچـه را جـانـان پسندد

به راستي چه عنصري جز ايمان مي‌توانست بانوي قهرمان كربلا، حضرت زيـنـب(عليها‌السلام) را در بـرابر انبوه مصيبتها چنين مقاوم سازد، آنجا كـه مي‌گويد: «ما رايت الا جميلا؛ جز زيبايي نديده ام».8 آرامش و وقـار و تـسلط زينب(عليها‌السلام) بر روح و كلمات خود آن چنان بود كه گويا هيچ اتفاقي نيفتاده است.

كـسـي كـه تلاش گسترده‌اي دارد وقتي ببيند از كارش قدرشناسي نمي‌شـود، دچـار رنـج و انـدوه مي‌گردد؛ اما مردان خدا و افراد با ايـمـان هـرگز انتظار پاداش و تشكر از ديگران نداشته و به ثواب اخـروي چـشـم دوخـتـه‌انـد.

اسـتاد مطهري يكي از آثار ايمان مذهبي را آرامش خاطر مي‌داند و مي‌گويد: «انسان فطرتا جوياي سعادت خويش است. از تصور وصول به سـعادت، غرق در مسرت مي‌گردد و از فكر يك آينده شوم و مقرون به مـحـروميت لرزه بر اندامش مي‌افتد، سخت دچار دلهره و اضطراب مي‌گـردد. آن چـه مـايه سعادت انسان مي‌گردد. دو چيز است: 1ـ تلاش ؛ 2ـ اطـمـينان به شرايط محيط. موفقيت يك دانش آموز معلول دو چيزاسـت: سـعـي و تـلاش خـودش[و] ديـگري مسـاعدت و آمـادگـي محيط مدرسه و تـشـويـق و تـرغـيب و تقدير اولياي مدرسه. يك دانش آموز كـوشـا اگـر به محيطي كه در آنجا درس مي‌خواند و معلمي كه آخر سـال نـمـره مي‌دهـد اعتماد نداشته باشد و نگران يك رفتار غير عـادلانـه بـاشد، در تمام ايام سال دلهره و اضطراب سراپاي وجودش را مي‌گيرد.

امـا تكليف انسان با خودش روشن است و از اين ناحيه اضطرابي [به او] دسـت نمي‌دهـد، زيـرا اضطراب از شك و ترديد پديد مي‌آيد. انـسـان دربـاره آنچه مربوط به خودش است شك و ترديد ندارد؛ آن چـه كـه انـسـان را بـه اضطراب و نگراني مي‌كشاند و آدمي تكليف خـودش را دربـاره او روشـن نمي‌بـيند، جهان است؛ آيا كار خوب فـايده دارد؟ آيا صداقت و امانت بيهوده است؟ آيا با همه تلاشها و انـجـام وظـيـفـه‌هـا، پايان كار محروميت است؟ اينجاست كه دلـهـره و اضـطـراب در مـهيبترين شكلها رخ مي‌نمايد. [در اين مـواقـع] ايمان مذهبي به حكم اين كه به انسان كه يك طرف معامله است نسبت به جهان كه طرف ديگر معامله است، اعتماد و اطمينان مي‌بـخـشـد، دلهره و نگراني نسبت به رفتار جهان را در برابر انسان زايل مي‌سازد و به جاي آن به او آرامش خاطر مي‌دهد.»9    

... ادامه دارد


1ـ ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه (قم، منشورات مكتبه آيه الله نجفي، چاپ دوم) ص262.

2ـ ديـل كـارنـگـي، آيـيـن زندگي، ترجمه جهانگير افخمي (تهران، انتشارات ارمغان، چاپ دهم) ص185.

3ـ دهر(76) آيه 9.

4ـ نهج البلاغه فيض الاسلام، قصار 195.

5 ـ غررالحكم، ج3، ص66.

6 ـ ديل كارنگي، همان، ص88.

7ـ جامع السعادات. ج3، ص285.

8 ـ خوارزمي، مقتل الحسين، ج2، ص42.

9ـ اسـتـاد مطهري، مجموعه آثار (انتشارات صدرا، چاپ چهارم) ج2، ص45.

 محمد سبحاني نيا، مجله معارف اسلامي، ش 44، با تصرف و تكميل


موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ سه شنبه 8 مرداد1387 ] [ 13:46 ] [ ذوالفقار ] [ ]

انتقاد يا تحقير؟

انتقاد

آيا انتقاد سبب خشم و عصبانيت شما مي‌شود؟

آيا شما نيز گه‌گاه با سخنان انتقادآميز خود موجب رنجش ديگران مي‌شويد؟ آيا از ترس اين‌كه مبادا كسي را از خود برنجانيد، در بيان مطالبي كه آن را مفيد مي‌دانيد، ترديد مي‌كنيد؟

پاسخ اين پرسش‌ها اغلب مثبت مي‌باشد چرا كه مردم  معمولاً‌ تمايل دارند انتقاد را به شكل منفي به كار برند و تعبير و تفسير كنند و يا به دليل منفي بودنش از انتقاد كردن خودداري نمايند. اگر چند نفر را به طور اتفاقي انتخاب كنيد و از آنان بپرسيد « معني انتقاد چيست؟» به احتمال زياد خواهند گفت: «انتقاد اظهارنظري است مخرب، تحقير‌كننده يا خصومت‌آميز كه هدفش عيبجويي است.»

 

چرا انتقاد در مفهوم رايج خود داراي تاثير تا بدين حد مخرب و منفي است؟

در انتقادهاي متداول، انتقاد كننده معمولاً به شكلي غيرمنصفانه فقط روي نقاط ضعف انگشت مي‌گذارد.

انتقاد به صورت متداول خود جرياني منحصراً‌ يكسويه است.

انتقاد نادرست احتمال رشد و پيشرفت را از بين مي‌برد. اين شيوه با تمركز بر روي اعمال گذشته فرد روزنه هر نوع جبران و پرهيز از خطا را مي‌بندد. وقت آن رسيده كه در تعريف انتقاد تجديد نظر كنيم و بدين ترتيب مفهوم قبلي آن را تغيير داده، در روند انتقاد كردن و انتقاد شنيدن تحول و اصلاحاتي ايجاد كنيم. به تعاريف جديد توجه كنيد:

انتقاد عبارت است از انتقال اطلاعات به ديگران به نحوي كه افراد مورد انتقاد بتوانند آن را در جهت مصالح خود به كار برند.

و يا انتقاد وسيله اي است براي تشويق و افزايش رشد فردي و روابط اجتماعي.

براي اينكه انتقادمان سازنده باشد و از آن احساس خشنودي كنيم، بايد به يك پرسش كليدي پاسخ دهيم: اطلاعاتي را كه مي‌خواهيم به فرد مخاطب بدهيم، چگونه بيان كنيم كه از يك طرف مخاطب ما آن را بپذيرد و از آن سود ببرد و از طرف ديگر به بهبود روابط ما با او كمك كند "به عبارتي ديگر" چه بگوييم ؟ "و" چگونه بگوييم ؟"

                   اين پرسش، مركز ثقل مساله را از عيبجويي به حل مشكل تغيير مي‌دهد.

براي طرح يك انتقاد سازنده و مؤثر بايد موارد ذيل را مدنظر داشته باشيد:

رفتار مورد انتقاد را مشخص كنيد.

انتقاد خود را تا حدامكان واضح و مشخص بيان كنيد.

اطمينان حاصل كنيد كه اعمال و رفتاري را كه مورد انتقاد قرار مي‌دهيد، قابل تغيير است. در غير اين‌صورت از انتقاد صرف‌نظر كنيد.

از عبارت «نظر شخصي من اين است» استفاده كنيد و از تحميل نظريات خود بپرهيزيد.

واضح و شمرده سخن بگوييد، به طوري كه طرف مقابل انتقاد شما و دليل مطرح كردن آن را بفهمد.

موضوع را كش ندهيد و انتقاد را به سخنراني تبديل نكنيد، زيرا شنونده بي‌حوصله مي‌شود و توجهي به آن نمي‌كند.

بكوشيد انگيزه‌هايي براي تغيير رفتار پيدا كنيد و خود را متعهد بدانيد كه انتقاد شونده را در حل مشكلش كمك كنيد.

اجازه ندهيد گفته هايتان از احساسات منفي شما رنگ بگيرد. مواظب باشيد صدايتان بلند و لحن كلامتان خشن و طعنه‌آميز نباشد.

منتقد عصباني

از ژست‌هاي خشم‌آلود، مانند گره كردن دست، اخم كردن، گره به ابرو انداختن و نظاير آن بپرهيزيد.

حالت و رفتار شما مي‌بايست گفته‌هاي شما را تقويت كند نه آنكه آنها را نفي كند.

با مشكلات و احساسات طرف مقابل، همدلي نشان دهيد و شتابزده انتقاد نكنيد.

بكوشيد با پيش‌بيني واكنش‌هاي منفي شخصي كه مورد انتقاد قرار مي‌‌گيرد، از بروز آن جلوگيري كنيد. جملاتي مانند:    «مي دانم که به من اين اجازه را مي دهيد که در مورد … حرف بزنم، چون معتقدم كه براي شما مفيد خواهد بود». در كاهش واكنش‌هاي منفي مؤثر مي‌باشد.

اگر نتيجه انتقاد خود را در رفتار انتقاد شونده مشاهده نموديد، وي را تحسين كنيد.

 

منبع: زن روز

 


موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ سه شنبه 8 مرداد1387 ] [ 13:45 ] [ ذوالفقار ] [ ]

 

خشم

كلام امیر كلام

اِن لَم تَكُن حَلیماً فَتَحَلَّم، فَاِنَّه قَل مَن تَشَبَّه بِقَوم اِلاّ اَوشَك‌َ اَن یَكُون مِنْهُم

اگر بردبار نیستی، در ظاهر بردباری از خود نشان بده، زیرا بسیار اندك هستند كسانی كه به گروهی شباهت وَرزند مگر اینكه به زودی جزء آن گروه شوند.  

حلم و بردباری، از بزرگ ترین فضایل اخلاقی است كه نقطه مقابل خشم و غضب است. بردباری یعنی قدرت تحمّل در برابر رویدادها و جریانات نامطلوب كه انسان را به خشم در برابر آن وامی‌دارد و به عكس‌العمل شدید و سریع برمی انگیزد؛ هنگامی كه سخن ناروایی درباره خود می‌شنویم، اقدام غیرمنصفانه و ناصحیحی را در مورد خودمان مشاهده می‌كنیم، و در هرموردی كه درباره ما برخورد جاهلانه‌ای می‌شود كه بطور طبیعی برانگیزنده خشم و غضب ما است، با نیروی حلم و بردباری باید با آن برخورد كنیم.

  • از چه راهی می توان به این فضیلت اخلاقی دست یافت؟

این پرسش، در كلام علی علیه‌السلام، پاسخ داده شده كه نكته بسیار مهمی را برای تمرین در كسب فضایل اخلاقی مطرح می‌كند. كسی كه دوست دارد بردبار باشد ولی هنوز نتوانسته به این فضیلت اخلاقی برسد، باید با تظاهر به بردباری یعنی با بردباری نشان دادن در برابرِ برخوردها، به تدریج به خُلق‌ بردباری برسد. این تظاهر، البته با تظاهرِ ریایی كه امر مذمومی است، كاملاً متفاوت است، زیرا هر تظاهری، ریا نمی‌باشد. ریاكار، برای فریب دادن مردمان، كار نیكی را به ظاهر انجام می‌دهد كه هیچ باور و اعتقادی بدان ندارد ولی كسی كه صفت بردباری را دوست دارد و در پی راهی برای تحقق‌ این فضیلت در خویشتن است، نه برای فریب دیگران و بهره برداری دنیوی و مادی از این فضیلت اخلاقی، بلكه به قصد تربیت خویش، به رفتار حلیمان در هنگام خشمگین شدن می‌پردازد و با این تمرین، در مسیر خودسازی گام برمی‌دارد.

سرّ اینكه در برخی از روایات، در مورد تشبّه به كفّار هشدار داده شده و مومنان را از تقلید آنان برحذر داشته، همین نكته است. اگر كسی در لباس و  پوشش و شیوه زندگی و آداب معاشرت، خود و خانواده و محیط زندگی خود را همسان كافران بسازد، به تدریج در سایر امور هم همچون آنان خواهد شد و اصالت و هویت فرهنگی و دینی خود را از دست خواهد داد.


ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف


موضوعات مرتبط: معرفتي
[ سه شنبه 8 مرداد1387 ] [ 13:44 ] [ ذوالفقار ] [ ]

آثار غیبت

غیبت

هر عملی كه از انسان سر می‌زند اثرات خاص خود را بر نفس و جامعه‌اش می‌گذارد. غیبت نیز از این قاعده مستثنی نیست و سه نوع اثر دارد.

1- بر رابطه غیبت كننده با غیبت شوندگان تأثیر منفى مى‏گذارد. كسى كه از او غیبت شده است وقتى آگاه شود كه در مجلسى از او به زشتى یا بدى یاد شده است از غیبت كننده ناخرسند مى‏شود و او را مسئول خدشه‏دار شدن وجهه و آبرویش مى‏داند. غیبت كننده با تعرض به آبروى دیگرى او را از موقیعت اجتماعى‏اش ساقط مى‏كند و این كار در حالى انجام مى‏گیرد كه او از آن چه درباره‏اش مى‏گویند بى‏خبر است و نمى‏تواند براى پوشیده ماندن عیوبش اقدام كند. خداوند در قرآن كریم پس از نهى از غیبت، تشبیه رسایى براى نمایاندن زشتى آن آورده است.

«لا یَغتَب بَعضكم بعضاً اَیُحب اَحَدكم اَن یَأكل لَحم اَخیهِ مَیتاً فَكرهتموه (1)؛ و بعضى از شما غیبت بعضى نكند آیا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده‏اش را بخورد؟ (یا) از آن كراهت دارید.»

این آیه نشان مى‏دهد كه غیبت كننده به برادر مؤمن خود آسیبى مى‏زند كه او از آن غافل است. در حالى كه خوردن معمولا عملى است كه با التذاذ توأم است غیبت كردن كارى نفرت‏انگیز است. غیبت اگر چه به انگیزه التذاذ صورت مى‏گیرد، ولى با آگاه شدن از واقعیت آن نه تنها لذت بخش نیست كه بسیار ناخوشایند است. این ناخوشایندى را همگان درك مى‏كنند، همان گونه كه همه ناخوشایندى خوردن گوشت برادر مرده خویش را درك مى‏كنند.

كسانى كه شنونده غیبت هستند همواره این احتمال را مى‏دهند كه غیبت كننده در غیاب آنان نیز از عیوبشان سخن گوید. در نتیجه رابطه آنان با غیبت كننده تضعیف مى‏شود. در صورتى كه غیبت زیاد صورت گیرد محیط اجتماع امنیت خود را از دست مى‏دهد و آبروى انسان‏ها در خطر مى‏افتد.

2- دومین اثر غیبت، اثرى اجتماعى است كسانى كه شنونده غیبت هستند همواره این احتمال را مى‏دهند كه غیبت كننده در غیاب آنان نیز از عیوبشان سخن گوید. در نتیجه رابطه آنان با غیبت كننده تضعیف مى‏شود. در صورتى كه غیبت زیاد صورت گیرد محیط اجتماع امنیت خود را از دست مى‏دهد و آبروى انسان‏ها در خطر مى‏افتد.

بسیارى از اهداف دین از طریق ایجاد پیوند و الفت اجتماعى قابل دسترسى است و شارع احكامى را وضع كرده است تا مردم از طریق تعاون و مشاركت در هدف و مسیر به آن اهداف دست یابند. این تعاون و همكارى نیازمند خوش‏بینى متقابل مردم است. غیبت از جمله گناهانى است كه محیط را براى ایجاد همدلى، نامناسب مى‏كند و رسیدن به اهداف اجتماعى را دشوار مى‏سازد. در صورتى كه غیبت كننده از زشتى‏هاى اخلاقى دیگران یاد كند، در واقع آنها را رواج مى‏دهد، قبح آنها را از دل‏ها مى‏ریزد و محیط را از نظر اخلاقى آلوده مى‏كند.

امام صادق(علیه السلام) فرمودند:

«من قال فى مؤمن ما رأته عیناه و سمعته اذناه فهو من الذین قال الله عزوجل: ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشة فى الذین آمنوا لهم عذاب الیم(2)؛ كسى كه درباره مؤمنى آن چه به چشم دیده و به گوش شنیده بگوید، از جمله كسانى است كه خداوند فرمود: كسانى كه دوست دارند كه زشتكارى در میان آنان كه ایمان آورده‏اند، شیوع پیدا كند، براى آنان عذابى پُر درد خواهد بود.»

3- اثر دیگر غیبت در رابطه انسان با خداست. كسى كه غیبت مى‏كند از فرمان خدا سرپیچى كرده است و كیفر الهى در انتظار اوست و آخرتى ناخوشایند خواهد داشت؛ زیرا نیكى‏هاى او همه به آتش این عمل مى‏سوزد.

كسى كه غیبت مى‏كند از فرمان خدا سرپیچى كرده است و كیفر الهى در انتظار اوست و آخرتى ناخوشایند خواهد داشت؛ زیرا نیكى‏هاى او همه به آتش این عمل مى‏سوزد.

امام صادق(علیه السلام) فرمودند:

«الغیبة حرام على كل مسلم و انها لتأكل الحسنات كما تأكل النار الحطب(3)؛ غیبت بر هر مسلمانى حرام است و هر آینه نیكى‏ها را مى‏سوزاند چنان كه آتش هیزم را مى‏سوزاند.»

دشوارى كار غیبت كننده از آن روست كه جبران گناهش وابسته به رضایت كسانى است كه غیبت آنها را كرده است.

پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند:

«مَن اَغتاب مُسلماً او مُسلمة لَم یقبل الله صلاته ولا صیامه اربعین یوماً و لیلة الا ان یغفر به صاحبه (4)؛ كسى كه غیبت زن و مرد مسلمانى را كند خداوند نماز و روزه او را تا چهل روز و شب نمى‏پذیرد، مگر آن كه برادرش او را ببخشاید.»

اگر غیبت كننده موفق به توبه شود و غیبت شونده از حق خود بگذرد، خداوند او را خواهد بخشید؛ ولى گناه غیبت چنان بزرگ است كه خداوند به حضرت موسى (علیه السلام) وحى فرمود كه اگر غیبت كننده توبه كند آخرین كسى است كه به بهشت وارد مى‏شود و اگر توبه نكند اولین كس خواهد بود كه به درون آتش جهنم مى‏رود. (5)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- حجرات، 12.

2- كشف الربیه، ص 11.

3- همان، ص 9.

4- جامع السعادات، ج 2، ص 314.

5- همان، ص 11.

 


موضوعات مرتبط: امام زمان
[ سه شنبه 8 مرداد1387 ] [ 13:43 ] [ ذوالفقار ] [ ]

نیازمند تو هستم

دعا

 

یا من یعطی الكثیر بالقلیل: ای خدایی كه در مقابل اعمال اندك و ناچیز ما، پاداش بسیار عطا می‌نمایی.

معمولاً در معاملات دنیایی چون نفع شخصی مطرح است لذا هر كس سعی می‌كند كه نفعش بیشتر  باشد اما خداوند از خزانه فضل و كرم خویش معامله را انجام می‌دهد و نه براساس نفع شخصی. پس در مقابل كم ما، زیادت عطا می‌كند چون از خزانه غیب او چیزی كسر نمی‌شود و در واقع صفت رحمان، كریم و ... درباره خداوند یك جنبه‌اش این است كه هر چه او خرج كند؛ كم نمی‌آورد.

یا من یعطی من سئله. یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحننا منه و رحمة: ای الهی كه به هر نیازمند و حاجت‌مندی عطا می‌كنی، ای خدایی كه عطا می‌كنی به كسی كه تو را نمی‌خواند و از تو چیزی نمی‌خواهد و تو را نمی‌شناسد كه صاحب مهر و عطوفت و رحمت هستی.

مقام گدایی آستان ربوبی، مقامی بس بزرگ است چون اگر انسان، گدای در خانه حق شد دیگر گدایی بنده‌ای مثل خود را نمی‌كند. به قول صائب تبریزی:

دست طلب چو پیش كسان می كنی دراز          پل بسته‌ای كه بگذری از آبروی خویش

اگر می‌خواهی گدایی و اعلام حاجت كنی بهتر است كه نزد خود خدا بروی و خوب هم گدایی كنی تا نتیجه بگیری. چون اگر یك بار یا دوبار پذیرفته نشدی، بالاخره تو را قبول می‌كنند.

صد بار اگر توبه شکستی باز آ                             این درگه ما درگه نومیدی نیست

مطلب دیگر آن كه خدا به آنهایی هم كه او را نمی‌خوانند و به فكر او نیستند، جود و كرم و عطا ارزانی می‌نماید، منتها آنچه كه به سائلان می‌دهد؛ ارزشمندتر است و در مقایسه با آنچه كه به تعبیری به خدانشناسان می‌دهد جلوه دیگری دارد. با این حال همه مشمول الطاف او هستند، همه بر سر سفره گسترده پر خیر و بركت او هستند.

پس نا امید نشو !


موضوعات مرتبط: معرفتي
[ سه شنبه 8 مرداد1387 ] [ 13:42 ] [ ذوالفقار ] [ ]

كودكان كار ، قربانيان مدرنيسم‌

کودک

گلفروشي در سر چهارراه‌ها، فال‌فروشي داخل مترو، بادكنك‌فروشي‌، زباله‌گردي، واكسي، كارگري كوره‌پزخانه‌ها و مزارع، ترمينال‌ها و...، بيشتر صاحبان اين مشاغل كودكان بين 5 تا 15 سال هستند كه در موضوع كودك بودن و كار مشتركند، همه ما با اين كودكان در موارد مختلف روبه‌رو شده‌ايم و در حس ترحم و افسوس نسبت به اين كودكان كار مشتركيم.

هيچ كدام از آنها بيش از 15 سال ندارند، اما در بازوان نحيف هر كدام تجربه كارهاي سخت در برابر مزدي اندك، حكايت از دشواري تامين معيشت دارد.

بسياري از كودكان به دليل فقر اقتصادي و به اجبار خانواده‌هاي خود مجبور به كار كردن در كارگاه‌هايي مي‌شوند كه كمتر مورد بازرسي قرار مي‌گيرند و در اندك بازديدهايي كه از آنها صورت مي‌گيرد،‌ با زيركي خاصي كودكان زير 15 سال را از چشم ماموران مخفي مي‌كنند تا مبادا نيروي كار ارزان خود را از دست بدهند يا مجبور به پرداخت حق بيمه شوند،

کودک

 

قانون كار، قانوني بيگانه‌

حضور كودكان كار كه در سرماي زمستان و گرماي تابستان در خيابان‌ها طي سال‌هاي اخير در بيشتر نقاط كشور روبه گسترش است، يكي از معضلات اساسي اجتماعي است كه جامعه ما هم‌اينك با آن روبه‌رو است و در صورت عدم پيشگيري و مهار اين پديده، به فاجعه اجتماعي تبديل خواهد شد. وضعيت فلاكت‌بار كودكان کار ، قصه پردرد و غصه‌اي است كه دل و جان دوستداران و تلاشگران احقاق حقوق كودكان را به درد مي‌آورد. برخي از آنها در كارگاه‌هاي توليدي كوچك به ازاي 12 ساعت كار فقط 30 الي 40 هزار تومان دستمزد دريافت مي‌كنند و براي آنان قانون كار، قانوني بيگانه است.

ايراني و افغاني تفاوتي نمي‌كند. كودك هستند و برخلاف قانون‌هاي نوشته و نانوشته شده، دشواري روزهاي سخت بزرگي را تجربه مي‌كنند.

كارگاه‌هاي خصوصي قدرتمندتر از قانون كار

حدود يك‌ ميليون كودك در ايران كار مي‌كنند، در حالي كه ماده 79 قانون كار، اشتغال به كار افراد زير 15 سال را ممنوع مي‌كند. اين قانون شامل تبصره‌اي است درباره كارهايي كه ماهيت‌شان براي كودكان زير هجده سال زيان‌آور است و همچنين شامل تبصره قانوني 188 كه بنابر آن، افراد مشمول استخدام كشوري، كودكاني كه براي دولت كار مي‌كنند و كودكاني كه در كارگاه‌هاي خصوصي خانوادگي به كار مشغولند، در دايره اين قانون قرار نمي‌گيرند.

 

در عين حال اگر والدين يك كودك با كارفرماي او قرارداد ببندند، چون ولي كودك به شمار مي‌آيند، حق واگذاري و اجاره دادن فرزند خود به صاحبان كارگاه‌هاي خصوصي را دارند ولي جدا از ممنوعيت كار كودكان كه روي كاغذ قانون كار كودكان نوشته شده و در ميثاق‌هاي جهاني به آن تاكيد شده است، ما شاهد عمق پيشرفتگي پديده كار خياباني در ايران هستيم.

کودک

 

علل رشد كودكان كار

شكاف طبقاتي، افزايش تعداد خانواده‌هاي بدسرپرست، بي‌سرپرست و تك ‌سرپرست، افزايش جمعيت، فقر فرهنگي  مهاجرت، بيكاري، عدم تامين اجتماعي، حاشيه‌نشيني، درگيري‌هاي مستمر خانوادگي و اعتياد و مشاغل كاذب در گسترش اين ناهنجاري اجتماعي نقش دارند.

 

آمارها سخن مي‌گويند

در مجموع 80 درصد كودكان خياباني، كودكان كار هستند كه به علت فقر اقتصادي خانواده‌ها، مجبور به كار در خيابان هستند و بيشتر آنها  در استان‌هاي خراسان، تهران، لرستان و كردستان به سر مي‌برند.

90 درصد اين كودكان داراي والدين هستند، 80 درصدشان مهاجرند كه 42 درصد آنها  از روستاها و شهرهاي ديگر كشور و 38 درصد از كشورهاي ديگر آمده‌اند و از نظر جنسيت نيز 78 درصد آنها  مذكر و در فاصله 5 تا 18 سالگي قرار دارند.

از مجموع 2 ميليون كارگاه سطح استان تهران، تنها كارفرمايان 500 هزار كارگاه حق بيمه مي‌پردازند. خود اين اظهارنظر نشان مي‌دهد 5/1 ميليون كارگاه فقط در سطح استان تهران وجود دارند كه وزارت كار نظارت و كنترلي بر آنها  ندارند بنابراين بيشتر كودكان و نوجوانان كارگر زير پوشش هيچ بيمه‌اي نيستند. ضمن اين كه در ايران به دليل غيرقانوني بودن كار كودكان و نيز اشتغال آنها  در كارگاه‌ها كه جزو مشاغل تعريف شده به حساب نمي‌آيند، اين مساله به صورت پنهان وجود دارد.

 

بيانيه كودكان كار به مناسبت روز جهاني مبارزه با كار كودك - 23 خرداد 1387

هميشه كسي كه كار شايسته‌اي انجام مي‌دهد مورد تحسين قرار مي‌گيرد، ولي ما با اين كه كار خوب انجام مي‌دهيم، مورد تحسين قرار نمي‌گيريم. ما همه كودك هستيم و دنياي آزاد خودمان را مي‌خواهيم. ما فقط نمي‌خواهيم در خيابان‌ها باشيم. اما مي‌خواهيم در كنار خانواده باشيم، بازي كنيم، درس بخوانيم و از امكانات ديگري هم بهره‌مند باشيم.

ما كودكان مي‌خواهيم از احترام، آسايش، پوشاك و تغذيه سالم برخوردار باشيم.كودكان كار دوست دارند از علم و آگاهي و آموزش بهتري برخوردار باشند...

 

توصيه‌

متاسفانه با وجود تعهد به ميثاق‌هاي بين‌المللي، هنوز نهادي كه حمايت از كودكان را به عهده گيرد در كشور فعاليت نمي‌كند.

در صورتي كه نتوان از اين كودكان حمايت‌هاي همه‌جانبه كرد بسياري از آنان در آينده نه چندان دور در صف مجرمان جامعه يا به عبارتي در صف باجگيران قرار مي‌گيرند و بهتر است هزينه‌اي كه در آينده براي مقابله با جرم در نظر گرفته مي‌شود، امروز براي باسواد شدن و ديگر حمايت‌هاي اجتماعي كودكان ياد شده صرف شود.

 

منبع : جام جم - با تغيير وتلخيص


موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ سه شنبه 8 مرداد1387 ] [ 13:41 ] [ ذوالفقار ] [ ]

 

نوجوان

قاطعيت، توانايي نشان دادن احساسات، عقايد، افکار و نيازهاي خود بطور مستقيم، آشکار و صادقانه است، در حاليکه ارزش ها و قوانين ديگران مورد حمله قرار نگيرد. قاطعيت به معناي ايستادن روي خواسته هاي خود، نشان دادن مخالفت و عدم موافقت با پديده اي و ماندن روي نيازهاي خود بصورت واضح و مشخص است. در قاطعيت تأکيد روي آن است که شما چه احساسي داريد و در نتيجه بايد دنبال يک راه مثبت براي نشان دادن و بروز آن بگرديد، تا اينکه بخواهيد با پرخاشگري و عصبانيت عمل کنيد.

هدف حل مشکل و بدست آوردن بهترين نتيجه است نه به دست آوردن يک پيروزي.

به نظر مي رسد خيلي از افراد قاطعيت را با رفتارهاي پرخاشگرانه و تند اشتباه مي گيرند.  قاطعيت به معناي پرخاشگري، عصبانيت و حمله کردن به طرف مقابل نيست، چرا که در اين وضعيت ما به قوانين ديگران احترام نمي گذاريم و به احساس طرف مقابلمان بي توجه هستيم و اين ذهنيت را براي رسيدن به هدف خود انتخاب کرده ايم که: « من پيروز شدم، تو شکست خوردي.»

افرادي که اينگونه عمل مي‌کنند، در واقع مي‌خواهند روي خواسته‌ي خود بايستند، اما متوجه نيستند که چه اثري روي ديگران گذاشته‌اند. برخوردهايي اين چنين مانع از شکل‌گيري روابط بين فردي نزديک و مبتني بر اعتماد و مراقبت مي‌گردد.

از سوي ديگر پاسخ ما در مقابل خواسته‌ها و نظرات ديگران نبايد يک پاسخ انفعالي باشد چرا که در اين مورد گويي هيچ عملي رخ نداده است و هيچ تصميمي گرفته نشده است. افرادي که منفعل عمل مي‌کنند روي خواسته‌هاي خود نمي‌ايستند، مي‌ترسند تا ديگران را از خود بيازارند، آن‌ها با بروز خشم و نارضايتي خود مشکل دارند و معمولاً احساسات خود را انکار و يا مهار مي‌کنند.

هنر نه گفتن

 

چگونه مي‌توانيم اين مهارت را در خود افزايش دهيم؟

1- در ابتدا مشخص کنيم که چه مي‌خواهيم بگوييم؟ «بلي» يا «نه» . اگر مطمئن نيستيم که چه تصميمي مي‌خواهيم بگيريم، بگوييم: لازم است مدتي فکر کنم و بگوييم که چه وقت به او پاسخ خواهيم داد.

2- نسبت به احساسات، نيازها، عقايد و نظرات خودمان، صادق و رو راست باشيم و آن‌ها را بشناسيم.

3- درخواست‌هاي منطقي خود را مشخص، به طور مستقيم بدون شرمندگي و محکم بيان کنيم.

4- تا جايي که امکان دارد بطور خلاصه دليل خود را براي مخالفت بگوييم اما از دادن توضيحات زياد خودداري کنيم.

5- اگر کاملاً متوجه خواسته و پيام طرف مقابلمان نشديم، براي روشن شدن موضوع سؤال کنيم و توضيح بخواهيم.

6- مسئول بودن راجع به رفتار خودمان، به ما اين فرصت را مي‌دهد که احساس خوبي راجع به خود داشته باشيم.

7- اجازه ندهيم که دوستان، همکلاسي‌ها و اطرافيان ما، رفتارها، عقايد و ارزش‌هاي خود را به ما تحميل کنند، در عوض به آنها اين فرصت را بدهيم تا بدانند ما چه فکر و چه احساسي داريم؟ و چه مي‌خواهيم؟

8- از کلمه‌ي «نه» استفاده کنيم و ممکن است لازم باشد در صورت انتخاب آن يک توضيحي نيز برآن بدهيم.

9- وقتي کاري را نمي‌خواهيم انجام بدهيم، بگوييم «نه» تا اينکه بگوييم: «... خوب مي‌داني، آخه من اينطور فکر نمي‌کنم...» چراکه اين پاسخ نشانه‌ي ترديد ماست تا قاطعيت.

10- بهتر است به جاي عبارت «من نمي‌توانم ...» يا «من نبايد ...» از عبارت «من تصميم دارم که اين کار را نکنم» يا «من نمي‌خواهم ...» در بيان مخالفت خود استفاده کنيم.

شايد لازم باشد در مقابل خواسته ديگران چندين بار امتناع و مخالفت خود را تکرار کنيم. نيازي نيست هربار توضيحات جديد بدهيم، فقط «نه» را تکرار کنيم و دلايل اوليه خود را بگوييم.

11- اگر طرف مقابل ما پس از هربار «نه گفتن» ما باز اصرار بر خواسته خود دارد، سکوت کنيم يا موضوع بحث را عوض کنيم يا حتي مي‌توانيم مکالمه را قطع کرده و محل را ترک کنيم.

12- به قوانين ديگران اهميت و احترام قائل مي‌شويم و آن‌ها را بشناسيم.

13- مي‌توانيم احساس شخصي را که خواسته‌ي او را رد کرده‌ايم، بيان کنيم تا به او بفهمانيم که متوجه شرايط او هستيم؛ مانند: «من مي‌دانم که اين تو را ناراحت مي‌کند، اما من ...».

14- از امتنان خود احساس گناه نکنيم، اين وظيفه ما نيست که مشکلات ديگران را حل کنيم.

15- اگر با تقاضاي اوليه فرد، موافق نيستيم اما مايل هستيم به او کمک کنيم، مي‌توانيم بطور مثال بگوييم: من نميتوانم تمام عصر را بمانم و به تو کمک کنم، اما مي‌توانم دو ساعت بمانم.

16- ما اين حق را داريم که عقيده‌ي خود را عوض کنيم و به تقاضايي که در ابتدا پاسخ مثبت داده‌ايم، حالا پاسخ منفي بدهيم.

 براي نشان دادن احساس عصبانيت و ناراحتي خود از ضمير «من» و «ما» استفاده کنيم و بگوئيم: من خيلي ناراحت مي‌شوم وقتي به نظر من توجه نمي‌کنيد.

17- در هنگام ارتباط با ديگران از وضعيت بدني و تُن صداي مناسب استفاده کنيم؛ مثلاً تُن ضعيف حالت ترس، ترديد و انفعال را در ما نشان مي‌دهد و طرف مقابل را براي درخواست‌هاي غير منطقي‌اش بي‌پرواتر مي‌کند،

18- از ژست و حالات بدن خود مي‌توانيم براي تأکيد آنچه گفته‌ايم استفاده کنيم.

19- در مورد تقاضاي خودمان: اگر طرف مقابل بار اول پاسخ منفي به تقاضاي ما داد، آن را تکرار کنيم و خيلي زود از خواسته‌ي خود با اولين پاسخ منفي نگذريم.

 


موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ سه شنبه 8 مرداد1387 ] [ 13:39 ] [ ذوالفقار ] [ ]
زندگینامه حضرت علی (ع)

اميرالمؤمنين على(عليه السلام)، چهارمين پسر ابوطالب، در حدود سى سال پس از واقعه فيل و بيست و سه سال پيش از هجرت در مكّه معظّمه، از مادرى بزرگوار و باشخصيّت، به نام فاطمه، دختر اسد بن هشام بن عبدمناف ، روز جمعه سيزده رجب در كعبه به دنيا آمد.
على(عليه السلام) تا شش سالگى در خانه پدرش ابوطالب بود.
در اين تاريخ كه سنّ رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) از سىسال گذشته بود در مكّه قحطى و گرانى پيش آمد و اين امر سبب شد كه على(عليه السلام) به مدّت هفت سال در خانه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)، تا اوّل بعثت، زندگى كند و در مكتب كمال و فضيلت آن حضرت تربيت شود.
اميرالمؤمنين در خطبه 192 نهج البلاغه مىفرمايد:«وَ لَقَدْ كُنْتُ أَتـَّبِعُهُ إِتّباعَ الْفَصيلِ اَثَرَ أُمِّهِ، يَرْفَعُ لى فى كُلِّ يَوْم مِنْ أَخْلاقِهِ عَلَمًا، وَ يَأْمُرُنى بِالاِْقْتِداء بِهِ.»«و من در پى او بودم چنانكه بچّه در پى مادرش، هر روز براى من از خلق و خوى خويش نشانه هاى برپا مىداشت و مرا به پيروى آن مىگماشت.»بعد از آن كه محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) به پيامبرى مبعوث گرديد، على(عليه السلام)نخستين مردى بود كه به او گرويد.
براى اوّلين بار ابوطالب پسر خود را ديد كه با پسرعموى خود مشغول نمازاند.
گفت: پسر جان چه كار مىكنى؟ گفت: پدر، من اسلام آورده ام و براى خدا با پسر عموى خويش نماز مىگزارم.
ابوطالب گفت: از وى جدا مشو كه البته تو را جز به خير و سعادت دعوت نكرده است.
ابن عبّاس مىگويد: نخستين كسى كه با رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)نماز گزارد، على بود.
روز دوشنبه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)به مقام نبوّت برانگيخته شد، و از روز سه شنبه على نماز خواند.
در سال سوم بعثت بعد از نزول آيه «وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الاَْقربينَ»; يعنى «خويشان نزديكتر خود را انذار كن!» رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) بنى عبدالمطّلب را كه حدود چهل نفر بودند دعوت كرد و به آنها ناهار داد، امّا آن روز نشد سخن بگويد، روز ديگر آنها را دعوت كرد و بعد از صرف ناهار به آنها فرمود: كدام يك از شما مرا يارى كرده و به من ايمان مىآورد تا برادر و جانشين بعد از من باشد، على(عليه السلام)برخاست و فرمود: اى رسول خدا! من حاضرم تو را در اين راه يارى دهم.
فرمود: بنشين.
آن گاه سخن خويش را تكرار كرد و كسى برنخاست و فقط على(عليه السلام)برخاست و فرمود: من آماده ام.
فرمود بنشين.
بار سوم رسولخدا(صلى الله عليه وآله وسلم)سخن خود را تكراركرد.
باز على(عليه السلام) برخاست و آمادگى خود را براى يارى و همراهى پيامبر اعلام كرد.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:«إِنَّ هذا أَخى وَ وَصِيّيى وَ وَزيرى وَ وارِثى وَ خَليفَتى فيكُمْ مِنْ بَعْدى.» «اين على، برادر و وصىّ و وارث و جانشين من در ميان شما پس از من مىباشد.»بعد از سيزده سال دعوت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در مكّه، مقدّمات هجرت آن حضرت به مدينه فراهم شد.
در شب هجرت، پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به على(عليه السلام)فرمود: لازم است در بستر من بخوابى، على(عليه السلام) در بستر رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)خوابيد و آن شب كه اوّل ربيع الاوّل سال چهاردهم بعثت بود، ليلة المبيت ناميده مىشود و بر اساس روايات در همين شب آيه اى درباره على(عليه السلام)نازل شد.
چند شب پيش از هجرت، شبى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، همراه على(عليه السلام) به جانب كعبه حركت كردند.
 
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به على(عليه السلام)فرمود: روى شانه من سوار شو.
على(عليه السلام) روى شانه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) سوار شد و مقدارى از بتهاى كعبه را از جا كندند و درهم شكستند و آنگاه متوارى شدند تا قريش ندانند كه اين كار را چه كسى انجام داده است.
بعد از هجرت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)، على(عليه السلام) به فاصله سه روز بعد، از آن كه امانت هاى رسول خدا را به صاحبانش داد، همراه فواطم; يعنى مادرش فاطمه بنت اسد و فاطمه دختر رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) و فاطمه دختر زبير و مسلمانانى كه تا آن روز موفّق به هجرت نشده بودند، عازم مدينه گرديد.
وقتى وارد مدينه شد پاهايش مجروح شده بود، رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) چون او را ديد از فداكارى آن حضرت قدردانى و تشكر كرد.
در سال اوّل هجرت كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) ميان مهاجر و انصار رابطه برادرى را برقرار ساخت به على(عليه السلام) فرمود: «أَنْتَ أَخي فِي الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ.»«تو در دنيا و آخرت برادر من هستى.»در سال دوم هجرت، اميرالمؤمنين(عليه السلام) با فاطمه زهرا(عليها السلام) ازدواج كرد.
در رمضان سال دوم هجرت، دو افتخار بزرگ نصيب على بن ابيطالب(عليه السلام) شد; روز نيمه ماه رمضان سال دوم (يا سوم) خداوند، امام حسن مجتبى(عليه السلام) را به على(عليه السلام)داد و در هفدهم ماه رمضان سال دوم، جنگ بدر پيش آمد كه شجاعت و قهرمانى اميرالمؤمنين(عليه السلام) زبانزد خاصّ و عامّ گرديد.
شيخ مفيد مىگويد: مسلمانان در جنگ بدر هفتاد نفر از كفّار را كشتند كه 36 نفر آنها را على(عليه السلام) به تنهايى كشت و در كشتن بقيّه هم ديگران را يارى نمود.
در شوّال سال سوم هجرت، غزوه معروف اُحُد پيش آمد.
نام على(عليه السلام)در اين غزوه هم مانند «بدر» پرآوازه است.
در همين غزوه بود كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)در باره على(عليه السلام)فرمود : «همانا على از من است و من از اويم.»و در همين غزوه بود كه منادى در آسمان ندا كرد : «لا سَيْفَ اِلاّ ذُوالْفَقارِ وَ لا فَتى اِلاّ عَلِىٌّ.» «شمشيرى جز ذوالفقار و جوانمردى جز على نيست.»در سال سوم (يا چهارم) هجرت بود كه خداوند متعال، امام حسين(عليه السلام) را به اميرالمؤمنين عطا فرمود، پسرى كه نُه نفر امام بر حقّ از نسل مبارك وى پديد آمدند.
در شوّال سال پنجم، غزوه خندق (يا احزاب) پيش آمد و على(عليه السلام) در مقابل عمرو بن عبدود به مبارزه ايستاد، رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:« تمام ايمان كه على است در مقابل تمام شرك كه عمرو بن عبدود است به جنگ ايستاد.»و نيز فرمود:« مبارزه على در مقابل عمرو، برتر از اعمال امّتم تا روز قيامت است.»در سال هفتم هجرت، غزوه «خيبر» روى داد كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: فردا اين پرچم را به دست كسى مىدهم كه خدا و رسولش را دوست مىدارد، و خدا و رسولش هم او را دوست مىدارند، و حمله كننده اى است كه گريزنده نيست و برنمىگردد تا خداوند به دست او فتح و پيروزى آوَرَد.»در سال هشتم هجرت، در بيستم ماه رمضان، رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) مكّه را فتح كرد و آخرين سنگر مستحكم بتپرستى را از ميان برداشت
بعد از فتح مكّه غزوه «حنين» و سپس غزوه «طائف» پيش آمد و على(عليه السلام) همراه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) بود، در غزوه حنين فقط نُه نفر از جمله اميرالمؤمنين با رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) باقى ماندند و ديگران گريختند.
در سال نهم هجرت، غزوه تبوك پيش آمد، و از 27 غزوه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، فقط در اين غزوه على(عليه السلام) همراه آن حضرت نبود، چون پيغمبر او را به جانشينى خود در مدينه گذاشت، و حديث معروف «منزلت» در همين باره است كه پيامبر اكرم به على(عليه السلام)فرمود:«أَما تَرْضى أَنْ تَكُونَ مِنّى بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسىإِلاّ أَنَّهُ لانَبِىَّ بَعْدى.»«آيا خشنود نيستى كه منزلت تو نسبت به من، همانند منزلت هارون نسبت به موسى باشد، جز آن كه پس از من پيامبرى نيست.»و در همين سال بود كه على(عليه السلام) دستور يافت تا آيات سوره برائت را از ابوبكر بگيرد و آنها را از طرف پيغمبر بر بتپرستان بخواند.
در سال دهم هجرت، در پنجم ذىالقعده، پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)، على(عليه السلام) را به يمن فرستاد تا مردم را به اسلام دعوت كند، و بر اثر دعوت وى بسيارى از مردم به دين مبين اسلام درآمدند.
در همين سال بود كه قضيّه «غدير خم» پيش آمد كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)در آن روز ضمن معرّفى اميرالمؤمنين به عنوان جانشين خود، فرمود: «هر كه من رهبر اويم، اين على رهبر اوست.» اين حديث را 110 نفر صحابى و 84 نفر از تابعين و 360 نفر از دانشمندان سُنّى از قرن دوم تا قرن سيزدهم هجرى روايت كرده اند.
 
در سال يازدهم هجرى، رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) از دنيا رفت، على(عليه السلام) مىگويد:« جان گرامىات ميان سينه و گردنم از تن مفارقت نمود.»در حالى كه بنا به وصيّت نبىّ(صلى الله عليه وآله وسلم)، وصىِّ او على(عليه السلام) مشغول غسل و كفن و دفن حضرتش بود، «اصحاب سقيفه» در سقيفه بنى ساعده دست به نوعى كودتا زدند.
توطئه شومى كه آثار و عوارض آن تاريخ را سياه و سرنوشت مردم را تيره و تباه كرد و سنّت سيّئه اى پايه گذارى شد كه از آن پس در هر عصر و نسل در ظلمت شب، بوزينگان اموى و عبّاسى يكى پس از ديگرى بر تخت جستند و رهبرى امّت اسلامى را به بازى گرفتند.
به عبارت ديگر آنچه در سقيفه اتفاق افتاد زيربناى خيانتى بزرگ و تاريخى به مسلمانان بود، زيرا به تعبير فنّى كلمه، با تقدّم «مفضول» بر «افضل»، اصحاب سقيفه با تردستىتمام در اين ماجرا پيروز شدند و اميرالمؤمنين(عليه السلام) را با آن همه سوابقِ درخشانِ جهاد و دانش و تقوا، خانه نشين نمودند.
و 25 سال تمام، نه تنها حقِّ مسلّمِ على(عليه السلام)زيرپاى زر و زور و تزوير نهاده شد، بلكه مهمتر آن كه حقِّ تمامى آحاد و افراد و ملّتى كه بايد زمامدارى عادل و آگاه بر آنها حكومت كند پايمال گرديد.
سرانجام همين نوع خلافت بود كه زمينه سلطه و حاكميّت بنىاميّه و سپس بنىعبّاس را فراهم ساخت، و همين سنّت سَيِّـئَه تقدّمِ مفضول بر افضل بود كه بهانه اى به دست بهانه جويان داد تا «حقيقت» را فداى «مصلحت» نفسانى خويش كنند.
در دوران حكومت پنج ساله اميرالمؤمنين، عواملى دست به دست هم داد و مانع اصلاحات و عدالتى كه على(عليه السلام) مىخواست شد.
در اين مدّت، وقتِ اميرالمؤمنين بيشتر صرف خنثى كردن توطئه ها و مبارزه با ناكثين; يعنى پيمان شكنانى چون طلحه و زبير و قاسطين; يعنى ستمگران و زورگويانى چون معاويه و پيروانش و مارقين; يعنى خارج شوندگان از اطاعت على(عليه السلام) چون خوارج نهروان، گرديد.
اميرالمؤمنين(عليه السلام) در تمام دوران عمر 63 ساله خود، در حدّ اعلاى پاكى و تقوا، درستى، ايمان و اخلاص، روى حساب «لا تَأخُذُهُ فِى اللّهِ لَوْمَةَلائِم» زندگى كرد و جز خدا هدفى نداشت و هر كارى كه مىكرد به خاطر خدا بود، و اگر به پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)آن همه شيفته بود براى خدا بود.
او غرق ايمان و اخلاص به خداى متعال بود.
او تمام عمرش را با طهارت و تقوا سپرى كرد و طيّب و طاهر و آراسته به تقوا خدا را ملاقات نمود، در خانه خدا به دنيا آمد و در خانه خدا هم از دنيا رفت.
او به راستى دلباخته حقّ بود، همان وقتى كه شمشير بر فرق مباركش رسيد فرمود: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ»; «به خداى كعبه رستگار شدم.» شهادت آن حضرت در شب 21 رمضان سال چهلم هجرى اتفاق افتاد.

علي در همه جنگها که پيغمبر اکرم شرکت فرموده بود حاضر شد جز جنگ تبوک که آن حضرت او را در مدينه به جاي خود نشانيده بود و در هيچ جنگي پاي به عقب نگذاشت و از هيچ حريفي روي نگردانيد و در هيچ امري مخالفت پيامبر (ص) را نکرد چنانچه آن حضرت فرمود:

((هرگز علي از حق و حق از علي جدا نمي شود)).

علي (ع) در روز رحلت پيامبر اکرم 33 سال داشت و با اينکه در همه فضايل ديني سرآمد و در ميان اصحاب پيغمبر ممتاز بود به عنوان اينکه او جوان است و مردم به واسطه خون  هاي که در جنگها پيشاپيش پيامبر اکرم (ص) ريخته با وي دشمنند از خلافت کنارش زدند و به اين ترتيب دست آن حضرت از شئونات عمومي به کلي قطع شد وي نيز گوشه خانه را گرفته به تربيت افراد پرداخت و 25 سال که زمان سه خليفه پس از رحلت پيامبر اکرم(ص) بود گذرانيده و پس از کشته شدن خليفه سوم مردم با آن حضرت بيعت نموده و به خلافت برگزيدند.

آن حضرت در خلافت خود که تقريبا 4 سال و 9 ماه طول کشيد سيرت پيامبر اکرم (ص) را داشت و به خلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده به اصلاحات پرداخت و البته اين اصلاحات به ضرر برخي از سودجويان تمام مي شد و از اين رود عده اي از صحابه که پيشاپيش آنها عايشه , طلحه ,  زبير و معاويه بودند خون خليفه سوم را دستاويز قرار داده سر به مخالفت برافراشتند و بناي شورش و آشوب گري گذاشتند.

آن حضرت براي خوابانيدن فتنه جنگي با عايشه و طلحه و زبير در نزديکي بصره کرد که به جنگ جمل معروف است و جنگي با معاويه در مرز عراق و شام کرد که به جنگ صفين معروف است و يک سال و نيم ادامه داشت و نيز جنگي با خوارج در نهروان کرد و به جنگ نهروان معروف است . به اين ترتيب در ايام خلافت خود بيشتر مساعي آن حضرت صرف رفع اختلافات داخلي بود و پس از گذشت زمان کوتاه سحر روز نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجري در مسجد کوفه در سر نماز به دست ابن ملجم ملعون که از خوارج بود ضربتي خورده و در شب بيست و يکم همان ماه به شهادت رسيد.
 
 
[ جمعه 4 مرداد1387 ] [ 9:57 ] [ ذوالفقار ] [ ]
        نقش جهاد با نفس در كربلا


برتر و دشوارتر از جهاد با دشمن بیرونی، مبارزه با تمنیات نفس و کنترل هوای نفس و خشم و شهوت و حب دنیا و فدا کردن خواسته‌های خویش در راه «خواسته خدا» است.

این خودساختگی و مجاهده با نفس، زیربنای جهاد با دشمن بیرونی است و بدون آن، این هم بی‌ثمر یا بی‌ثواب است؛ چون سر از ریا، عُجب، غرور، ظلم و بی‌تقوایی در می‌آورد.

کسی که در «جبهه درونی» و غلبه بر هوای نفس، پیروز باشد، در صحنه‌های مختلف بیرون نیز پیروز می‌‌شود و کسی که تمنیّات نفس خویش را لجام گسیخته و بی‌مهار، برآورده سازد، نفس سرکش انسان را بر زمین می‌زند و به تعبیر حضرت علي علیه‌السلام او را به آتش می‌افکند. (1)

در صحنه عاشورا، کسانی حضور داشتند که اهل جهاد با نفس بودند و هیچ هوا و هوسی در انگیزه آنان دخیل و شریک نبود. از همین رو، بر جاذبه‌های مال، مقام، شهوت، عافیت و رفاه، ماندن و زیستن، نوشیدن و کامیاب شدن و ... پیروز شدند.

عمرو بن قرظه انصاری، از شهدای کربلا، در جبهه امام حسین علیه‌السلام بود و برادرش «علی بن قرظه» در جبهه عمر سعد. (2) اما خودساختگی او سبب شد که هرگز محبت برادرش، سبب سستی در حمایت از امام نشود و دلیرانه در صف یاران امام، ایستادگی و مبارزه کند.

محمد بن بُشر حَضرمی در سپاه امام بود. فرزندش در مرز «ری» اسیر شده بود. با این که امام به او رخصت داد که کربلا را ترک کند و در پی آزاد کردن فرزند اسیرش برود او كه مساله «علاقه به فرزند» را در راه هدفی دینی، حل کرده بود. «حاضر نشد امام را ترک کند» و وفا نشان داد. (3)

نافع بن هلال، شهیدی دیگر از عاشوراییان بود. نامزد داشت و هنوز عروسی نکرده بود. در کربلا هنگامی که می‌خواست برای نبرد به میدان رود، همسرش دست به دامان او شد و گریست. این صحنه کافی بود که هر جوانی را متزلزل کند، و انگیزه جهاد را از او سلب کند. با آن که امام حسین علیه‌السلام نیز از او خواست که شادمانی همسرش را بر میدان رفتن ترجیح دهد، بر این محبت بشری غلبه یافت و گفت: ای پسر پیامبر! اگر امروز تو را یاری نکنم، فردا جواب پیامبر را چه بدهم؟ آنگاه به میدان رفت و جنگید تا شهید شد. (4)

در یکی از شب‌های عطش در کربلا، نافع بن هلال همراه جمعی برای آوردن آب برای خیمه‌های امام، به فرات رفتند. نگهبانان فرات گفتند: می‌توانید خودت آب بخوری ولی حق نداری برای امام، آب ببری. نافع گفت: محال است که حسین و یارانش تشنه باشند و من آب بنوشم! (5)
در کربلا، عبدالله پسر مسلم بن عقیل، به میدان رفت و جنگید. بنا به نقلی، امام به او فرمود: شهادت پدرت مسلم برای خانواده شما بس است، دست مادرت را بگیر و از این معرکه بیرون روید. گفت: به خدا سوگند، من از آنان نیستم که دنیا را بر آخرت برگزینم. (6)

عباس بن علی علیهماالسلام روز عاشورا، وقتی تشنه‌لب وارد شریعه فرات شد، دست به زیر آب برد اما با یاد‌آوری تشنگی امام و اهل‌بیت، آب را بر روی آب ریخت و ننوشید و تشنه بیرون آمد. (7)

این نمونه‌ها هر کدام جلوه‌ای از پیروزی عاشوراییان را در میدان «جهاد نفس» نشان می‌دهد. یکی عُلقه به فرزند یا همسر را در پای عشق به امام، ذبح می‌کند، یکی تشنگی خود را در مقابل عطش امام، نادیده می‌گیرد، دیگری بر زندگی خود پس از امام، خط بطلان می‌کشد، و یکی هم اجازه نمی‌دهد که درد و داغ شهادت پدر بر انجام وظیفه و ادای تکلیف، مانعی ایجاد کند.

وقتی بر عباس بن علی و برادرانش، پیشنهاد «امان‌نامه» می‌دهند و آنان نمی‌پذیرند، وقتی امام به یارانش از شهادت در آینده خبر می‌دهد ولی آنان حاضر به تنها گذاشتن امام نمی‌شوند، وقتی هانی را در کوفه، تحت فشار قرار می‌دهند تا مسلم بن عقیل را تحویل دشمن دهد؛ او شهادت را می‌پذیرد ولی مسلم را تحویل نمی‌دهد، وقتی امام حسین علیه‌السلام در عاشورا دست به نبرد نمی‌زند و مقاومت می‌کند تا آغازگر جنگ نباشد، 8 وقتی مسلم بن عقیل در خانه هانی، به خاطر یادآوردن حدیث پیامبر که از ترور غافلگیرانه و از روی نیرنگ منع می‌کند، از نهانگاه بیرون نمی‌آید تا ابن زیاد، خانه هانی را ترک می‌کند، (9) وقتی زینب کبری علیهاالسلام به خاطر دستور برادر، آن همه داغ و مصیبت را تحمل می‌کند و گریبان چاک نمی‌‌دهد، (10) وبسیاری از اینگونه صحنه‌ها و حادثه‌ها، همه نشانه‌ «جهاد با نفس» یاران و همراهان امام حسین علیه‌السلام در نهضت عاشورا است درس عاشورا این است که کسانی قدم در میدان مبارزه با ستم بگذارند که نیت‌هایشان خالص باشد، هوای نفس نداشته باشند، میل به قدرت‌طلبی و شهرت و ریاست‌خواهی و تعلقات دنیوی و محبت دنیا را در وجود خود از بین برده باشد تا بتوانند در خط مبارزه، ثبات قدم و استقامت داشته باشند، وگرنه، خوف رها کردن مبارزه و هدف و خطر افتادن در دام و دامن نفس اماره باقی است.

امام حسین علیه‌السلام از ویژگی‌های پیشوای صالح، این را می‌داند که پایبند دین حق باشد و خود را وقف خدا و راه او کرده باشد؛ «الدائنُ بدین الحقِّ و الحابسُ نفسَهُ علی ذاتِ الله.» (11)

امام خميني (ره) می‌فرماید:

باید خودتان را بسازید تا بتوانید قیام کنید، خود ساختن به این که تبعیت از احکام خدا کنید. (12)

تا در بند خویشتن خویش و هواهای نفسانی خود باشید، نمی‌توانید «جهاد فی سبیل‌الله» و دفاع از «حریم الله» نمایید. (13)

شهدای عاشورا، همه مجاهدان با نفس بودند. پیامشان به آیندگان نیز همین است.

 

 پي‌نوشت‌ها:

1- نهج‌البلاغه، خطبه 16.

2- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 442.

3- اعیان الشیعه، ج 1، ص 601.

4- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 447.

5- همان، ص 386.

6- معالی‌السبطین، ج 2، ص 402.

7- بحارالانوار، ج 45، ص 41.

8- ارشاد، ج 2، ص 96، (چاپ آل البیت).

9- وقعة الطف، ص 114.

10- همان، ص 200.

11- ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 39 (چاپ آل‌‌‌‌البیت)

12- کلمات قصار، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص 66.

13- کلمات قصار، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص 75.

موضوعات مرتبط: معرفتي
[ جمعه 4 مرداد1387 ] [ 9:48 ] [ ذوالفقار ] [ ]
حسن خلق امام
حسن خلق امام
امام سجاد عليه السلام با جمعى از دوستان گرد هم نشسته بودند. مردى از بستگان آنحضرت آمد در كنار جمعيت ايستاد و با صداى بلند، زبان به ستم و بدگوئى امام گشود و سپس از مجلس خارج شد. زين العابدين عليه السلام حضورا به او حرفى نزد و پس از آنكه رفت ، بحضار محضر فرمود: شما سخنان اين مرد را شنيديد، ميل دارم با من بيائيد و پاسخ مرا نيز بشنويد. همه موافقت كردند. اما گفتند دوست داشتيم كه فى المجلس به او جواب مى داديد و ما هم با شما همصدا مى شديم . آنگاه از جا برخاستند و راه منزل آن مرد جسور را در پيش گرفتند. بين راه متوجه شدند كه حضرت سجاد(ع ) آيه  (والكاظمين الغيظ والعافين عن الناس والله يحب المحسنين ) را مى خواند، از فرونشاندن آتش خشم سخن مى گويد و از عفو و اغماض ‍ نام مى برد. دانستند كه آنحضرت در فكر مجازات وى نيست و كلام تندى نخواهد گفت . چون به در خانه اش رسيدند، امام بصداى بلند او را خواند و به همراهان خويش فرمود: بگوئيد اينكه تو را مى خواهد على بن الحسين است . مرد از خانه بيرون آمد و خود را براى مواجه با شرّ و بدى آماده كرده بود. زيرا با سابقه امر و مشاهده اوضاع و احوال ، ترديد نداشت كه امام سجاد براى كيفر او آمده است . ولى برخلاف انتظارش به وى فرمود: برادر تو رودرروى من ايستادى و بدون مقدمه سخنان ناروائى را آغاز نمودى و پى درپى گفتى و گفتى . اگر آنچه بمن نسبت دادى در من هست از پيشگاه الهى براى خويش طلب آمرزش مى كنم و اگر نيست از خدا مى خواهم كه تو را بيامرزد

موضوعات مرتبط: معرفتي
[ جمعه 4 مرداد1387 ] [ 9:47 ] [ ذوالفقار ] [ ]
جلب رضاى خدا
جلب رضاى خدا

خودى را كنار بگذاريد و خدا را توجه كنيد تا مسائل ديگر حل شود
در همه امور، در تمشيت همه امور بايد انسان آنچه را كه مصلحت اسلام است ، كسانى كه متصدى امور هستند آن چيزهايى كه مصلحت اسلام است ، آن چيزهايى كه مصلحت ملت اسلام است ، در نظر بگيرند. از هواهاى نفسانى كه سرچشمه همه فسادها هست ، جلو بگيرند. گمان نكنند كه ما حالا اين جا را مى خواهيم كافى است ، خير! هيچ چيز براى انسان كافى نيست . قلب انسان قدرت مطلق طلب است ، يعنى قدرت خدا مى خواهد فانى در او بشود و اين حد ندارد، لاحد است . لكن چون ما مطلع نيستيم ، نمى فهميم از اين جهت گمان مى كنيم اين چيزها را مى خواهيم و همه عذاب هاى انسان براى همين است كه نمى داند چى مى خواهد. اين چند روز دنيا رفتنى است ، اين رياست ها رفتنى است ، آنچه كه به جا مى ماند اين است كه ما چه كرديم و در محضر مقدس حق تعالى چكاره هستيم . اين اگر اصلاح بشود، همه چيز اصلاح مى شود. و من اميدوارم كه براى همه و خصوصا آنهايى كه كارهاى كليدى در دست شان است ، اين مساءله حل بشود و اگر حل شد، مسائل ديگر هم حل مى شود. در اين حكومتى كه الان در پيش داريد و در اين دوره تازه توجه كنيد كه كارهايى را كه مى خواهيد انجام بدهيد، كارهايى باشد كه همه اش صلاح كشور و صلاح اسلام باشد. دانشگاه ها را در مدنظر بگيريد كه اسلامى بشود و اگر دانشگاه ها اسلامى بشود، مسائل ما در آتيه هم حل است . در نظر بگيريد كه افرادى كه براى اسلام مفيد است ، انتخاب كنيد، خودى را كنار بگذاريد و خدا را توجه كنيد. اگر اين مساءله در هر انسانى حل بشود، همه مسائلش حل شدنى است .
خداوند به همه توفيق بدهد كه راه مستقيم الهى را به پيش بگيرند و بگيريم و به اين راه مستقيم پيش برويم . صراط كه در روايات هست كه ادق 64 از مو، مثلا تاريكتر است از شب ، چه و چه و در بعض روايات هست كه صراط از متن جهنم مى گذرد، يعنى توى آتش عبور مى كند، آتش محيط است ، نه رو. ملاحظه كنيد آن جا بايد عبور كرد و در اين دنيا از همين جا صراط است تا غيرمتناهى و اين صورت در آن عالم به آن نحو نمايش پيدا مى كند. در اين راه كه داريد، توجه كنيد كه مستقيم باشد، صراط مستقيم باشد، شرقى و غربى نباشد. جوان ها را تربيت كنيد به اين كه مستقيم باشند، خداخواه باشند. ادارات را اصلاح كنيد و همه چيز را. براى اين مردم ستمديده خدمت كنيد، اين مردم كه شما را به اين جا رسانده اند و اگر اينها نبودند حالا يا در حبس ها بوديد يا در قبرستان ها. براى اينها بايد خدمت بكنيد، همه مان خدمت بكنيم ، هركس به هر اندازه اى كه مى تواند. بزرگترين چيز تقواست كه قرآن و حديث در آن ، آن قدر پافشارى كردند كه انسان متقى باشد، مواظب خودش باشد، كه مبادا با زبانش ، با چشمش ، با گوشش به مردم ظلم كند. عدالت را اجرا كنيد، عدالت را براى ديگران نخواهيد، خودتان هم بخواهيد. در رفتار عدالت داشته باشيد، در گفتار عدالت داشته باشيد، تشريفات را كم كنيد و اين ملت را خدمتگزار باشيد.
حق را ملاحظه كنيد و آنكه مرضى خداست  /   اخلاق كارگزاران در كلام و پيام امام خمينى قدس سره الشري

موضوعات مرتبط: معرفتي
[ جمعه 4 مرداد1387 ] [ 9:46 ] [ ذوالفقار ] [ ]
انفاق

بسم الله الرحمن الرحیم

سوره بقره آیه 261

 

مَّثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ

 

ترجمه: مَثَل (صدقات‏) كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏كنند همانند دانه‏اى است كه هفت خوشه بروياند كه در هر خوشه‏اى صد دانه باشد؛ و خداوند براى هر كس كه بخواهد (آن را) چند برابر مى‏كند، و خداوند گشايشگر داناست‏.

 

 

پ.ن  قابل توجه برای همه...بخشیدن جهت کسب بیشتر...چه فرمولیه..واقعا" اعجاب انگیزه...

می بخشی ولی باز زیاد میشه!!!


موضوعات مرتبط: معرفتي
[ جمعه 4 مرداد1387 ] [ 9:40 ] [ ذوالفقار ] [ ]
همه چیز به او بر میگردد

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سوره بقره آیه 284:

لِّلَّهِ ما فِي السَّمَاواتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَإِن تُبْدُواْ مَا فِي أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُم بِهِ اللّهُ فَيَغْفِرُ لِمَن يَشَاء وَيُعَذِّبُ مَن يَشَاء وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

 

ترجمه:

آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آنِ خداست‏. و اگر آنچه در دلهاى خود داريد، آشكار يا پنهان كنيد، خداوند شما را به آن محاسبه مى‏كند؛ آنگاه هر كه را بخواهد مى‏بخشد، و هر كه را بخواهد عذاب مى‏كند، و خداوند بر هر چيزى تواناست‏.

 


موضوعات مرتبط: معرفتي
[ جمعه 4 مرداد1387 ] [ 9:38 ] [ ذوالفقار ] [ ]
فی سبیل الله

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مدتها پيش كشاورز فقيري براي پيدا كردن غذا يا شكاري به دل جنگل رفت. هنوز مسير زيادي را طي نكرده بود كه صداي فرياد كمكي به گوشش رسيد. او صدا را دنبال كرد تا به منبع آن رسيد و ديد كه پسربچه اي در باتلاق افتاده و آهسته و آرام به سمت پايين مي رود.

آن پسربچه به شدت وحشت زده بود و با چشمانش به كشاورز التماس مي كرد تا جانش را نجات دهد. كشاورز با هزار بدبختي و با به خطر انداختن جانش بالاخره موفق شد پسرك را از مرگ حتمي و تدريجي نجات دهد و او را از باتلاق نجات دهد.

فرداي آن روز وقتي كشاورز روي زمينش مشغول كار بود ، كالسكه سلطنتي مجللي در كنار نرده هاي ورودي زمين كشاورزي ايستاد و دو سرباز از آن پياده شدند و در را براي آقاي قد بلندي كه لباسهاي اشرافي بر تن داشت ، باز كردند.

زماني كه آن مرد پايين آمد ، خود را پدر آن پسر معرفي كرد. او به كشاورز گفت كه مي خواهد اين محبتش را جبران كند و حاضر است در عوض كار بزرگي كه او انجام داده است ، هر چه بخواهد به او بدهد.

كشاورز با مناعت طبعي كه داشت به مرد ثروتمند گفت كه او اين كار  را براي رضاي خدا و به خاطر انسانيت انجام داده و هيچ چشمداشتي در مقابل آن ندارد.

در همين موقع پسر مرد كشاورز از ساختمان وسط زمين بيرون آمد. مرد ثروتمند كه متوجه شد كه كشاورز پسري هم سن و سال پسر خودش دارد ، به پيرمرد گفت كه مي خواهد معامله اي با او بكند و هزينه تحصيل پسرش را در بهترين مدارس و دانشگاهها بپردازد.

كشاورز موافقت كرد و پسرش بعد از چند سال از دانشگاه علوم پزشكي لندن
فارغ التحصيل شد و به خاطر كشف يكي از بزرگترين و مهم ترين داروهاي نجات بخش جهان كه پني سيلين بود ، به عنوان يك دانشمند مشهور شناخته شد. آن پسر كسي نبود جز "الكساندر فليمينگ".

چند سال گذشت. دست بر قضا پسر مرد ثروتمند سخت بيمار شد و اين بار الكساندر با داروي جديدش بار ديگر جان آن پسر را نجات داد.

جالب است كه بدانيد آن مرد ثروتمند و نجيب زاده ، كسي نبود جز "لرد راندلف چرچيل" و پسرش هم كسي نبود جز " وينستون چرچيل ".

بزرگي مي گفت : " بر اساس نيتي كه براي انجام كار داري ، پاداش مي گيري."

پس با نيتي كه در قلبت هست ، كاري را انجام بده ، نه براي اجر مادي. عشق بورز با علم به اينكه شكست مي خوري و بخوان به خاطر خودت ، گويي ديگران صدايت را نمي شنوند. فكر كن بهشت همين جاست. روي زمين. پس عشقت را نثارش كن...

http://www.alagh.blogfa.com/


موضوعات مرتبط: معرفتي
[ جمعه 4 مرداد1387 ] [ 9:37 ] [ ذوالفقار ] [ ]
پاسخ به هشت سوال
--------------------------------------------------------------------------------

 بسم الله الرحمن الرحیم.

 پاسخ به هشت سوال.برگرفته از وبلاگ دوستی عزیز علق به آدرس http://www.alagh.blogfa.com/

 شخصی به محضر مبارک امام حسین(ع) رسید و پس از سلام گفت:ای فرزند پیامبر(ص) سوالی دارم امام فرمود:بپرس. او پرسید: بین ایمان و یقین، چقدر فاصله است؟ امام فرمود: به اندازه ی چهار انگشت. او پرسید: چگونه؟ امام فرمود:ایمان،آن چیزی است که شنیده باشیم، و یقین چیزی است که آن را ببینیم، و بین گوش و چشم، چهار انگشت فاصله است. او پرسید:بین زمین و آسمان، چقدر فاصله است؟ امام فرمود:به مقدار استجابت یک دعا. او پرسید:بین مغرب ومشرق چقدرفاصله است؟ امام فرمود:به اندازه ی سیر یک روز خورشید. او پرسید:عزت انسان درچیست؟ امام فرمود:در بی نیازی از مردم. او پرسید:زشت ترین چیزها چیست؟ امام فرمود:فسق و گناه در پیرمرد،سختگیری و تندی در فرمانروا،دروغ از فرد سرشناس و بزرگ،بخل از ثروتمند و حرص و آز از دانشمند. او عرض کرد: ای فرزند پیامبر(ص) راست فرمودی، اینک از تعداد امامان آگاهم ساز امام فرمود:آنها همانند برگزیدگان بنی اسرائیل، دوازده نفر می باشند. او عرض کرد: نام آنها را بشمار امام حسین(ع) اندکی درنگ نمود و سپس سرش را بلند کرد و فرمود: ای برادر عرب نام آنها را برای تو می شمارم «امام و خلیفه ی بعد از رسول خدا(ص)1 - امیرمومنان علی بن ابیطالب2 -و برادرم حسن3 - و خودم و 9 - فرزندم می باشیم که آن 9 نفر عبارتند از:4 - پسرم علی5 - محمد بن علی6 - جعفر بن محمد7 - موسی بن جعفر8 - علی بن موسی9 - محمد بن علی10 - علی بن محمد11 - حسن بن علی و پس از او فرزندش مهدی(عج) که نهمین فرزند من است و در آخرالزمان برای زنده کردن دین،قیام خواهد کرد.»


موضوعات مرتبط: معرفتي
[ جمعه 4 مرداد1387 ] [ 9:35 ] [ ذوالفقار ] [ ]
مسابقه بزرگ میلاد حضرت مهدی (عج)
                          توجه : لطفا با دقت تمام مطالب زیر را بخوانید                    

اللهم صل علی محمد و آل محمد               

به اطلاع میرساند که  پایگاه اطلاع رسانی حکومت جهانی امام مهدی (عج) مسابقه ای سراسری

و بزرگ  از ولادت حضرت امام علی (ع) تا نیمه شعبان مصادف با فرارسیدن میلاد منجی عالم بشریت حضرت

ولی عصر (عج)  با جوایز ارزنده برگزار کرده است  که برای اطلاعات بیشتر متن زیر را مطالعه فرمایید:

 * این مسابقه در سه (3) بخش مجزا برگزار می شود  که شرکت در هر بخش برای تمام عموم آزاد میباشد .

که هر شخص می تواند در هر کدام به صورت جداگانه شرکت نماید .                                                        -------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بخش اول پاسخ به سوالات میباشد که تعداد آنان 12 سوال می باشد و در پایان کسانی که بیشترین پاسخ

صحیح را ارائه نمایند به قید قرعه از برندگان ما خواهند بود.

بخش دوم : دلنوشته ها و کارهای هنری شما  در مورد آقا امام زمان (عج) می باشد که شما برای شرکت در

مسابقه می توانید از زیباترین و ادبی ترین سطرها استفاده کنید و همچنین در صورت داشتن هرگونه کار هنری

در هر زمینه ای کافیست این کارتان را آپلود کرده و آدرس آن را برای ما در بخش مربوطه ارسال نمایید ضمنا

در هر دو مورد کارها از خود شخص باشد و کپی نباشد در صورتی که از میان ارسالهای شما دوستان

شبیه هم پیدا شود نشان دهنده کپی این طرح و باعث ابطال آن موارد می شود .

بخش سوم : این بخش مربوط به کسانی است که وب سایت یا وبلاگ مذهبی و فرهنگی دارند که می توانند

نام و آدرس وب خود را در بخش مربوطه برای ما ارسال نمایند در پایان به وبلاگها یا وبسایتهای برگزیده جوایز 

نفیسی اهدا خواهد شد.

* لازم به توضیح است که از میان وبلاگها یا وبسایتهای شرکت کننده کسانی که آرم و لوگوی مسابقه را در

وب خود قرار دهند از امتیاز ویژه و اگر نام سایت ما را ( www.emam12.com ) در بخش لینک و پیوندهای

خود قرار دهند از امتیاز مثبتی برخوردار می شوند که در پایان داوری این امتیازها  اتخاذ خواهد شد


موضوعات مرتبط: امام زمان
[ جمعه 4 مرداد1387 ] [ 9:30 ] [ ذوالفقار ] [ ]
دعا درماني

دعا درماني

نيايش

ثـمـر نـرسـيدن تلاشها در زندگي چه بسا ممكن است انسان را براي هـميشه از پيروزي نهايي مايوس گرداند, اما دعا چون بارقه اميدي اسـت كـه در كانون دل انسان مي‌درخشد و ابرهاي ياس و اضطراب را از آسـمـان دل كنار مي‌زند, دعاكننده خود را با قدرتي مرتبط مي‌بـيـنـد كـه مـشكل و آسان براي او مطرح نيست و گشودن بن بستها بـراي او كـاملا فراهم و ميسر است. اين اميدواري كه از دعا برمي خـيزد همانند خون تازه‌اي در شريانهاي جان آدمي جاري مي‌شود و او را از نـگـراني نجات مي‌دهد. در سايه دعا و مناجات با خدا و تـوجه به مبدا هستي احساس پوچي و بيهودگي از بين مي‌رود. شواهد و قـرايـن نـشـان مي‌دهـد كه حجم مشكلات رواني با پيش رفت تمدن صـنـعتي افزايش چشم‌گيري پيدا كرده است و « گويا اين امور كفاره‌اي است كه ما بايد در ازاي تمدن صنعتي و تـغـيـيـراتـي كـه در طرز زندگي ما داده است, ادا كنيم »1. يك محقق پـس از ارائه آماري از آمريكا كه به طور متوسط هر سي و پـنج دقيقه يك نفر خودكشي مي‌كند و هر دو دقيقه يك نفر ديوانه مي‌شـود, مي‌گويد: « اگر مردم از تسكين خاطر و آرامشي كه دين و عبادت به آدمي مي‌بخشد نصيبي داشتند, ممكن بود از اغلب اين به خودكشيها و بسياري از ديوانگيها جلوگيري كرد ».2

بـر ايـن اسـاس در روايات اسلامي از دعا به عنوان سپر و سلاح ياد شـده است. حضرت علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: «الدعا ترس المومن؛ دعا سپر مومن اسـت».3 رسـول گـرامـي اسـلام (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) نـيـز مي‌فرمايد: «الدعا سلاح المومن؛ دعا سلاح مومن است.»4

خداوند بلند مرتبه نيز مشتاق دعاي ماست، چنانكه مي‌توان انسانيت و ارزش انسان را به دعا و ارتباط وي با خالقش دانست. در سوره فرقان، آيه‌ي 77 مي‌خوانيم: قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ؛ بگو اگر دعاي شما نباشد، پروردگار ارجي برايتان قائل نيست

بـديـهي است كه سپر و اسلحه از ابزارهاي تهاجمي و دفاعي انسان است و دعا بـه عـنـوان سـلاحـي برنده در برابر شدايد و سختيها و ناملايمات زنـدگي و سپري نفوذناپذير در مقابل هجوم گسترده مشكلات تلقي شده اسـت.

امـروزه روان پزشكي به اين امر مهم پي برده و به قول ديل كارنگي: «روان پزشكي همان چيزهايي را تعليم مي‌دهد كه پيامبران تـعليم مي‌دادند», چون پزشكان روحي دريافته‌اند كه دعا و نماز و داشـتـن يـك ايمان محكم به دين, نگراني, تشويش, هيجان و ترس را كـه مـوجـب بـيم بيشتري از ناخوشيهاي ما است, برطرف مي‌سازد. يـكـي از پيشوايان علم مزبور مي‌گويد: «كسي كه به حقيقت معتقد به مذهب است, هرگز گرفتار امراض عصبي نخواهد شد».5

الـكـسـيـس كـارل, جـراح دانشمند و فيزيولوژيست محقق فرانسوي و گـيـرنـده بزرگترين افتخار علمي جهان يعني جايزه نوبل در مورد دعـا مـطـالـب سـودمندي دارد, او در مقاله‌اي مي‌نويسد: «دعا و نـمـاز قـوي‌ترين نـيـرويي است كه انسان مي‌تواند توليد كند؛ نـيـرويـي اسـت كـه چـون قوه جاذبه زمين وجود حقيقي و خارجي دارد».6 و در جـاي ديگر مي‌گويد: «نيايش را نبايد با مرفين هم رديـف دانـسـت, زيرا نيايش در همين حال كه آرامش را پديد آورده اسـت بـه طـور كـامـل و صحيحي در فعاليت‌هاي مغزي انسان يك نوع شـگـفـتـگـي و انبساط باطني و گاه قهرماني و دلاوري را تحريك مي‌كـنـد».7

گاندي كه پس از بودا بزرگترين پيشواي هندوستان بود, مي‌گـفت: «اگر دعا و نماز نبود, من مدت‌ها قبل ديوانه و مجنون شده بودم».8

ديـل كـارنگي مي‌گويد: «دعا كردن سه احتياج اصلي روان شناسي را كـه هـمـه كـس اعـم از مومن و مشرك در آن سهيم است, برآورده مي‌كند:

الـف) در مـوقع دعا كردن چيزهايي را كه باعث زحمت و ناراحتي مـا شده است بر زبان جاري مي‌سازيم؛ دعا كردن همان عمل يادداشت كردن روي كاغذ را انجام مي‌دهد.

ب) هـنـگام دعا كردن اين احساس به ما دست مي‌دهد كه يك شريك غم پـيدا كرده‌ايم و تنها نيستيم. تمام پزشكان روان شناس تاييد مي‌كـنـند كه وقتي ما گرفتار هيجان و غمهاي فشرده در سينه و تالم روحـي هـستيم, براي معالجه لازم است مشكلات و گرفتاريهاي خود را بـراي كسي بگوييم و به اصطلاح درد دل خود را خالي كنيم. وقتي كه مـا نمي‌توانيم به هيچ كس ديگر بگوييم, هميشه مي‌توانيم خداوند را محرم اسرار خود قرار دهيم.

ج) دعا كردن انسان را وادار به كار مي‌كند».9

دعاكننده خود را با قدرتي مرتبط مي‌بـيـنـد كـه مـشكل و آسان براي او مطرح نيست و گشودن بن بستها بـراي او كـاملا فراهم و ميسر است

وقـتـي انـسان بتواند در تمامي حالات و لحظات با خداي خود راز و نـيـاز كـند و دردها و نگرانيهايش را به او عرضه دارد و از او در غـلـبـه بر مشكلات مدد جويد, بدون شك از تنهايي بيرون خواهد آمـد. كسي كه با ذكر و دعا دامنه ارتباط خود را گسترش داده, مي‌تـوانـد در مـقابل مصايب زندگي آرامش لازم را كسب كند و با تكيه بـر خـداوند به نقطه اطميناني نايل گردد. شايد هيچ يك از مكاتب الـهـي بـه انـدازه مـكتب تشيع مشحون از ادعيه غني و انسان ساز نـبـاشد؛ دعاهايي كه حاصل آن سبكي روح و تصفيه دل است. گريه كه يـكـي از وسايل بسيار مهم در تلطيف روح به شمار مي‌آيد, در متن بـرخـي از ايـن ادعيه وجود دارد.

اشك، حكايت از نوعي ارتباط غير كـلامـي با خدا دارد. بر اين اساس امام سجاد(عليه‌السلام) عشق به معبود را آرام بخش دلها و شفابخش دردها مي‌داند و مي‌گويد: «فانت لاغيرك مـرادي... فـي مـنـاجـاتك روحي و راحتي وعندك دوأ علتي و شفأ غـلـتـي؛ تـويـي مقصودم... مناجات با تو فرح و آرامش خاطر من و دواي مرض و شفاي قلب سوزانم است.»10

دعا انسان را به «انقطاع الي الله» و عدم وابستگي به تعلقات مادي سـوق مي‌دهد و همين امر در مهار بسياري از مشكلات روحي كه ناشي از حـرص و دل بـسـتگي به دنيا است, موثر است. بر اين اساس امام راحـل(ره) در سـخـنـان خـود به نقش مهم دعا در تقويت روح انسان اشـاره مي‌كـردنـد و مي‌فرمودند: «اين دعاها است كه به تعبير بـعـضـي از مـشـايخ ما قرآن صاعدند. مي‌فرمودند كه: قرآن, قرآن نـازل اسـت؛ آمـده اسـت به طرف پايين و دعا از پايين به بالا مي‌رود, ايـن قـرآن صـاعد است... اين ادعيه با يك زبان خاصي كه در دعـاها هست, اينها اين انسان را دستش را مي‌گيرد و مي‌بردش به بـالا, آن بـالايي كه من و شما نمي‌توانيم بفهميم, اهلش هستند... اين دعاهايي كه در ماه‌ها هست, در روزها هست, خصوصا در ماه رجب و شـعبان و ماه مبارك رمضان, اين‌ها انسان را هم چو تقويت روحي مي‌كـند و هم چو راه را براي انسان باز مي‌كند و نورافكن است, بـراي ايـن كـه اين بشر را از اين ظلمت‌ها بيرون بياورد و وارد نور بكند كه معجزه آسا است.)11

ثـمـر نـرسـيدن تلاشها در زندگي چه بسا ممكن است انسان را براي هـميشه از پيروزي نهايي مايوس گرداند, اما دعا چون بارقه اميدي اسـت كـه در كانون دل انسان مي‌درخشد و ابرهاي ياس و اضطراب را از آسـمـان دل كنار مي‌زند

خداوند بلند مرتبه نيز مشتاق دعاي ماست، چنانكه مي‌توان انسانيت و ارزش انسان را به دعا و ارتباط وي با خالقش دانست. در سوره فرقان، آيه‌ي 77 مي‌خوانيم: قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ؛ بگو اگر دعاي شما نباشد، پروردگار ارجي برايتان قائل نيست

كلمه‏ى «عَبأ» به معناى‏ وزن و سنگينى‏ است و جمله‏ى «ما يعبأ بكم ربّي» يعنى‏ خداوند براى‏ شما وزن و ارزشى‏ قائل نيست، مگر در سايه دعا و عبادت شما. كلمه‏ى «دعائكم» دو نوع معنا شده است :

الف : دعا كردن به درگاه خداوند؛ يعني همين ناله‌ها و تضرّعها و دعاها سبب عنايت خداوند به شماست. چنانكه در حديث مى‏خوانيم : كسى‏ كه اهل دعا باشد، هلاك نمى‏شود. بعد خداوند از گروه مقابل كه اهل دعا نيستند شكايت مى‏كند كه شما حقّ را تكذيب كردند و به جاى‏ نيايش به سراغ بتها و هوسها و طاغوتها رفتيد و حقّ را تكذيب نموديد كه كيفرتان را

خواهيد ديد.

ب : دعوت خداوند از مردم؛ زيرا سنّت الهى،‏ دعوت از مردم براى‏ پذيرفتن حقّ و اتمام حجّت بر آنان است و اگر اين دعوت نباشد، «لولا دعائكم» مردم ارزشى‏ ندارند. آنچه آنان را موجود برتر و ارزشمند مى‏كند، همان پذيرش دعوت خداوند مى‏باشد، ولى‏ شما دعوت الهى‏ را نپذيرفتيد و تكذيب نموديد، پس اميد خيرى‏ در شما نيست و به كيفر عملتان مى‏رسيد.

خداوند در يك جا مى‏فرمايد: «و ما خلقتُ الجنّ و الانس الاّ لِيعبدون» بشر را براى‏ عبادت آفريدم و در اين آيه مى‏فرمايد: اگر دعاى‏ انسان نبود، او ارزشى‏ نداشت، بنابراين دعا روح و مغز عبادت است. چنانكه در روايت مى‏خوانيم : «الدعاء مُخّ العباده»


موضوعات مرتبط: معنويات و پزشكي
[ جمعه 4 مرداد1387 ] [ 8:6 ] [ ذوالفقار ] [ ]
امر به معروف

خیاط سه شنبه بازار

پيرمرد

مردی پر از مردانگی و غیرت دینی

 

می‌خوام درباره امر به معروف و نهی از منكر باهاتون حرف بزنم

نه، تو رو خدا اكسپلوررتون رو نبندید

باوركنید درباره ستاد امر به معروف و گشت ارشاد و ... اینها نیست

بلكه یه داستان خیلی جالب هستش كه هم كیف می‌كنید هم اگر اجازه بفرمایید كمی هم تشریف می‌برید توی فكر.

خُب اول داستانو براتون تعریف می‌كنم بعد میرم سراغ حرفی كه میخوام بزنم

* * * * *

در زمان معتضد عباسی، یعنی حدود هزار و اندی سال پیش، بازرگان پیرى، از یكى از سران سپاه شاه مبلغ زیادى طلبكار بود و به هیچ وجه نمى‏توانست آن را بگیرد، ناچار تصمیم گرفت‏ به خود خلیفه متوسل شود، اما هر وقت‏ كه به دربار مى‏رفت دستش به دامان خلیفه نمى‏رسید، زیرا دربانان و مستخدمین به او راه نمى‏دادند.

بازرگان بیچاره از همه جا مایوس شده بود و هیچ راهی برایش باقی نمانده بود، تا اینكه شخصى او را به یك نفر خیاط در«سه شنبه بازار» معرفی كرد و گفت این خیاط مى‏تواند گره از كار تو باز كند. بازرگان پیر نزد خیاط رفت و ماجرا را برایش تعریف كرد. خیاط نیز بی درنگ به آن مرد سپاهى دستور داد كه بدهی خود را بپردازد و او هم بدون معطلى حرف خیاط را اطاعت كرد و بدهی‌اش را پرداخت.

این جریان بازرگان پیر را سخت در شگفتى فرو برد. با اصرار زیاد از خیاط پرسید:«چطور است كه اینها كه به احدى اعتنا ندارند فرمان تو را اطاعت مى‏كنند؟»

خیاط گفت:«من داستانى دارم كه باید براى تو تعریف كنم: روزى از كوچه‌ای می‌گذشتم كه دیدم زنى زیبا نیز همان وقت از آنجا درحال گذر است. اتفاقا یكى از افسران شاه در حالى كه مست‏ بود از خانه خود بیرون آمده، جلو در ایستاده بود و مردم را تماشا مى‏كرد. او تا چشمش به آن زن افتاد دیوانه‏وار در مقابل چشم مردم او را گرفت و به خانه خود كشید. فریاد دادخواهی زن بیچاره بلند شده، صدا می‌زد: ایها الناس به فریادم برسید، من این‌كاره نیستم، آبرو دارم. اما هیچ كس از ترس جرات نمى‏كرد جلو بیاید.

اگر ما هم فقط به فكر جیب و شكم خودمان باشیم، پس چه فرقی با گرگ بیابون داریم غیر از اینكه توی خیابونیم؟!

اما من جلو رفتم و با نرمى و التماس از آن افسر خواهش كردم كه این زن را رها كند، ولی او با چماقى كه در دست داشت محكم به سرم كوبید و سرم را شكست و زن را به داخل خانه برد.

رفتم عده‏اى را جمع كردم و همگی به خانه آن افسر رفتیم و آزادى زن را تقاضا كردیم. ناگهان خودش با گروهى از خدمتكاران و نوكران از خانه بیرون آمدند و بر سر ما ریختند و همه ما را كتك زدند.

جمعیت متفرق شدند، من هم به خانه خود رفتم، اما لحظه‏اى از فكر زن بیچاره بیرون نبودم. با خود مى‏اندیشیدم كه اگر این زن تا صبح پیش این مرد بماند زندگى‏اش تا آخر عمر تباه خواهد شد و دیگر به خانه و آشیانه خود راه نخواهد داشت. تا نیمه شب بیدار نشستم و فكر كردم. ناگهان نقشه‏اى به ذهنم زد، با خود گفتم این مرد امشب مست است و متوجه وقت نیست، اگر الآن اذان را بشنود خیال مى‏كند صبح است و زن را رها خواهد كرد و زن قبل از آنكه شب به آخر برسد مى‏تواند به خانه خود برگردد.

فورا به مسجد رفتم و از بالاى مناره فریاد اذان را بلند كردم. ضمنا مراقب كوچه و خیابان بودم ببینم آن زن آزاد مى‏شود یا نه. ناگهان دیدم فوج سربازهاى سواره و پیاده به خیابانها ریختند و از همه مى‏پرسیدند این كسى كه در این وقت ‏شب اذان گفت كیست؟ من با اینكه سخت وحشت كرده بودم، خودم را معرفى كردم و گفتم من بودم كه اذان گفتم. گفتند زود بیا پایین كه خلیفه تو را خواسته است. مرا نزد خلیفه بردند. دیدم خلیفه نشسته و منتظر من است. از من پرسید چرا این وقت ‏شب اذان گفتى؟ جریان را از اول تا آخر برایش نقل كردم. او نیز همان جا دستور داد آن افسر را به همراه آن زن حاضر كنند. آنها را حاضر كردند. و پس از بازپرسى مختصرى، دستور قتل آن افسر را داد. آن زن را هم به خانه، نزد شوهرش فرستاد و تاكید كرد كه شوهر او را مؤاخذه نكند و از او به خوبى نگهدارى كند، زیرا نزد خلیفه مسلم شده كه زن بى‏تقصیر بوده است.

آنگاه معتضد به من دستور داد هر موقع به چنین ظلمهایی برخوردى همین برنامه ابتكارى را اجرا كن، من رسیدگى مى‏كنم. این خبر در میان مردم منتشر شد. از آن به بعد اینها از من كاملا حساب مى‏برند. این بود كه تا من به این افسر فرمان دادم فورا اطاعت كرد.» 1

* * * * *

خُب داستان رو خوندین؟

جالب بود نه؟

اما جالبتر از داستان روحیه آن مرد است، و حرفی كه من می‌خواهم بزنم دقیقا در همین مورد است، می‌خوام از شما بپرسم: آیا اگر تمام خیاطهای شهرهای ما مثل این خیاط بودند و تمام آدمهای دیگر با هر شغل و شكلی كه دارند مثل خیاطها بودند فكر میكنید باز وضع زندگی ما این بود كه الان هست؟

آیا باز هم حق كسی ضایع می‌شد؟ آیا باز هم اینقدر مشكلات توی زندگیها بوجود می‌آمد؟

فكر می‌كنید فرق آدمی‌زاد با سایر جانداران تو چیه؟

اگر ما هم فقط به فكر جیب و شكم خودمان باشیم پس چه فرقی با گرگ بیابون داریم غیر از اینكه توی خیابونیم؟

بله دوستان فكر می‌كنم این امر به معروف و نهی از منكری هم كه خدا واجب كرده برای همینه كه ما رو از دایره حیوان خارج كنه و زندگیهامون رو با دست خودمون بهبود ببخشه

بارك الله به این خیاط كه آداب زندگی اجتماعی رو خوب فهمیده بود و نسبت به آنچه دور و برش اتفاق می‌افتاد بی تفاوت نمی گذشت.

بیایید من و شما هم همینطور باشیم هر چند اگر خیاط نیستیم!

اما كجیها و نادرستیهارا قیچی كنیم و خوبیها را به هم بدوزیم.

باقی بقایتان

حسین عسگری



موضوعات مرتبط: معرفتي
[ جمعه 4 مرداد1387 ] [ 8:4 ] [ ذوالفقار ] [ ]
دعا

دعاى عَظُمَ الْبَلاَءُ

دعاى امام زمان عجَّ اللّه تعالى فرجه

دعاى الهِى بِحَقِّ مَنْ نَاجَاكَ

استغاثه به امام زمان عجَّ اللّه تعالى فرجه

 

دعاى عَظُمَ الْبَلاَءُ
اين دعاء حضرت صاحب الا مرعليه السلام است كه تعليم فرمود آنرا به شخصى كه محبوس بود پس خلاص شد

اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَف اَّءُ وَانْكَشَفَ الْغِط اَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّج اَّءُ

خدايا بلاء عظيم گشته و درون آشكار شد و پرده از كارها برداشته شد و اميد قطع شد

وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَيْكَ

و زمين تنگ شد و از ريزش رحمت آسمان جلوگيرى شد و تويى ياور و شكوه بسوى تو است

الْمُشْتَكى وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى

و اعتماد و تكيه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است خدايا درود فرست بر

مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ

محمد و آل محمد آن زمامدارانى كه پيرويشان را بر ما واجب كردى و بدين سبب مقام

وَعَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ

و منزلتشان را به ما شناساندى به حق ايشان به ما گشايشى ده فورى و نزديك مانند

الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى

چشم بر هم زدن يا نزديكتر اى محمد اى على اى على اى محمد مرا كفايت كنيد

فَاِنَّكُما كافِيانِ وَانْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ

كه شماييد كفايت كننده ام و مرا يارى كنيد كه شماييد ياور من اى سرور ما اى صاحب

الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ

الزمان فرياد، فرياد، فرياد، درياب مرا درياب مرا درياب مرا همين ساعت

السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ

همين ساعت هم اكنون زود زود زود اى خدا اى مهربانترين مهربانان به حق

مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرينَ

محمد و آل پاكيزه اش

 

دعاى امام زمان عجَّ اللّه تعالى فرجه
كفعمى در مصباح فرموده اين دعاء حضرت مهدى صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِ است

  اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفيقَ الطّاعَةِ وَبُعْدَ الْمَعْصِيَةِ

خدايا روزى ما كن توفيق اطاعت و دورى از گناه

وَصِدْقَ النِّيَّةِ وَعِرْفانَ الْحُرْمَةِ وَاَكْرِمْنا بِالْهُدى وَالاِْسْتِقامَةِ وَسَدِّدْ

و صدق و صفاى در نيت و شناختن آنچه حرمتش لازم است و گرامى دار ما را بوسيله هدايت شدن و استقامت و استوار كن

اَلْسِنَتَنا بِالصَّوابِ وَالْحِكْمَةِ وَامْلاَْ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَالْمَعْرِفَةِ وَطَهِّرْ

زبانهاى ما را به درستگويى و حكمت و لبريز كن دلهاى ما را از دانش و معرفت و پاك كن

بُطُونَنا مِنَ الْحَرامِ وَالشُّبْهَةِ وَاكْفُفْ اَيْدِيَنا عَنِ الظُّلْمِ وَالسَّرِقَةِ

اندرون ما را از غذاهاى حرام و شبهه ناك و بازدار دستهاى ما را از ستم و دزدى

وَاغْضُضْ اَبْصارَنا عَنِ الْفُجُورِ وَالْخِيانَةِ وَاسْدُدْ اَسْماعَنا عَنِ اللَّغْوِ

و بپوشان چشمان ما را از هرزگى و خيانت و ببند گوشهاى ما را از شنيدن سخنان بيهوده

وَالْغيبَةِ وَتَفَضَّلْ عَلى عُلَماَّئِنا بِالزُّهْدِ وَالنَّصيحَةِ وَعَلَى الْمُتَعَلِّمينَ

و غيبت و تفضل فرما بر علماى ما به پارسايى و خيرخواهى كردن و بر دانش آموزان

بِالْجُهْدِ وَالرَّغْبَةِ وَعَلَى الْمُسْتَمِعينَ بِالاِْتِّباعِ وَالْمَوْعِظَةِ وَعَلى

به كوشش داشتن و شوق و بر شنوندگان به پيروى كردن و پند گرفتن و بر

مَرْضَى الْمُسْلِمينَ بِالشِّفاَّءِ وَالرّاحَةِ وَعَلى مَوْتاهُمْ بِالرَّاْفَةِ

بيماران مسلمان به بهبودى يافتن و آسودگى و بر مردگان آنها به عطوفت

وَالرَّحْمَةِ وَعَلى مَشايِخِنا بِالْوَقارِ وَالسَّكينَةِ وَعَلَى الشَّبابِ

و مهربانى كردن و بر پيرانمان به وقار و سنگينى و بر جوانان

بِالاِْنابَةِ وَالتَّوْبَةِ وَعَلَى النِّساَّءِ بِالْحَياَّءِ وَالْعِفَّةِ وَعَلَى الاْغْنِياَّءِ

به بازگشت و توبه و بر زنان به شرم و عفت و بر توانگران

بِالتَّواضُعِ وَالسَّعَةِ وَعَلَى الْفُقَراَّءِ بِالصَّبْرِ وَالْقَناعَةِ وَعَلَى الْغُزاةِ

به فروتنى و بخشش كردن و بر مستمندان به شكيبائى و قناعت و بر پيكار كنندگان

بِالنَّصْرِ وَالْغَلَبَةِ وَعَلَى الاُْسَراَّءِ بِالْخَلاصِ وَالرّاحَةِ وَعَلَى الاُْمَراَّءِ

به يارى و پيروزى و بر اسيران به رهايى يافتن و آسودگى و بر زمامداران

بِالْعَدْلِ وَالشَّفَقَةِ وَعَلَى الرَّعِيَّةِ بِالاِْنْصافِ وَحُسْنِ السّيرَةِ وَبارِكْ

به عدالت داشتن و دلسوزى و بر ملت به انصاف و خوش رفتارى و بركت ده

لِلْحُجّاجِ وَالزُّوّارِ فِى الزّادِ وَالنَّفَقَةِ وَاقْضِ ما اَوْجَبْتَ عَلَيْهِمْ مِنَ

براى حاجيان و زائران در توشه و خرجى و به انجام رسان آنچه را بر ايشان واجب كردى از

الْحَجِّ وَالْعُمْرَةِ بِفَضْلِكَ وَرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَالرّاحِمينَ  

اعمال حج و عمرة بوسيله فضل و رحمت خودت اى مهربانترين مهربانان

 

دعاى الهِى بِحَقِّ مَنْ نَاجَاكَ

درمهج ذكر شده كه اين دعاء حضرت حجّة عليه السلام است

اِلهى بِحَقِّ مَنْ ناجاكَ وَبِحَقِّ مَنْ

خدايا به حق هركه با تو راز گويد و به حق هر كه

دَعاكَ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَفَضَّلْ عَلى فُقَراَّءِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ

تو را در صحرا و دريا بخواند تفضل فرما بر فقيران مؤ منين و مؤ منات

باِلْغَناَّءِ وَالثَّرْوَةِ وَعَلى مَرْضَى الْمُؤْمِنينَ والْمُؤْمِناتِ بِالشِّفاَّءِ

به توانگرى و ثروت و بر بيماران مؤ منين و مؤ منات به بهبودى يافتن

وَالصِّحَةِ وَعَلى اَحْياَّءِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ بِاللُّطْفِ وَالْكَرامَةِ

و تندرستى و بر زندگان مؤ منين و مؤ منات به لطف و بزرگوارى

وَعَلى اَمْواتُ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ بِالْمَغْفِرَةِ وَالرَّحْمَةِ وَعَلى

و بر مردگان مؤ منين و مؤ منات به آمرزش و مهربانى و بر

غُرَباَّءِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ بِالرَّدِّ اِلى اَوْطانِهِمْ سالِمينَ غانِمينَ

غريبان مؤ منين و مؤ منات به بازگرداندن آنها به وطنشان بسلامتى و بهره مندى به حق

بِمُحَمَّدٍ وَآلِهِ اَجْمَعينَ

محمد و آل او همگى

 

استغاثه به امام زمان عجَّ اللّه تعالى فرجه
سيّد عليخان در كلم طيّب فرموده اين استغاثه ايست بحضرت صاحب الزّمان صلوات الله عليه هر جا كه باشى دو ركعت نماز بحمد و هر سوره كه خواهى بگذار پس رو بقبله زير آسمان بايست و بگو:

سَلامُ اللّهِ الْكامِلُ التّاَّمُّ

سلام خدا بطور كامل

الشّامِلُ الْعاَّمُّ وَصَلَواتُهُ الدّاَّئِمَةُ وَبَرَكاتُهُ الْقاَّئِمَةُ التّاَّمَّةُ عَلى حُجَّةِ

و تمام و همه جانبه و عمومى و درودهاى ممتد و پيوسته و بركتهاى پابرجا و تام و تمامش بر حجت

اللّهِ وَوَلِيِّهِ فى اَرْضِهِ وَبِلادِهِ وَخَليفَتِهِ عَلى خَلْقِهِ وَعِبادِهِ وَسُلالَةِ

خدا و ولى او در زمين و ساير كشورهايش و جانشين او بر خلق و بندگانش و نژاد پاك

النُّبُوَّةِ وَبَقِيَّةِ الْعِتْرَةِ وَالصَّفْوَةِ صاحِبِ الزَّمانِ وَمُظْهِرِ الاْ يمانِ

نبوت و باقيمانده عترت و (آن سرور) برگزيده يعنى حضرت صاحب الزمان و آشكاركننده ايمان

وَمُلَقِّنِ اَحْكامِ الْقُرْآنِ وَمُطَهِّرِ الاْرْضِ وَناشِرِ الْعَدْلِ فِى الطُّولِ

و ياددهنده احكام قرآن و پاك كننده زمين و گسترنده عدالت در درازا و پهناى

وَالْعَرْضِ وَالْحُجِّةِ الْقاَّئِمِ الْمَهْدِىِّ الاِْمامِ الْمُنْتَظَرِ الْمَرْضِىِّ وَابْنِ

زمين و حجت قائم مهدى آن امام منتظر پسنديده و فرزند

الاْئِمَّةِ الطّاهِرينَ الْوَصِىِّ بْنِ الاْوْصِياَّءِ الْمَرْضِيّينَ الْهادِى

امامان پاكيزه و وصى فرزند اوصياء پسنديده آن راهنماى

الْمَعْصُومِ ابْنِ الاْئِمَّةِ الْهُداةِ الْمَعْصُومينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا مُعِزَّ

معصوم فرزند امامان راهنماى معصوم سلام بر تو اى عزت بخش مردم

الْمُؤْمِنينَ الْمُسْتَضْعَفينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا مُذِلَّ الْكافِرينَ

مؤ منى كه ناتوان و خوارشان شمرند سلام بر تو اى خواركننده كافران

الْمُتَكَبِّرينَ الظّالِمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ يا صاحِبَ الزَّمانِ

سركش و ستمكار سلام بر تو اى مولاى من اى صاحب الزمان

السَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ

سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى فرزند اميرمؤ منان

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ الزَّهْراَّءِ سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ

سلام بر تو اى فرزند فاطمه زهرا بانوى زنان جهانيان سلام

عَلَيْكَ يَا بْنَ الاْئِمَّةِ الْحُجَجِ الْمَعْصُومينَ وَالاِْمامِ عَلَى الْخَلْقِ

بر تو اى فرزند پيشوايان و حجتهاى معصوم و پيشواى بر خلق

اَجْمَعينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ سَلامَ مُخْلِصٍ لَكَ فِى الْوَِلايَةِ

همگى سلام بر تو اى سرور من سلام مخلصانه من به تو در ولايت و پيرويت

اَشْهَدُ اَنَّكَ الاِْمامُ الْمَهْدِىُّ قَوْلاً وَفِعْلاً وَاَنْتَ الَّذى تَمْلاَُ الاْرْضَ

گواهى دهم كه تويى آن پيشواى راه يافته چه در گفتار و چه در كردار و تويى آن بزرگوارى كه زمين را پر از

قِسْطاً وَعَدْلاً بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً فَعَجَّلَ اللّهُ فَرَجَكَ وَسَهَّلَ

عدل و داد كنى پس آنكه پر از ستم و بيدادگرى شده باشد پس از خدا خواهم كه شتاب كند در فرج تو و راه آمدنت را هموار

مَخْرَجَكَ وَقَرَّبَ زَمانَكَ وَكَثَّرَ اَنْصارَكَ وَاَعْوانَكَ وَاَنْجَزَ لَكَ ما

و زمان ظهورت را نزديك و يار و ياورت را بسيار گرداند و آنچه

وَعَدَكَ فَهُوَ اَصْدَقُ الْقاَّئِلينَ وَنُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا

به تو وعده فرموده درباره ات وفا كند زيرا كه او راستگوترين گويندگان است كه فرموده ((و ما خواستيم بر كسانى كه

فِى الاْرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ يا مَوْلاىَ يا صاحِبَ

در زمين زبون شمرده مى شدند منت نهيم و ايشان را پيشوايانى كنيم و وارثانشان گردانيم )) اى سرور من اى صاحب

الزَّمانِ يَابْنَ رَسُولِاللّهِ حاجَتى كَذاوَكَذا (وبجاى كَذاوَكَذاحاجات خودراذكركند (

الزمان اى فرزند رسول خدا حاجتم اين و اين است

فَاشْفَعْ لى فى نَجاحِها فَقَدْ تَوَجَّهْتُ اِلَيْكَ بِحاجَتى لِعِلْمى اَنَّ لَكَ

پس شفاعت كن برايم در برآمدنش زيرا كه من با حاجت خويش به تو متوجه شده ام زيرا مى دانم كه

عِنْدَ اللّهِ شَفاعَةً مَقْبُولَةً وَمَقاماً مَحْمُوداً فَبِحَقِّ مَنِ اخْتَصَّكُمْ بِاَمْرِهِ

شفاعت تو به درگاه خدا پذيرفته و مقامت پسنديده است پس به حق همان خدايى كه شما را در كار خود مخصوص كرده

وَارْتَضاكُمْ لِسِرِّهِ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَ اللّهِ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُ سَلِ اللّهَ

و براى راز و سِرّش پسنديده و بدان مقامى كه شما در نزد خدا ميان خود و او داريد كه از خداى

تَعالى فى نُجْحِ طَلِبَتى وَاِجابَةِ دَعْوَتى وَكَشْفِ كُرْبَتى

تعالى بخواهى من به خواسته ام برسم و دعايم اجابت شود و اندوهم برطرف گردد

و بخواه هر چه خواهى كه برآورده مى شود انشاء الله تعالى مؤ لف گويد: كه بهتر آنست كه در ركعت اوّل نماز اين استغاثه بعد از حمد سوره اِنّا فَتَحْنا بخواند و در ركعت دويّم اذا جآءَ نَصْرُ اللّهِ


موضوعات مرتبط: معرفتي
[ جمعه 4 مرداد1387 ] [ 8:2 ] [ ذوالفقار ] [ ]
بی یاد تو بنشینم!

بی یاد تو بنشینم!

مهدي

به مژگان سیه كردی هزاران رخنه در دینم
بیا كز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
الا‌ ای همنشین دل كه یارانت برفت از یاد
مرا روزی مباد آندم كه بی‌یاد تو بنشینم
جهان پیر است و بی بنیاد‚ ازین فرهادكش فریاد
كه كرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
ز تاب آتش دوری‚ شدم غرق عرق چون گل
بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق‌ چینم
جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی
كه سلطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم
اگر بر جای من غیری گزیند دوست‚ حاكم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
صباح‌الخیر زد بلبل‚ كجایی ساقیا برخیز
كه غوغا می‌كند در سر‚ خیال خواب دوشینم
شب رحلت هم از بستر روم تا قصر حورالعین
اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم
حدیث آرزومندی كه در این نامه ثبت افتاد
همانا بی‌غلط باشد كه حافظ داد تلقینم

حافظ


موضوعات مرتبط: امام زمان
[ پنجشنبه 3 مرداد1387 ] [ 10:49 ] [ ذوالفقار ] [ ]
امام غایب و پنهان چه فایده‌ای دارد؟

امیدبخش ناامیدان

انتظار

امام غایب و پنهان چه فایده‌ای دارد؟

وجود امام معصوم‏علیه‏السلام سر چشمه فایده‏ها وبركات فراوانى است كه به حضور او اختصاص ندارد. از جمله مى‏توان دو فایده زیر را برشمرد:

وظیفه امام‏علیه‏السلام تنها بیان ظاهرى معارف و راهنمایى صورى مردم نیست. امام ولایت و رهبرى باطنى اعمال را نیز بر عهده دارد و حیات معنوى مردم را تنظیم مى‌كند و حقایق اعمال آنان را به سوى خدا حركت و جهت مى‏دهد. بدیهى است كه حضور و غیبت جسمانى امام‏علیه‏السلام در این مورد تأثیرى ندارد و امام از راه باطن به نفوس و ارواح مردم احاطه و اتصال دارد. وجود امام همواره لازم است، هرچند هنگام ظهور و اصلاح جهانى‌اش نرسیده باشد.

انسان در زندگى، حیاتى باطنى و معنوى دارد كه از اعمالش سرچشمه مى‏گیرد و سعادت و شقاوت ابدى‌اش به طور كامل به آن بستگى دارد. از طرف دیگر، پیامبران و امامان‏علیه‏السلام خود نیز به دینى كه مردم را به آن راهنمایى مى‏كنند و رهبرى آن را بر عهده دارند، عمل مى‏كنند و از همان حیات باطنى كه مردم را به سوى آن حركت مى‏دهند، برخوردارند؛ زیرا خداوند تا كسى را هدایت نكند، هدایت دیگران را به او نمى‏سپارد. در نتیجه امام‏علیه‏السلام علاوه بر ارشاد و هدایت ظاهرى داراى نوعى هدایت و جاذبه معنوى است و به وسیله حقیقت و نورانیت و باطن ذاتش در قلب‏هاى شایسته و آماده دخل و تصرف كرده، آن‏ها را به سوى كمال و هدف آفرینش جذب مى‏كند.


موضوعات مرتبط: امام زمان
[ پنجشنبه 3 مرداد1387 ] [ 10:48 ] [ ذوالفقار ] [ ]
چشم انتظار جانان

چشم انتظار جانان

انتظار

انسان در زندگی اجتماعی و فردی، مرهون نعمت انتظار است و اگر از انتظار بیرون بیاید و امیدی به آینده نداشته باشد، زندگی برایش مفهومی نخواهد داشت و بی‌هدف می‌شود.

حرکت و انتظار، در کنار هم می‌باشند و از هم جدا نمی‌شوند؛ انتظار علت حرکت و تحرک بخش است. آنچه مورد انتظار است، هرچه مقدس‌تر و عالی‌تر باشد، انتظارش نیز ارزنده‌تر و مقدس‌تر خواهد بود و ارزش مردم را باید از انتظاری که دارند شناخت:

یکی انتظارش اینست که پایان سال شود و حقوقش زیادتر گردد.

یکی دیگر انتظارش اینست که پایان سال تحصیلی برسد، مدرکی بگیرد و بوسیله آن شغل مناسبی تهیه کند.

یکی منتظر است که وضعش روبه راه شود تا خانواده تشکیل دهد و همسری اختیار کند و از تنهایی خود را خلاص سازد.

یكی منتظر است درآمدش بیشتر شود، خانه شخصی، ماشین سواری و ... خریداری کند، یا اگر همت و نظرش بلند باشد، بیمارستان، مسجد، مدرسه، کتابخانه و ... تاسیس کند.

یکی انتظار دارد در فلان مناقصه و یا مزایده برنده شود.

خلاصه همه منتظرند، کاسب، صنعتگر، کشاورز، باغدار، معلم، پدر و مادر همه منتظرند، بلکه ملتها و جامعه‌ها و حکومتها نیز منتظرند.

لذا قرآن کریم نیز می‌فرماید:

«قل کل متربص فتربصوا ؛ بگو همه منتظرند، پس منتظر باشید.» (طه/135)

اگر انتظار در این دنیا از بشر گرفته شود، دیگر ادامه حیات برایش بی‌لذت و بی‌معنی است. انتظار است که زندگی را لذت بخش، با روح و بامعنی می‌سازد و شخص را به زندگی علاقه‌مند می‌نماید. پس همه جهان، همه مردم و افراد، تا هستند و در سراشیبی سقوط و انقراض و فنا و مرگ و نیستی وارد نشده‌اند، منتظرند و باید منتظر باشند.

اسلام و انتظار:

اسلام که تعلیمات و هدایتهایش بر اساس فلسفه عمیق و صحیح اجتماعی و واقعی قرار دارد، اصل انتظار و نگاه به سوی آینده را پشتوانه بقای جامعه مسلمان و محرک احساسات و مهیج روح فعالیت قرار داده است و انتظار آینده بهتر و عصر فتح و گشایش و فرج را برترین اعمال شمرده است و رهبر عظیم‌الشان آن، انتظار فرج را افضل اعمال امت خود معرفی فرموده است.

فلسفه انتظار به عنوان یک عامل و ماده حیاتی مهم در تمام ادیان آسمانی وجود داشته و رمز بقا و موجودیت آنها بوده است.

این انتظار، شخص را محکم و مقاوم، با اراده و نفوذ ناپذیر، مستقل و شجاع و بلند همت می‌سازد.

این انتظار لفظ نیست، گفتن نیست، عمل است، حرکت است، صبر و شکیبایی و مقاومت است.


آیت الله العظمی صافی گلپایگانی؛ کتاب امامت و مهدویت ؛ با اندکی تصرف


موضوعات مرتبط: امام زمان
[ پنجشنبه 3 مرداد1387 ] [ 10:46 ] [ ذوالفقار ] [ ]
فقط 313 نفر؟

 

 
 
فقط 313 نفر؟
انتظار

چگونگی تسخیر جهان با یاران كم

چگونه ممكن است مردم دنیا تسلیم یك جمعیت اندك شوند و از عادات و اخلاق و برنامه‌ها و سنن خود دست بردارند؟

طبق روایات وقتی حضرت صاحب الامر علیه‌السلام ظاهر می‌شوند، نخست سیصد و سیزده نفر از خواص اصحاب آن حضرت در مكه حاضر می‌گردند و وقتی عده اصحاب و اجتماع كنندگان به ده هزار نفر رسید از مكه خارج می‌شوند.

غلبه آن حضرت و حكومت جهانی اسلام، ممكن است بطور معجزه انجام یابد و ممكن است با فراهم شدن اسباب ظاهری باشد و ممكن است به هر دو نوع واقع شود، چنانكه پیشرفت و غلبه پیغمبر اكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله به هر دو نوع بود.

  • اما بصورت معجزه، محتاج به توضیح نیست كه حصول چنین پیروزی برای آن حضرت، به خواست خداوند، امری است ممكن و با بشارتهای حتمی كه در قرآن مجید داده شده حاصل خواهد شد و خداوند به مصداق آیه:

«كم من فئة قلیلة غلبت فئة كثیرة باذن الله ؛ چه بسیارند گروه اندكی كه به اذن خداوند، بر گروه بسیاری چیرگی می‌یابند» (بقره/259)

آن حضرت، اصحابش و عموم بندگان شایسته خدا را بر همه غالب و حاكم و وارث و مالك ارض قرار می‌دهد.

  • و از لحاظ اسباب ظاهری هم حصول چنین پیروزی و تشكیل آن حكومت الهی عملی خواهد بود; زیرا آن حضرت در موقعی ظهور می‌كند كه اوضاع و احوال اجتماعی و اخلاقی و سیاسی كاملاً مساعد باشد.

در آن موقع همه ملتها از زندگی معنوی و اخلاقی محروم، و دشمنی و كینه و ظلم و تجاوز، همه را نسبت به یكدیگر بدبین و از هم جدا ساخته و از اینكه كسی بتواند بدون مدد غیبی جامعه را رهبری كند، همه مأیوس می‌گردند و همه از وضع خود ناراضی، و از مكتبهای مختلف كه عرضه می‌شود ناامید بوده و منتظر تغییر و عوض شدن اوضاع می‌باشند.

شاهد این حقیقت ظهور پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و پیشرفت سریع اسلام است.

در یك چنین موقعیتی، حضرت مهدی علیه‌السلام و اصحابش، با نیروی ایمان و اخلاق حسنه و با نجات بخش‌ترین برنامه‌های عمرانی و اقتصادی و عدالت اجتماعی، قدم به میدان می‌گذارند و آن نهضت الهی و دعوت روحانی را شروع می‌كنند و مردم را بسوی خدا و زندگی برابری و برادری، عدل و امنیت، صفا و وفا، راستی و درستی و نظم صحیح، می‌خوانند و خود و اصحابش، نمونه همه فضایل بشری می‌باشند و با نیروی ایمان و استقامت و پشتكار و همتی كه مخصوص مؤمنان ثابت قدم است، هدف و مقصد خود را تعقیب می‌نمایند. معلوم است این جمعیت با آن برنامه‌ها و وضع كار، در آن دنیای پرآشوب و غرق در طوفان گرفتاریها و فشارها، دلها را به خود متوجه نموده و فاتح و پیروز و موفق می‌شوند و هیچ نیروئی نمی‌تواند در برابر آنها مقاومت كند.

و شاهد این حقیقت، همان ظهور رسول اكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و پیشرفت سریع دین اسلام است، كه یكی از علل ظاهری آن پیروزیهای پی در پی و درهم شكسته شدن ارتش‌های انبوه دولت شاهنشاهی ایران و امپراطوری روم، فساد اوضاع اجتماعی و اداری ایران و روم بود كه مردم این كشورهای پهناور را برای قبول یك دعوت صحیح و حكومتی متكی به مبانی عدالت و مساوات آماده كرده بود. چرا راه دور برویم؛ مگر امام خمینی چه كرد؟! او نیز احیاگر دین خدا در عصر دین ستیزی و دین گریزی بود.


پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیةالله‌العظمی صافی گلپایگانی، بااندكی تصرف
 

موضوعات مرتبط: امام زمان
[ پنجشنبه 3 مرداد1387 ] [ 10:44 ] [ ذوالفقار ] [ ]
دوباره جمعه ای دیگر
دو سه روز زود تر به استقبال جمع میریم که شاید مولای مومنان به اشک های جاری آنان به التماس تمامی کائنات و هستی هم که شده این بار پرده غیبت را کنار زنند.

این جمعه منو که دعوت کردن

همین امروز

منم شمارو دعوت میکنم

جمعه صبح شبکه ۳ سیما یکی از ناز ترین ندبه های خودش رو در کنار مرقد مطهر شیخ صدوق کسی که حضرت امام عسگری و خود مولا برای تولد ایشان دعا نمودند پخش خواهد کرد.

به امید ظهور حضرتش


موضوعات مرتبط: معصومين
[ چهارشنبه 2 مرداد1387 ] [ 15:1 ] [ ذوالفقار ] [ ]
يا مهدي (عج)مولاي من !


يا مهدي (عج)مولاي من !

سالهاست صبح هاي جمعه ندبه گويان ،
 با اشک ، مژه چشم هايم را آب و جارو مي کنم ،
 تا مگرقدمگاه تو شود
 و در غروب غم انگيز چشمانم سمات را زمزمه مي کنم .
 و اشک حسرت مي ريزم .
 بيا تا در حريمت بياسايم ,
 با گريه هايت همنوا شوم،
 سر بر شانه بغض بگذارم و مثل ابر بهار گريه کنم و دانه هاي مرواريد
 چشمانت را در صدف نگهداري کنم .
 اي سوار سبز پوش لحظه هاي من !
 مي دانم که روزي مي آيي و پرستو هاي مهاجر را بر شاخسار آرامش ،
 ما وا مي دهي اي خوب !
 ديگر نمي توانم اشکهايم را ،
 در چاه چشمانم اسير کنم ،
 باران اشکم را بر سجاده نيازم جاري مي کنم که اشک ،
 مهر استجابت دعاست .
 اي زلال عصمت ، آتش معصيت در وجودم شعله ور است ،
 بر من ببار و تطهيرم نما ،
 بيا تا ايمان غرق گرداب گناه نشده

موضوعات مرتبط: معصومين
[ چهارشنبه 2 مرداد1387 ] [ 14:49 ] [ ذوالفقار ] [ ]
<< مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

اين وبلاگ همونطور که از اسمش معلومه سعی داره راه ها و لوازم لازم برای یک زندگی آرام و توام با خوشبختی را در این دنیا و آن دنیا برایتان فراهم سازد.

زمینه کاری طوری برنامه ریزی شده تا هم به امور معیشتی و اسباب زندگی سالم دور از آلودگی و هم به معنویات پرداخته شود.
به امید فرج حضرتش. صلوات فراموش نشود.

سلامتی امام خامنه ای؛ صلوات

نظرات شما این حقیر را در بهبود مطالب کمک خواهد کرد


موضوعات وب
برچسب‌ ها
خدا (9)
God (1)
آرشيو مطالب
لینک های مفید
امکانات وب

منبع بهترين کدهاي جاوااسکريپت

 



[ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ]