X
تبلیغات

زندگی درسایه اسلام | عاشقانه باخدا...

زندگی درسایه اسلام | عاشقانه باخدا...
خداجون دنبال تو می گردم...ای آرامش محض..من خودتو میخام
قالب وبلاگ

امام علی(ع) در نظر دکتر ویل دورانت

یاعلی

امام علی(ع) در نظر دکتر ویل دورانت" Will durant"(دانشمند ، محقق و مورخ مشهور آمریکایی):

علی(ع) در جوانی نمونه کامل تواضع ، تقوی ، نشاط ، و اخلاص در راه دین بود ... خوش محضر و نکو خصال و  پر اندیشه و درست پیمان بود.

برگرفته از کتاب امام علی (ع) در نگاه مشاهیر اسلام و مسیحیت / گودرز نجفی ---تبیان


موضوعات مرتبط: معصومين
[ دوشنبه 15 تیر1388 ] [ 16:49 ] [ ذوالفقار ] [ ]

علی(ع) در خانه پیامبر(ص)

علی

کتاب مثنوی محمدی، اثری است منظوم از محسن سید اسماعیلی که زندگانی پیامبر را در قالب شعر  و با استفاده از مدارک معتبر اسلامی سروده شده است. ابیات زیر از این کتاب انتخاب شده است:

 

 

قبل بعثت خشکسالی شد پدید
اهل شهر مکه را تنگـــی رسید
بر عمو ها این نظر احمد بداد
از ابــو طـــالب بباید کـــــــرد یاد
بهر تســـهیل معـاش آن عمو
چـند فـرزندش بگــیریـم ما ز او
هر عمو طفلی ز بوطالب گرفت
درّ آن ها را مـحـمد لُب گـــرفت
گـفت احـمـد بر خدیجـه بـار ها
منتخب کـردش علی را آن خدا
هفت ساله بد علی در آن زمان
منتخب شد از خـدای مهـربان
گشت این نعمت علی را مبتلا
تـــا مهـیا او شـود بـهــر ولـا
گفت در نهج البلاغه این سخن
بــود احـمد در حـرا تـنها و من
ناظری شایق به احـوالـش بدم
همچو فرزندی به دنبالش بدم
او معلم گشت و من دانش پژو
درس می آمـوختم هر دم از او
چون علی را سیزده گشتش تمام
شـد مـحمـد امـر بر انذار عـام
بد خدیجــه اولـین از مسلمـــه
اولـین مسلم علی بی شائبه
رتبه بندی نیست جایز بر علی
چون نبد هرگز به حی کافر علی
رتبه بر آنان ببودش چون عتیق
بت پرستی کرد بعدا شد صدیق

 

منبع:تیبان

 


موضوعات مرتبط: معصومين
[ دوشنبه 15 تیر1388 ] [ 16:48 ] [ ذوالفقار ] [ ]
به خاطر اسم این وبلاگم که شده  میخوام به انتخابات که از لوازم یه زندگی در پناه اسلام است بپردازیم.

پس بسم الله

نظرتونو بگین و منتظر  اتفاقات جدید باشین.


موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ شنبه 26 اردیبهشت1388 ] [ 23:28 ] [ ذوالفقار ] [ ]

 

آسمون دلش گرفته.

بارون داره می باره.

اما یه جوره دیگه.

این یادآوره یه خاطرس.

بوی تنهایی میاد.

آهااااااااااا

فهمیدم. فاطمیه اس.

صدای گریه های یه پهلوون و میشنوید.

دل دریااااااااااااااا. دل بابا ااااااا.دل طوفانی ابرا

 


موضوعات مرتبط: معصومين
[ جمعه 18 اردیبهشت1388 ] [ 11:46 ] [ ذوالفقار ] [ ]
http://aksestan.persiangig.ir/image/fateme-zahra/fatemeh.zahra%20(8).JPG

 

سلام

برگشتم دوباره

چه شرمندم اما.

آخه خیلی داغون بودم این روزا.

مادذم فاطمه دوباره دستمو گرفت.

دعا کنین جون بگیرم به خدا جبران می کنم.

 


موضوعات مرتبط: معصومين
[ جمعه 18 اردیبهشت1388 ] [ 11:32 ] [ ذوالفقار ] [ ]
http://www.archive.org/download/shabhaye_pishavar/shabhaye_pishavar.pdf

یکی از بچه ها زحمتش رو کشیده بود

درود خدا بر این دوست ما


موضوعات مرتبط: معصومين
[ سه شنبه 18 فروردین1388 ] [ 22:29 ] [ ذوالفقار ] [ ]
و اما خیلی قبلنا وعده داده بودم که پیرامون حقانیت حکومت علی (ع) و همچنین خطبه های حضرت فاطمه (س) قراره کار بشه.

ولی کار سنگینی بود

.

با این همه یه کتاب فوق العاده به دستم رسید که خیلی قشنگ و شیوا در قالب یک مناظره شیرین این مسائل مطرح می کند.

 

جریان از این قراره که از طرف علمای اهل تسنن پاکستان به  یه عالم شیعه ایرانی در شهر پیشاور پاکستان پیشنهاد یه ناظره علمی داده

میشه و  او هم با پذیرفتن این مناظره با کمک جد بزرگوارش میرود به جنگ سیاهی که ظلمتش بسیاری را گمراه کرده و دست عده کثیری

 را از آسمان نورانی و بارانی و پر لطف اهل بیت رسول جدا کرده و آنان را با خود به قعر چاه زوال نیستی و تعصب و جهالت و نهایتا

جهنم خداوند و از آن بدتر خشم خداون متعال می برد

.

اسم این کتاب شهابی در شب خلاصه کتاب شبهای پیشاور میباشد.

شاید نشستم و قسمت هایی از این کتاب رو نوشتم واستون که البته اگه یه جیی شو شروع کنی باید تا تهش بری! 


موضوعات مرتبط: معرفتي
[ سه شنبه 22 بهمن1387 ] [ 9:10 ] [ ذوالفقار ] [ ]
با سلام خدمت شما باید عدض کنم که واقعا شرمندم از اینکه چند وقتیه نمیرسم که به اینجا برسم.

یه مدت که امتحان داشتم.

حالا هم که اومدم مسافرت.

بازم معذرت

[ سه شنبه 22 بهمن1387 ] [ 8:40 ] [ ذوالفقار ] [ ]
http://i35.tinypic.com/2ziy05v.jpg
موضوعات مرتبط: مناسبت ها
[ یکشنبه 20 بهمن1387 ] [ 0:34 ] [ ذوالفقار ] [ ]
 
بسم الله الرحمن الرحیم


مطلب اول
خروش گرافیست ها در حمایت از غزه
پایگاه نشر و توزیع پوستر ها آماده چاپ، با موضوع غزه
http://gaza.esteghamat.ir

شما هم به ما بپیوندید


مطلب دوم
شعر آقای پپسی کولا
سروده عليرضا قزوه
با اجرای کامران نجف زاده

دانلود مستقیم فایل تصویری

آقای پپسی کولا !
کاری کنید که غزه در محاصره کامل است
آقای فانتا !
تو کاری کن
که زمزم الحرمین
کاری نمی کند
اهرام مصر!
خدای معبد آمون!
خوابگزاران اعظم
کاری کنید
که من خواب سه مار سیاه دیده ام
که مغز سیصد و شصت و پنج روز را
در سینی ماه
می بردند بر سر
خواب سیصد و شصت و پنج ستاره خونی
و خواب نیل
که با ساطور
سیصد و شصت و پنج تکه شد
من خواب یوسف را دیدم
در چاه نفت
افتاده بود
و تاجران دلار بر سر چاه
فریاد می زدند:
- هفتاد سنت بالا!
- دو دلار کم!
من خواب ناوها و شمشیرها و باران ها دیده ام
دیدم
که جمال عبدالناصر
با اسب
از دروازه رفح گذشت
و عزالدین قسام
دروازه های غزه را
گشوده بود

...

...

...

خواب سه مار سیاه
بر شانه های حسنی مبارک و
شاه چموش اردن و امیر پرفسورالریش!
دیدم که پادشاهان عرب
خوراک مغز جوانان غزه را
در سه دیس کنفرانس
به پادشاه کشور یأجوج
تقدیم می کنند
آقای بی بی سی!
گویا نیوز!
بالاترین!
شما کاری کنید!
چرا کسی کاری نمی کند برای غزه
تعبیری برای خواب من زخمی

...
ادامه شعر در:
http://esteghamat.ir/pages.asp?id=2191

موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ جمعه 20 دی1387 ] [ 20:40 ] [ ذوالفقار ] [ ]
 

یه ماجرا دیگه از این شبایی که گذشت

فکر کنم یه شب مونده بود به تاسوعا

رفته بودیم  خونه مامان بزرگم

آخه هرسال نذری درست میکنن تو دهه اول

دیگچه( یه چیزی شبیه شل زرد)

جای همه خالی

ای که چه کیفی داره

همه بودن

منم از پولی که خودم کار کرده بودم تو زعفرونش خودمو شریک کردم

خیلی خونواده به این نذراعتقاد دارن . می گن نذرش رد خور نداره حاجت روایی بدون چون و چرا

نوبت من که رسید همه می گفتن واسه آیندت دعا کن

نمی دونم کار و زندگی و ازدواج و خوشبختی و از این حرفا

اما می دونین من چه دعا و نذریی کردم؟

یه همون خدایی که خودش بهتر از دلم خبر داره فقط و فقط گفتم:

 

اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا  
موضوعات مرتبط: معصومين
[ جمعه 20 دی1387 ] [ 20:29 ] [ ذوالفقار ] [ ]
 

خوبین؟

چه خبر از ماه محرم بچه ها؟

کیا بردن کیا جاموندن؟

ما که شکر! با وجود فشار ایام امتحانات یکی دو شبی قسمت شد یه دوری تو آسمونا زدیم!

جای همه خالی!قربون امام حسین برم.

امسال مشهد بهتر از هرسال تو خیابوناش که قدم می زدی دیوونت می کرد!

یه قصه با حال از حال  این شبای خودم

جای همه خالی مشرف شدیم حرم مولا

اونوقت شب واااااااای که چه خبر بود

هر گوشه ای یه عده مشغول عشق بازی بودن

منم زیارتمو کرده بودم و داشتم میرفتم

تو صحن انقلاب بودم که موقع خدافظی همونطوری ایستاده شروع کردم درد دل کردن با آقا

وااااااااای خداااااااااااا

مرسی خدا  الحمدالله

آخه من سیدم

یه جوراییم   غیرتیم خیر سرم

بعضی جاها که بعضی مداح ها تند میرن و زیاده روی میکنن جدا اذیت می شم

اما اینجا از امام رضا امام زمان که محرم تر سراغ ندارین! ؟ داریم؟

اصلا دست خودم نبود

منی که تو عمرم روضه نمیدونستم چیه یه روضه زیر لب می خوندم واسه مولا که بیا وببین

یه شال بلند سبز گردنم بود که رو صورتم انداخته بودم و همونطوری که به یه در روبروی گنبد آقا تکیه زده بودم  از گریه ضجه داشتم جون می دادم

از حسین خونم براش. از عمه زینب گفتم براش!

از رقیه هم گفتم واسش!

میگفتم آقا شنیدم....

اولین جمله هم اینجوری شروع شد: آجرک الله یا علی بن موسی الرضا

آجرک الله یا صاحب الزمان
موضوعات مرتبط: معصومين
[ جمعه 20 دی1387 ] [ 20:22 ] [ ذوالفقار ] [ ]
این روزا دوست ندارم چیزی بگم

دوست دارم صدام در نیاد

اما یه زمزمه زیر لب میگه آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآههههههههه و   وااااااااااویلاااااااااااااااا


موضوعات مرتبط: معصومين
[ سه شنبه 17 دی1387 ] [ 11:50 ] [ ذوالفقار ] [ ]
تکلیف، همواره بر اساس «توانایی» و «دانایی» است. هر کس که نداند یا نتواند، مسوولیتی هم ندارد. هر کس که آگاه‌تر و تواناتر باشد، تکلیفش سنگین‌تر است. مسلمانی که فریادخواهی و استغاثه دیگری را بشنود و بتواند یاری کند، ولی اهمیت ندهد و به نصرت و ياري مظلوم و گرفتار نشتابد، مسلمان نیست. حدیث معروف «مَن سَمعَ رَجُلاً یُنادی یا لَلمُسلِمین فَلَم یُجِبهُ فَلَیسَ بِمُسلِمٍ.» (1) شاهد این تکلیف است (آن کس که بشنود کسی مسلمانان را به یاری می‌طلبد و پاسخش ندهد، مسلمان نیست).
موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ پنجشنبه 12 دی1387 ] [ 11:27 ] [ ذوالفقار ] [ ]
سران كشور هاي عربي چه جوابي در برابر رسول الله دارند ؟

رهبر معظم انقلاب اسلامي در پيامي درباره مصيبت هولناك قتل عام مردم مظلوم غزه فرمودند: همه‌ مجاهدان فلسطين و همه‌ مؤمنان دنياي اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بي‌دفاع غزه‌اند و هر كس در اين دفاع‌ مشروع و مقدس كشته شود شهيد است.

به گزارش پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري، حضرت آيت الله خامنه‌اي همچنين با اعلام عزاي عمومي روز دوشنبه افزودند: اميد آن خواهد داشت كه شهيد غزه در صف شهداي بدر و اُحد در محضر رسول‌الله(ص)محشورشود .

متن پيام به اين شرح است:

 

 


موضوعات مرتبط: اجتماعي
ادامه مطلب
[ پنجشنبه 12 دی1387 ] [ 10:58 ] [ ذوالفقار ] [ ]
بچه ها از خدا بخوایین این ده روز کمکتون کنه

واسه منم دعا کنین


موضوعات مرتبط: معصومين
[ دوشنبه 9 دی1387 ] [ 14:40 ] [ ذوالفقار ] [ ]
امام رضا به یکی از صحابه فرمودند:

فلانی میدونی مصیبت حسین واسه ما اهل بیت چجوریه؟

ما اهل بیت اینقده اشک میریزیم که چوق  چشامون ( جایی که موژه می روید) زخم میشه

میفهمین زخم شدن گوشه چشم یعنی چی؟

اینکه مولا صاحب الزمان فرموده اند:

 حسین جان من واسه تو شب و روز گریه میکنم میدونین یعنی چی؟


موضوعات مرتبط: معصومين
[ دوشنبه 9 دی1387 ] [ 14:37 ] [ ذوالفقار ] [ ]
 

تو کوچه ها بوی محرم پیچیده

خوب گوش کنین

یه صدای محزونم داره میاد

هل من ناصر ینصرنییییییییییییییییییییییییییییییییی

آقام غریبه ای واییییییییییی

یکی نیست خلیفه خدا رو یاری کنه؟

میدونید دارید چیکار میکنین

این فرزند پیغمبره

زینت دوش نبی روی زمین جای تو نییییییییییست...............................

اما ای وااااااااااای

پس اون همه نامه چی بود؟

کجان اون آدما؟

مگه صدای حسینو نمیشنوید

بابا زمین و زمان داره میلرزه نمیشنوید؟

هل من ناصر ینصرنییییییییییییییییییییییییییییییییی رو نمیشنوید؟


موضوعات مرتبط: معصومين
[ دوشنبه 9 دی1387 ] [ 14:33 ] [ ذوالفقار ] [ ]
آخه دردونه پیامبرههههههههه

همونی که پیامبر رو منبر با دیدگان گریان گفت ای مردم؟!

این حسین من در زمانی که بهتر از او در عالم نیست

در سرزمینی به نام کربلا کشته میشه

ووااااااااای واااااااااایی

پیامبر خدا از مردم خواست که اگر اون زمان رسید و شما بودید حتما کمکش کنین

اما انگار کسی نشنید

جز یه بچه

این بچه یه روز که از اون دیار میگذره وقتی که متوجه میشه اونجا کربلاست

از همون روز اونجا میمونه تا به مولاش کمک کنه

حالا اون روز رسیده

اما اون پیر شده

اما عشق حسین آتیشش زده

آخه این پیر مرد  یه عمره که منتظر مولاشه

اونجا کنار مولاش میمونه و شهید میشه………………………….


موضوعات مرتبط: معصومين
[ دوشنبه 9 دی1387 ] [ 14:28 ] [ ذوالفقار ] [ ]
 

اونایی یهههههههههه سال منتظر محرمین!

رسید…

بچه ها محرمههههههههههه

باز توی خیابونا چه خبرهههههههه؟

همه هستی دارن میگن حسین!

چقدر قشنگه خیابونا

آره

آخه بوی محرمش میاد...خیمه و پرچمش میاد

آماده شدین بچه ها

پیرهن مشکی اااااا؟ شال ماتم؟

 


موضوعات مرتبط: معصومين
[ دوشنبه 9 دی1387 ] [ 13:57 ] [ ذوالفقار ] [ ]

آقا یه جمعه دیگه اومد و خبری نیست که نیست

خورشید امروزم داره غروب میکنه

آقا محرم ۸۷ هم رسید!

پس کی آقا؟

چقدر دیگه صبر؟

خدایا هنوز وقتش نشده؟

آقا این بچه هاتو ببین تو بدبختین دارن غرق میشن؟

اما در حال جون دادن حسین حسین میکنن

آقا ما منتظریم تا این محرمو با هم احیا کنیم

وعدشو بهمون دادن آقا....

 

كجایند منتقمان خون حسین (علیه السلام)؟!

 فرازی از نوشته ی شهید آوینی:

 یاران! شتاب كنید!

 قافله ای در راه است،

 قافله ی عشق در سفر تاریخ...

 و تو، ای آن كه در سال 61 هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بودی

 و اكنون در این دوران جاهلیت ثانی پای به سیاره ی زمین نهاده ای،

 نومید مشو!

 كه تو را عاشورایی است و كربلایی كه تشنه ی خون توست و انتظار

 می كشد تا تو زنجیر خاك از پای اراده ات بگشایی و از خود هجرت

 كنی و فراتر از زمان و مكان، خود را به قافله ی عشق برسانی و در

 ركاب امام عشق به شهادت رسی!...

 و آه از آن هنگام كه آن رادمردان الهی همراه با عالم خلقت یكسره بر

 انتقام خون به ناحق ریخته ی حسین علیه السلام قیام كنند و ندا بر

 آورند:  «كجایند منتقمان خون حسین؟!»

 اللهم عجل لولیك الفرج 


موضوعات مرتبط: امام زمان
[ جمعه 6 دی1387 ] [ 12:50 ] [ ذوالفقار ] [ ]

اي بهترين دليل تبسم ظهور كن                  فصل كبود خنده ما را مرور كن

چرخي بزن به سمت نگاه غريب ما                          از كوچه‌هاي بي كسي ما عبور كن

ما زائر تبسم باراني توايم                         ما را به حق آينه‌ها خيس نور كن

اي راز سر به مهر اهورايي و شگفت             از ذهن ما سوال درخشان خطور كن

ما را به التهاب معماي خود ببر                                در ناگهان جلوه خود غرق شور كن

ما را ببر به خلوت كثيف و شهود خويش                                ما را به راه سير و سلوك غيور كن

ما بي شكيب نور تو را آه مي‌كشيم                         يا جلوه كن و يا دل ما را صبور كن

روح زمين كبود شب و دشنه است               و ظلم ما را براي چيدن ظلمت جسور كن

اي آخرين تبسم نور محمدي                       جان جهان عدالت روشن ظهور كن

 

                                                                                                    رضا اسماعيلي

برگرفته از سایت یاران مهدی:http://www.yaranemahdi.ir/pages.asp?PID=37


موضوعات مرتبط: امام زمان
[ جمعه 6 دی1387 ] [ 12:40 ] [ ذوالفقار ] [ ]

محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی است! ماه عشق و شور و فریاد است! ماه سرافرازی بر فراز نیزه هاست!
ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است.

سلام بر حسین (ع)

 

 

http://www2.irib.ir/occasions/moharam/homepage.htm یه منبع خوب

و اما یکم درد دل :

مواظب باشین که شیطون این روزا حداکثر قدرتشو به کار بسته تا این توفیق رو ...

شک نکن

یه نگاه به گذشته ها بنداز! دورو برتو ببین!

اما اینجوری نمیشه

من که دلم آماده نیست.

آخه خاک گرفته دلم! خدا خودش کمکم کنه

اما به همون خدا قسم که ایندفه رو از دست نمیدم!

یعنی اینجوری خاستم

از خودش. از پیغمبرش. از علی و فاطمه

مادر حسسسسسییییییین! که میگن ما هم بهش میتونیم بگیم مادر

از امام عصر

آقا هم منتظره

مثل پدرانش که وقتی این ماه میرسید از همون روز اول سیاه میپوشیدن و اندوه ماتم جانشون رو فرا میگرفت

اره

شما هام بخواین

الان تو اسمونا یه صدایی مثل همیشه البته بلند تر داره میگه:

هنوز وقته برگرشت فرا نرسیده؟

خدا داره ازت می خواد که برگردی

آشتی بچه هااااااا

آشتی

من میخوام برگردم

اینم خواستم!

همین دیشب روی پل اندیشه قدم میزدم

وقتی دلم میگیره میرم اونجا! وقتی دلم پره! وقتی دلم داااااااااااد می خواد

رفتمو حسابی داد زدم

وااااااااااییییی که چقدر حال داد

اینقد که مثل الان هروقت یادش بیفت گریم در میاد

اینقد داد زدم که صدام گرفت

تا خونه دوستم پیاده رفتم

اونم ششششششببببببب

یه بیابون خلوت وساکت

کنار بزرگراه

هرچی داد میزم ماشینا صدامو نمیشنیدن

جای شما خالی

دیگه طاقت ندارم

بیچارگی امونمو بریده

باید دوباره مثل چند سال پیشم پر بگیرم

برم بالااااااااا. کی میاد با من بپره

بسم الله

من پشتم محکمه ! آخه خودش گفت!

من رفتم

دعام کنین بچه ها

مولا جان شما هم دعام کن آقا

خیلی دلم برات تنگ شده

بدون شما نمیتونم مولا

کمکم کن

یا علی


موضوعات مرتبط: معرفتي
[ چهارشنبه 4 دی1387 ] [ 0:32 ] [ ذوالفقار ] [ ]

img/daneshnameh_up/1/10/h19.jpg
محرم نخستین ماه از ماه‌های دوازده گانه قمری و یکی از ماه‌های حرام است که در دوران جاهلیت و نیز در اسلام، جنگ در آن تحریم شده بود.
شب و روز اول محرم به عنوان اول سال قمری دارای نماز و آداب خاصی است که در کتاب شریف
مفاتیح الجنان بیان شده است.

محرم، ماه حزن و اندوه و عزاداری شیعیان در شهادت
حضرت امام حسین علیه السلام است.
حوادث و وقایع فراوانی در ماه محرم رخ داده است که در زیر به برخی از آنها اشاره می‌شویم:

غزوه ذات الرقاع، فتح خیبر، ازدواج حضرت زهرا، ورود امیر مؤمنان علی علیه السلام، حادثه خونین کربلا - تاسوعا و عاشورا و شهادت امام حسین علیه السلام و اسارت خاندان امام به کوفه و شام.

همچنین نقل است که به خلافت رسیدن
عثمان، قتل محمد امین برادر مأمون عباسی، قتل جعفر برمکی و انقراض آل برمک و دولت برامکه، واقعه هولاکو و مستعصم و انقراض دولت بنی عباس در این ماه بوده است.

عروج
حضرت ادریس به آسمان، استجابت دعای حضرت زکریا علیه السلام، عبور حضرت موسی علیه السلام از دریا و غرق شدن فرعونیان در نیل و عذاب اصحاب فیل نیز در ماه محرم رخ داده است.

منابع:
هدایة الانام الی وقایع الایام، محدث قمی، ص 53؛ مفاتیح الجنان، ص 521
گرفته شده از رشد

موضوعات مرتبط: معرفتي
[ چهارشنبه 4 دی1387 ] [ 0:31 ] [ ذوالفقار ] [ ]
اعمال روز عرفه
روز نهم ذي‌الحجه روز عرفه و از اعياد عظيمه است، هرچند به اسم عيد ناميده نشده و روزي است که حق تعالي بندگان خويش را به عبادت و طاعت خود خوانده و مؤيد جود و احسان خود را براي ايشان گسترانيده و شيطان در اين روز خوار و حقيرتر و رانده‌تر و در خشمناکترين اوقات خواهد بود.
روز نهم ذي‌الحجه روز عرفه و از اعياد عظيمه است، هرچند به اسم عيد ناميده نشده و روزي است که حق تعالي بندگان خويش را به عبادت و طاعت خود خوانده و مؤيد جود و احسان خود را براي ايشان گسترانيده و شيطان در اين روز خوار و حقيرتر و رانده‌تر و در خشمناکترين اوقات خواهد بود.

روايت شده که حضرت امام زين‌العابدين ـ عليه‌السلام ـ شنيد در روز عرفه صداي سائلي را که از مردم سؤال مي‌نمود. فرمود: واي بر تو. آيا از غير خدا سؤال مي‌کني در اين روز و حال آن‌که اميد مي‌رود در اين روز براي بچّه‌هاي در شکم آن‌که فضل خدا شامل آنها شود و سعيد شوند و از براي اين روز اعمال چند است:

اول: غسل
دوّم: زيارت امام حسين ـ عليه‌السلام ـ که مقابل هزار حجّ و هزار عمره و هزار جهاد بلکه بالاتر است و احاديث در کثرت فضيلت زيارت آن حضرت در اين روز متواتر است و اگر کسي توفيق يابد که در اين روز در تحت قُبّه مقدّسه آن حضرت باشد، ثوابش کمتر از کسي که در عرفات باشد نيست، بلکه زياده و مقدّم است.
 
سوم: پس از نماز عصر، پيش از آن‌که مشغول به خواندن دعاهاي عرفه شود دو رکعت نماز بجا آورد در زير آسمان و اعتراف و اقرار کند نزد حق تعالي به گناهان خود تا فايز شود به ثواب عرفات و گناهانش آمرزيده شود پس مشغول شود به اعمال و ادعيه عرفه که از حُجَج طاهره ـ صلوات اللّه عليهم ـ روايت شده و آنها زياده از آن است که در اين مختصر ذکر شود.

شيخ کفعمي در مصباح فرموده: «مستحب است روزه روز عرفه براي کسي که ضعف پيدا نکند از دعا خواندن و مستحب است غسل پيش از زوال و زيارت امام حسين ـ عليه‌السلام ـ در روز و شب عرفه و چون وقت زوال شد، زير آسمان رود و نماز ظهر و عصر را با رکوع و سجود نيکو به جاي آورد و چون فارغ شود دو رکعت نماز کند در رکعت اوّل بعد از حمد توحيد و در دوم پس از حمد قُل يا اَيهَا الْکافِروُنَ بخواند. پس از آن چهار رکعت نماز گزارد در هر رکعت پس از حمد توحيد پنجاه مرتبه بخواند.»

اين نماز همان نماز حضرت اميرالمؤمنين ـ عليه‌السلام ـ است.

منبع: مفاتيح الجنان


موضوعات مرتبط: معرفتي
[ دوشنبه 18 آذر1387 ] [ 10:54 ] [ ذوالفقار ] [ ]
[ دوشنبه 18 آذر1387 ] [ 10:50 ] [ ذوالفقار ] [ ]
روز عرفه

تا بال به بال عشق بستی*تا هست جهان همیشه هستی

 

روز عرفه، روز شناخت است. عرفه روزي است كه خداي سبحان بندگان خود را به عبادت و اطاعت خويش فرا مي خواند و خوان كرم و احسان و لطف خود را براي آنان مي گسترد و درهاي مغفرت و بخشش و رحمتش را بر روي آنان مي گشايد.
 

 

دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود. آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير مي دهد و اين صحراي عرفات است كه با كلمات روحبخش دعاي امام حسين (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش مي كند. اشك و زمزمه ما را نيز بپذير، اي خداي عرفه.

در اين روز حجاج بيت ا... الحرام با وقوف در صحراي عرفات با خداي خويش به مناجات مي پردازند و دعاي عرفه امام حسين(ع) را قرائت مي كنند.
مسلمانان نيز در گوشه گوشه اين كره خاكي در اين روز همه با هم نجوا كردند:
"خداي من، من به گناهانم اعتراف مي كنم، آنها را ببخش، منم كه بد كردم، منم كه خطا كردم، منم كه تصميم به گناه گرفتم، منم كه ناداني كردم."
مسلمانان با شركت در آيين پرفيض و ملكوتي دعاي عرفه، با ريختن اشك عشق، از معبود خود طلب عفو كرده و براي گناهان گذشته خود از ذات اقدس الهي طلب مغفرت كردند.

***

عرفات نام جايگاهي است كه حاجيان در روز عرفه (نهم ذي الحجه) در آنجا توقف مي كنند و به دعا و نيايش مي پردازند و پس از برگزاري نماز ظهر و عصر به مكه مکرمه باز مي گردند و وجه تسميه آنرا چنين گفته اند كه جبرائيل عليه السلام هنگامي كه مناسك را به ابراهيم مي آموخت، چون به عرفه رسيد به او گفت ?عرفت? و او پاسخ داد آري، لذا به اين نام خوانده شد. و نيز گفته اند سبب آن اين است كه مردم از اين جايگاه به گناه خود اعتراف مي كنند و بعضي آن را جهت تحمل صبر و رنجي مي دانند كه براي رسيدن به آن بايد متحمل شد. چرا كه يكي از معاني ?عرف? صبر و شكيبايي و تحمل است. (1)
فَتَلَقي آدَمُ مِنْ رَبِّه كَلماتًُ فتابَ عَليهِ اِنَّه? هو التَّوابُ الرّحيمْ
آدم از پروردگارش كلماتي دريافت داشت و با آن به سوي خدا بازگشت و خداوند، توبه او را پذيرفت، چه او توبه پذير مهربان است.
طبق روايت امام صادق(ع)، آدم (ع) پس از خروج از جوار خداوند، و فرود به دنيا، چهل روز هر بامداد بر فرار كوه صفا با چشم گريان در حال سجود بود، جبرئيل بر آدم فرود آمد و پرسيد:
ـ چرا گريه مي كني اي آدم؟
ـ چگونه مي توانم گريه نكنم در حاليكه خداوند مرا از جوارش بيرون رانده و در دنيا فرود آورده است.
ـ اي آدم به درگاه خدا توبه كن و به سوي او بازگرد.
ـ چگونه توبه كنم؟
جبرئيل در روز هشتم ذيحجه آدم را به مني برد، آدم شب را در آنجا ماند. و صبح با جبرئيل به صحراي عرفات رفت، جبرئيل هنگام خروج از مكه، احرام بستن را به او ياد داد و به او لبيك گفتن را آموخت و چون بعد از ظهر روز عرفه فرا رسيد تلبيه را قطع كرد و به دستور جبرئيل غسل كرد و پس از نماز عصر، آدم را به وقوف در عرفات واداشت و كلماتي را كه از پروردگار دريافت كرده بود به وي تعليم داد، اين كلمات عبارت بودند از:

خداوندا با ستايشت تو را تسبيح مي گويم سُبحانَكَ اللهُمَ وَ بِحمدِك
جز تو خدايي نيست لا الهَ الاّ اَنْتْ
كار بد كردم و بخود ظلم نمودم عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسي
به گناه خود اعتراف مي كنم وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبي اِغْفرلي
تو مرا ببخش كه تو بخشنده مهرباني اِنَّكَ اَنْتَ اَلغَفور الرّحيمْ

آدم (ع) تا هنگام غروب آفتاب همچنان دستش رو به آسمان بلند بود و با تضرع اشك مي ريخت، وقتي كه آفتاب غروب كرد همراه جبرئيل روانه مشعر شد، و شب را در آنجا گذراند. و صبحگاهان در مشعر بپاخاست و در آنجا نيز با كلماتي به دعا پرداخت و به درگاه خداوند توبه گذاشت......

 

***

 

تسبيحات حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله در روز عرفه

پس فرموده بخوان اين تسبيحات را كه مروى از حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله است و سيّد بن طاوُس در اقبال ذكر فرموده :
سُبْحانَ الَّذى فِى السَّمآءِ عَرْشُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الاَْرْضِ حُكْمُهُ
منزه است خدايى كه در آسمان است عرش او منزه است خدايى كه در زمين است فرمان و حكمش
سُبْحانَ الَّذى فِى الْقُبوُرِ قَضآؤُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الْبَحْرِ سَبيلُهُ
منزه است خدايى كه در گورها قضا و فرمانش جارى است منزه است خدايى كه در دريا راه دارد
سُبْحانَ الَّذى فِى النّارِ سُلْطانُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الْجَنَّةِ رَحْمَتُهُ
منزه است خدايى كه در آتش دوزخ سلطنتش موجود است منزه است خدايى كه در بهشت رحمت او است
سُبْحانَ الَّذى فِى الْقِيمَةِ عَدْلُهُ سُبْحانَ الَّذى رَفَعَ السَّمآءَ
منزه است خدايى كه در قيامت عدل و دادش برپا است منزه است خدايى كه آسمان را بالا برد
سُبْحانَ الَّذى بَسَطَ الاْرْضَ سُبْحانَ الَّذى لا مَلْجَاَ وَلا مَنْجا مِنْهُ اِلاّ اِلَيْهِ
منزه است خدايى كه زمين را گسترد منزه است خدايى كه ملجا و پناهى از او نيست جز بسوى خودش
پس بگو
سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ صد مرتبه
منزه است خدا و حمد از آن خدا است و معبودى جز خدا نيست و خدا بزرگتر از توصيف است
و بخوان توحيد صد مرتبه و آية الكرسى صد مرتبه و صلوات بر محمّد و آل محمّد صد مرتبه و بگو
لااِلهَ اِلا اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيى وَيُميتُ
معبودى جز خدا نيست يگانه اى كه شريك ندارد پادشاهى خاص او است و از آن او است حمد زنده كند و بميراند
وَيُميتُ وَيُحْيى وَهُوَ حَىُّ لا يَموُتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَهُوَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ
و بميراند و زنده كند و او است زنده اى كه نميرد هرچه خير است بدست او است و او بر هر چيز
قَديرٌ ده مرتبه اَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ وَاَتوُبُ اِلَيْهِ ده مرتبه
توانا است آمرزش خواهم از خدايى كه معبود بحقى جز او نيست كه زنده و پاينده است و بسويش توبه كنم
يا اَللّهُ ده مرتبه يا رَحْمنُ ده مرتبه يا رَحيمُ ده مرتبه يا بَديعَ السَّمواتِ وَالاْرْضِ يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ ده مرتبه يا حَىُّ يا قَيُّومُ ده مرتبه يا حَنّانُ يا مَنّانُ ده مرتبه يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ ده مرتبه آمينَ ده مرتبه


***

 

مضامینی از دعای عرفه

1ـ ستايش حق تعالي:
ستايش سزاوار خداوندي است كه كس نتواند از فرمان قضايش سرپيچد و مانعي نيست كه وي را از اعطاي عطايا، باز دارد. و صنعت هيچ صنعتگري بپاي صنعت او نرسد. بخشنده بيدريغ است. اوست كه بدايع خلقت را بسرشت و صنايع گوناگون وجود را با حكمت خويش استوار ساخت.......

2ـ تجديد عهد و ميثاق با خدا:
پروردگارا بسوي تو روي آورم. و به ربوبيت تو گواهي دهم. و اعتراف كنم كه تو تربيت كننده و پرورنده مني. و بازگشتم بسوي توست. مرا با نعمت آغاز فرمودي قبل از اينكه چيز قابل ذكري باشم.......

3ـ خود شناسي:
و قبل از هدايت مرا با صنع زيبايت مورد رأفت و نعمتهاي بيكرانت قرار دادي. آفرينشم را از قطره آبي روان پديد آوردي. و در تاريكيهاي سه گانه جنيني سكونتم دادي: ميان خون و گوشت و پوست. و مرا شاهد آفرينش خويش نگرداندي و هيچيك از امورم را بخودم وا نگذاشتي........

4ـ راز آفرينش انسان:
ولي مرا براي هدفي عالي يعني هدايت (و رسيدن به كمال) موجودي كامل و سالم بدنيا آوردي. و در آن هنگام كه كودكي خردسال در گهواره بودم، از حوادث حفظ كردي. و مرا از شير شيرين و گوارا تغذيه نمودي. و دلهاي پرستاران را بجانب من معطوف داشتي. و با محبت مادران به من گرمي و فروغ بخشيدي........

5ـ تربيت انسان در دانشگاه الهي:
تا اينكه با گوهر سخن مرا ناطق و گويا ساختي. و نعمتهاي بيكرانت را بر من تمام كردي. و سال به سال بر رشد و تربيت من افزودي. تا اينكه فطرت و سرنوشتم، به كمال انساني رسيد. و از نظر توان اعتدال يافت. حجتت را بر من تمام كردي كه معرفت و شناختت را به من الهام فرمودي.......

6ـ نعمتهاي خداوند:
آري اين لطف تو بود كه از خاك پاك عنصر مرا بيافريدي. و راضي نشدي اي خدايم كه نعمتي را از من دريغ داري. بلكه مرا از انواع وسائل زندگي برخوردار ساختي. با اقدام عظيم و مرحمت بيكرانت بر من. و باحسان عميم خود نسبت به من، تا اينكه همه نعماتت را درباره من تكميل فرمودي......

7ـ شهادت به بيكراني نعمت هاي الهي:
الهي! من به حقيقت ايمانم، گواهي دهم. و نيز به تصميمات متيقن خود و به توحيد صريح و خالصم
و به باطن ناديدني نهادم. و پيوستهاي جريان نور ديده ام. و خطوط ترسيم شده بر صفحه پيشاني ام، و روزنه هاي تنفسي ام، و نرمه های تيغه بيني ام. و آوازگيرهاي پرده گوشم و آنچه در درون لبهاي من پنهان است......

8ـ ناتواني بشر از بجا آوردن شكر الهي:
گواهي مي دهم اي پروردگار كه اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم و بكوشم تا شكر يكي از نعمات تو بجا آورم، نتوانم مگر باز هم توفيق تو رفيقم شود، كه آن خود مزيد نعمت و مستوجب شكر ديگر، و ستايش جديد و ريشه دار باشد...........

9ـ ستايش خداي يگانه:
معهذا من با تمام جد و جهد و توش و توانم تا آنجا. كه وسعم مي رسد با ايمان و يقين قلبي گواهي مي دهم. و اظهار مي دارم:
حمد و ستايش خدايي را كه فرزندي ندارد تا ميراث برش باشد. و در فرمانروايي نه شريكي دارد تا با وي در آفرينش بر ضديت برخيزد و نه دستياري دارد تا در ساختن جهان به وي كمك دهد.....

10ـ خواسته هاي يك انسان متعالي:
خداوندا، چنان كن كه از تو بيم داشته باشم، آنچنان كه گويي تو را مي بينم و مرا با تقوايت رستگار كن! اما بخاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز! مقدر كن كه سرنوشت من به خير و صلاح من باشد. و در تقديراتت خير و بركت بمن عطا فرما!

11ـ سپاس به تربيت هاي الهي:
خداوندا! ستايش از آن تست كه مرا آفريدي. و مرا شنوا و بينا گرداندي! و ستايش سزاوار تست كه مرا بيافريدي و خلقتم را نيكو بياراستي. بخاطر لطفي كه به من داشتي والا......

12ـ نيازهاي تربيتي از خدا:
و مرا بر مشكلات روزگار، و كشمكش شبها و روزها ياري فرماي! و مرا از رنجهاي اين جهان و محنتهاي آن جهان نجات بده و از شر بديهايي كه ستمكاران در زمين مي كنند نگاه بدار.............

13ـ شكايت به پيشگاه خداوند:
خدايا! مرا به كه وا مي گذاري؟ آيا به خويشاوندي كه پيوند خويشاوندي را خواهد گسست؟ يا به بيگانه كه بر من بر آشفتد؟ يا به كسانيكه مرا به استضعاف و استثمار كشانند؟ در صورتيكه تو پروردگار من و مالك سرنوشت مني؟

14ـ اي مربي پيامبران و فرستنده كتب آسماني:
اي خداي من و اي خداي پدران من! ابراهيم، اسماعيل، اسحق و يعقوب، و اي پروردگار جبرئيل، مكائيل و اسرائيل. و اي تربيت كننده محمد، خاتم پيامبران و فرزندان برگزيده اش. اي فرو فرستنده تورات، انجيل زبور و فرقان......

15ـ تو پناهگاه مني:
تو پناهگاه مني، بهنگامي كه راهها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخناي زمين بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اكنون جزء هلاك شدگان بودم. و تو مرا از خطاهايم باز مي داري. و اگر پرده پوشي تو نبود از رسوايان بودم.
---------------------------------------------
1- فرهنگ دهخدا / ج 10 جديد / ص 15818
منبع: دعاي عرفه عبدالكريم بي آزار شيرازي
 

***

 

حضرت ابراهيم (ع) در عرفات
در صحراي عرفات، جبرئيل، پيك وحي الهي، مناسك حج را به حضرت ابراهيم (ع) نيز آموخت و حضرت ابراهيم (ع) در برابر او مي فرمود: عَرِفتُ، عَرِفتُ (شناختم، شناختم).
 


پيامبر اسلام (ص) در عرفات
و نيز دامنه كوه عرفات در زمان صدر اسلام كلاس صحرايي پيامبر اسلام (ص) بود و بنا به گفته مفسرين آخرين سوره قرآن در صحراي عرفات بر پيغمبر (ص) نازل شد و پيغمبر اين سوره را كه از جامع ترين سوره هاي قرآن است و داراي ميثاق و پيمانهاي متعدد با ملل يهود، مسيحي و مسلمان و علماي آنها مي باشد، و قوانين و احكام كلي اسلام را در بر دارد، به مردم و شاگردانش تعليم فرمود.
و طبق مشهور ميان محدثان پيامبر (ص) در چنين روزي سخنان تاريخي خود را در اجتماعي عظيم و با شكوه حجاج بيان داشت:
...... اي مردم سخنان مرا بشنويد! شايد ديگر شما را در اين نقطه ملاقات نكنم. شما به زودي به سوي خدا باز مي گرديد. در آن جهان به اعمال نيك و بد شما رسيدگي مي شود. من به شما توصيه مي كنم هركس امانتي نزد اوست بايد به صاحبش برگرداند. هان اي مردم بدانيد ربا در آئين اسلام اكيداً حرام است. از پيروي شيطان بپرهيزيد. به شما سفارش مي كنم كه به زنان نيكي كنيد زيرا آنان امانتهاي الهي در دست شما هستند، و با قوانين الهي بر شما حلال شده اند.
......... من در ميان شما دو چيز به يادگار مي گذارم كه اگر به آن دو چنگ زنيد گمراه نمي شويد، يكي كتاب خدا و ديگري سنت و (عترت) من است.
هر مسلماني با مسلمان ديگر برادر است و همه مسلمانان جهان با يكديگر برادرند و چيزي از اموال مسلمانان بر مسلماني حلال نيست مگر اينكه آنرا به طيب خاطر به دست آورده باشد.....
 


صحراي عرفات همايش شناخت و خودسازي امام حسين (ع)
حضرت سيدالشهدا، امام حسين (ع) نيز بعد از ظهر روز عرفه همراه با فرزندان و گروهي از اصحاب از خيمه هاي خود در صحراي عرفات بيرون آمدند، و روي به دامن ?كوه رحمت? نهادند و در سمت چپ كوه روي به كعبه، همايشي تشكيل دادند، كه موضوع آن به مناسبت روز عرفه (روز شناخت)، شناخت و سازندگي بود. اين همايش، تنها جنبه علم و معرفت نداشت بلكه شناخت توأم با عمل و سازندگي و تزكيه و خودسازي بود.

 

***

 

بخوانیم با یکدیگر زیارت امام حسین (ع) را در روز عرفه

 

 بدان كه آنچه از اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام در باب زيارت عرفه رسيده از كثرت اخبار و بسيارى فضيلت و ثواب زياده از آن است كه احصا شود و ما به جهت تشويق زايرين به ذكر چند حديث اكتفا مى‏نماييم (به سند معتبر از بشير دهان منقول است كه گفت: عرض كردم به خدمت حضرت صادق عليه السلام كه گاه هست حج از من فوت مى‏شود و روز عرفه را نزد قبر امام حسين عليه السلام مى‏گذرانم فرمود كه نيك مى‏كنى اى بشير هر مؤمنى كه به زيارت قبر امام حسين عليه السلام برود با شناسايى حق آن حضرت در غير روز عيد نوشته شود براى او ثواب بيست حج و بيست عمره مبروره مقبوله و بيست جهاد با پيغمبر مرسل يا امام عادل و هر كه زيارت كند آن حضرت را در روز عيد بنويسد حق تعالى براى او ثواب صد حج و صد عمره و صد جهاد با پيغمبر مرسل يا امام عادل و هر كه زيارت كند آن حضرت را در روز عرفه با معرفت حق آن حضرت نوشته شود براى او ثواب هزار حج و هزار عمره پسنديده مقبوله و هزار جهاد با پيغمبر مرسل يا امام عادل گفتم كجا حاصل مى‏شود براى من ثواب موقف عرفات
پس آن حضرت نظر كرد به سوى من مانند كسى كه خشمناك باشد و فرمود كه اى بشير هر گاه مؤمنى برود به زيارت قبر امام حسين عليه السلام در روز عرفه و غسل كند در نهر فرات پس متوجه شود به سوى قبر آن حضرت بنويسد حق تعالى از براى او به هر گامى كه برمى‏دارد حجى كه با همه مناسك بعمل آورده باشد و چنين گمان دارم كه فرمود و عمره [غزوه‏]) (و در احاديث كثيره بسيار معتبره وارد شده كه: حق تعالى در روز عرفه اول نظر رحمت بسوى زائران قبر حسين عليه السلام مى‏افكند پيش از آنكه نظر به اهل موقف عرفات كند) (و در حديث معتبر از رفاعه منقول است كه: حضرت صادق عليه السلام به من فرمود كه امسال حج كردى گفتم فدايت شوم زرى نداشتم كه به حج روم و لكن عرفه را نزد قبر امام حسين عليه السلام گذرانيدم فرمود كه اى رفاعه هيچ كوتاهى نكردى از آنچه اهل منى در آن بودند اگر نه اين بود كه كراهت دارم كه مردم ترك حج كنند هر آينه حديثى براى تو مى‏گفتم كه هرگز ترك زيارت قبر آن حضرت نكنى پس ساعتى ساكت شد و بعد از آن فرمود كه خبر داد مرا پدرم كه هر كه بيرون رود به سوى قبر امام حسين عليه السلام و عارف به حق آن حضرت باشد و با تكبر نرود همراه او مى‏شوند هزار ملك از جانب راست و هزار ملك از جانب چپ و نوشته شود براى او ثواب هزار حج و هزار عمره كه با پيغمبر يا وصى پيغمبر كرده باشد) و اما كيفيت زيارت آن حضرت پس چنان است كه علماى اجله و رؤساى مذهب و ملت فرموده‏اند چون خواستى آن حضرت را در اين روز زيارت كنى پس اگر ممكن شد ترا كه از فرات غسل كنى چنان كن و اگر نه از هر آبى كه ترا ممكن باشد و پاكيزه‏ترين جامه‏هاى خود را بپوش و قصد زيارت آن حضرت كن در حالتى كه به آرامى و وقار و تأنى باشى پس چون به در حاير برسى بگو:

 

بسم الله الرحمن الرحيم

« اللهُ اَكْبَرُ كَبيراً ، وَالحَمْدُ للهِ كَثيراً ، وَسُبْحانَ اللهِ بُكْرَةً وَأصيلاً ، وَالحَمْدُ للهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَماكُنّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدانا اللهُ لَقدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالحَقِّ ، السَّلامُ على رَسُولِ اللهِ ، السَّلامُ عَلى أميرِ المُؤمِنينَ ، اَلسَّلامُ عَلى فاطِمَةَ الزَّهْراءِ سَيِّدةِ نِساءِ العالَمينَ ، اَلسَّلامُ على الحَسَنِ والحُسَيْنِ ، اَلسَّلامُ عَلى عَليِّ بنِ الحُسَينِ ، اَلسَّلامُ عَلى مُحَمَّدِ بنِ عَليٍّ ، اَلسَّلامُ عَلى جَعْفَرِ بنِ مُحَمَّدِ ، اَلسَّلامُ عَلى مُوسَى بنِ جَعْفَر ، اَلسَّلامُ عَلى عَليِّ بنِ مُوسى ، اَلسَّلامُ عَلى مُحَمَّدِ بنِ عَليٍّ ، اَلسَّلامُ عَلى الحَسَنِ بنِ عَليٍّ ، اَلسَّلامُ عَلى الخَلفِ الصّالِحِ المُنْتَظَر ، اَلسَّلامُ عَليكَ يا أبا عَبدِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَليكَ يابنَ رَسُولِ اللهِ ، وَابْنُ عَبْدِكَ وَابنُ أَمَتِكَ ، المُوالي لِوَلِيَّكَ وَالمُعادي لِعَدُوِّكَ ، استَجارَ بِمَشْهَدِكَ وَتَقَرَّبَ اِلى اللهِ بِقَصْدِكَ ، اَلْحَمْدُ للهِ الَّذي هَداني لِوِلايَتِكَ ، وَخَصَّني بِزِيارَتِكَ وَسَهَّلَ لي قَصْدَكَ » .

ثم قل : « اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ آدَمَ صَِفوَةِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ نُوح نَبيِّ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ اِبراهِيمَ خَليلِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ مُوسى كَليمِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ عيسى رُوحِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ مُحَمَّد حَبيبِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ اَميرِ المؤُمِنينَ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ فاطِمَةَ الزَّهراءِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابنَ مُحَمَّد المُصطَفى ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابنَ عَلِّي المُرتَضى ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابنَ فاطِمَةَ الزَّهراه ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابنَ خَديجَةَ الكُبرى ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَاثارَ اللهِ وَابنَ ثارِهِ وَالوِترَ المُوتُورِ . أَشهَدُ أَنَّكَ قَد أَقَمتَ الصَلاةَ ، وَآتَيتَ الزَكاةَ ، وَأمَرتَ بِالمَعرُوفِ ، وَنَهَيتَ عَن المُنكَر ، وَأَطعتَ اللهَ حَتّى أَتاكَ اليَقينُ ، فَلَعَنَ اللهُ أُمَةً قَتَلَتكَ ، وَلَعَنَ اللهُ أُمَّةً ظَلَمَتكَ ، وَلَعَنَ اللهُ أُمَّةً سَمِعَت بِذلِكَ فَرَضِيَتْ بِهِ ، يامَولايَ ياأَبا عَبدِ اللهِ اُشهِدُ اللهَ وَمَلائِكَتَهُ وَأَنبِياءَهُ وَرُسُلَِهُِ اَنّي بِكُم مُؤمِنُ ، وَبِأيابِكُم مُوقِنٌ بِشَرائِعِ ديني وَخَواتِيمِ عَمَلي ، وَمُنقَلبي اِلى رَبّي ، فَصَلَواتُ اللهِ عَلَيكُم وَعَلى أرواحِكُم وَعَلى اَجسادِكُم وَعَلى شاهِدِكُم وَعَلى غائِبِكُم وَعَلى ظاهِرِكُم وَعَلى باطِنِكُم . اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابنَ خاتَمِ النَبِّيينَ ، وَابنَ سَيِدِ الوَصِّيينَ ، وَابنَ اِمامِ المُتَّقينَ ، وَابنَ قائِدِ الغُرِّ الُمحَجَّلينَ اِلى جَنّاتِ النَعيم ، وَكَيفَ لاتَكُونُ كَذلِكَ وَاَنتَ بابُ الهُدى ، وَاِمامُ التُقى ، وَالعُروَةُ الوُثقى ، وَالحُجَّةُ عَلى أَهلِ الدُّنيا ، وَخامِسُ اَصحابِ (أهلِ) الكِساءِ ، غَذَتْكَ يَدُ الرَّحمَةِ ، وَرُضِعتَ مِنْ ثَديِ الايمانِ ، وَرُبِّيتَ في حِجرِ الاسلامِ ، فَالنَفسُ غَيرُ راضِيَة بِفِراقِكَ وَلا شاكَة في حَياتِكَ ، صَلَواتُ اللهِ عَلَيكَ وَعَلى آبائِكَ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياصَريعَ العَبرَةِ الساكِبَةِ ، وَقَرينَ المُصيبَةِ الرّاتِبَةِ ، لَعَنَ اللهُ أُمَةً اِستَحَلّت مِنكَ الَمحارِمَ ، وَاْنتَهَكَت مِنكَ حُرمَةَ الاِسلامِ ، فَقُتِلتَ صَلّى اللهُ عَليكَ مَقهُوراً ، وَاَصبَحَ رَسُولُ اللهِ بِكَ مَوتُورَاً ، وَأصبَحَ كِتابُ اللهِ بِفَقدِكَ مَهجُورَاً ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَعَلى جَدِّكَ وَاَبيكَ وَاُمِّكَ وَاَخيكَ ، وَعَلى الاَئِمَةِ مِنْ بَنيكَ ، وَعَلى المُستَشهَدينَ مَعَكَ ، وَعَلى الملائِكَةِ الحافِّينَ بِقَبرِكَ وَالشّاهِدينَ لِزُوّارِكَ المُؤمِنينَ بِالقَبُولِ عَلى دعاءِ شِعَتِكَ ، وَالسَّلامُ عَلَيكَ وَرَحمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ » .

وصل ركعتين إقرأ فيها ماتشاء ، وإذا فرغت فقل :

« اَللّهُمَّ إِنّي صَلّيتُ وَرَكَعتُ وَسَجَدتُ لَكَ وَحدَكَ لاشَريكَ لَكَ ، لاِنَّ الصَّلاةَ وَالرُّكُوعَ وَالسُّجُودَ لاتَكوُنُ إِلاّ لَكَ ، لاِنَّكَ أنتَ اللهُ الَّذي لااِلهَ اِلاّ اَنتَ اَللّهُمَّ وَهاتانِ الرُكعَتانِ هَدِيةٌ مِنّي اِلى مُولايَ وَسَيِّدي وَإمامي اَلْحُسَينِ بنِ عَليٍّ عَلَيْهِما السَّلامّ ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد ، وَتَقَبَّل ذلكَ مِنّي وَاجْزِني عَلى ذلكَ اَفضَلَ اَمَلي وَرَجائي فِيكَ وَفي وَليِّكَ ياأَرْحَمَ الرّاحِمين » .

ثم زر ولده علي بن الحسين الاكبر عليه السلام وقل :

« اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابْنَ رَسُولِ الله ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابْنَ نَبِيِّ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابْنَ اَميرِ المؤُمنينَ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابْنَ الحسينِ الشَّهيدِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ اَيُّها الشَّهيدُ ابْنُ الشَّهيدِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ اَيُّها المظلومُ ابْنُ المظلوم ، لَعَنَ اللهُ اُمَّةً قَتَلَتْكَ ، وَلَعَنَ اللهُ أُمَّةً ظَلَمَتْكَ ، وَلَعَنَ اللهُ أمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضيَت بِهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يامَولاي ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوليَّ اللهِ وَابْن وَلِيِّهِ ، لَقَدْ عَظُمَتِ المُصيبَة ، وَجَلّتِ الرَّزيَّةُ بِكَ عَلَينا وَعَلى جَميع المؤمنينَ ، فَلَعَنَ اللهُ اُمّةً قَتَلَتْكَ ، وَاَبْرأُ إلى اللهِ وَاِلَيْكَ مِنْهُمْ في الدّنيا وَالاخرة » .

ثم زر شهداء كربلاء وقل :

« السَّلامُ عَلَيْكُم ياأَوْلياءَ اللهِ وَاَحِّباءَه ، السَّلامُ عَلَيْكُم يااَصفياءَ اللهِ وَأَوِدّاءَهُ . السَّلامُ عَلَيْكُم ياأَنْصارَ دين اللهِ وَاَنصارَ نَبيّهِ وَاَنْصارَ اَميرِ المُؤمِنينَ وَاَنصارَ فاطِمَةَ سَيْدَةِ نِساءِ العالَمينَ ، السَّلامُ عَلَيْكُم ياأَنصارَ أَبي مُحَمَّد الحَسَنِ الوَليِّ النّاصِحِ ، السَّلامُ عَلَيْكُم يااَنْصارَ اَبي عَبْدِ اللهِ الحُسَينِ الشَّهيدِ المَظلومِ صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِمْ اَجْمَعينَ ، بِأبي اَنْتُم وَامّي طِبْتُمْ وَطابَتِ الارضُ الَّتي فيها دُفِنْتُمْ ، وَفُزْتُمْ وَاللهِ فَوْزاً عَظيما ، يالَيْتَني كُنْتُ مَعَكُمْ فَأَفوزَ مَعَكُمْ في الجِنان مَعَ الشُّهَداءِ وَالصّالِحينَ وَحَسُنَ اُولئِكَ رَفيقاً ، وَالسَّلامُ عَلَيْكُم وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُه » .

ثم زر أبا الفضل العباس عليه السلام وقل :

« اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياأَبا الفَضْلِ العَبّاسَ ابْنَ اَميرِ المؤمِنينَ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابْنَ سَيِّدِ الوَصيِّينَ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابْنَ أوَّلِ القومَ إسْلاماً ، وَأَقدَمِهِمْ اِيْماناً ، وَأَقْوَمِهِمْ بِدينِ اللهِ ، وَأَحْوَطِهِمْ عَلى الاسْلامِ ، أَشْهَدُ لَقدْ نَصَحْتَ للهِ وَلِرَسُولِهِ وَلاَخيكَ فَنِعْمَ الاخُ المُواسي ، فَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً قَتَلَتْكَ ، وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةَ ظَلَمَتْكَ ، وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً اِسْتَحَلَّتْ مِنكَ الَمحارِمَ ، وَانْتَهَكَتْ في قَتْلِكَ حُرْمَةَ الاسْلامِ ، فَنِعمَ الاَخُ الصّابِرُ الُمجاهِدُ الُمحامي النّاصِرُ وَالاَخُ الدّافِعُ عَنْ أَخيهِ الُمجيبِ الى طاعَةِ رَبّه الرّاغِبُ فيما زَهِدَ فيهِ غَيرُهُ مِنَ الثَّوابِ الجَزيلِ وَالثّناءِ الجَميلِ ، وَأَلحَقَكَ اللهُ بِدَرَجَةِ آبائِكَ في دار النَّعيم ، اِنّهُ حَميدٌ مَجيد » .

ثم قل :

« اللّهُمَّ لَكَ تَعَرَّضْتُ وَلِزيارَةِ اَوْليائِكَ قَصَدْتُ رَغْبَةً في ثَوابِكَ وَرَجاءً لِمَغْفِرَتِكَ وَجَزيلِ اِحْسانِكَ ، فَأَسْأَلُكَ اَنْ تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد ، وَاَنْ تَجْعَلْ رزْقي بِهِم دارّاً ، وَعَيْشي بِهِم قارّاً ، وَزيارَتي بِهِمْ مَقْبُولَةً ، وَذَنْبي بِهِمْ مَغْفُوراً ، وَاقْلِبني بِهِم مُفْلِحاً مُنْجِحاً مُسْتَجاباً دُعائي بِأَفْضلِ مايَنْقَلِبُ بِهِ اَحَدٌ مِنْ زُوّارِه وَالقاصِدينَ اِلَيْه ، بِرَحْمَتِكَ يااَرْحَمَ الرّاحِمينَ »


موضوعات مرتبط: معرفتي
[ دوشنبه 18 آذر1387 ] [ 10:47 ] [ ذوالفقار ] [ ]
بچه ها معذرت

امتحان دارم اینروزاااااا

بعدا جبران میکنم

[ یکشنبه 10 آذر1387 ] [ 20:11 ] [ ذوالفقار ] [ ]
 
خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...شاید
 
دست افشان...پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم
می روم بار دگر مستم کند
بی سر و بی پا و بی دستم کند
می روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم
 
هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمان خویش را
 
با همه لحن خوش آواییم
در به در کوچه ی تنهاییم
 
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه ی تو از همه پر شور تر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
 
کاش که همسایه ی ما می شدی
مایه ی آسایه ی ما می شدی
 
هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلال مسائل شود
 
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ی ما را عطشی دست داد
 
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه ی جان من است
نامه ی تو خط اوان من است
 
ای نگهت خاست گه آفتاب
در من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یارومدد کار ما
کی و کجا وعده ی دیدار ما
 
 
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
 
به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم
تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم
کدام گوشه ی مشعر
کدام کنج منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم
 
ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش
تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد
 
ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلی خانه ی پیغمبران را
خبر آمد خبری در راه است
سر خوش آن دل که ار آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...
شاید
مرحوم آقاسی

            

 
 
 
 

موضوعات مرتبط: امام زمان
[ جمعه 8 آذر1387 ] [ 9:18 ] [ ذوالفقار ] [ ]

یا صاحب الزمان ! ...

یا صاحب الزمان ! داستان یوسف را گفتن وشنیدن به بهانه ی توست  .

شرمنده ایم .

می دانیم گناهان ما همان چاه غیبت توست .

می دانیم كوتاهیها ، نادانیها و سستیهای ما ، ستمهایی است كه در حق تو كرده ایم .

یعقوب به پسران گفت : به جستجوی یوسف برخیزید ،

و ما با روسیاهی و شرمندگی ، آمده ایم تا از تو نشانی بگیریم .

به ما گفته اند اگر به جستجوی تو برخیزیم ، نشانی از تو می یابیم .

اما ای فرزند احمد ! آیا راهی به سوی تو هست تا به دیدارت آییم .

اگر بگویند برای یافتن تو باید بیابانها را در نوردیم ، در می نوردیم .

اگر بگویند برای دیدار تو باید سر به كوه و صحرا گذاریم ، می گذاریم .

ای یوسف زهرا !

خاندان یعقوب پریشان و گرفتار بودند ،

ما و خاندانمان نیز گرفتاریم ،

روی پریشان ما را بنگر . چهره زردمان را ببین .

به ما ترحم كن كه بیچاره ایم و مضطر

ای عزیزِ مصرِ وجود !

سراسر جهان را تیره روزی فرا گرفته است .

نیازمندیم ! محتاجیم و در عین حال گناهكار

از ما بگذر و پیمانه جانمان را از محبت پر كن .

یابن الحسن !

برادران یوسف وقتی به نزد او آمدند كالایی – هر چند اندك – آورده بودند ،

سفارش نامه ای هم از یعقوب داشتند .

اما ...

ای آقا ! ای كریم ! ای سرور !

ما درماندگان ، دستمان خالی و رویمان سیاه است .

آن كالای اندك را هم نداریم .

اما... نه ،

كالایی هر چند ناقابل و كم بها آورده ایم .

دل شكسته داریم

و مقدورمان هم سری است كه در پایت افكنیم .

ناامیدیم و به امید آمده ایم .

افسرده ایم و چشم به لطف و احسان تو دوخته ایم .

سفارش نامه ای هم داریم .

پهلوی شكسته مادر مظلومه ات زهرا را به شفاعت آورده ایم .

یا صاحب الزمان !

به یقین ، تو از یوسف مهربانتری .

تو از یوسف بخشنده تری .

به فریادمان برس ، درمانده ایم .

ای یوسف گم گشته ! و ای گم گشته ی یعقوب !

یعقوب وار ، چه شبها و روزها كه در فراق تو آرام و قرار نداریم .

در دوران پر درد هجران ، اشك می ریزیم و می گوییم :

تا به كی حیران و سرگردان تو باشیم .

تا به كی رخ نادیده ترا وصف كنیم .

با چه زبانی و چه بیانی از اوصاف تو بگوییم و چگونه با تو نجوا كنیم .

سخت است بر ما ، كه از دوری تو ، روز و شب اشك بریزیم .

سخت است بر ما ، كه مردم نادان تر واگذارند .

سخت است بر ما ، كه دوستان ، یاد ترا كوچك شمارند .

یا بقّیةالله !

خسته ایم و افسرده ،

نالانیم و پژمرده ،

گریه امانمان را بریده است .

غم دوری ، دیوانه مان كرده است .

اما نمی دانیم چه شیرینی و حلاوتی در این درد و دوری است كه می گوییم :

كجاست آن كه از غم هجران تو ناشكیبایی كند .

تا من نیز در بی قراری ، یاریش دهم

كجاست آن چشم گریانی كه از دوری تو اشك بریزد ؟

تا من او را در گریه یاری دهم

مولای من ! دیدگانمان از فراق تو بی فروغ گشته اند .

و می دانیم پیراهن یوسف ، یادگار ابراهیم ، نزد توست .

و ای كاش نسیمی از كوی تو ،

بوی آن پیراهن را به مشام جان ما برساند .

و ای كاش پیكی ، پیراهن ترا به ارمغان بیاورد

تا نور دیدگانمان گردد .

ای كاش پیش از مردن ، یك بار ترا به یك نگاه ببینیم .

درازی دوران غیبت ، فروغ از چشمانمان برده است

كی می شود شب و روز ترا ببینیم و چشمانمان به دیدار تو روشن گردد ؟

شكست و سرافكندگی ، خوار و بی مقدارمان كرده است .

كی می شود ترا ببینیم كه پرچم پیروزی را برافراشته ای ؟

و ببینیم طعم تلخ شكست و سرافكندگی را به دشمن چشانده ای .

كی می شود كه ببینیم یاغیان و منكران حق را نابود كرده ای ؟

و ببینیم پشت سركشان را شكسته ای .

كی می شود كه ببینیم ریشه ستمگران را بركنده ای ؟

و اگر آن روز فرا رسد ...

و ما شاهد آن باشیم ،

شكرگزار و سپاسگو نجوا می كنیم :

الحمدلله رب العالمین .


موضوعات مرتبط: امام زمان
[ جمعه 1 آذر1387 ] [ 9:23 ] [ ذوالفقار ] [ ]
یه وقتایی اینقده فاصله میگیری که درکش واست سخته که خدا چقدر کریمه.

یادت میشه که چه خدایی داری؟

شک میکنی که خدا میبخشه گناهاتو

شک میکنی که هنوز خدا دوست داره

با خودمم

خیلی نامردی

آخه برگرد به گذشتت نگاه کن

به مال خودت نه به تاریخ نگاه کن

ببین تا حالا همچین چیزی شنیدی؟

آخه بی انصاف گناهای تو بزرگتره یا رحمت خدا؟

مگه خودش نگفته اگه پشیمون ببینمتون می بخشمتون!؟

حالا امروز دلم از خودم پر بود

امروز میخام دوباره توبه کنم

اگه ملاک خدا پشیمونیه. اقراره

من داد میزنم

خیلی بدبخت شدم خداااااااااااا

خیلی بیچاره شدددددددددددم

میدونم خیلی ناااااااامردم

میدونم چقد خیانت کردم

چقده عهد شکستم

قبول دارم

الهی العوف

اما ای خدا

من بیشتر میخام

چی؟

خدا امام زمانم وقتی بهش پرونده اعمال من عرضه میشه

خدا به جلالت قسم آبرو داری کن

آقام دلش خونه خدااااااااااا

آقام غریبه خداااااااا

گناهامو نبینه

واسه من اشک نریییییییییزه

خداااااااا؟

ای تبدیل کننده گناهها به حسنات

میشه به جای خیانت هایی که کردم حسنه بنویسی برام؟

آبرو داری کن یا الهی و ربی!؟

یا غیاث المثتغیثین!؟

 

 حالا احساس میکنم سبک شدم!

آخه میدونی دارم گریه میکنم

حالا دعای فرج خوندن داره

حالا امام رضا زیارت کردن داره

حالا...

این حالای آخری یادتون نشه

الحمدالله رب العالمین

[ جمعه 1 آذر1387 ] [ 9:12 ] [ ذوالفقار ] [ ]
نجواهاي دکتر چمران با خداي بزرگ

خدايا   
عذر ميخواهم از اين که بخود اجازه ميدهم که با تو راز و نياز کنم
عذر ميخواهم که ادعا هاي زياد دارم در مقابل تو اظهار وجود ميکنم
در حالي که خوب ميدانم وجود من ضائيده ي اراده من نيست و بدون خواسته ي تو هيچ و پوچم ,
عجيب آنکه
از خود ميگويم
منم ميزنم
خواهش دارم و آرزو ميکنم

خدايا...
تو مرا عشق کردي که در قلب عشاق بسوزم
تو مرا اشک کردي که در چشم يتيمان بجوشم
تو مرا آه کردي که از سينه ي بيوه زنان و دردمندان به آسمان صعود کنم
تو مرا فرياد کردي که کلمه ي حق را هر چه رسا تر برابره جباران اعلام نمايم
تو تار و پود وجود مرا با غم و درد سرشتي 
تو مرا به آتش عشق سوختي
تو مرا در توفان حوادث پرداختي , در کوره ي غم و درد گداختي
تو مرا در درياي مصيبتو بلا غرق کردي
  و در کويره فقر و هرمان و تنهائي سوزاندي.

خدايا ...
تو به من
پوچيه لذات زود گذر را نمودي
ناپايداري روزگار را نشان دادي
لذت مبارزه را چشاندي
ارزش شهادت را آموختي

خدايا 
تو را شکر ميکنم
که از پوچي ها و ناپايداريها و خوشيها و قيد و بندها آزادم نمودي
و مرا در توفانهاي خطرناک حوادث رها کردي و در غوغاي حيات در مبارزه ي با ظلم و کفر غرقم نمودي و مفهوم واقعي حيات را به من فهماندي.

فهميدم : سعادت حيات در خوشي و آرامش و آسايش نيست
بلکه در درد و رنج و مصيبت و مبارزه با کفر و ظلم
و بلاخره شهادت است
 
"بهترين جاي نجواهاي دکتر اينجاست

خدايا تو را شکر ميکنم که اشک را آفريدي که عصاره ي حيات انسان است
آنگاه که در آتش عشق ميسوزم
يا در شدت درد ميگدازم
يا در شوق زيبائي و ذوق عرفاني آب ميشوم و سراپاي وجودم
روح ميشود
لطف ميشود
عشق ميشود
سوز ميشود
و عصاره ي وجودم بصورت اشک آب ميشود
و بعنوان زيبا ترين محصول حيات که وجهي به عشق و ذوق دارد و وجهي ديگر به غم و درد در دامان وجود فرو ميچکد.

اگر خداي بزرگ از من سندي بطلبد , قلبم را ارائه خواهم داد و
اگر محصول عمرم را بطلبد,اشک را تقديم خواهم کرد

خدايا
تو مرا اشک کردي که همچون باران بر نمک زاره انسان ببارم
تو مرا فرياد کردي که همچون رعد در ميان توفان حواث بغرم
تو مرا درد و غم کردي تا همنشين محرومين و دلشکستگان باشم
تو مرا عشق کردي تا در قلبهاي عشاق بسوزم
تو مرا برق کردي که تا آسمان ظلمت زده بتازم و سياهي اين شب ظلماني را بدرم
تو مرا زهد کردي که هنگام درد و غم و شکست و فشار ناراحتي وجود داشته باشم
و هنگام پيروزيو جشن و تقسيمه غناعم دامنه خود بر گيرم و در کوير تنهائي با خداي خود بمانم.

خدايا تو را شکر ميکنم
که غم را آفريدي و بندگان مخلص خود را به آتش آن گداختي و مرا از اين نعمت بزرگ توانگر کردي.

خدايا تو را شکر ميکنم
که به من درد دادي و نعمت درک درد عطا فرمودي

تو را شکر ميکنم
که جانم را به آتش غم سوزاندي و قلب مجروهم را براي هميشه داغ دار کردي دلم را سوختي و شکستي تا فقط جايگاه تو باشد.


موضوعات مرتبط: شهدا
[ جمعه 1 آذر1387 ] [ 9:6 ] [ ذوالفقار ] [ ]

آنچه از نظرتان مي‌گذرد در وصيت‌نامه شهيد دكتر مصطفي چمران كه پنج سال قبل از شهادت، پيش از حادثه، نبعه كه در آن اميد شهادت داشته، براي امام موسي صدر نوشته است. اين وصيت‌نامه هرگز به دست امام موسي صدر نرسيد و تا يك سال پس از شهادت دكتر نيز هيچ كس به آن دست نيافت.

 براي مرگ آماده شده‌ام و اين امري است طبيعي و مدتهاست كه با آن آشنا هستم. ولي براي اولين بار وصيت مي‌كنم. خوشحالم كه در چنين راهي به شهادت مي‌رسم. خوشحالم كه از عالم و مافيها رهيده‌ام. همه چيز را ترك گفته‌ام، علائق را زير پا گذاشته‌ام،‌ قيد و بندها را پاره  كرده‌ام،‌ دنيا و مافيها را سه طلاقه گفته‌ام و با آغوش باز به استقبال شهادت مي‌روم.

از اين كه به لبنان آمدم و پنج يا شش سال با مشكلاتي سخت دست به گريبان بوده‌ام،‌ متاسف نيستم،‌ از اين كه آمريكا را ترك گفتم،‌ از اين كه دنياي لذات و راحت‌طلبي را پشت سر گذاشتم،‌ از اينكه دنياي علم را فراموش كردم، از اينكه از همه زيبايي‌ها و خاطره‌ زن عزيز و فرزندان دلبندم گذشته‌ام، متاسف نيستم....

 از آن دنياي مادي و راحت‌طلبي گذشتم و به دنياي درد و محروميت و رنج و شكست و اتهام و فقر و تنهايي قدم گذاشتم، با محرومين همنشين شدم، با دردمندان و شكسته‌دلان هم‌آواز گشتم، از دنياي سرمايه‌داران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومين و مظلومين وارد شدم و با تمام اين احوال متاسف نيستم.

عشق، هدف حيات و محرك زندگي من است و زيباتر از عشق چيزي نديده‌ام و بالاتر از عشق چيزي نخواسته‌ام، عشق است كه روح مرا به تموج وا مي‌دارد، قلب مرا به جوش مي‌آورد، استعدادهاي نهفته من را ظاهر مي‌كند، مرا از خودخواهي و خودبيني مي‌رهاند، دنياي ديگري حس مي‌كنم،  در عالم وجود محو مي‌شوم، احساسي لطيف و قلبي حساس و ديده‌اي زيبابين پيدا مي‌كنم. لرزش يك برگ، نور ملايم سحر، موج دريا، از تحليات عشق است... و من قدر خود را بزرگتر از آنم كه بخاطر پاداش محبت كنم يا در ازاء عشق تمنغروب آفتاب احساس و روح مرا مي‌ربايند و از اين عالم مرا به دنياي ديگري مي‌برند.... اينها همه و همه ايي داشته باشم. من در عشق خود مي‌سوزم و لذت مي‌برم و اين لذت بزرگترين پاداشي است كه ممكن است در جواب عشق من به حساب آيد.

http://www.shohada.gov.ir
موضوعات مرتبط: شهدا
[ چهارشنبه 29 آبان1387 ] [ 6:54 ] [ ذوالفقار ] [ ]

شهيد فرشادشايسته

 
 

دانشجوي رشته رياضي

 
 

 

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم
«قسمتي از وصيت نامه شهيد فرشاد شايسته»
سوگند به خدا كه ملت ما براي اين انقلاب هزاران شهيد داد. چند هزاران شهيد هم خواهيم داد تا وعده خدا بر كل ارض جاري گردد و تمام مظاهر شرك و كفر و نفاق را از زمين ريشه‌كن سازد دوستان، دشمن ما را از خون مي‌ترساند، ما را از خون چه باك، خون خود به پاي حق مي‌ريزيم و جان و عمر زدشمن ستانيم كه ما را دگر بار جاوداني دهد همچو ياران حسين و كربلاهاي حسين.


موضوعات مرتبط: شهدا
[ چهارشنبه 29 آبان1387 ] [ 6:42 ] [ ذوالفقار ] [ ]
ازدواج حضرت  فاطمه (س) و حضرت علی (ع)

فاطمه زهرا علیهاالسلام دختر پیغمبر اكرم و از دوشیزگان ممتاز عصر خویش بود. پدر و مادرش از اصیل ترین و شریف ترین خانواده های قریش بودند. از حیث جمال ظاهری و كمالات معنوی و اخلاقی از پدر و مادر شریفش ارث می برد. و به عالیترین كمالات انسانی آراسته بود. شخصیت و عظمت پیامبر اكرم روز به روز در انظار مردم بالا می رفت و قدرت و شوكت او زیادتر می شد به همین علت دختر عزیزش زهرا (علیها السلام) همواره مورد توجه بزرگان قریش و رجال با شخصیت و ثروتمند قرار داشت هر از چندگاه از او خواستگاری می كردند اما پیامبر با خواستگاران طوری رفتار می كرد كه می پنداشتند مورد غضب پیامبر قرار گرفته اند.

رسول خدا فاطمه را برای علی (علیه السلام) نگاه داشته بود و مایل بود از جانب او پیشنهاد شود. پیامبر از جانب خدا مأمور بود كه نور را با نور به ازدواج در آورد.

 پیشنهاد به علی:

اصحاب رسول خدا احساس كرده بودند كه پیغمبر اكرم تمایل دارد فاطمه (علیها السلام) را با علی پیوند ازدواج دهد، ولی از جانب علی پیشنهادی نمی شد. یك روز عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ و گروهی دیگر كه پیامبر تقاضای ازدواج آنها را رد كرده بود در مسجد گرد آمده بودند و از هر دری سخن می گفتند. در این بین سخن از فاطمه به میان آمد. ابوبكر گفت: مدتی است كه اعیان و اشراف عرب فاطمه علیهاالسلام را خواستگاری می نمایند اما پیغمبر اكرم پیشنهاد احدی را نپذیرفته و در جوابشان می فرماید: تعیین همسر فاطمه با خداست.برای همه روشن بود كه خدا وپیغمبر، فاطمه را برای علی علیه السلام نگاهداشته اند. سپس به «عمر» و «سعد بن معاذ» گفت: حاضرید به اتفاق هم نزد علی برویم و جریان را برایش تشریح كنیم و اگر به ازدواج مایل بود همراهیش كنیم؟! آنها از این پیشنهاد استقبال و او را در این كار تشویق كردند.

سلمان فارسی می گوید: عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ بدین قصد از مسجد خارج شدند و به جانب آن حضرت شتافتند.علی (ع) فرمود: از كجا می آیید و به چه منظور اینجا آمده اید؟ ابوبكر گفت: یا علی تو در تمام كمالات بر سایرین برتری داری، و از موقعیت خود و علاقه ایكه رسول خدا به تو دارد كاملاً آگاهی. اشراف و بزرگان قریش برای خواستگاری فاطمه علیها السلام آمده اند ولی پیغمبر صلی الله علیه وآله دست رد به سینه همه زده و تعیین همسر فاطمه را به دستور خدا حواله داده است. گمان  می كنم خدا و رسول، فاطمه را برای تو گذاشته اند. و شخص دیگری قابلیت این افتخار را ندارد.

 

 

 

 

 

 

 

افكار خفته بیدار می شود:

اوضاع بحرانی اسلام و گرفتاری ها و فقر اقتصادی مسلمین، چنان علی (ع) را مشغول ساخته بود كه به خواسته های درونی خویش و ازدواج و تشكیل خانواده هیچگونه توجه نداشت.

علی (ع) اندكی پیرامون پیشنهاد آنها تأمل و اطراف و جوانب قضیه را به خوبی بررسی نمود: تهیدستی خود و مشاهده گرفتاریهای عمومی از یك طرف و فرا رسیدن زمان ازدواج  وی از طرف دیگر(1). او بخوبی می دانست كه اگر همسری چون فاطمه را از دست بدهد دیگر این فرصت قابل جبران نیست.

علی (ع) به خواستگاری می رود:

این پیشنهاد علی را تحت تأثیر قرار داد بطوریكه دست از كار كشید و به منزل بازگشت. خود را شستشو داد، عبای تمیزی بر تن كرد و به خدمت رسول اكرم شتافت. درب خانه را به صدا درآورد. پیغمبر به «ام سلمه» فرمود: در را باز كن. كوبنده در شخصی است كه خدا و رسول او را دوست دارند او هم خدا و رسول را دوست دارد. عرض كرد: یا رسول الله! پدر و مادرم فدایت، كیست كه ندیده درباره اش چنین داوری می كنی؟ فرمود: ای ام سلمه! مردی دلاور و شجاع است او برادر و پسرعمویم و محبوب ترین مردم نزد من است. ام سلمه از جای جست و در سرای را باز كرد. علی (ع) داخل منزل شد، سلام داد و در حضور پیغمبر نشست. از خجالت سرش را به زیر انداخت، و نتوانست تقاضای خویش را عرضه بدارد. مدتی هر دو خاموش بودند. بالاخره پیغمبر (ص) سكوت را شكست و فرمود: یا علی گویا برای حاجتی نزد من آمده ای كه از اظهار آن خجالت می كشی؟ بدون پروا حاجت خود را بخواه و اطمینان داشته باش كه تمام خواسته هایت قبول می شود.

عرض كرد: یا رسول الله پدر و مادرم فدای تو باد، من در خانه شما بزرگ شدم و از الطاف شما برخوردار گشتم. بهتر از پدر و مادر، در تربیت وتأدیب من كوشش نمودی و به بركت وجود شما هدایت شدم. یا رسول الله! به خدا سوگند اندوخته دنیا و آخرت من شما هستی. اكنون موقع آن شده كه برای خود همسری انتخاب كنم و تشكیل خانواده دهم، تا با وی مأنوس گردم و از ناراحتیهای خویش بكاهم. اگر صلاح بدانی و دختر خود فاطمه علیها السلام را به عقد من در آوری سعادت بزرگی نصیب من شده است.

رسول خدا كه در انتظار چنین پیشنهادی بود صورتش از سرور و شادمانی بر افروخته شد، فرمود: صبر كن تا از فاطمه اجازه بگیرم. پیغمبر نزد فاطمه (ع) رفت، فرمود: دخترم! علی بن ابی طالب (ع) را به خوبی می شناسی برای خواستگاری آمده است. آیا اجازه می دهی ترا به عقدش در آورم؟ فاطمه از خجالت سكوت كرد و چیزی نگفت. پیغمبر چون آثار خشنودى را درچهره او دید گفت: الله اكبر و سكوت او را علامت رضایت دانست (2).

توافق:

رسول اكرم (ص) پس ازكسب اجازه به نزد علی آمد و با لبی خندان گفت: یا علی! آیا برای عروسی چیزی داری؟ پاسخ داد: یا رسول الله پدر و مادرم قربانت، شما از وضع من كاملاً اطلاع دارید. تمام ثروت من عبارت است از یك شمشیر، یك زره و یك شتر.فرمود: تو مرد جنگ و جهادی و بدون شمشیر نمی توانی در راه خدا جهاد كنی، شمشیر از لوازم و احتیاجات ضروری تو است. شتر نیز از ضروریات زندگی تو محسوب می شود، باید به وسیله آن آبكشی كنی و امور اقتصادی خود و خانواده ات را تأمین كنی و برای اهل وعیالت كسب روزی نمایی و در مسافرت بارت را بر آن حمل كنی، تنها چیزی كه می توانی از آن صرف نظر كنی همان زره است. منهم به تو سخت نمی گیرم و به همان زره اكتفا می نمایم. یا علی آیا  اكنون بشارتی به تو بدهم و رازی را برایت آشكار بسازم؟! عرض كرد : آری یا رسول الله، پدر و مادرم فدایت، شما همیشه نیك خوی و خوشزبان بوده اید.

فرمود: پیش از آنكه به نزد من بیایی جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد! خدا ترا از بین مخلوقاتش
برگزیده و به رسالت انتخاب كرد. علی (ع) را برگزید و برادر و وزیر تو قرار داد. باید دخترت فاطمه را به ازدواج او درآوری. مجلس جشن ازدواج آنان در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده است. خدا فرزندان پاك و نجیب و طیب و طاهر و نیكو به آنان عطا خواهد نمود یا علی هنوز جبرئیل بالا نرفته بود كه تو درب منزل را زدی (3).

خطبه عقد:

پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمود: یا علی تو زودتر به مسجد برو و من نیز از عقب تو می آیم، تا در حضور مردم مراسم عقد را برگزار كنیم و خطبه بخوانیم. علی (ع) مسرور و خوشحال به جانب مسجد حركت نمود. ابوبكر و عمر را در بین راه ملاقات كرد، آنها از جریان كار جویا شدند، گفت: رسول خدا دخترش را به من تزویج كرد، هم اكنون پیامبر در راه است تا در حضور جمعیت، مراسم عقد و خطبه خوانی را انجام دهد.

پیغمبر (ص) در حالی كه صورتش از سرور و شادمانی می درخشید به مسجد تشریف برد، ‌و به بلال فرمود: مهاجر و انصار را در مسجد جمع كن. هنگامی كه مردم جمع شدند، بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثنای فرمود: ای مردم آگاه باشید كه جبرئیل بر من نازل شد و از جانب خدا پیام آورد كه مراسم عقد ازدواج علی و فاطمه علیها السلام در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده و دستور داده كه در زمین نیز آن مراسم را انجام دهم، و شما را بر آن گواه بگیرم. سپس نشست و به علی (ع) فرمود: برخیز و خطبه عقد را بخوان.

علی علیه السلام برخاست و فرمود: خدا را بر نعمت هایش سپاس می گویم و شهادت می دهم كه بغیر از او خدایی نیست. شهادتی كه مورد پسند و رضایت او واقع شود. درود بر محمد صلی الله علیه وآله، درودی كه مقام و درجه اش را بالا برد. ای مردم! خدا ازدواج را برای ما پسندیده و بدان دستور داده است. ازدواج من و فاطمه را خدا مقدر كرده و بدان امر نموده است. ای مردم! رسول خدا فاطمه را به عقد من در آورد و زره ام را از بابت مهر قبول كرد. از آن حضرت بپرسید و گواه باشید.

مسلمانان به پیغمبر (ص) عرض كردند: یا رسول الله! فاطمه را با علی كابین بسته ای؟ رسول خدا پاسخ داد: آری ! پس تمام حضار دست به دعا برداشته گفتند: خدا این ازدواج را بر شما مبارك گرداند و در میانتان دوستی و محبت افكند.

مذاكره عروسی:

علی علیه السلام می فرماید: حدود یك ماه طول كشید و من خجالت می كشیدم با پیغمبر درباره فاطمه صحبت كنم، ولی گاهی كه خلوت می شد می فرمود: یا علی چه همسر نیكو و زیبائی نصیبت شد؟ بهترین زنان عالم را تزویج تو كردم.

روزی برادرم عقیل پیش من آمد و گفت: برادر جان! من از ازدواج تو بسیارمسرور هستم. چرا از رسول خدا (ص) خواهش نمی كنی كه فاطمه را به خانه ات بفرستد تا بوسیله عروسی شما، چشم ما روشن گردد؟ پاسخ دادم: خیلی میل دارم عروسی كنم اما از رسول خدا خجالت می كشم. عقیل گفت: تو را به خدا سوگند! هم اكنون با من بیا تا خدمت پیغمبر (ص) برویم. علی با برادرش عقیل آهنگ منزل رسول خدا نمودند. در بین راه به «ام ایمن» برخورد كرده جریان را برایش گفتند. ام ایمن گفت: اجازه بدهید من با رسول خدا در این باره مذاكره كنم.

ام سلمه و سایر زنان از قضیه خبردار شدند و خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله مشرف گشتند. عرض كردند: یا رسول الله! پدر و مادرمان به فدایت، برای موضوعی خدمت شما رسیده ایم كه اگر خدیجه زنده بود چشمش بدان روشن می شد. وقتی پیغمبر (ص) نام خدیجه را شنید اشكش جاری شد و فرمود: خدیجه؟! كجا مانند خدیجه پیدا می شود؟ هنگامی كه مردم مرا تكذیب نمودند مرا تصدیق كرد و برای ترویج دین خدا، اموالش را در اختیار من قرار داد. خدیجه زنی بود كه خدا بر من وحی فرستاد كه بدو بشارت دهم خانه ای از زمرد در بهشت بدو عطا خواهد كرد.

ام سلمه عرض كرد: پدرم و مادرم فدایت شود، شما هرچه درباره خدیجه می فرمایید صحیح است. خدا ما را با او محشور گرداند. یا رسول الله! برادر و پسر عموی شما میل دارد همسرش را به منزل ببرد. فرمود: پس چرا خودش در این باره صحبتی نمی كند؟ عرض كرد: از كمروئی اوست.پیغمبر (ص) به ام ایمن فرمود: علی را نزد من حاضر كن. وقتی علی (ع) خدمت پیغمبر مشرف شد فرمود: یا علی! آیا میل داری همسرت را به منزل ببری. عرض كرد: آری یا رسول الله. فرمود: خدا مبارك كند، همین امشب یا فردا شب وسائل عروسی را فراهم می كنم. سپس به همسرانش فرمود: فاطمه را زینت كنید و خوشبویش نمایید و اطاقی را برایش فرش كنید تا مراسم عروسی را برگزار كنیم (4). مراسم ازدواج برترین بندگان خداوند در روز اول یا ششم ذی الحجه (5) سال دوم یا سوم هجری انجام گرفت(6).

پی نوشت ها:

(1)ذخائر العقبی ص 26.

(2)بحار الانوار ج 43 ص 127 ذخائر العقبی ص 29

(3)بحار الانوار ج 43 ص 127

(4)بحار الانوار ج 43 ص 130 ـ 132

(5)مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 349

(6)بحار الانوار ج 43 ص 6 و 7

برگرفته از كتاب بانوی نمونه اسلام تألیف ابراهیم امینی.


موضوعات مرتبط: معصومين
[ چهارشنبه 29 آبان1387 ] [ 6:40 ] [ ذوالفقار ] [ ]

دل من از تبار ديوارهاي کاهگلي است


ساده مي افتد

ساده ميشکند

ساده ميميرد

دل من تنها سخت ميگريد...

بر گرفته شده از نگاه مهربان

http://www.kindview.blogfa.com/


موضوعات مرتبط: ادبيات
[ جمعه 24 آبان1387 ] [ 15:20 ] [ ذوالفقار ] [ ]

 

روزی معلمی از شاگردان پرسید چه کسی نام عجایب هفت گانه رو می دونه تا برای بقیه بگه ؟
مدتی سکوت تمام فضا رو پر کرد
بچه ها کوچک بودند شاید هنوز خوب اونها رو نمی شناختند
بچه ای دست بلند کرد
معلم خوشحال شد که یه نفر این عجایب رو می دونه گفت :
خوب عزیزم بگو تا بقیه بچه ها هم بدونن
می دونید کودک چه گفت؟
لب به سخن گشود و گفت :
عجایب هفت گانه اینها هستند :
۱- شنیدن ۲- دیدن ۳- بوییدن ۴- لمس کردن ۵ - چشیدن ۶- نوازش کردن
۷- مهربانی
ناگهان سکوتی در کلاس حکم فرما شد ...
برق شوقی در چشمان معلم نقش بست و گفت :
عزیزم امروز یکی از بزرگترین درس های زندگیم را از تو یاد گرفتم
نهایت لمس کردن زندگی همین

 ............................................................................................

بر گرفته شده از نگاه مهربان

http://www.kindview.blogfa.com/


موضوعات مرتبط: ادبيات
[ جمعه 24 آبان1387 ] [ 15:17 ] [ ذوالفقار ] [ ]
 

دو دوست با پاي پياده از جاده اي در بيابان عبور ميكردند بين راه سر موضوعي اختلاف پيدا كردند و به مشاجره پرداختند.يكي از آنها ازسر خشم ،بر چهره ديگري سيلي زد.

دوستي كه سيلي خورده بود،سخت آزرده شد ولي بدون آنكه جيزي بگويد روي شنهاي بيابان نوشت:"امروز بهترين دوست من بر چهره ام سيلي زد."

آن دو كنار يكديگر به راه خود ادامه دادند

تا به يك آبادي رسيذند.تصميم گرفتند قدري آنجا بمانند وكنار بركه آب استراحت كنند.ناگهان شخصي كه سيلي خورده بود،لغزيد ودربركه افتاد.نزديك بود غرق شود كه دوستش به كمكش شتافت و اورا نجات داد.بعد از آنكه از غرق شدن نجات يافت،بر روي صخره اي سنگي اين جمله را حك كرد:"امروز بهترين دوستم جان مرا نجات داد."

دوستش با تعجب از او پرسيد:"بعد از آنكه من با سيلي تورا آزردم،تو آن جمله را بر شنهاي صحرا نوشتي ولي حالا اين جمله را روي صخره حك ميكني؟"

ديگري لبخند زدوگفت:"وقتي كسي مارا آزار ميدهد،بايد روي شنهاي صحرا بنويسيم تا بادهاي بخشش آن را پاك كنند ولي وقتي كسي محبتي در حق ما ميكند بايد آن را روي سنگ حك كنيم تا هيچ بادي نتواند آن را از يادها ببرد."

بر گرفته شده از نگاه مهربان

http://www.kindview.blogfa.com/

 

موضوعات مرتبط: ادبيات
[ جمعه 24 آبان1387 ] [ 15:15 ] [ ذوالفقار ] [ ]
جمعه ها یکی پس از دیگری در گذر است و خبری از منجی وعده داده شده نیست که نییییییییییست.

مولا چه میکشند.

خدااااااااااااااا؟

مگه ما ها صاحب نداریم.

مگه ما هااااااا دل نداریم

------------------------------------------------

واااااااااااااااااای از غریبی

وااااااای از جدایی

آن که از عالم نماید دل ربایی

سوزد  ز داغ بی آشنایی

می بارد از چشمش گهر از بی وفایی

وای از جددایییییییییی

دل آقامون غرق خونه ااااااااا

از دست ما و این زمونه ااااااا

اگر نیومده میدونم  ممممممممم

به خاطر گناهامونه ااااااااااا

هرچی بدم من اون مهربونه اااااااا

اون مهربونه ...


موضوعات مرتبط: امام زمان
[ جمعه 24 آبان1387 ] [ 10:23 ] [ ذوالفقار ] [ ]

http://i9.tinypic.com/61p3775.jpg


موضوعات مرتبط: امام زمان
[ جمعه 24 آبان1387 ] [ 10:14 ] [ ذوالفقار ] [ ]

http://i4.tinypic.com/4vg1sua.jpg


موضوعات مرتبط: امام زمان
[ جمعه 24 آبان1387 ] [ 10:13 ] [ ذوالفقار ] [ ]
http://i19.tinypic.com/4pa2ot5.jpg
موضوعات مرتبط: امام زمان
[ جمعه 24 آبان1387 ] [ 10:10 ] [ ذوالفقار ] [ ]
زندگینامه سردار دلاور فاتح فاوشهید عنایت الله بازگیر

   

  آن زمان که نزول آیه های عشق، پایان حکمرانی قانون ابلیس را اعلام کرد و دوزخیان، تابوت لاشه دو هزار و پانصد ساله را تشییع کردند و شبان وادی ایمن به مراد رسید  غبار توهم به کناری رفت، دستهایی به رشادت سپیداران قد برافراشتند، چشمانی به روشنی خورشید درخشیدند و قلبهایی به نجابت و صمیمیت گلها روییدند. با دیدن آنان، ناخودآگاه عده ای انگشت تحیر به دندان گزیدند که اینان دیگر از کدامین سلاله اند، بی خبر از آنکه آنان در دوران عطشناکی خاک، ریشه در ابر داشتند و در استیلای فرعون، خدمت شعیب می کردند. ، دلی داشتند به وسعت دریا و بازوانی به استقامت کوه و نگاهی که انتظار را معنا می کرد. بی شک سردار شهید عنایت اله بازگیر یکی از این سرافرازان سربلند بود......


موضوعات مرتبط: شهدا
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 22 آبان1387 ] [ 23:5 ] [ ذوالفقار ] [ ]
وصيت‌نامه


پدر و مادر عزيزم و خانواده ام، من به فرمان امام خويش که پاره‌ي تنم مي‌باشد، جهت دفاع از حريم مملکت و قرآن و اسلام و خاک وطنم که از خون ميليون‌ها نفر پير و جوان شهيد به وجود مي‌آيد، دفاع نمايم، لبيک گفته و اميدوارم مرا ببخشي که خداحافظي نکرده به جبهه عزيمت مي‌نمايم چون هر طوري باشد من بايد به ياري برادرانم برسم تا دوشادوش برادرانم در جبهه بتوانم مزدوران کافر و از خدا بي‌خبران را که هر لحظه دين و اسلام و قرآن و مملکت را و حتي ناموسمان را به خطر مي اندازند، از پاي درآوريم و اجازه‌ي تجاوز به آن‌ها ندهيم.
الآن بر خود واجب کفايي مي‌دانم به امر رهبر انقلاب لبيک و به سوي حق بشتابيم و دريغي از دشمنان نداشته باشيم. من در راز و نيازم هميشه آرزوي سلامتي رهبر انقلاب را دارم و آرزوي شهادت، اگر نصيبمان بشود.
خانواده ام بالخصوص مادرم که راه تو راه خانمي بايد باشد که مادر تمامي جهانيان هست مثل خانم فاطمه زهرا (س)، آري در نماز شب‌ها استدعا دارم رهبر و شهيدان حتي بنده را از ياد مبر؛ خيلي به دعاهاي تو مادرم نياز دارم، من در طول مدت جبهه که زخمي شده و در بيمارستان بستري شده بودم، خيلي [ اذيتتان کرده‌ام ] و باعث دردسر و مشقت‌هاي فراوان برايتان بودم. من واقعاً نمي دانم با چه [ زباني ] از محبت‌هاي شما تقدير و تشکر بنمايم. به هر حال من بعد از اين‌که از بيمارستان خلاص شوم، مجدداً به دنبال برادرانم در جبهه سفر خواهم نمود تا در کنار يکايک بچه‌ها باشم.
همان طوري که مي‌دانيد وضع جبهه‌ها بحراني است و امام امت و حتي برادران هم‌رزم بنده، الآن به وجود من نياز دارند؛ لذا بايد از حضور يکايک شما حلاليت بخواهم چون جبهه، جبهه‌ي جنگ است اگر خداوند شهادت را نصيبمان بکند، به سوي حق بازخواهيم گشت والّا دوباره با دشمنان، جنگ خواهيم کرد تا به قولي که به رهبرمان داده‌ايم، عمل نماييم و نگذاريم دينمان و مملکتمان و قرآنمان و حتي ناموسمان به دستان نامحرمان و از خدا بي‌خبران بيفتد.
عزيزانم به هنگام شهيد شدنم برايم گريه نکنيد؛ خواستيد گريه برايم بکنيد، به ياد کربلا باشيد و به جدّمان حسين (ع) و ياد مصيبت کربلا گريه کنيد و طوري گريه کنيد که منافق‌صفتان برايمان و برايتان نخندند و شرم کنند از خيانت‌هايشان به مظلومان.
من در آخر وصيت‌نامه‌ام از پدر و مادرم و خواهرانم و حتي از نيروهاي نظامي و کميته‌ي انقلاب و بسيجيان استدعا دارم؛ اولاً در دعاهايتان برايم دعا نماييد و دوماً رهبر عزيز را تنها مگذاريد؛ سوماً اين‌که مساجد را حفظ بنمايند و خالي نگذارند و چهارم حرف بنده اين است که امر به معروف و نهي از منکر از ياد نبرند و هميشه يار و ياور خانواده‌هاي شهدا باشند.
اين‌جانب ديگر عرضي نداشته و از تمامي عزيزانم خواستارم که حتماً شهدا را از ياد نبرند و حتي رهبر عزيز را و هميشه دعاگوي آن‌ها باشيد.
لذا من از يکايک شما خانواده‌ام و دوستانم و هم‌رزمانم حلاليت مي‌خواهم و شما را به خدا مي‌سپارم و آرزوي موفقيت برايتان خواهانم از درگاه باري‌تعالي.
الياس بهمني


موضوعات مرتبط: شهدا
[ چهارشنبه 22 آبان1387 ] [ 23:3 ] [ ذوالفقار ] [ ]

آنانکــــه مـــــــرید چهارده معصــــومند
همواره به جرم عاشــــــقی محکومند
این طایفه سرنوشتشان معلوم است
یا کشته ی تیغ عشـــق یا مسمومند

  1387/8/22


موضوعات مرتبط: شهدا
[ چهارشنبه 22 آبان1387 ] [ 22:53 ] [ ذوالفقار ] [ ]

آخرين خط وصاياي دل من اين است
که به خاکم بسپاريد کنار شهــــــــدا

  1387/8/7


موضوعات مرتبط: شهدا
[ چهارشنبه 22 آبان1387 ] [ 22:52 ] [ ذوالفقار ] [ ]
القاب و کنایات امام رضا

دوران زندگی

معنویت و عبادات

علم رضا

جود و بخشش

حدیث سلسلة الذهب

تالیفات رضا

توضیحات در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: معصومين
ادامه مطلب
[ دوشنبه 20 آبان1387 ] [ 13:4 ] [ ذوالفقار ] [ ]
جای همه خالی

دیشب حرم آقا بودیم

به خدا به جای همه آرزومندان نیت زیارت کردم.

بچه ها این روزا عیده.

عیدیتون فقط ظهور امامتوووون

کم نخواید هااااااااا

التماس دعا

عید همه مبارک

 


موضوعات مرتبط: معصومين
[ دوشنبه 20 آبان1387 ] [ 12:45 ] [ ذوالفقار ] [ ]
زندگانی امام رضا(ع)
 
امام رضا(ع) آیت حق
مسلمانان جهان درسال 148 هـ ق، هدیه ای بزرگ و الهی را دریافت نمودند و آن میلاد هشتمین حجت خدا بود، نام مبارکش علی، لقب مشهور آن حضرت، رضا و کنیه معروف ایشان، ابوالحسن است. پدر بزرگوارش، امام موسی بن جعفر(ع)، هفتمین امام شیعیان و مادر آن حضرت بانویی پاکدامن و پرهیزکار به نام تکتم که بعدها طاهره نامیده شد. همسر مکرمه حضرت رضا علیه السلام اُمّ ولًد مادر امام جواد (ع) است.
نسب امام رضا(ع)
او علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی ابی طالب(ع) هشتمین امام اهل بیت است، که در مدینه متولد شده، و در طوس وفات یافته است.
ولادت و شهادت امام رضا(ع)
درتعیین ماه و سال تولد آن حضرت، اختلاف زیادی وجود دارد، همچنان که در ماه و سال شهادت آن امام بزرگوار نیز اختلاف است، و تفاوت این اقوال هم کم نیست، و در برخی از آنها از پنج سال بیشتر است، و چون آنچه در این باره گفته اند، درهم و آمیخته است، و تعیین قول صحیح دشوار می باشد، لذا بدون این که یکی از این اقوال را اختیار و در این جا ذکر کنیم، همه آنها را از نظر خوانندگان می گذرانیم، زیرا در بررسی و استقصای قول صحیح، و اقامه دلیل برای اثبات صحّت آن، فایده مهمّی مترتب نیست.
تولّد آن حضرت درمدینه در روز پنجشنبه یا جمعه 11 ذی الحجّه، یا ذی القعده، یا ربیع الاول سال 148 یا 153 هـ اتفاق افتاده است.
درتعیین ماه و سال شهادت آن حضرت، اختلاف زیادی وجود دارد. شهادت آن بزرگوار، آخر ماه صفر، و به ظن قوی قول شیخ صدوق که وفات آن امام را درسال 203 ذکر کرده است، و این همان سالی است، که مأمون به سوی عراق رهسپار شده است، و این که وفات آن حضرت سال206 بوده، قطعاً صحیح نیست زیرا مأمون در سال 204 وارد بغداد شده، و مسلم است که وفات امام(ع) درهنگامی واقع شده که او راهی سفر بغداد بوده است.
مادر امام رضا(ع)
در مورد نام مادر امام هشتم(ع) اختلاف بسیاری است، گفته شده که نام مادر آن حضرت، خیزران بوده است و برخی أروی گفته اند، که ملقب به شقراء نوبیه بوده است، و بعضی نام مادرش را نجمه دانسته اند، که کنیه اش ام البنین بوده است و برخی سکن نوبیه گفته اند، و نیز گروهی نام مادر آن حضرت را تکتم نوشته اند، و شاید این دسته به آنچه در شعر یکی از مدیحه سرایان آن حضرت آمده است، استناد جسته اند:
ألا إن خیر الناس نفساً و والداً و رهطاً و أجداداً، علی المعظم
اتتنا به للعلم و الحلم ثامناً إماماً یؤدی حجه الله (تکتم)
فرزندان امام رضا(ع)
در شماره و اسامی فرزندان امام(ع) نیز اختلاف است، گروهی آنها را پنج تن پسر و یک دختر نوشته اند، به نامهای محمد قانع، حسن، جعفر، ابراهیم، حسین و عایشه.
سبط بن جوزی در تذکره الخواص، آنان را چهار تن، که با حذف حسین، به شرحی که ذکر شده نام برده است، اما شیخ مفید براین باور است، که امام هشتم(ع) را، فرزندی جز امام محمد جواد(ع) نبوده است، و ابن شهرآشوب و طبرسی در اعلام الوری، نیز بر همین اعتقاد می باشند، و اما درکتاب العدد القویه تعداد فرزندان آن حضرت دو فرزند پسر، به نامهای محمد و موسی، ذکر شده است و آنچه درکتاب قرب الاسناد آمده است، این قول را تقویت می کند، و آن این است که بزنطی به امام هشتم (ع) عرض کرد، درچند سال پیش پرسیدم که جانشین شما کیست؟ فرمودید فرزندم، و در آن روز فرزند نداشتید، و اکنون خداوند به شما دو فرزند عطا فرموده است، کدام یک از این دو جانشین شماست؟ در عیون اخبار الرضا آمده که امام دختری به نام فاطمه داشته است.
اکنون ما در این صدد نیستیم، که دقیقاً شماره و نام فرزندان آن حضرت را، بررسی و تعیین کنیم، ولی نظر شیخ مفید را که ذکر شد ترجیح می دهیم، و آنچه از نظر ما محقق است این است که امام هشتم(ع) فرزندی جز امام محمد جواد(ع) نداشته، و آنچه غیر از این گفته شده، به ثبوت نرسیده است، و خداوند به حقیقت حال داناتر است.

موضوعات مرتبط: معصومين
[ دوشنبه 20 آبان1387 ] [ 12:41 ] [ ذوالفقار ] [ ]


موضوعات مرتبط: معصومين
[ دوشنبه 20 آبان1387 ] [ 12:38 ] [ ذوالفقار ] [ ]

موضوعات مرتبط: معصومين
[ دوشنبه 20 آبان1387 ] [ 12:37 ] [ ذوالفقار ] [ ]

موضوعات مرتبط: معصومين
[ دوشنبه 20 آبان1387 ] [ 12:34 ] [ ذوالفقار ] [ ]
 
موضوعات مرتبط: معصومين
[ دوشنبه 20 آبان1387 ] [ 12:32 ] [ ذوالفقار ] [ ]
سلام به همه

دیگه نتونستم مثل همه بی تفاوت باشم

یه اتفاق ناجور. همه میدونین که فرهنگ نادرست استفاده از اینترنت چه خسارت های جبران ناپذیری رو دامن میزنه.

و اما سایت های دوست یابی که وحشتناک داره رشد میکنه.

خب این مایه تاصفه که تو ایرانی که حداقل تو این زمینه ها الگوی تمدن بوده حالا کارش به جایی بکشه که بخوایم دوستامون رو از این طریق تو همچین فضایی پیدا کنیم.

دیگه زمان چوب و چماقم نیس که بگیم فیلتر بشه درست میشه.

من مخالفم چرا که باید از همین الان هرکی در حد خودش این ریشه رو که هنوز خیلی هم جوونه اصلاح کنه تا در آینده افسوس این فرصتی الان داشت رو نخوره.

حتما میگین خوب باید چی کار کرد؟

اینجا یا تو دنیای واقعی هرکاری که اسمش خدمته و اصلاح فرهنگ در اندازه توان خودتون انجام بدین.

کم کم تحقیق کنین.

اونجا که خودتون بیدار شدین بقیه رو هم بیدار کنین.

همین الان حرکت کن!


موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ دوشنبه 20 آبان1387 ] [ 12:21 ] [ ذوالفقار ] [ ]
تو این بی حالی گفتیم از ولایت بگیم

البته بی مناسبتم نیییس

[ پنجشنبه 16 آبان1387 ] [ 9:44 ] [ ذوالفقار ] [ ]
غدیر خم، بزرگترین عید شیعیان
 

بارگاه حضر علی (ع) در نجف
همه ما از واقعه تاریخی که در روز هجده ذی حجه سال دهم هجرت به وقوع پیوسته و مسلمانان همه ساله آنرا به عنوان بزرگترین عید خود، جشن میگیرند، مطلع هستیم.

همه ما جمله "هرآنکه من مولای او هستم، علی مولای اوست" را بارها شنیده ایم و به آن ایمان داریم.

جشن عید غدیر در ایران
عید غدیر بعد ازعید باستانی نوروز مهمترین و با ارزش ترین عید در نزد مردم ایران است. شور و حال وصف ناپذیری که در این عید وجود دارد در اعیاد دیگر همچون فطر و قربان دیده نمی شود و دلیل آن همانطور که بیان شد به خاطر عشق و علاقه ای است که مردم ما به حضرت علی بن ابیطالب (ع) دارند.

رسم بر آن است که صبح روز عید، مردم به دیدار و دست بوسی سادات و ذریه امیرالمومنین (ع) می روند و ادای احترام به سادات می نمایند و سادات نیز ضمن پذیرائی با شربت و شیرینی و اهداء هدیه ای به رسم یاد بود از مهمانان قدردانی می نمایند.

بازار جشن و سرور و عروسی نیز در این روز بسیار پر رونق است و علاوه بر آن در این روز، خانواده نوعروس و تازه داماد هدایایی به زوج تازه میدهند و در بعضی از مناطق، این هدایا با آداب و رسوم خاصی تهیه و تقدیم میشود. به خصوص اگر یکی یا هردو آنها سید باشند، مراسم مهمتر و با شکوهتر خواهد بود.

در این روز مردم بهترین و زیباترین لباسهای خود را می پوشند، خود را معطر به بهترین عطرها می نمایند و با چهره ای خندان و شادمان به دید و بازدید میپردازند.در این روز افراد بسیاری روزه می گیرند و به مومنین قرض و اطعام می دهند.

مردم اعتقاد دارند پولی که به عنوان هدیه از سادات گرفته اند نباید خرج نمایند بلکه به عنوان تبرک و برکت در نزد خود نگهداری کنند.

در شب عید غدیر در مساجد و حسینیه ها مراسم جشن و سرور و مولودی خوانی برپاست. همچنین در منازل سادات و علما نیز مداحان و شاعران در وصف مولا علی (ع) و غدیرخم مولودی خوانی می نمایند. سادات نیز چند روز مانده به عید غدیر خم اقدام به خانه تکانی و گردگیری منازل خود می کنند و خود را آماده پذیرایی از مهمانان آماده کنند.

اما آنچه در زیر میخوانید شرح کوتاهی از واقعه ای است که حجت پیامبر را بر پیروانش تمام کرد و دین اسلام را به دینی پایدار و بی خدشه مبدل ساخت. این نوشته از سایت "مرکز اطلاع رسانی موسسه فرهنگی شهید آوینی" تهیه شده است.


اطاقی از منزل حضرت علی (ع) در کوفه
آخرین حج
در سال دهم هجرت، زمانی که پیامبر اکرم (ص) دریافت به زمان رحلت خود نزدیک میشود، بی وقفه میکوشد تا زمان حضورش را در میان مسلمانان پربارتر نماید و به همین دلیل، زیباترین و دقیق ترین مراسم حج را به اتفاق یاران خود انجام داد.

در آن روزها بيمارى سختى (آبله يا حصبه) در مدينه شايع بود كه بسيارى از مسلمانان را از اين سفر محروم مى داشت با اين حال دهها هزار نفر با پيامبر همراه شدند. مورخان، همراهان آن حضرت را چهل هزار، هفتاد هزار، نود هزار، 114 هزار، 120 هزار و 124 هزار نفرنوشته اند ولى با اين همه حق اين است كه بگوييم چنان جمعيتى در ركاب آن حضرت حركت كردكه شمارش بر جز خدا پوشيده است.

اينان كسانى بودند كه از مدينه مى آمدند، ولى تعداد حاجيان به اين عده منحصر نمى شد زيرا اهل مكه و ساكنان حومه آن و كسانى كه از يمن در ركاب على (ع) آمده بودند نيز در حج شركت داشتند.

دلیل انتخاب محل غدیر خم
پس از پایان یافتن این حج که به الوداع، حجة الاسلام، حجة البلاغ، حجة الكمال و حجة التمام خوانده اند با پايان گرفتن مراسم حج پيامبر (ص) به سوى مدينه حركت كرد هنگامى كه به سرزمين رابغ رسيد، در محلى كه غدير خم نام داشت، جبرئيل امين بر او نازل شد و پيامى بدين شرح از پروردگار بر او تلاوت كرد.

اى رسول ما! آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده به مردم برسان و اگر اين كار را انجام ندهی، رسالت خود را به انجام نرسانده اى و خدا تو را از مردم ايمن خواهد كرد همانا خداى، قوم كفرپيشه را هدايت نمى كند.

اين پيام الهى ماموريتى خطير بر عهده پيامبر اكرم (ص ) مى گذاشت، اعلان چيزى كه بايد همگان ازآن باخبر شوند و اگر چنين نكند گوياكارى صورت نداده است.

بنابراين بهترين موقعيت براى اعلام چنين پيامى همين جا بود، جايى كه راه مصر و عراق و مدينه و حضرموت و تهامه از هم جدا مى شود و همه حاجيان ناگزير از آن مى گذرند. غدير خم مناسب ترين محلى بود كه مى توانست چنين پيام پر اهمیتی رابه گوش همگان برساند.


بارگاه حضر علی (ع) در نجف
مهمترین خطبه پیامبر اسلام
پیامبر، پس از جمع شدن تمام حجاج و در زیر خورشید تابان، از یاران خود خواست تا زير چند درخت كهنسال را بروبند و با رویهم گذاردن جهاز شتران منبرى بلند برافرازند، سپس بر فراز منبر برآمد و خطبه اى بدين شرح ايراد كرد:

"ستايش مخصوص خداوند است از او كمك مى خواهيم و به او ايمان مى آوريم و بر او توكل مى كنيم و از شر نفس و بدى كردارمان به او پناه مى بريم ، خدايى كه هدايت كننده اى نيست آنكه رااو گمراه سازد و گمراه كننده اى نيست هر كه را او هدايت كند گواهى مى دهم كه معبودى جزخداى يگانه نيست و محمد بنده و فرستاده اوست."

"من پيش از شما به حوض كوثر مى رسم و شما در كناره حوض بر من وارد خواهيد شد،حوضى كه عرض آن به اندازه فاصله صنعا تا بصرى است ، و در آن جامهايى است از نقره به شماره ستارگان، حال بنگريد كه پس از من با دو ميراث گرانبها چگونه رفتار مى كنيد."

مردى از ميان جمعيت فرياد برآورد: يا رسول اللّه ! آن دو چيز گرانبها چيست ؟

فرمود: يكى از آن دو كه بزرگتر است ، كتاب خداست يك طرفش در دست خدا و طرف ديگرش به دست شماست ، پس آن را محكم نگه داريد تا گمراه نشويد و ديگرى كه كوچكتر است ، عترت و خاندان من است و خداى نيكى كننده آگاه به من خبر داده است كه اين دو هرگز از هم جدا نمى شوند، تا در لب حوض در قيامت به من رسند من هم از خدا همين را خواسته ام، پس شما ازآنها پيشى نگيريد كه هلاك مى شويد و از آنها وا نمانيد كه هلاك مى شويد."

سپس دست على (ع )را گرفت و بلند كرد، آنگاه فرمود: اى مردم! چه كسى نسبت به مؤمنان از خود ايشان سزاوارتر است ؟

گفتند: خدا و رسولش بهتر مى دانند.

فرمود: خدا مولا و سرپرست من است و من مولا و سرپرست مؤمنانم و من نسبت به مؤمنين ازخود ايشان سزاوارترم پس هر كس من مولا و سرپرست اويم ، على مولا و سرپرست اوست." اين جمله را سه بار تكرار كرد.

سپس گفت : "خداوندا! دوستى كن با هر كس كه با على دوستى كند، و دشمنى كن با هر كس كه على را دشمنى كند، دوست بدار هر كس كه على را دوست مى دارد، و دشمن دار هر كس او رادشمن مى دارد، يارى كن هر كس را كه ياريش كند و بى ياور بگذار هر كس تنهايش گذاردو حق را همواره با على بدار هر طرف كه باشد .

اى مردم بايد حاضران، اين پيام را به غايبان برسانند."

چون خطبه نبوى به پايان رسيد امين وحى براى بار دوم نازل شد و او را به اين پيام مفتخر ساخت:

"امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام كردم و راضى شدم كه اسلام دين شما باشد (اسلام را به عنوان دين براى شما پسنديدم)"

پيامبر اكرم(ص) پس از دريافت اين پيام مسرت بخش ، فرمود:"اللّه اكبر! كه دين كامل و نعمت تمام گشت و پروردگارم به رسالت من و ولايت على بعد از من راضى شد" .

kashan.ir, aviny.com

موضوعات مرتبط: معرفتي
[ پنجشنبه 16 آبان1387 ] [ 9:33 ] [ ذوالفقار ] [ ]

موضوعات مرتبط: امام زمان
[ پنجشنبه 2 آبان1387 ] [ 21:45 ] [ ذوالفقار ] [ ]
از کم لطفی شما

ذست ما هم شل شده

میبینین به چه روزی افتادم

[ سه شنبه 23 مهر1387 ] [ 22:50 ] [ ذوالفقار ] [ ]
حضور پرشور مردم در آخرين جمعه ماه مبارک رمضان
 روز قدس، روز حمايت از آرمان مردم فلسطين 

مسجدالاقصي به عنوان يکي از مقدس ترين مساجد مسلمانان، از ديرباز مورد توجه بوده است و مهمترين دليل آن اين است که پيش از خانه خدا به عنوان اولين قبله مسلمانان به شمار مي رفت که پس از تغيير قبله نيز نزد مسلمانان همچنان مورد توجه بود. از سوي ديگر رخدادهاي تاريخي مهمي همچون معراج حضرت محمد (ص) و شب اسرا» که در قرآن نيز به آن اشاره شده است، منجر به حفظ و حتي افزايش قداست و کرامت اين مکان تاريخي و اسلامي نزد مسلمانان و حتي غير مسلمانان شد.مسجدالاقصي نقطه عطف توجه و عشق مسلمانان به بيت المقدس است که به همين دليل به کانون تجاوزگري هاي رژيم صهيونيستي تبديل شده و اين رژيم تمام تلاشش را جهت از بين بردن ويژگي هاي اسلامي بيت المقدس و يهودي سازي اين شهر به مسجدالاقصي معطوف کرده است.اين در حالي است که اقدام صهيونيست ها مبني بر اشغال بيت المقدس و سيطره بر قبله گاه اول مسلمانان جهان هرگز نتوانست قداست اين مکان مقدس و جايگاه والاي آن را در جهان عرب و اسلام تحت الشعاع قرار دهد و به ويژه پس از سخنراني تاريخي حضرت امام خميني (ره) در 16 مرداد 1358 و اعلام آخرين جمعه ماه مبارک رمضان به عنوان روز جهاني قدس و دعوت از عموم مسلمانان جهان به همبستگي اسلامي، ثابت شد چنانچه مسلمانان جهان يد واحده شوند و اختلاف عقيده و مذهب را کنار بگذارند و براي دفاع از حريم اسلام، قرآن و قبله مشترکشان بکوشند، هرگز اجازه تجاوز کفار و منافقين را به حريم اسلام و مقدسات آن نخواهند داد.به گزارش ايسنا، پيام امام خميني (ره) مبني بر اعلام روز جمعه آخر ماه رمضان به عنوان روز جهاني قدس و اعلام همبستگي اسلامي، نور اميد را به دل مردم مظلوم فلسطين تابيد و ميليون ها انسان آواره و مبارز را براي مقابله با توطئه هاي رژيم اشغالگر و آمريکاي جهان خوار مصمم تر و استوارتر ساخت.
سهم ما در آزادي فلسطين
فلسطين از آنجايي که با " قدس " و بيت المقدس پيوند دارد، فقط يک قطعه جغرافيايي در منتهي اليه غربي خاور ميانه نيست. اگر اين گونه بود هم تصرف آن به سادگي ميسر بود و هم آزادسازي آن. فلسطين در حدود 24 هزار کيلومتر مربع مساحت دارد. بخش اعظم اين مساحت را صحرايي سوزان و لم يزرع نقب پوشانده و درمساحتي تحت عنوان «بئرالسبع »گنجانده شده است.اين صحراي سوزان فاقد منابع زيرزميني و معدني و به جز بخش جنوبي آن که به «خليج عقبه» ختم مي شود، فاقد جنبه هاي استراتژيک مي باشد.اهميت فلسطين به هيچ وجه ارتباطي با جنبه ژئوپلتيک يا ژئواکونوميک يا نيروي انساني آن ندارد چه اينکه فلسطين از اين زوايا چندان حرفي براي گفتن ندارد.فلسطين قطعه کوچکي است کوچکتر از صحراي سينا وحتي منطقه تاباي مصر و جمعيتي معادل 11 ميليون نفر دارد که البته دوسوم آنان بصورت آواره در خارج از مرزهاي فلسطين زندگي مي کنند. همين اين قطعه جغرافيايي به حدي است که مکاتب انحرافي و استعماري نيز اين نقطه را کانوش خيرش خوانده است و وقتي در کنفرانس بال سوئيس که در سال 1276 (ه ش) با حضور سران آژانس يهود برگزار شد. فلسطين بعنوان کانون الهام بخش انتخاب گرديد و پيشنهادات ديگر نظير انگولا براي استقرار دولت يهود-مورد پذيرش قرار نگرفت و فلسطين برگزيده شد.شرايط پس از جنگ جهاني اول و دوم براي انتقال دولت يهودي به بيشتر ممالک تجزيه شده اروپايي، آسيايي و افريقايي فراهم بود، صهيونيست ها مي توانستند يک سرزمين پهناور با منابع فراوان اقتصادي را برگزينند ولي آنان قطعه کوچک فلسطين را برگزيدند و البته شعار از نيل تا فرات را سرودند. يک سئوال اين است که آيا آنان واقعا دنبال از نيل تا فرات بودند و يا اينکه اين شعار را براي جلب يهوديان دنيا براي عزيمت به فلسطين برگزيدند.اين سرزمين خاطره هاست. هرملتي به اين سرزمين بعنوان نقطه اي برتر مي نگرد در اين بين مسلمانان از دهه دوم از قرن اول هجري به اين سرزمين دست يافتند و با مسلمان شدن سکنه مسيحي آن فلسطين بعنوان قلب جهان اسلام عزت مضاعفي پيدا کرد.فلسطين قبل از اسلام به عنوان يکي از کانونهاي امپراطوري تجاوزگر بيزانس مطرح بود و بارها نقطه عزيمت سپاه بيزانس براي تهديد جبهه غربي اسلام -منطقه عراق و حجاز-بود.جنگ تبوک که در آخرين روزهاي عمر با برکت پيامبر اسلام(ص) به راه افتاد ازطريق درياي مديترانه، فلسطين و شامات آن روز تدارک گرديد.فلسطين متعلق به اسلام ومسلمين است اما از زمان اشغال تا چند دهه از مبارزه اسلامي و با حضور همه مسلمين دراين مبارزه خبر چنداني نبود. نهضت روحاني شهيد عزالدين قسام در سال 1314 ه.ش با مرگ او به پايان رسيد و سپس جريان ناسيوناليسم و شعوبيگري جاي آن را گرفت و در نهايت به شکست انجاميد و در اين بين روزگار تلخي بر فلسطين و مردم بيت المقدس گذشت.انقلاب اسلامي ايران در موضوع فلسطين يک نقطه عطف بود. رهبر نهضت اسلامي ايران، حضرت امام خميني(ره) از سال 1342 ه.ش همزمان با پرچم مخالفت با استبداد محمدرضا شاهي پرچم مقابله با اسرائيل را نيز بلندکرد. رژيم شاه در يک هم پيماني آشکار با سران اسرائيل رسما از هرگونه اظهارات ضداسرائيلي در مجامع عمومي پرهيز مي داد. حضرت امام (ره) با صراحت به اين سياست هجوم آورد و مبارزه با اسرائيل را جز» جدايي ناپذير مبارزه با رژيم سلطنتي و پس از آن جز» جدايي ناپذير مبارزه با استکبار جهاني قرارداد. اين پيوستگي البته هرروز عيان تر شد تا جايي که در هر کوي و برزن ايران شعار امروز ايران فردا فلسطين سروده شد و به اصلي از اصول انقلاب اسلامي تبديل گرديد.با پيروزي انقلاب ايران، مبارزه ضد اسرائيلي از جنبه ناسيوناليستي و پان عربيستي به مبارزه اي اسلامي تبديل گرديد اين ماجرا سبب شد که ظرفيت عظيم مسلمانان که در پشت ديوارهاي فلسطين معطل مانده بود به درون سرزمين هاي فلسطين جاري گردد.
رژيم صهيونيستي حاضر به پذيرش برگزاري رفراندوم
 آزاد نيست
در اين راستا با نزديک شدن به آخرين جمعه ماه مبارک رمضان بار ديگر خاطرات يک ملت مظلوم و ستمديده در اذهان زنده مي شود. با نگاهي به تاريخ فلسطين اشغالي متوجه مي شويم که تلاش رژيم صهيونيستي طي سال هاي متمادي فقط براي هويت سازي خود بوده به طوري که مجتبي رحماندوست دبير کل جمعيت دفاع از مردم فلسطين در اين باره معتقد است: رژيم اشغالگر قدس طي اين سال ها نتوانسته با کشورهاي خط مقدم مانند سوريه و لبنان به توفيقاتي دست يابد. بنابراين به زور متوسل شده و به کشتار و زنداني کردن مردم فلسطين و اشغال سرزمين هاي فلسطيني ادامه داده و خود را به ديگر کشورها تحميل کرده است.مشاور و رئيس جمهور تصريح کرد: رژيم صهيونيستي به هيچ وجه حاضر به پذيرش طرح برگزاري رفراندوم آزاد نيست چراکه نتايج اين رفراندوم رژيم صهيونيستي را از صحنه روزگار محو خواهد کرد. رحماندوست در گفت و گو با ايرنا با تاکيد به پيامدهاي 60 سال اشغال سرزمين هاي مقدس فلسطين، اظهارداشت: تلاش رژيم صهيونيستي در اين سال ها هويت سازي براي خود بوده اما حتي براي جعل يک هويت نيز ناتوان بوده تا چه برسد به کسب هويت اصلي. وي افزود: اين رژيم اشغالگر به دليل ناموفق بودن در هويت سازي خود به عنوان کشوري در ميان کشورهاي خاورميانه،همواره به عنوان يک وصله ناجور تلاش کرده با مذاکرات سازش با ديگر کشورها ارتباط برقرار کند. رحماندوست به طرح ايران در برگزاري رفراندوم آزاد در سرزمين هاي فلسطين اشاره کردو گفت:  مقام معظم رهبري و رئيس جمهوري طرح برگزاري رفراندوم آزاد در سرزمين هاي فلسطين را اعلام کردند که براساس اين طرح برگزاري رفراندوم با حضور مسلمانان، مسيحيان و يهوديان بومي فلسطيني برگزار شود و نتايج آن هر چه باشد، اجرا شود. وي ادامه داد:  اين طرح برگزاري رفراندوم شامل کل فلسطيني هاي موجود در مناطق اشغالي 1948، نوار غزه و کرانه باخبري و شش ميليون فلسطيني آواره در کشورهاي جهان خواهد شد و يهوديان غير فلسطيني مهاجر را در برنمي گيرد، چراکه آنها مليت فلسطيني ندارند و داراي مليت جعلي هستند. وي تصريح کرد: نتايح اين رفراندوم مساوي به راي بقاي فلسطين و نفي و حذف اسراييل خواهد شد و عملا "اسراييل بايد از صحنه روزگار محو شود" تحقق خواهد يافت. دبير کل جمعيت دفاع از ملت فلسطين افزود:  درواقع نتايج اين رفراندوم مفهوم و هويت سياسي رژيم اشغالگر قدس را به هوا خواهد برد و به همين دليل اگر رژيم صهيونيستي به برگزاري اين رفراندوم آزاد تن دهد خود را از صحنه روزگار محو خواهد کرد. وي همچنين روز جهاني قدس را يک موضوع اسلامي توصيف کرد و گفت: حضرت امام خميني (ره) با اعلام روز جهاني قدس در آخرين جمعه ماه مبارک رمضان موضوع فلسطين را از ملي، منطقه اي و خاورميانه اي به يک موضوع اعتقادي، ديني، اسلامي تبديل کردند. ايشان فرمودند که روز قدس روز اسلام است. مشاور رئيس جمهوري در امور ايثارگران تصريح کرد: شرکت در راهپيمايي روز جهاني قدس يک وظيفه ديني و نه يک وظيفه سياسي  است. اين وظيفه ديني به گونه اي است که مردم با اشتياق در اين راهپيمايي شرکت مي کنند. رحماندوست يادآور شد: حضرت امام (ره) با نامگذاري اين روز در آخرين جمعه ماه مبارک رمضان از معنويت ماه مبارک رمضان و نگاه مقدس مسلمانان استفاده کردند.ايشان تعبيري انديشيدند که روز جهاني قدس هماهنگ در روز جمعه آخر ماه مبارک رمضان در تمامي کشورها برگزار شود. بنابراين حضرت امام روز جهاني قدس را به اعتقادات ديني، و وحدت ارجاع دادند. وي تاکيد کرد: مسلمانان نيز با عمل به وظيفه ديني خود با حضوري با شکوه در راهپيمايي روز جهاني قدس به تکليف ديني و سياسي خود عمل خواهند کرد.

این یه تکلیفه الهیه

این یه جهاده

کم لطفی نکنین

آقا نظاره گرند. آقا تحمل ظلم رو ندارند

جلوی ظلم بایست و به خودت و جامعت و فرزندانت و نهایتا برادرانت ظلم نکن



موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ جمعه 5 مهر1387 ] [ 1:54 ] [ ذوالفقار ] [ ]

موضوعات مرتبط: امام زمان
[ پنجشنبه 4 مهر1387 ] [ 19:36 ] [ ذوالفقار ] [ ]
 امشب اخرين شب جمعه ماه مبارک رمضان است،آخرين شب جمعه از ماهي که درهاي رحمت پروردگار براي همه بندگان باز شده،ماهي که براي خوب شدن وخوب ماندن فقط يک تکان کوچک کافي است،ماهي که خداوند ... گفتم خدا آري ماهي ست که خدا را مي شود...ماهي است که چندسال قبل صفات واجب الوجودي خدا وضرورت نبي فرستادنش وامام وراهنما داشتنش را به طور عقلي آموختيم چقدر شبهاي قدر قشنگ بودند،بار اولي بود که دعاي جوشن کبير مي خواندم ومي فهميدم  ائمه ما،آن انسانهاي کامل،چه طوري با خدا راز ونياز کرده اند،چقدرفلسفي!چقدرعقلاني!چقدرعاطفي واحساسي!اصلا صحبت کردن با واجب الوجودي که هيچ نيازي ندارد،از هر عيب ونقصي که تصورش را بکني وعيب باشد مبري است، خدايي که مي‌آفريند در حالي که هيچ نيازي به آفريده هايش ندارد ودستانش براي رحمت و لطف باز است آن هم وقتي مي داني زمزمه هايت تکرار سخنان کساني است که وجودشان،نجوايشان وهمه هستي شان محبوب خداست و تو مي تواني مطمئن از نتيجه هر چه صحبت داري و بغض در گلو همه را يکجا وانهي!و او چه خوب خدايي است؛بهترين شنونده،بخشنده وعطا کننده!چقدر شيرين است!

   از الان دلمان خيلي براي ماه مبارک تنگ شده(هرچند ماه رمضاني که چند روزش را بالاجبار مسافر باشي و حتي روزي که شبش قرار است مقدرات يک سال وبلکه يک عمرت را به تاييد امام زمانت برسانند تو از خستگي چرت بزني، آه!!! چقدر دردناک است که ماه رمضان بگذرد وتو احساس کني هنوزحتي يک قدم از خودت فاصله نگرفته اي!! )الان خيلي به آخرين صبح جمعه از ماه مبارک باقي نمانده وندبه خوانهاي بعد از سحر براي آخرين التماسشان به جهت تعجيل درفرج آماده مي شوند وفردا فريادهايي درگلو خواهد پيچيد ومظلومييت برادران وخواهران فلسطيني را فرياد خواهدکرد...جقدر منتظريم...ميشود اين جمعه روز آخرين فرياد خواهي ما باشد؟


آري وعده خداحق است واويي که صد قافله دل همره اوست خواهد آمد؛ونريد علي الذين استضعفوا في الارض ونجعلهم الائمه ونجعلهم الوارثين.


   خدايا برما منت گذار که اين منت خيلي شيرين است!


موضوعات مرتبط: معرفتي
[ پنجشنبه 4 مهر1387 ] [ 19:35 ] [ ذوالفقار ] [ ]

موضوعات مرتبط: معرفتي
[ دوشنبه 1 مهر1387 ] [ 18:17 ] [ ذوالفقار ] [ ]

موضوعات مرتبط: معرفتي
[ دوشنبه 1 مهر1387 ] [ 18:11 ] [ ذوالفقار ] [ ]
.وقتی که بابا باز درباران نیامد

دیگرمیان سفره آب ونان نیامد

ازلابلای نخل های باغ کوفه

دیگرصدای خواندن قرآن نیامد....

موضوعات مرتبط: معصومين
[ دوشنبه 1 مهر1387 ] [ 12:27 ] [ ذوالفقار ] [ ]


لقد قبض فى هذه الليلة رجل لم يسبقه الاولون بعمل و لا يدركه الاخرون بعمل...

در اين شب كسى از دنيا رحلت فرمود كه پيشينيان در عمل از او سبقت نگرفتند و آيندگان نيز در كردار بدو نخواهند رسيد،او چنان كسى بود كه در كنار رسول خدا صلى الله عليه و آله پيكار ميكرد و جان خود را سپر بلاى او مينمود،پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله پرچم را بدست با كفايت او ميداد و براى جنگيدن با دشمنان دين،وى را در حاليكه جبرئيل و ميكائيل از راست و چپ همدوش او بودند بميدان كارزار ميفرستاد و از ميدانهاى رزم بر نميگشت مگر با فتح و پيروزى كه خداوند نصيب او ميفرمود.او در شبى شهادت يافت كه عيسى بن مريم در آنشب بآسمان رفت و يوشع بن نون (وصى حضرت موسى) نيز در آنشب از دنيا رخت بر بست،هنگام مرگ از مال و منال دنيا هفتصد درهم داشت كه ميخواست با آن براى خانواده‏اش خدمتكارى تهيه كند،چون اين سخنان را فرمود گريه گلويش را گرفت و ناچار گريست و مردم نيز با آنحضرت گريه كردند

 


موضوعات مرتبط: معصومين
[ دوشنبه 1 مهر1387 ] [ 12:24 ] [ ذوالفقار ] [ ]

1ـالا يا عين و يحك فاسعدينا
الا تبكى امير المؤمنينا
2ـرزئنا خير من ركب المطايا
و خيسها و من ركب السفينا
3ـو من لبس النعال و من حذاها
و من قرء المثانى و المئينا
4ـو كنا قبل مقتله بخير
نرى مولى رسول الله فينا
5ـيقيم الدين لا يرتاب فيه‏
و يقضى بالفرائض مستبينا
6ـو ليس بكاتم علما لديه‏
و لم يخلق من المتجبرينا
7ـو يدعو للجماعة من عصاه‏
و ينهك قطع ايدى السارقينا
8ـلعمر ابى لقد اصحاب مصر
على طول الصحابة اوجعونا
9ـو غرونا بانهم عكوف‏
و ليس كذلك فعل العاكفينا
10ـافى شهر الصيام فجعتمونا
بخير الناس طرا اجمعينا
11ـو من بعد النبى فخير نفس‏
ابو حسن و خير الصالحينا
12ـاشاب ذوابتى و اطال حزنى‏
امامة حين فارقت القرينا
13ـتطوف بها لحاجتها اليه‏
فلما استيأست رفعت رنينا
14ـو عبرة ام كلثوم اليها
تجاوبها و قد رأت اليقينا
15ـفلا تشمت معاوية بن صخر
فان بقية الخلفاء فينا



ترجمه:

1ـاى چشم واى بر تو ما را يارى كن و براى امير المؤمنين اشگ بريز.

2ـما مصيبت زده در فقدان كسى هستيم كه او بهترين سواركاران و كشتى نشستگان بود. (از همه بهتر بود) .

3ـو بهترين كسى كه نعلين پوشيده و بدانها گام برداشته و سوره‏هاى مثانى و مئين قرآن را خوانده بود.

4ـو ما پيش از شهادت او زندگى خوشى داشتيم چون يار و پسر عموى رسول خدا را در ميان خودمان ميديديم.

5ـ (على عليه السلام) كسى بود كه دين خدا را بدون شك و ترديد برپا ميداشت و بفرايض آن آشكارا حكم ميفرمود.ـو هيچ علمى را (از اهل آن) مكتوم و نهان نميداشت و از جباران و متكبران هم نبود.

7ـو هر كه او را نافرمانى ميكرد وى را (براى هدايت) باتفاق و جماعت دعوت مينمود و در بريدن دست سارقين جديت ميكرد.

8ـبجان پدرم سوگند كه مردم شهر (كوفه) خاطر ما را پس از آنكه مدتى با او أنس و مصاحبت داشتيم دردناك نمودند.

9ـو آنها بنام اينكه دور ما را گرفته و ملازم ما هستند ما را فريب دادند در صورتيكه روش ملازمان اين چنين نباشد.

10ـآيا در شهر رمضان ما را با (شهادت) بهترين مردم اندوهناك و رنجيده خاطر نموديد؟

11ـ (با شهادت) كسى كه پس از پيغمبر صلى الله عليه و آله بهترين مردم بود يعنى حضرت ابو الحسن كه بهترين شايستگان و صلحاء بود.

12ـموقعيكه امامه (دختر على عليه السلام) پدرش را از دست داد (غم و اندوه او) گيسوى مرا سفيد كرد و اندوهم را طولانى نمود.

13ـ (زيرا) او بجستجوى پدرش ميگردد و چون (از يافتن او) نا اميد ميشود صدايش را بگريه بلند ميكند.

14ـو (در آنحال) اشگ چشم ام كلثوم كه مرگ پدر را ديده است گريه امام را پاسخ ميدهد.

15ـاى معاوية بن ابيسفيان ما را (در شهادت على عليه السلام) شماتت مكن زيرا بقيه خلفاء (دوازده گانه) در خانواده ما است.

 


موضوعات مرتبط: معصومين
[ دوشنبه 1 مهر1387 ] [ 12:23 ] [ ذوالفقار ] [ ]
شب شهادت علي(ع) تنهاترين شب کوفه بود
شب شهادت مولاي متقيان تنها ترين شب کوفه بود و خسوفي ترين شب تاريخ، شبي که مردي از مردان بزرگ تاريخ بشريت با زمانه خود وداع گفت و در تمام زمان ها ماندگار شد.
آن شب روحي الهي در سکوت غمگين شب به پرواز ملکوت درآمده بود و مرغابي ها غمگينانه ترين آوازها را به گلوي شب ريخته بودند.
آري زمين از اين فاجعه مي لرزيد و ستون هاي مسجد کوفه مرثيه سر داده بودند، علي(ع) آن مرد عدالت، در بستر شهادت آرميده بود، عرشيان نگران اين صحنه با يکديگر نجوا مي کردند.
محراب کوفه نيز در سکوتي غنوده بود، بيوه زنان و طفلان بي پدر، درغبار سنگين آن لحظه هاي جان فرسا ديده ها را بر در دوخته بودند و منتظر دستان يتيم نواز مولايشان بودند که باز هم پدر و پناهشان بيايد و قوت شبانه بياورد.
شانه هاي زخمي علي(ع) با کوله بار نان و خرما الفتي ديرينه داشت و ايتام و بي پناهان با طنين گام هاي او مانوس بودند.
اما اين زمينيان با علي آن مرد عدالت و راستي چه کردند...؟ اين سوالي بود که آسمانيان از اهل زمين با افسوس و فغان مي پرسيدند، شب مي رفت تا به صبح برسد که ناگهان حزن انگيزترين فريادها از خانه علي(ع) برخاست.
کوفه درميان دستان آکنده از شرمش، مردي از تبار عرشيان را با فرق شکافته به آسمان تقديم مي کرد و تاريخ هم از عمق اين فاجعه مي گريست و خطاب به زمينيان مي گفت...؟ اي مردم با تجسم عدالت چه کرديد؟ ننگتان باد که با وسوسه هاي شيطاني، دستان خود را به خون بهترين انسان آلوديد... آيا نينديشيد که زمين، لحظه هاي بدون علي(ع) را چگونه سر کند؟ شب بدون مناجات علي(ع) چگونه سحر کند؟
علي (ع) را مانند همسرش فاطمه زهرا(س) طبق وصيت خودش شبانه غسل داده و در مرقد مطهرش در نجف به خاک سپردند.
حضرت علي (ع) مرد عدالت بود مردي که در تمام دوره هاي زندگي اش همواره الگو بوده و چون الگويي گرانقدر درتاريخ انسانيت ماندگار شد.
تاريخ روح, افعال و رفتار اميرالمومنين را ديده و نقل کرده است از شجاعت، جوانمردي و شورمندي علي (ع) بارها سخن گفته است.
علي (ع) سرآمد همه مردان تاريخ است مردي از جنس ايمان و ايماني برخاسته از اعماق وجود.
مردي که در داوري و قضاوت همتايي نداشت، اين بي نظير تاريخ، اين زاده کعبه در شب 21ماه مبارک رمضان به محبوب پيوست.
21ماه مبارک رمضان از شب هاي ليالي قدر مصادف است با شهادت مرد عدالت، علي (ع).
شيعيان در چنين شبي مولاي خود را واسط بين خود و خدا قرار مي دهند و طلب آمرزش و مغفرت مي کنند.
شب قدر از شب هاي ارزشمند مسلمانان است، شبي که ائمه اطهار به فضلت و ارزش چنين شبي بارها اعتراف کرده اند.
بسيارى از دانشمندان اين معنا را پذيرفته اند؛ چون در اين شب، همه چيز اندازه گيرى مى شود، به آن شب قدر گفته مى شود.
از حضرت امام رضا (ع)، روايت شده است که: اين شب را ليله القدر ناميده اند، چون آنچه مربوط به سال است، از قبيل خوبى، بدى، زيان، سود، روزى (معيشت) و مرگ و ولادت در آن شب اندازه گيرى مي شود.
امام صادق(ع) به ابوبصير مى فرمايد: در هر يک از دو شب بيست و يکم و بيست و سوم صد رکعت نماز بخوان تا مى توانى آن دو شب را تا سپيده صبح شب زنده دارى کن .در آن دو شب غسل کن.
ابو بصير عرض کرد اگر نتوانستم ايستاده نماز بخوانم؟ فرمودند: نشسته بخوان. اگر باز هم نتوانستم؟ خوابيده بخوان.اگر باز هم نتوانستم؟ ايرادى ندارد که سر شب کمى بخوابى و باقى مانده شب را، به هر نحوى که مى توانى به عبادت بپردازى، چون در ماه رمضان، درهاى آسمان گشوده است، شيطان ها در زنجيرند و اعمال مومنان پذيرفته مى شود.
انس بن مالک از پيامبر(ص) نقل کرده که فرمودند:((ان هذا الشهر قد حضرکم))؛ ماه مبارک به شما رو آورده است. ((و فيه ليله خير من الف شهر))؛ در اين ماه شبى است که برتر از هزار ماه است. ((من حرمها فقد حرم الخير کله))؛ هر کس از فيض شب قدر محروم گردد، از تمام خيرات بى نصيب مانده است. ((ولا يحرم خيرها الا محروم)) (5)؛ و محروم نمى ماند از برکات شب قدر، مگر کسى که خويشتن را محروم کرده است.
امام باقرعليه السلام مى فرمايند: اگر خداوند کارهاى مومنان را چند برابر نکند به سر حد کمال نمى رسند، اما از راه لطف کارهاى نيکوى آن ها را چند برابر مى فرمايد تا کاستى هايشان جبران شود.
نماز، افطارى دادن با مال حلال، غسل و شب زنده دارى از اعمال پسنديده چنين شبي است.
حضرت رسول (ص) فرمودند: کسى که شب قدر را شب زنده دارى کند، تا شب قدر آينده، عذاب دوزخ از او دور گردد.
امام موسى بن جعفر(ع) فرمودند:کسى که در شب قدر غسل کرده و تا سپيده صبح شب زنده دارى کند، گناهانش آمرزيده مى شود.
فردى به امام باقر (ع) عرض کرد: مراد و مقصود از اينکه شب قدر بهتر از هزار ماه است چيست؟ حضرت فرمودند: کار شايسته از قبيل نماز و زکات، صدقات و انفاقات و انواع خوبى ها در آن شب برتر از هر کار شايسته اى است که در مدت هزار ماه که شب قدر در آن نيست، انجام شود.
آري عظمت شب قدر با به زبان آوردن نام علي (ع) ارزش و منزلتي دو چندان مي يابد، چرا که نام زيباي مردي از مردان آسماني در ملکوت طنين برانداز مي شود.

موضوعات مرتبط: معصومين
[ دوشنبه 1 مهر1387 ] [ 12:11 ] [ ذوالفقار ] [ ]
اون آقایی که شبا رد می شد از کوچه ی ما ، کیسه به دوش کو؟

اون آقای خرقه پوش کو؟

کجاست اون آقا که دستاش مرهم دلای ما بود؟


موضوعات مرتبط: معصومين
[ یکشنبه 31 شهریور1387 ] [ 18:3 ] [ ذوالفقار ] [ ]

 ز لیلایی شنیدم یا علی گفت          به مجنونی رسیدم یا علی گفت

 

 

مگر این وادی دار الجنون است          که هر دیوانه دیدم یا علی گفت

 

 

نسیمی غنچه ای را باز می کرد     به گوش غنچه کم کم یا علی گفت

 

 

چمن با ریزش باران رحمت               دعایی کرد و او هم یا علی گفت

 

 

خمیر خاک ادم را سرشتند           چو بر می خواست ادم یا علی گفت

 

 

علی را ضربتی کاری نمی شد         گمانم ابن ملجم یا علی گفت

 

 

مگر خیبر ز جا یش کنده میشد         یقین انجا علی هم یا علی گفت


موضوعات مرتبط: معصومين
[ یکشنبه 31 شهریور1387 ] [ 18:2 ] [ ذوالفقار ] [ ]
imam_ali800.jpg

موضوعات مرتبط: معصومين
[ یکشنبه 31 شهریور1387 ] [ 17:59 ] [ ذوالفقار ] [ ]

                                                               

 مقام حضرت علي‌(ع) از زبان نبي اكرم(ص)

پيامبر عاليقدر اسلام(ص) مي‌فرمايد:
مَنْ ارادَ أنْ يَنْظُر الي نوحَ في تَقْواهْ
وَ الي ابراهيمَ في حِلْمِهْ ,
وَ الي موسي في هَيْلتِهْ ,
و الي عيسي في عِبادَتِه ,
فَلْيَنْظُرَ الي عَليِّ بن ابيطالب   (بحارالانوار ج39 / ص35 )
هركسي بخواهد به تقواي نوح(ع) بنگرد,
و نيز به حلم و بردباري ابراهيم(ع) بنگرد,
و نيز به هيبت و شكوه موسي(ع) بنگرد,
و نيز به عبادت عيسي(ع) بنگرد, بايد آن شرائط را فقط در شخصيت والاي علي‌بن ابيطالب جستجو كند.

ايمان حضرت علي(ع) از زبان نبي اكرم(ص)
نبي مكرم اسلام(ص) مي‌فرمايند: لَو انَّ السَّماواتِ وَالاَرضِ وُضِعَتْ في كَفَّةٍ وَ وُضِعَ ايمانُ عليٍّ في كَفَةٍ لَرَجَحَ ايمانُ علي(ع)
هر آينه اگر همه آسمانها و زمين در كفه‌اي از ترازو و ايمان علي(ع) در كفه‌ ديگرش گذاشته شود, حتماً كفه ايمان علي(ع) سنگين‌تر خواهد بود.

 علم حضرت علي(ع) از زبان نبي اكرم(ص)
پيامبر خدا(ص) فرموده: انا مدينة العلم و عليٌّ بابها  ينابيع‌المودة ج1 / ص 85
من شهر علم و علي دروازه‌ي آن است.

                                               


موضوعات مرتبط: معصومين
[ یکشنبه 31 شهریور1387 ] [ 17:56 ] [ ذوالفقار ] [ ]
تمام كوفه را ماتم گرفته               یتیمی دامن مادر گرفته

مناجات علی دیگر نیاید            به مسجد ساقی كوثر نیاید

حسن اشك عزا از دیده بارد      حسین تشنه لب بابا ندارد

علی شد كشته تا قرآن بماند    علی شد كشته تا ایمان بماند


موضوعات مرتبط: معصومين
[ یکشنبه 31 شهریور1387 ] [ 17:54 ] [ ذوالفقار ] [ ]

تمام فلک فتاده در انبوه ماتم است

یا مهر و ماه را گذر از هاله غم است

در دامن تراب ز فرق ابو تراب

در جوشش است خون و خروشنده چون یم است

محراب خون گرفته و روح نماز را

بر لب ثنای خالق سرمد دمادم است

جبریل بانگ «قد قتل» از عرش داده سر

روح‏القدس به مرغ شباهنگ همدم است

خورشید دین به بستر خون آرمیده است

یا آفتاب غرقه در امواج ماتم است

گوید «قسم به دوست که از غم رها شدم»

مردی که دولت دو جهانش مسلم است

بر نان و شیر، شیر خدا لب نمی‏زند

چشمش به سوی قاتل خود ابن ملجم است

یا رب ز خون او شده محراب لاله گون

یا ز اشک چشم اشرف اولاد آدم است

تنها نه ساکنان زمینند نوحه‏گر

گر زین الم به سوگ نشیند فلک، کم است

پژمان نشسته زین غم عظمی امین حق

زار و نژند خاطر عیسی بن مریم است

مردانی از سپهر برین تا بسیط خاک

هستند جفت ماتم و غم بر سر غم است

منابع مقاله:

مجلات، مکتب اسلام،‌ شماره 7، محمد علی مردانی؛

http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?id=46725

 


موضوعات مرتبط: معصومين
[ یکشنبه 31 شهریور1387 ] [ 17:52 ] [ ذوالفقار ] [ ]
vulyoARd.jpg


موضوعات مرتبط: معصومين
[ یکشنبه 31 شهریور1387 ] [ 17:44 ] [ ذوالفقار ] [ ]
بادها نوحه خوان بیدها دسته زنجیر زن

 لاله ها سینه زنان حرم باغچه بادها در جنون بیدها واژگون لاله ها غرق خون

 خیمه خورشید سوخت برگها گریه کنان ریختند

آسمان کرده به تن پیرهن تعزیه طبل عزا را بنواز ای فلک ! .


موضوعات مرتبط: معصومين
[ یکشنبه 31 شهریور1387 ] [ 17:36 ] [ ذوالفقار ] [ ]


ali1.jpg

باور نمي كنم كه شمشيري پركينه، اقيانوسي را توان شكافتن داشته باشد. باور نمي كنم كه ضربتي نفاق آميز، خورشيد را از نورانيت اندارد. و امشب سرخ ترين پرواز نماز، از رواق خون گرفته محراب بندگي است. شب جان سوزترين ناله هاي نخلستان!

تهدمت و الله اركان الهدي و انطمست اعلام التقي و انفصمت العروة الوثقي قتل ابن عم المصطفي ... (نداي آسماني)

علي عليه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت به كوفه در صدد حمله بشام بر آمد و حكام ايالات نيز در اجراي فرمان آنحضرت تا حد امكان به بسيج پرداخته و گروههاي تجهيز شده را بخدمت وي اعزام داشتند.

تا اواخر شعبان سال چهلم هجري نيروهاي اعزامي از اطراف وارد كوفه شده و باردوگاه نخيله پيوستند، علي عليه السلام گروههاي فراهم شده را سازمان رزمي داد و با كوشش شبانه روزي خود در مورد تأمين و تهيه كسري ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را بعمل آورد، فرماندهان و سرداران او هم كه از رفتار و كردار معاويه و مخصوصا از نيرنگهاي عمرو عاص دل پر كينه داشتند در اين كار مهم حضرتش را ياري نمودند و بالاخره در نيمه دوم ماه مبارك رمضان از سال چهلم هجري علي عليه السلام پس از ايراد يك خطابه غراء تمام سپاهيان خود را بهيجان آورده و آنها را براي حركت بسوي شام آماده نمود، ولي در اين هنگام خامه تقدير سرنوشت ديگري را براي او نوشته و اجراي طرح وي را عقيم گردانيد.

فراريان خوارج، مكه را مركز عمليات خود قرار داده بودند و سه تن از آنان باسامي عبد الرحمن بن ملجم و برك بن عبد الله و عمرو بن بكر در يكي از شبها گرد هم آمده و از گذشته مسلمين صحبت ميكردند، در ضمن گفتگو باين نتيجه رسيدند كه باعث اين همه خونريزي و برادر كشي، معاويه و عمرو عاص و علي عليه السلام ميباشند و اگر اين سه نفر از ميان برداشته شوند مسلمين بكلي آسوده شده و تكليف خود را معين مي ‏كنند.

اين سه نفر با هم پيمان بستند و آنرا بسوگند مؤكد كردند كه هر يك از آنها داوطلب كشتن يكي از اين سه نفر باشد. عبد الرحمن بن ملجم متعهد قتل علي عليه السلام شد، عمرو بن بكر عهده ‏دار كشتن عمرو عاص گرديد، برك بن عبد الله نيز قتل معاويه را بگردن گرفت و هر يك شمشير خود را با سم مهلك زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد. نقشه اين قرار داد بطور محرمانه و سرّي در مكه كشيده شد و براي اينكه هر سه نفر در يك موقع مقصود خود را انجام دهند، شب نوزدهم ماه رمضان را كه شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بيدار ميمانند براي اين منظور انتخاب كردند و هر يك از آنها براي انجام مأموريت خود بسوي مقصد روانه گرديد، عمرو بن بكر براي كشتن عمرو عاص بمصر رفت و برك بن عبد الله جهت قتل معاويه رهسپار شام شد. ابن ملجم نيز راه كوفه را پيش گرفت.

برك بن عبد الله در شام بمسجد رفت و در ليله نوزدهم در صف يكم نماز ايستاد و چون معاويه سر بر سجده نهاد برك شمشير خود را فرود آورد ولي در اثر دستپاچگي شمشير او بجاي فرق معاويه بر ران وي اصابت نمود.

معاويه زخم شديد برداشت و فوراً بخانه خود منتقل و بستري گرديد و ضارب را نيز پيش او حاضر ساختند، معاويه گفت تو چه جرأتي داشتي كه چنين كاري كردي؟

برك گفت امير مرا معاف دارد تا مژده دهم. معاويه گفت مقصودت چيست؟ برك گفت همين الان علي را هم كشتند: معاويه او را تا تحقيق اين خبر زنداني نمود و چون صحت آن معلوم گرديد او را رها نمود و بروايت بعضي (مانند شيخ مفيد) همان وقت دستور داد او را گردن زدند.

عمرو بن بكر نيز در همان شب در مصر بمسجد رفت و در صف يكم بنماز ايستاد. اتفاقاً در آنشب عمرو عاص را تب شديدي رخ داده بود كه از التهاب و رنج آن نتوانسته بود بمسجد برود و به پيشنهاد پسرش قاضي شهر را براي اداي نماز جماعت بمسجد فرستاده بود!

پس از شروع نماز در ركعت اول كه قاضي سر بسجده داشت عمرو بن بكر با يك ضربت شمشير او را از پا در آورد، همهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نماز نيمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته بچنگ مصريان افتاد، چون خواستند او را نزد عمرو عاص برند مردم وي را بعذابهاي هولناك عمرو عاص تهديدش ميكردند. عمرو بن بكر گفت مگر عمرو عاص كشته نشد؟ شمشيري كه من بر او زده‏ام اگر وي از آهن هم باشد زنده نمي‏ماند مردم گفتند آنكس كه تو او را كشتي قاضي شهر است نه عمرو عاص!!

بيچاره عمرو آنوقت فهميد كه اشتباها قاضي بيگناه را بجاي عمرو عاص كشته است لذا از كثرت تأسف نسبت بمرگ قاضي و عدم اجراي مقصود خود شروع بگريه نمود و چون عمرو عاص علت گريه را پرسيد عمرو گفت من بجان خود بيمناك نيستم بلكه تأسف و اندوه من از مرگ قاضي و زنده ماندن تست كه نتوانستم مانند رفقاي خود مأموريتم را انجام دهم!عمرو عاص جريان امر را از او پرسيد عمرو بن بكر مأموريت سري خود و رفقايش را براي او شرح داد آنگاه بدستور عمرو عاص گردن او هم با شمشير قطع گرديد بدين ترتيب مأمورين قتل عمرو عاص و معاويه چنانكه بايد و شايد نتوانستند مقصود خود را انجام دهند و خودشان نيز كشته شدند.

اما سرنوشت عبد الرحمن بن ملجم:اين مرد نيز در اواخر ماه شعبان سال چهلم بكوفه رسيد و بدون اينكه از تصميم خود كسي را آگاه گرداند در منزل يكي از آشنايان خود مسكن گزيد و منتظر رسيدن شب نوزدهم ماه مبارك رمضان شد،روزي بديدن يكي از دوستان خود رفت و در آنجا زن زيباروئي بنام قطام را كه پدر و برادرش در جنگ نهروان بدست علي عليه السلام كشته شده بودند مشاهده كرد و در اولين برخورد دل از كف داد و فريفته زيبائي او گرديد و از وي تقاضاي زناشوئي نمود.

قطام گفت براي مهريه من چه خواهي كرد؟گفت هر چه تو بخواهي!

قطام گفت مهر من سه هزار درهم پول و يك كنيز و يك غلام و كشتن علي بن ابيطالب است: (چه مهر سنگيني!شاعر گويد)

فلم ار مهرا ساقه ذو سماحة
كمهر قطام من غني و معدم‏
ثلاثة آلاف و عبدو قنية
و ضرب علي بالحسام المسمم‏
و لا مهر اغلي من علي و ان غلا
و لا فتك الا دون فتك ابن ملجم.

يعني تا كنون نديده‏ام صاحب كرمي را از توانگر و درويش كه (براي زني) مانند مهر قطام مهر كند. (و آن عبارت است از) سه هزار درهم پول و غلام و كنيزي و ضربت زدن بعلي عليه السلام با شمشير زهر آلود.

و هيچ مهري هر قدر هم سنگين و گران باشد از كشتن علي عليه السلام گرانتر نيست و هيچ تروري مانند ترور ابن ملجم نيست.باري ابن ملجم كه خود براي كشتن آنحضرت از مكه بكوفه آمده و نميخواست كسي از مقصودش آگاه شود خواست قطام را آزمايش كند لذا بقطام گفت آنچه از پول و غلام و كنيز خواستي برايت فراهم ميكنم اما كشتن علي بن ابيطالب را من چگونه ميتوانم انجام دهم؟

قطام گفت البته در حال عادي كسي نميتواند باو دست يابد بايد او را غافل گير كني و غفلة بقتل رساني تا درد دل مرا شفا بخشي و از وصالم كامياب شوي و چنانچه در انجام اينكار كشته گردي پاداش آخرتت بهتر از دنيا خواهد بود!!ابن ملجم كه ديد قطام نيز از خوارج بوده و همعقيده اوست گفت بخدا سوگند من بكوفه نيامده‏ام مگر براي همين كار!قطام گفت من نيز در انجام اين كار ترا ياري‏ميكنم و تني چند بكمك تو ميگمارم بدينجهت نزد وردان بن مجالد كه با قطام از يك قبيله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جريان امر گذاشت و از وي خواست كه در اينمورد بابن ملجم كمك نمايد وردان نيز (بجهت بغضي كه با علي عليه السلام داشت) تقاضاي او را پذيرفت.

خود ابن ملجم نيز مردي از قبيله اشجع را بنام شبيب كه با خوارج همعقيده بود همدست خود نمود و آنگاه اشعث بن قيس يعني همان منافقي را كه در صفين علي عليه السلام را در آستانه پيروزي مجبور بمتاركه جنگ نمود از انديشه خود آگاه ساختند اشعث نيز بآنها قول داد كه در موعد مقرره او نيز خود را در مسجد بآنها خواهد رسانيد،بالاخره شب نوزدهم ماه مبارك رمضان فرا رسيد و ابن ملجم و يارانش بمسجد آمده و منتظر ورود علي عليه السلام شدند.

مقارن ورود ابن ملجم بكوفه علي عليه السلام نيز جسته و گريخته از شهادت خود خبر ميداد حتي در يكي از روزهاي ماه رمضان كه بالاي منبر بود دست بمحاسن شريفش كشيد و فرمود شقي‏ترين مردم اين مويها را با خون سر من رنگين خواهد نمود و بهمين جهت روزهاي آخر عمر خود را هر شب در منزل يكي از فرزندان خويش مهمان ميشد و در شب شهادت نيز در منزل دخترش ام كلثوم مهمان بود.

موقع افطار سه لقمه غذا خورد و سپس بعبادت پرداخت و از سر شب تا طلوع فجر در انقلاب و تشويش بود،گاهي بآسمان نگاه ميكرد و حركات ستارگان را در نظر ميگرفت و هر چه طلوع فجر نزديكتر ميشد تشويش و ناراحتي آنحضرت بيشتر ميگشت بطوريكه ام كلثوم پرسيد:پدر جان چرا امشب اين قدر ناراحتي؟فرمود دخترم من تمام عمرم را در معركه‏ها و صحنه‏هاي كارزار گذرانيده و با پهلوانان و شجاعان نامي مبارزه‏ها كرده‏ام،چه بسيار يك تنه بر صفوف دشمن حمله‏ها برده و ابطال رزمجوي عرب را بخاك و خون افكنده‏ام ترسي از چنين اتفاقات ندارم ولي امشب احساس ميكنم كه لقاي حق فرا رسيده است.

بالاخره آنشب تاريك و هولناك بپايان رسيد و علي عليه السلام عزم خروج از خانه را نمود در اين موقع چند مرغابي كه هر شب در آن خانه در آشيانه خودميخفتند پيش پاي امام جستند و در حال بال افشاني بانگ همي دادند و گويا ميخواستند از رفتن وي جلوگيري كنند!

علي عليه السلام فرمود اين مرغ‏ها آواز ميدهند و پشت سر اين آوازها نوحه و ناله‏ها بلند خواهد شد!ام كلثوم از گفتار آنحضرت پريشان شد و عرض كرد پس خوبست تنها نروي.علي عليه السلام فرمود اگر بلاي زميني باشد من به تنهائي بر دفع آن قادرم و اگر قضاي آسماني باشد كه بايد جاري شود.

علي عليه السلام رو بسوي مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را اعلام فرمود و بعد داخل مسجد شد و خفتگان را بيدار نمود و سپس بمحراب رفت و بنماز نافله صبح ايستاد و چون بسجده رفت عبد الرحمن بن ملجم با شمشير زهر آلود در حاليكه فرياد ميزد لله الحكم لا لك يا علي ضربتي بسر مبارك آنحضرت فرود آورد (2) و شمشير او بر محلي كه سابقا شمشير عمرو بن عبدود بر آن خورده بود اصابت نمود و فرق مباركش را تا پيشاني شكافت و ابن ملجم و همراهانش فورا بگريختند.

خون از سر مبارك علي عليه السلام جاري شد و محاسن شريفش را رنگين نمود و در آنحال فرمود :

بسم الله و بالله و علي ملة رسول الله فزت و رب الكعبة.

(سوگند بپروردگار كعبه كه رستگار شدم) و سپس اين آيه شريفه را تلاوت نمود:

منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تارة اخري (3) .

(شما را از خاك آفريديم و بخاك بر ميگردانيم و بار ديگر از خاك مبعوث‏تان ميكنيم) و شنيده شد كه در آنوقت جبرئيل ميان زمين و آسمان ندا داد و گفت:

تهدمت و الله اركان الهدي و انطمست اعلام التقي و انفصمت العروة الوثقي قتل ابن عم المصطفي قتل علي المرتضي قتله اشقي الاشقياء. (بخدا سوگند ستونهاي هدايت در هم شكست و نشانه‏هاي تقوي محو شد و دستاويز محكمي كه ميان خالق و مخلوق بود گسيخته گرديد پسر عم مصطفي صلي الله عليه و آله كشته شد،علي مرتضي بشهادت رسيد و بدبخت‏ترين اشقياء او را شهيد نمود .)

همهمه و هياهو در مسجد بر پا شد حسنين عليهما السلام از خانه بمسجد دويدند عده‏اي هم بدنبال ابن ملجم رفته و دستگيرش كردند،حسنين باتفاق بني‏هاشم علي عليه السلام را در گليم گذاشته و بخانه بردند فورا دنبال طبيب فرستادند،طبيب بالاي سر آنحضرت حاضر شد و چون زخم را مشاهده كرد بمعاينه و آزمايش پرداخت ولي با كمال تأسف اظهار نمود كه اين زخم قابل علاج نيست زيرا شمشير زهر آلود بوده و بمغز صدمه رسانيده و اميد بهبودي نميرود .

علي عليه السلام از شنيدن سخن طبيب بر خلاف ساير مردم كه از مرگ ميهراسند با كمال بردباري بحسنين عليهما السلام وصيت فرمود زيرا علي عليه السلام را هيچگاه ترس و وحشتي از مرگ نبود و چنانكه بارها فرموده بود او براي مرگ مشتاقتر از طفل براي پستان مادر بود!

علي عليه السلام در سراسر عمر خود با مرگ دست بگريبان بود،او شب هجرت پيغمبر صلي الله عليه و آله در فراش آنحضرت كه قرار بود شجعان قبائل عرب آنرا زير شمشيرها بگيرند آرميده بود،علي عليه السلام در غزوات اسلامي همواره دم شمشير بود و حريفان و مبارزان وي قهرمانان شجاع و مردان جنگ بودند،او ميفرمود براي من فرق نميكند كه مرگ بسراغ من آيد و يا من بسوي مرگ روم بنابر اين براي او هيچگونه جاي ترس نبود،علي عليه السلام وصيت خود را بحسنين عليهما السلام چنين بيان فرمود:

اوصيكما بتقوي الله و ان لا تبغيا الدنيا و ان بغتكما،و لا تأسفا علي شي‏ء منها زوي عنكما... (4)

شما را بتقوي و ترس از خدا سفارش ميكنم و اينكه دنيا را نطلبيد اگر چه‏دنيا شما را بخواهد و بآنچه از (زخارف دنيا) از دست شما رفته باشد تأسف مخوريد و سخن راست و حق گوئيد و براي پاداش (آخرت) كار كنيد،ستمگر را دشمن باشيد و ستمديده را ياري نمائيد.

شما و همه فرزندان و اهل بيتم و هر كه را كه نامه من باو برسد بتقوي و ترس از خدا و تنظيم امور زندگي و سازش ميان خودتان سفارش ميكنم زيرا از جد شما پيغمبر صلي الله عليه و آله شنيدم كه ميفرمود سازش دادن ميان دو تن (از نظر پاداش) بهتر از تمام نماز و روزه (مستحبي) است،از خدا درباره يتيمان بترسيد و براي دهان آنها نوبت قرار مدهيد (كه گاهي سير و گاهي گرسنه باشند) و در اثر بي توجهي شما در نزد شما ضايع نگردند،درباره همسايگاه از خدا بترسيد كه آنها مورد وصيت پيغمبرتان هستند و آنحضرت درباره آنان همواره سفارش ميكرد تا اينكه ما گمان كرديم براي آنها (از همسايه) ميراث قرار خواهد داد.و بترسيد از خدا درباره قرآن كه ديگران با عمل كردن بآن بر شما پيشي نگيرند،درباره نماز از خدا بترسيد كه ستون دين شما است و درباره خانه پروردگار (كعبه) از خدا بترسيد و تا زنده هستيد آنرا خالي نگذاريد كه اگر آن خالي بماند (از كيفر الهي) مهلت داده نميشويد و بترسيد از خدا درباره جهاد با مال و جا ن و زبانتان در راه خدا،و ملازم همبستگي و بخشش بيكديگر باشيد و از پشت كردن بهم و جدائي از يكديگر دوري گزينيد،امر بمعروف و نهي از منكر را ترك نكنيد (و الا) اشرارتان بر شما حكمراني كنند و آنگاه شما (خدا را براي دفع آنها ميخوانيد) و او دعايتان را پاسخ نگويد.

اي فرزندان عبد المطلب مبادا به بهانه اينكه بگوئيد امير المؤمنين كشته شده ا ست در خونهاي مردم فرو رويد و بايد بدانيد كه بعوض من كشته نشود مگر كشنده من،بنگريد زمانيكه من از ضربت او مردم شما هم بعوض آن،ضربتي بوي بزنيد و او را مثله نكنيد كه من از رسول خدا صلي الله عليه و آله شنيدم كه ميفرمود از مثله كردن اجتناب كنيد اگر چه نسبت بسگ آزار كننده باشد.

علي عليه السلام پس از ضربت خوردن در سحرگاه شب 19 رمضان تا اواخر شب 21 در خانه بستري بود و در اينمدت علاوه بر خانواده آنحضرت بعضي از اصحابش‏نيز جهت عيادت بحضور وي مشرف ميشدند و در آخرين ساعات زندگي او از كلمات گهر بارش بهره‏مند ميگشتند از جمله پندهاي حكيمانه او اين بود كه فرمود:انا بالامس صاحبكم و اليوم عبرة لكم و غدا مفارقكم.

(من ديروز مصاحب شما بودم و امروز وضع و حال من مورد عبرت شما است و فردا از شما مفارقت ميكنم) .

مقداري شير براي علي عليه السلام حاضر نمودند كمي ميل كرد و فرمود بزنداني خود نيز از اين شير بدهيد و او را اذيت و شكنجه نكنيد اگر من زنده ماندم خود،دانم و او و اگر در گذشتم فقط يك ضربت باو بزنيد زيرا او يك ضربت بيشتر بمن نزده است و رو بفرزندش حسن عليه السلام نمود و فرمود:

يا بني انت ولي الامر من بعدي و ولي الدم فان عفوت فلك و ان قتلت فضربة مكان ضربة.

(پسر جانم پس از من تو ولي امري و صاحب خون من هستي اگر او را ببخشي خود داني و اگر بقتل رساني در برابر يك ضربتي كه بمن زده است يكضربت باو بزن) چون علي عليه السلام در اثر سمي كه بوسيله شمشير از راه خون وارد بدن نازنينش شده بود بيحال و قادر بحركت نبود لذا در اينمدت نمازش را نشسته ميخواند و دائم در ذكر خدا بود،شب 21 رمضان كه رحلتش نزديك شد دستور فرمود براي آخرين ديدار اعضاي خانواده او را حاضر نمايند تا در حضور همگي وصيتي ديگر كند.

اولاد علي عليه السلام در اطراف وي گرد گشتند و در حاليكه چشمان آنها از گريه سرخ شده بود بوصاياي آنجناب گوش ميدادند،اما وصيت او تنها براي اولاد وي نبود بلكه براي تمام افراد بشر تا انقراض عالم است زيرا حاوي يك سلسله دستورات اخلاقي و فلسفه عملي است و اينك خلاصه آن:

ابتداي سخنم شهادت بيگانگي ذات لا يزال خداوند است و بعد برسالت محمد بن عبد الله صلي الله عليه و آله كه پسر عم من و بنده و برگزيده خداست،بعثت او از جانب پروردگار است و دستوراتش احكام الهي است،مردم را كه در بيابان جهل و ناداني سرگردان بودند بصراط مستقيم و طريق نجات هدايت فرموده‏و بروز رستاخيز از كيفر اعمال ناشايست بيم داده است.

اي فرزندان من،شما را به تقوي و پرهيز كاري دعوت ميكنم و بصبر و شكيبائي در برابر حوادث و ناملايمات توصيه مينمايم پاي بند دنيا نباشيد و بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخوريد،شما را باتحاد و اتفاق سفارش ميكنم و از نفاق و پراكندگي بر حذر ميدارم،حق و حقيقت را هميشه نصب العين قرار دهيد و در همه حال چه هنگام غضب و اندوه و چه در موقع رضا و شادماني از قانون ثابت عدالت پيروي كنيد.

اي فرزندان من،هرگز خدا را فراموش مكنيد و رضاي او را پيوسته در نظر بگيريد با اعمال عدل و داد نسبت بستمديدگان و ايثار و انفاق به يتيمان و درماندگان،او را خشنود سازيد،در اين باره از پيغمبر صلي الله عليه و آله شنيدم كه فرمود هر كه يتيمان را مانند اطفال خود پرستاري كند بهشت خدا مشتاق لقاي او ميشود و هر كس مال يتيم را بخورد آتش دوزخ در انتظار او ميباشد.

در حق اقوام و خويشاوندان صله رحم و نيكي نمائيد و از درويشان و مستمندان دستگيري كرده و بيماران را عيادت كنيد،چون دنيا محل حوادث است بنابر اين خود را گرفتار آمال و آرزو مكنيد و هميشه در فكر مرگ و جهان آخرت باشيد،با همسايه‏هاي خود برفق و ملاطفت رفتار كنيد كه از جمله توصيه‏هاي پيغمبر صلي الله عليه و آله نگهداري حق همسايه است.احكام الهي و دستورات شرع را محترم شماريد و آنها را با كمال ميل و رغبت انجام دهيد،نماز و زكوة و امر بمعروف و نهي از منكر را بجا آوريد و رضايت خدا را در برابر اطاعت فرامين او حاصل كنيد.

اي فرزندان من،از مصاحبت فرو مايگان و ناكسان دوري كنيد و با مردم صالح و متقي همنشين باشيد،اگر در زندگي امري پيش آيد كه پاي دنيا و آخرت شما در ميان باشد از دنيا بگذريد و آخرت را بپذيريد،در سختيها و متاعب روزگار متكي بخدا باشيد و در انجام هر كاري از او استعانت جوئيد،با مردم برأفت و مهرباني و خوشروئي و حسن نيت رفتار كنيد و فضائل نفساني مخصوصا تقوي و خدمت بنوع را شعار خود سازيد،كودكان خود را نوازش كنيد و بزرگان و سالخوردگان را محترم شماريد.اولاد علي عليه السلام خاموش نشسته و در حاليكه غم و اندوه گلوي آنها را فشار ميداد بسخنان دلپذير و جان پرور آنحضرت گوش ميدادند،تا اين قسمت از وصيت علي عليه السلام درس اخلاق و تربيت بود كه عمل بدان هر فردي را بحد نهائي كمال ميرساند آنحضرت اين قسمت از وصيت خود را با جمله لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم بپايان رسانيد و آنگاه از هوش رفت و پس از لحظه‏اي چشمان خدابين خود را نيمه باز كرد و فرمود:اي حسن سخني چند هم با تو دارم،امشب آخرين شب عمر من است چون در گذشتم مرا با دست خود غسل بده و كفن بپوشان و خودت مباشر اعمال كفن و دفن من باش و بر جنازه من نماز بخوان و در تاريكي شب دور از شهر كوفه جنازه مرا در محلي گمنام بخاك سپار تا كسي از آن آگاه نشود.

عموم بني‏هاشم مخصوصا خاندان علوي در عين خاموشي گريه ميكردند و قطرات اشگ از چشمان آنها بر گونه‏هايشان فرو ميغلطيد،حسن عليه السلام كه از همه نزديكتر نشسته بود از كثرت تأثر و اندوه،امام عليه السلام را متوجه حزن و اندوه خود نمود علي عليه السلام فرمود اي پسرم صابر و شكيبا باش و تو و برادرانت را در اين موقع حساس بصبر و بردباري توصيه ميكنم.

سپس فرمود از محمد هم مواظب باشيد او هم برادر شما و هم پسر پدر شما است و من او را دوست دارم.

علي عليه السلام مجددا از هوش رفت و پس از لحظه‏اي تكاني خورد و بحسين عليه السلام فرمود پسرم زندگي تو هم ماجرائي خواهد داشت فقط صابر و شكيبا باش كه ان الله يحب الصابرين.

در اين هنگام علي عليه السلام در سكرات موت بود و پس از لحظاتي چشمان مباركش بآهستگي فرو خفت و در آخرين نفس فرمود:

اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله.

پس از اداي شهادتين آن لبهاي نيمه باز و نازنين بهم بسته شد و طاير روحش باوج ملكوت اعلا پرواز نمود و بدين ترتيب دوران زندگي مردي كه در تمام مدت‏ عمر جز حق و حقيقت هدفي نداشت بپايان رسيد.

منبع: http://www.irib.ir/occasions/



موضوعات مرتبط: معصومين
[ یکشنبه 31 شهریور1387 ] [ 17:35 ] [ ذوالفقار ] [ ]
[ جمعه 29 شهریور1387 ] [ 15:55 ] [ ذوالفقار ] [ ]

موضوعات مرتبط: معرفتي
[ جمعه 29 شهریور1387 ] [ 15:50 ] [ ذوالفقار ] [ ]
شبهای قدر؛ چشمه جوشان برکات
ماه مبارک رمضان فرصتی ارزشمند برای کسب برکات الهی است و در این میان، شبهای قدر چشمه‌های جوشان خیرات و برکات هستند که انسانهای هوشیار و آگاه برای کسب فیوضات الهی که در این شبها جاری است، تلاش می‌کنند .
ماه مبارک رمضان فرصتی ارزشمند برای کسب برکات الهی است و در این میان، شبهای قدر چشمه‌های جوشان خیرات و برکات هستند که انسانهای هوشیار و آگاه برای کسب فیوضات الهی که در این شبها جاری است، تلاش می‌کنند .
سحرگاه نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجری، مولای متقیان حضرت امام علی بن ابیطالب (ع) هنگام نماز و در حالت سجده مورد اصابت شمشیر زهرآگین یکی از خوارج با نام عبدالرحمن بن ملجم مرادی قرار گرفت.
امام بر اثر همین ضربت ناجوانمردانه در روز بیست و یکم ماه رمضان به شهادت می رسید ، اما داغ این شهادت جانگداز هیچگاه با مرور زمان تسکین نیافت و تا امروز ادامه دارد .
مراسم سوگواری برای شهادت جانسوز آن حضرت معمولا از شب نوزدهم ماه مبارک رمضان آغاز و تا بیست و دوم این ماه ادامه می یابد و در این ایام گویی آن واقعه شگفت دوباره جانی تازه می گیرد .
بی تردید این ایام از معنوی ترین روزهای ماه مبارک رمضان است که از یک سو احتمال شب قدر و از سوی دیگر یادآور شهادت امیرالمؤنین چنین فضای روحانی ایجاد می کند .
نزول جامعترین، کاملترین و ماندگارترین کتاب الهی بر عظمت و منزلت شب قدر افزوده است. قرآن خود می‏گوید: "شهر رمضان الذی انزل فیه القران؛ رمضان ماهی است که در آن قرآن نازل شده است.
که این نزول، نزول دفعی است بر قلب رسول گرامی اسلام، نه نزول تدریجی که آغاز آن با آغاز بعثت یعنی بیست و هفتم رجب همراه است.
بسم الله الرحمن الرحیم. انا انزلناه فی لیلهٔ القدر. و ما ادراک ما لیلهٔ القدر . لیلهٔ القدر خیر من الف شهر. تنزل الملئکهٔ و الروح فیها باذن ربهم من کل امر . سلام هی حتی مطلع الفجر؛ به نام خداوند بخشنده مهربان. ما این قرآن عظیم الشأن را(که رحمت واسع و حکمت جامع است) در شب قدر نازل کردیم. و تو چه می‏دانی شب قدر چیست؟. شب قدر(در مقام و مرتبه) از هزار ماه بهتر و بالاتر است . در این شب فرشتگان و روح (یعنی جبرئیل) به اذن خدا از هر فرمان (و دستور الهی و سرنوشت‏خلق) نازل می‏شوند. این شب رحمت و سلامت و تهنیت است تا صبحگاه.
"قدر" به معنای تقدیر و اندازه‌‏گیری و تنظیم است. این معنی را هم لغت تأیید می‏کند و هم قرآن و روایات. راغب اصفهانی می‏گوید: شب قدر یعنی شبی که (خداوند) برای امور مخصوصی آن را آماده [و مقرر] کرده است .
شب قدر علاوه بر شب ضربت خوردن حضرت علی(ع) به دست ابن ملجم، شب نزول دفعی قرآن بر پیامبراسلام، شب تعیین سرنوشت نیز است که سرنوشت یکساله انسانها طی این شب رقم می خورد .
استغفار و توبه یکی از اعمال مهم در طول ماه مبارک رمضان و به ویژه لیالی قدر است، بی تردید این شب بهترین زمان برای توبه از گناهان و اعمال دنیایی و زدودن زنگار از دل به منظور آمادگی برای وصال یار است و کسی که این شب را از دست بدهد به معنای واقعی زیانکار است.
تحلیل : خبرگزارى مهر

موضوعات مرتبط: معرفتي
[ جمعه 29 شهریور1387 ] [ 15:41 ] [ ذوالفقار ] [ ]

اعمال شب‌های قدر


شب نوزدهم:

اولین شب از شب‌های قدر است و شب قدر همان شبی است که در تمام سال شبی به خوبی و فضیلت آن نمی‌رسد و عمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه و در آن شب تقدیر امور سال رقم می‌خورد و ملائکه و روح که اعظم ملائکه است در آن شب به اذن پروردگار به زمین نازل می‌شوند و به خدمت امام زمان علیه‌السلام مشرف می‌شوند و آنچه برای هر کس مقدر شده است بر امام علیه السلام عرض می‌کنند.

اعمال شب قدر بر دو نوع است: یکی آن که در هر سه شب انجام می‌شود و دیگر آن که مخصوص هر شبی است.


اعمالی که در هر سه شب مشترک است:

1- غسل. (مقارن غروب آفتاب، که بهتر است نماز عشاء را با غسل خواند.)

2- دو رکعت نماز وارد شده است که در هر رکعت بعد از حمد، هفت مرتبه توحید بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه اَستَغفُرِاللهَ وَ اَتوبُ اِلَیهِ و در روایتی است که از جای خود برنخیزد تا حق تعالی او و پدر و مادرش را بیامرزد.

3- قرآن مجید را بگشاید و بگذارد در مقابل خود و بگوید: اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُِکَ بِکِتابِکَ المُنزَلِ وَ ما فیهِا سمُکَ الاَکبَرُ و اَسماؤُکَ الحُسنی وَ یُخافُ وَ یُرجی اَن تَجعَلَنی مِن عُتَقائِکَ مِنَ النّار. پس هر حاجت که دارد بخواهد.

4- مصحف شریف را بگیرد و بر سر بگذارد و بگوید:

اَللّهمَّ بِحَقِّ هذاالقُرآنِ وَ بِحَقِّ مَن اَرسَلتَه بِه وَ بِحَقِ کُلِّ مومنٍ مَدَحتَه ُ فیهِ وَ بِحَقِّکَ عَلَیهِم فلا اَحَدَ اَعرَفُبِ بِحَقِّکَ مِنکَ.

ده مرتبه بگوید: بِکَ یا الله

ده مرتبه: بِمُحَمَّدٍ

ده مرتبه: بِعلیٍّ

ده مرتبه: بِفاطِمَةَ

ده مرتبه: بِالحَسَنِ

ده مرتبه: بِالحُسَین ِ

ده مرتبه: بِعلیّ بنِ الحُسین

ده مرتبه: بِمُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ

ده مرتبه: بِجَعفَر بنِ مُحَمَّدٍ

ده مرتبه: بِموُسی بنِ جَعفَر ٍ

ده مرتبه: بِعلیِّ بنِ عَلیٍّ

ده مرتبه: بِعَلِیِّ بنِ مُحَمَّدٍ

ده مرتبه: بِالحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ

ده مرتبه: بِالحُجَّةِ.

پس از این عمل هر حاجتی كه داری طلب کن.

5- زیارت امام حسین علیه السلام است؛ که در روایت آمده است که چون شب قدر می‌شود منادی از آسمان هفتم ندا می‌کند که حق تعالی آمرزید هر کسی را که به زیارت قبر امام حسین علیه السلام آمده است.

6- احیا داشتن این شب‌ها. در روایت آمده هر کس احیا کند شب قدر را گناهان او آمرزیده شود هر چند به عدد ستارگان آسمان و سنگینی کوه‌ها و وزن دریاها باشد.

7- صد رکعت نماز بخواند که فضیلت بسیار دارد، و افضل آنست که در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه توحید بخواند.

8- این دعا خوانده شود: اَللّهُمَّ اِنّی اَمسَیتُ لَکَ عَبدًا داخِرًا لا اَملِکُ لِنَفسی وَ اَعتَرِفُ...


اعمال مخصوص هر شب قدر

شب نوزدهم:

1- صد مرتبه "اَستَغفُرِاللهَ رَبی وَ اَتوبُ اِلَیه".

2- صد مرتبه " اَللّهُمَّ العَن قَتَلَةَ اَمیرَالمومنینَ".

3- دعای "یا ذَالَّذی کانَ..." خوانده شود .

4- دعای " اَللّهَمَّ اجعَل فیما تَقضی وَ..." خوانده شود.


شب بیست و یکم:

فضیلتش زیادتر از شب نوزدهم است، و باید اعمال آن شب را از غسل و احیاء و زیارت و نماز، هفت قل هو الله و قرآن بر سر گرفتن و صد رکعت نماز و دعای جوشن کبیر و غیره در این شب به عمل آورد، در روایات تاکید شده در غسل و احیاء و جدّ و جهد در عبادت در این شب و شب بیست و سوم.


موضوعات مرتبط: معرفتي
[ جمعه 29 شهریور1387 ] [ 15:39 ] [ ذوالفقار ] [ ]

علامه طباطبائى در علايم شب قدر مى‏گويد:

روايات در معنى و خصايص و فضايل شب قدر بسيار است، در بعضى از آن روايات علامتهايى براى شب قدر ذكر كرده از قبيل اينكه شب قدر، صبح آن شب آفتاب
بدون شعاع طلوع
مي‏كند و هواى آن روز معتدل است.  (الميزان، ج 40، ص 332)

 

قال الباقران عليهما السلام:

سالته عن علامة ليلة القدر، فقال: علامتها ان يطيب ريحها، و ان كانت فى برد دفئت، و ان كانت فى حر بردت فطابت. (1)

ترجمه: (محمد بن مسلم) از علامت ليلة القدر پرسيد؟ پس امام (ع) فرمود: علامت ليلة القدر اين است كه بوى خوشى از آن پخش مى‏شود، اگر در سرماى (زمستان) باشد گرم و ملايم مى‏گردد، و اگر ليلة القدر در گرماى (تابستان) باشد خنگ و معتدل و نيكو مى‏گردد.

حديث: قال ابو عبد الله عليه السلام:

ليلة القدر فى كل سنة و يومها مثل ليلتها. (2)

ترجمه: شب قدر در هر سال است و روز آن مثل شب آن مى‏باشد.

قال النبى (صلى الله عليه و آله):

ان انا ادركت ليلة القدر فما اسال ربى؟ قال (ص): «العافية‏». (3)

ترجمه: به پيامبر(ص) گفته شد: اگر شب قدر را دريابم از خدا چه چيزى را مسئلت كنم؟ فرمود: «عافيت را».

حديث: قال موسى (عليه السلام):

الهى اريد قربك، قال: قربى لمن استيقظ ليلة القدر، قال:

الهى اريد رحمتك، قال: رحمتى لمن رحم المساكين ليلة القدر، قال:

الهى اريد الجواز على الصراط، قال: ذلك لمن تصدق بصدقة فى ليلة القدر، قال:

الهى اريد من اشجار الجنة و ثمارها، قال: ذلك لمن سبح تسبيحه فى ليلة القدر، قال:

الهى اريد النجاة من النار، قال: ذلك لمن استغفر فى ليلة القدر، قال:

الهى اريد رضاك، قال: رضاى لمن صلى ركعتين فى لية القدر. (4)

ترجمه:

خداوندا! مى‏خواهم به تو نزديك شوم، فرمود: قرب من از آن كسى است كه شب قدر بيدار شود، گفت: خداوندا! رحمتت را مى‏خواهم، فرمود: رحمتم از آن كسى است كه در شب قدر به مسكينان رحمت كند: گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو مى‏خواهم فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر صدقه‏اى بدهد. گفت‏خداوندا! از درختان بهشت و از ميوه ‏هايش مى‏خواهم، فرمود: آنها از آن كسى است كه در شب قدر تسبيحش را انجام دهد گفت: خداوندا! رهايى از جهنم را مى‏خواهم، فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر استغفار كند: گفت‏ خداوندا خشنودى تو را مى‏خواهم، فرمود: خشنودى من از آن كسى است كه در شب قدر دو ركعت نماز بگذارد.

توضيح:

ليلة القدر شبى است كه قرآن نازل شده است و ظاهرا مراد به قدر، تقدير و اندازه‏گيرى است، خداى تعالى در آن شب حوادث يكسال را يعنى از آن شب تا شب قدر سال آينده را تقدير مى‏نمايد، زندگى و مرگ، رزق، سعادت، و شقاوت و چيزهايى از اين قبيل را مقدر مى‏سازد.

 

  

چند حديث در عبادت زهرا (س) در شبهای قدر

 

قدرشناس قدر

قال على(ع): و كانت فاطمة(س) لا تدع احدا من اهلها ينام تلك الليلة - ليلة القدر - و تداويهم بقلة الطعام‏و تتاهب لها من النهار و تقول: محروم من حرم خيرها.

دعائم الاسلام، ج 1: 282.

حضرت على(ع) فرمود: فاطمه(س) نمى‏گذاشت كسى از اهل خانه در شبهاى قدر به خواب رود به آنان غذاى كم مى‏داد و از روز قبل براى احياى شب قدر آماده مى‏شد و مى‏فرمود: محروم كسى است كه از بركات اين شب محروم باشد.

  

دو ركعت نماز

قال ابوعبدالله الصادق(ع):

كان لامى فاطمة صلاة تصليها علمها جبرئيل، ركعتان تقرء فى الاولى: الحمد مرة و: انا انزلناه فى ليلة القدر، ماة مرة و فى الثانية: الحمد مرة و ماة مرة: قل هو الله احد، فاذا سلمت‏سبحت تسبيح الطاهرة عليها السلام.

جمال الاسبوع:173.

امام صادق(ع) فرمود: مادرم فاطمه(س) همواره دو ركعت نماز را مى‏خواند كه جبرئيل به او آموخته بود، در ركعت اول آن پس از حمد صد بار سوره قدر و در ركعت دوم پس از حمد صد بار سوره توحيد را مى‏خوانى، و پس از سلام نماز تسبيحات حضرتش را نيز مى‏گويى.

 

 

رمضان، تجلى معبود (ره توشه راهيان نور) ص 95

پى نوشتها: 1- وسائل الشيعه، ج 7 صفحه 256. 2- وسائل الشيعه، ج 7 صفحه 262.  3- مستدرك الوسائل، ج 7 صفحه 458. 4- مستدرك الوسائل، ج 7 صفحه 456.

 


موضوعات مرتبط: معرفتي
[ جمعه 29 شهریور1387 ] [ 15:31 ] [ ذوالفقار ] [ ]

شب قدر

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم v انا انزلناه فی لیلة القدر v و ما ادراک ما لیلة القدر v لیلة القدر خیر من الف شهر v تنزل الملائکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر v سلام هی حتی مطلع الفجر

به نام خداوند بخشایشگر مهربان v ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم v و تو چه می‌دانی شب قدر چیست؟! v شب قدر بهتر از هزار ماه است v فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان هر امری را نازل می‌کنند v شبی است سرشار از سلامت تا طلوع سپیده. (قرآن کریم، سوره قدر)

در طول سال، ساعات، روزها، شبها و ماهها و اساساً زمانهای متفاوتی وجود دارد. اما در میان همگی این زمانها، بعضی به واسطه عنایت و توجه خداوند و اثراتی که بر این زمانها مقرر شده یا اتفاقاتی که در آنها روی داده یا می‌دهد، دارای اهمیت، شرافت و عظمت ویژه‌ای هستند. یکی از این زمانها شب قدر است. در آیین اسلام، این شب با ارزش‌ترین و برترین شب در طول سال است. اهمیت این شب تا حدی است که نه تنها آیات مختلفی از سور قرآن کریم درمورد خصوصیات این شب نازل شده، بلکه سوره‌ای مستقل نیز به این نام و در خصوص شب قدر در قرآن کریم وجود دارد.(1)

برای بیان روشنتر اهمیت این شب، می‌توان دو دسته آیات قرآنی که درباره این شب نازل شده‌اند را در نظر گرفت. دسته‌ای از این آیات به بیان عظمت و شرافت فوق‌العاده این شب می‌پردازند و دسته دیگر بیانگر اثرات این شب هستند.

از دیدگاه قرآن کریم عظمت و شرافت این شب آن قدر والاست که خداوند می‌گوید: "و تو چه می‌دانی شب قدر چیست؟"(2) با کمی دقت در آیاتی از قرآن کریم که در آنها نیز این گونه خطاب به کار رفته است، درمی‌یابیم که خداوند هنگام اشاره یا تذکر به امور بسیار پر‌اهمیت به این صورت، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را مورد خطاب قرار داده است. به عنوان مثال وقتی صحبت از قیامت و عظمت این روز به میان آمده و آگاهی و جلب توجه مردم به اتفاقات بسیار بزرگ آن روز مورد نظر بوده، از این نوع خطاب استفاده شده است.(3) در آیه شریفه سوره قدر هم اگر خداوند برترین مخلوق خود و آخرین فرستاده خویش را اینگونه مورد خطاب قرار می‌دهد، به دنبال بیان عظمت فوق‌العاده این شب است.

در آیه‌ای دیگر خداوند این شب را از (حدود) سی هزار شب که شب قدری در آنها وجود ندارد، برتر دانسته است.(4) به وضوح این مقایسه و برتری شگفت‌انگیز، به طور ملموس‌تری عظمت این شب را برایمان روشن می‌کند.

در دسته دوم از آیات قرآن کریم، خداوند به بیان خصوصیات این شب می‌پردازد. دارا بودن چنین خصوصیاتی موجب می‌شود که این شب اثرات خاص و منحصر به فردی را در میان تمامی شبهای سال داشته باشد. به عنوان نمونه این شب شبی «مبارک» خوانده شده است.(5) مبارک به معنای پرخیر و برکت است و به کار بردن این تعبیر در خصوص شب قدر به این مفهوم است که این شب بلند مرتبه، گنجایش و ظرفیت خیر کثیری را دارد. تا حدی که به تصریح آیات قرآن کریم، نزول قرآن در این شب صورت گرفته است.(6)(7) همچنین به سبب خیر و برکت فراوان در این شب رحمت و مغفرت خداوند به سوی بندگان نازل می‌شود.

از دیگر اثرات مهم شب قدر می‌توان به عدم صدور عذاب در این شب و در امان بودن بندگان از عقوبتهای الهی(8)، اشاره کرد. چرا که خداوند صراحتاً سرتاسر این شب، از لحظه آغاز تا سپیده دم آن را سرشار از "سلامت" می‌خواند.(9)

هر انسان با دقت در عظمت و شرافت اینچنین شبی و تأمل در اثرات آن و وقایعی که در آن اتفاق می‌افتد، به طور طبیعی به دنبال شناخت بیشتر و آگاهی از جوانب مختلف شب قدر خواهد بود. ما نیز در این مجال کوتاه، برآنیم تا هر چه بیشتر در حد توان ابعاد مختلف این شب را بررسی کنیم. از این رو در ادامه در خصوص معنای قدر، رویداد‌هایی که در این شب واقع می‌گردد، زمان وقوع چنین شبی و طریقه بهره‌گیری هر چه بیشتر از برکات آن بیشتر تأمل می‌کنیم.

 

معنای قدر

اساساً قدر به معنای اندازه‌گذاری است و ظاهراً منظور قرآن کریم از گذاردن نام قدر بر این شب پرعظمت، تعیین و مشخص کردن جزئیات امور مربوط به تمامی مخلوقات در آن می‌باشد. به بیان روشنتر در این شب، حوادث و اتفاقات مانند مرگ و زندگی، سعادت و شقاوت، رزق و روزی و ... برای انسانها و حوادث طبیعی جاری شدن سیل، وقوع زمین لرزه و ... در رابطه با سایر کاینات معین و مشخص می‌گردد.(10) آیه شریفه سوره دخان هم در توصیف شب قدر، این مطلب را تأیید می‌کند. خداوند متعال در این آیه می‌فرماید: "در آن شب(11) هر حادثه‌ای که باید واقع شود خصوصیاتش مشخص و معین می‌شود."(12)

با دانستن عظمت فوق العاده و خیرات و برکات فراوان شب قدر، این سؤال به ذهن خطور می‌کند که آیا شب قدر یک شب خاصی در طول تاریخ بوده است یا امروزه نیز شب قدری وجود دارد و می‌توان از برکات چنین شبی بهره‌مند شد و آن را درک نمود؟

بجاست که پاسخ خود را در آیات مختلف قرآن کریم که به بیان ویژگیها و اتفاقات شب قدر اختصاص دارد، جستجو کنیم. با دقت در این آیات درمی‌یابیم هنگامی که قرآن کریم به وقایع شب قدر از جمله نزول ملائک و تقدیر امور در آن شب اشاره می‌کند، آنها را به صورت افعال مضارع که در زبان عربی نشان دهنده استمرار و تداوم است، بیان می‌نماید.(13) پس بدین ترتیب مشخص می‌شود که شب قدر استمرار دارد و محدود به زمانی خاص در گذشته و یا یک شب معین در یک سال به خصوص نیست، بلکه با گذر زمان به طور مستمر تکرار می‌شود و در عصر حاضر نیز چنین شبی وجود دارد و وقایع گوناگون آن (نظیر نزول ملائک، تقدیر امور و ...) نیز هم اکنون نیز به وقوع می‌پیوندد. اما با قدری تأمل بیشتر در آیات قرآن کریم جزئیات بیشتری درباره چگونگی این استمرار و بازه‌های زمانی تکرار این شب به دست می‌آید. از ظاهر کلام قرآن این گونه استفاده می‌شود که شب قدر در ماه مبارک رمضان قرار دارد (این مطلب در قسمتهای بعد بیشتر مورد بررسی قرار خواهد گرفت). پس همانگونه که ماه مبارک رمضان در هر سال وجود دارد و تکرار می‌شود، شب قدر نیز هر ساله تکرار می‌گردد. بدین ترتیب این امکان وجود دارد که حتی امروزه و در هر سال نیز بتوان از برکات فراوان و مواهب گوناگون الهی در این شب، به تناسب همت و توجه خویش بهره‌مند شد.

 

در شب قدر چه روی می‌دهد؟

در گذشته گفتیم که، با مراجعه به آیات قرآن کریم روشن می‌شود که نه تنها در این شب کلیه امور مربوط به مخلوقات در سال آینده و تا فرارسیدن شب قدر بعد، از جانب خداوند تقدیر می‌گردد، بلکه ملائکه در این شب به اذن پروردگار، این امور معین و مشخص شده را به صورت فرامین الهی نازل می‌نمایند.(14)

با کمی جستجو در آیات قرآن کریم که در آنها سخن از نزول ملائک به میان آمده، می‌توان نزول ملائک را از نظر هدفی که در نزول خود دنبال می‌کنند به دو دسته تقسیم کرد. یک دسته از نزول آن است که ملائک نازل می‌شوند تا امر و فرمانی از فرامین الهی را که به آنها محول می‌گردد، اجرا نمایند؛ نظیر نزول ملائک به منظور یاری مؤمنان در جنگ بدر و حنین و سایر عرصه‌ها(15)، نزول فرشتگان برای گرفتن جان افراد(16)، و یا نزول ملائک جهت اجرای عذاب الهی نظیر آنچه که در مورد قوم لوط به وقوع پیوست(17) و ...

نوع دیگر نزول فرشتگان الهی، فرود آمدن آنان به منظور ابلاغ و رساندن پیام خداوند است. به وضوح روشن است که هر پیام یک دریافت کننده و مخاطبی دارد که آن پیام برای او فرستاده شده است، در نتیجه در این نوع از نزول سر و کار ملائک از طرفی با فرستنده و از طرفی دیگر با دریافت‌کننده پیام است، به بیان دیگر ملائک الهی باید پیام خود را پس از آنکه از خداوند دریافت نمودند بر کسی عرضه کنند یا به عبارت دیگر بر مخلوقی از مخلوقات او نازل شوند. نمونه‌ای از این نزول، نزول جبرائیل امین در طول 23 سال بر رسول اکرم می‌باشد که پیامهای الهی را به طور پیوسته بر آن حضرت نازل می‌نمود.

حال باید ببینیم که نزول ملائک در شب قدر، جزو کدام یک از دو حالت فوق است. در آیه 4 سوره قدر خداوند از نزول ملائک و فرامین الهی سخن به میان آورده است. در حقیقت با رجوع به این آیه باید ببینیم که این فرامین، دستورات الهی هستند که به ملائک ابلاغ شده و ایشان مأمور به اجرای آنها هستند (نزول نوع اول)، یا نه این فرامین صرفاً به ملائکه ابلاغ شده‌اند و ملائک مسؤولیت اجرای آنها را ندارند بلکه مسؤولیت نازل کردن آن و حمل این فرامین را دارند (نزول نوع دوم). خداوند متعال هنگامی که در آیه 4 سوره قدر بحث نزول ملائک را مطرح می‌نماید، می‌فرماید که ملائک در این شب تمامی فرامین الهی را نازل می‌کنند. به عبارت دیگر ملائک در قبال این فرامین مأموریت اجرای آنها را ندارند، بلکه باید آنها را نازل کنند. پس مشخص می‌گردد که این فرامین که توسط ملائک مورد نزول قرار می‌گیرند جنبه ابلاغی دارند و نزول ملائک برای اطلاع رسانی و از نوع نزول ابلاغی (نزول نوع دوم) است.(18)

 

نزول ملائک به کدامین مقصد؟

همانگونه که اشاره شد نزول ملائک در شب قدر به صورت ابلاغی است و در این نزول ملائک حکم قاصدانی را دارند که از جانب خداوند پیامی را برای مخاطبی فرود می‌آورند. در نتیجه باید مخلوقی وجود داشته باشد که در شب قدر مورد نزول ملائک باشد و فرامین الهی به او ابلاغ شود.

با توجه به نوع نزول ملائک و محتوای پیغامی که به همراه دارند، و در نظر گرفتن این نکته که نزول آنها کاری عبث و بیهوده نیست، می‌توان نتیجه گرفت که نزول ملائک بر هر مخلوقی نمی‌تواند باشد. بلکه باید بر شخصی باشد که تناسب نزول ملائک و دریافت فرمانهای الهی شامل مقدرات موجودات را داشته باشد. به بیان دیگر او باید توانایی درک مجموعه‌ای بسیار بزرگ و عظیم و در عین حال پراهمیت از اطلاعات را دارا باشد. روشن است که نه تنها اشیاء گوناگون و گیاهان و جانوران و حتی مکانهای مقدس قادر به فهم این پیام و شایسته این نزول نیستند، بلکه انسانهای معمولی هم ظرفیت این نزول را ندارند. چرا که موضوع این ابلاغ، مقدرات امور و آن هم مقدرات همه موجودات و از جمله تک‌تک انسانها‌ست. مقدرات هر یک از انسانها در یک سال، حجم وسیعی از اطلاعات را تشکیل می‌دهد که مطلع شدن از آنها در یک شب و به صورت یکباره توسط انسان معمولی امکان پذیر نیست، چه رسد به سرنوشت و مقدرات کلیه مخلوقات عالم.

از سوی دیگر، ملائک در هنگام نزول فرامینی را همراه خود می‌آورند که در آینده باید به اجرا دربیاید. برای این که ابلاغ این فرامین توسط ملائک امری عبث و بیهوده نباشد، نزول ملائک باید اثر و نتیجه عملی همراه داشته باشد. به عبارت دیگر کسی که مورد نزول ملائک واقع می‌شود، باید در سیر انجام این فرامین نقش و وظیفه‌ای داشته باشد. حال ما با نگاهی دقیقتر به خود و اطرافیانمان آشکارا می‌یابیم که نه تنها شأن و تناسب نزول ملائک را نداریم و هیچگاه مورد نزول ملائک قرار نگرفته‌ایم و نخواهیم گرفت، بلکه هیچگاه نقشی در اجرای این فرامین که در رابطه با مقدرات افراد است هم نخواهیم داشت.

حال که معلوم شد یک انسان عادی محل نزول ملائک واقع نمی‌شود، می‌توان انتظار داشت که افراد مخصوصی وجود داشته باشند که از نقایص و کمبودها و محدودیتهای انسانهای عادی دور باشند و از جانب خداوند ظرفیتها و تواناییهای ویژه‌ای را کسب کرده باشند. در حقیقت خداوند این انسانهای برگزیده را به مقام جانشینی خود بر روی زمین نایل کرده است، و این همان مقام و منزلتی است که قرآن کریم نیز صراحتاً در آیه 30 سوره بقره عده‌ای را تحت همین عنوان معرفی می‌نماید و از آنان با عنوان خلیفة الله تعبیر می‌کند.(19) نماینده خدا بر زمین کسی است که وجودش نمایشگر خداوند است و به اذن خداوند کار خدایی می‌کند و کارها و آثار خاصی به اراده خداوند توسط او اجرا می‌شود. نظیر حضرت عیسی (علیه السلام) که به اذن پرودگار مرده را زنده می‌کرد.(20) به عبارت دیگر خلیفة الله سبب اتصال بین آسمان و زمین است. بر این اساس، مشخص است که خلیفة الله بدان سبب که نماینده خداوند و در ارتباط با او است، لزوماً توانایی درک و دریافت پیامهای الهی را دارد و از سوی دیگر او به اذن و اراده خداوند مأمور به اجرای دستورات خاص الهی است، پس نزول ملائک به چنین شخصی یقیناً اثر عملی به دنبال خواهد داشت.

 

این افراد چه کسانی هستند؟

آنچه مسلم و مورد اتفاق مسلمانان است، این است که تنها کسی که در صدر اسلام محل نزول ملائک بوده و پیغامهای الهی را دریافت می‌کرده، وجود مقدس پیامبر اکرم حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند و کسی جز ایشان نیز این منصب و مقام را دارا نبود.(21) اما همانطور که در قسمت گذشته گفته شد، نزول ملائک در شب قدر و آوردن تقدیر امور، امری استمراری و کار هر ساله است. بنابراین به دوران حیات نبی اکرم محدود نمی‌شود و بر طبق آیات قرآن پس از آن حضرت نیز تداوم دارد. لذا پس از رسول خدا فرشتگان الهی باید بر شخصی نازل شوند.

بدیهی است که این شخص باید کسی باشد که بعد از پیامبر به مانند ایشان برای چنین مقام و این چنین مسؤولیتهایی از جانب خداوند انتخاب شده باشد و از ناحیه او قابلیتها و توانایی‌های لازم به او عطا شده باشد. طبعاً او ادامه‌دهنده راه پیامبر و مأمور به وظایف و کارهایی است که مسؤولیت آنها در زمان پیامبر به عهده ایشان بود و باید بعد از ایشان نیز ادامه پیدا کند. به عبارت روشنتر او جانشین پیامبر بعد از ایشان است و گذشته از این بسان پیامبر نماینده خداوند بر زمین و حلقه ارتباط عالم ملک با ملکوت است.

با مراجعه به تاریخ در می‌یابیم که بعد از پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، تاکنون جز افرادی محدود، کسی ادعایی مبنی بر این که ملائک در شب قدر بر او نازل می‌شوند، نکرده است. چرا که صحت ادعای مدعی در این زمینه با چند سؤال ساده در مورد اتفاقات آینده و جزئیات آن از سوی مردم هم‌عصر او معلوم می‌شده است. در این میان، تنها عده ای محدود را می‌توان یافت که مدعی این امر هستند. اینان در مقاطع مختلف زندگی خود قاطعانه از این ادعای خود دفاع کرده‌اند و پاسخگوی پرسش افراد در مورد اخبار و اتفاقات آینده بوده‌اند. ایشان در لحظه لحظه عمر خود، همانند پیامبر اکرم از چنان علم وسیعی برخوردار بوده‌اند و از وقایع جهان اطلاع داشته‌اند که مردم هم‌عصرشان، به وضوح به مقام علمی آنها پی‌می‌بردند و ایشان را عالمترین شخص می‌دانستند. با بررسی زندگانی ایشان شواهد بسیاری در تأیید این موضوع می‌توان یافت که ذکر آنها خود فرصت دیگری می‌طلبد.

لازم به ذکر است که اینان همان کسانی هستند که شیعیان به امامت آنها معتقدند؛ جانشینان پیامبر و نمایندگان خداوند بر روی زمین؛ علی و یازده فرزند معصوم از نسل او.

از آنچه گفته شد نتیجه می‌شود در هر عصری و از جمله در دوران حاضر باید حجت و نماینده‌ای از جانب خدا بر روی زمین وجود داشته باشد، تا در شب قدر، محل نزول ملائک باشد. بر این اساس شیعیان قائلند که پس از رسول خدا ملائک بر ائمه اطهار که جانشینان به حق آن بزرگوار و خلفای الهی بر روی زمین بودند، نازل می‌شدند و در عصر حاضر نیز هر ساله در شب قدر، فرشتگان الهی بر وجود امام عصر، امام مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) نازل می‌شوند.

 

شب قدر کدام یک از شبهای سال است؟

با در نظر گرفتن دو آیه از قرآن کریم و دقت در آنها و با استفاده از احادیث نبوی و کلام ائمه اطهار می‌توان دریافت که یک چنین شبی در ماه مبارک رمضان قرار دارد. چرا که خداوند در آیه 185 سوره بقره، ماه رمضان را ماهی معرفی می‌کند که قرآن در آن نازل شده است.(22) و در آیه آغازین سوره قدر نیز شب قدر را شبی می‌داند که قرآن در آن نازل گشته است.(23) پس به خوبی می‌توان نتیجه گرفت که شب قدر در ماه مبارک رمضان قرار دارد و قرآن در این شب و در نتیجه در ماه رمضان نازل شده است. روایات رسیده از پیامبر اکرم و اهل بیت نیز این مطلب را تأیید می‌نماید. نهایتاً آنچه ما می‌توانیم از قرآن کریم در تعیین زمان این شب بفهمیم، محدود به وقوع یک چنین شبی در ماه مبارک رمضان است. اما روایات رسیده از معصومین در تفسیر قرآن وضعیت را روشن‌تر می‌کند. در این روایات به شبهای نوزدهم، بیست و یکم و بیست و سوم ماه رمضان اشاره شده است و شب بیست و سوم از بقیه محتمل‌تر شمرده شده است.

 

چه باید کرد؟

در قسمتهای پیشین اشاره شد که طبق آیه‌ای از قرآن کریم شب قدر از هزار ماه که در آن شب قدری وجود ندارد، برتر و بالاتر است.(24) ائمه اطهار (علیهم السلام) در مقام تفسیر و تبیین آیات قرآن، دلیل این برتری حیران کننده را، برتری عبادت و انجام عمل صالح برای بندگان در این شب دانسته‌اند.(25)

اگر لحظه‌ای درنگ کنیم و کمی با خود بیاندیشیم خواهیم دید که در میان 365 شب سال تنها شبی از شبها‌ست که این چنین مورد عنایت و توجه قرار گرفته و چنان اثراتی بر آن مترتب شده است. بنابراین با اندکی تأمل به این نتیجه خواهیم رسید که باید این فرصت را غنیمت شمرد چرا که در این شب پر‌خیر و برکت فرصتی بسیار استثنایی آن هم در ماه میهمانی خدا برای ما فراهم شده است که می‌توانیم با توجه و همتی که به کار می‌بندیم بهره بسیار زیادی از آن ببریم.

با رجوع به بیانات ائمه اطهار می‌توان از اعمال و عباداتی که مورد توصیه قرارگرفته‌اند، با خبر شد. از جمله این اعمال می‌توان به احیاء این شب و تفکر و تحصیل علم در باب مسایلی که انسان را به خدا نزدیکتر می‌گرداند اشاره کرد. مثلاً مناسب است در این شب مقداری با خود خلوت کنیم، عملکرد سال گذشته خود را مرور کنیم. اعمال و رفتار خود را در این سال زیر ذره‌بین قرار دهیم و ببینیم در سال گذشته کجا بوده و اکنون به کجا رسیده‌ایم؟

با پرداختن به این افکار می‌توانیم مقدمه استفاده بیشتر از این شب را مهیا کنیم. از خداوند تقدیر بهتری را در سال آینده طلب کنیم. از او بخواهیم که ما را در پیمودن مسیری که مورد پسند اوست کمک کند. همچنین از او که وعده آمرزش در این ماه و به خصوص در این شب به ما داده است در مورد کوتاهی‌های خود طلب مغفرت و آمرزش کنیم و تصمیم بگیریم او را بیش از پیش اطاعت کنیم.

همچنین زنده نگه داشتن یاد خداوند در دل، دستگیری از محرومان و مظلومان و دعای خیر برای سایرین نیز از جمله اعمال سفارش شده هستند.(26)

بدین ترتیب است که هر انسان آگاه و بیدار دل در حدی که در توان و شایسته اوست، می‌تواند هر چه بیشتر خود را مشمول عنایت و توجه خداوند قرار دهد. به این امید که بتوانیم از این فرصت استثنایی و خیرات بی‌منتهای این شب بهره و استفاده‌ای شایان ببریم.

گرفته شده ازgarsha.blogfa.com

 


موضوعات مرتبط: معرفتي
[ جمعه 29 شهریور1387 ] [ 13:10 ] [ ذوالفقار ] [ ]
میدونین چرا این روزا وبلگم بی حاله
ایم شبهای قدر نزدیکه و من هنوز مطلب درس حسابی نزدم
چون حال و روزم گریه داره
من قبل ماه مبارک برنامه  ها داشتم
اما الان کجام خدا میدونه
چون حال نداشتم ننوشتم
اینجور چیزا شوخی که نیس
خوش به حال شما بچه ها
واسه منم دعا کنین
[ جمعه 29 شهریور1387 ] [ 12:57 ] [ ذوالفقار ] [ ]


چطور مورچه ها راه لانه شان را پیدا می كنند؟

مورچه ها در سراسر دنیا وجود دارند و تعدادشان نیز بسیار زیاد است، در عین حال زندگی مورچه ها سرشار از فلسفه است. در این مقاله چند نمونه از دلایل این امر را مرور می کنیم ، زیرا بسیار قابل تامل است.

می توانیم از زندگی آن ها بیاموزیم: هرگز ناامید نشویم ، محتاط باشیم ،  با آرزو مانوس شویم ، تمام توانمان را برای موفقیت بکار گیریم ، قدر نعمت های خدا را بدانیم ، صرفه جو باشیم ، از کنار هم بودن لذت ببریم ، با هم آینده را بسازیم ، از تنهایی گریزان باشیم و منافع جمع را بر منافع خودمان ترجیح دهیم.

 

مورچه ها در زندگی خود : 

 

1) بسیار پرتلاش اند.

 

2) راه های گوناگونی را جستجو می کنند.

 

3) از مانع عبور می کنند: هر اندازه بزرگ یا خطرناک باشد.

 

4) اگر عبور از مانع ممکن نباشد ، مانع را دور می زنند.

 

5) تا به هدف شان نرسند ، دست از راه رفتن برنمی دارند. حتی در سر بالائی ها،بیافتند ، برمی خیزند و دوباره ادامه می دهند و بیشتر سعی و تلاش می کنند.

 

6) با احتیاط هستند.

 

7) اتحاد دارند و هیچ کدام تنها با دشمنان نمی جنگند.

 

8) زندگی دسته جمعی دارند و هیچ مورچه ای تنها زندگی نمی کند.

 

9) با هم و در کنار هم و با تقسیم کاری شگفت انگیزی زندگی می کنند.

 

10) روح صرفه جویی دارند. آنها هیچ وقت تمام آذوقه زمستانی خود را نمی خورند و همواره در لانه خود غذای چند سال آینده را آماده دارند. با این روش، در زمستان سرد و سخت، غذای کافی دارند.

 

11) عاشق آفتاب  هستند. در زمستان، هنگامی که هوا آفتابی می شود ، آنان بی درنگ از لانه گرم خود بیرون می آیند.

 

12) در اثر ممارست آنقدر ورزیده شده اند که می گویند : « مورچه » ها قوی ترین موجودات روی زمین هستند ، زیراکه چندین برابر وزن خود را می توانند از روی زمین بلند کند.

 

بله ، انسان ها از مورچه های کوچک نیز می توانند فلسفه زندگی را بیاموزند! مورچه ها با عمل خود به ما نشان می دهند که هرگز ناامید نشویم ، محتاط باشیم ،  با آرزو مانوس شویم ، تمام توانمان را برای موفقیت بکار گیریم ، قدر نعمت های خدا را بدانیم ، صرفه جو باشیم ، از کنار هم بودن لذت ببریم ، با هم آینده را بسازیم ، از تنهایی گریزان باشیم و منافع جمع را بر منافع خودمان ترجیح دهیم.

 

منبع : بر گرفته از روزنامه ی ابتکار



موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ جمعه 29 شهریور1387 ] [ 12:53 ] [ ذوالفقار ] [ ]


گل

 

براي اينکه بتوانيم در برابر مشکلات مقاوم باشيم، زندگي آرامي را تجربه کنيم و به هر چه که آرزو داريم برسيم ، کافي است ابتدا روي خودمان کار کنيم و به توانمندي ها و مهارت هايي در خود دست پيدا کنيم .

براي آن که اين توانمندي ها و مهارت ها در برابر برخوردها و واکنش هاي ناخوشايند اطرافيان و روزگار ، متزلزل نشوند و حتي فراموش نشوند بايد تلاش کرد که در ما هميشگي و ماندني شوند .

بنابراين مي بايست ابتدا نقاط ضعف خود را بشناسيم و بدانيم همه ي واکنش هايي که در اطراف مي بينيم به نوعي امواجي هستند که ما خود چه در ذهن و چه در رفتار خود آن ها را به سمت خود فرا خوانده ايم. البته قبول دارم افراد بيماري ممکن است در اطراف ما وجود داشته باشند ولي اگر روي خود تسلط داشته باشيم مي توانيم از ايجاد ناراحتي ها از سوي ايشان به راحتي جلوگيري کنيم. يا حتي آنها را وادار کنيم که رفتار غلط شان را با ما تغيير دهند يا نهايتا اين قدرت را خواهيم داشت که با چيزي که قابل تغيير نيست کنار بيائيم و يا خود را از آن محيط دور کنيم.

دانستن علت رفتارهاي اشتباه ديگران و حتي خود ما مثل راه کوتاهي است که ما را زودتر به سر منزل مقصود مي رساند.

وقتي به خود دقت کنيد و ببينيد که چرا زود عصباني مي شويد يا چه چيزي در رفتار فرد متقابل ، شما را عصباني مي کند خيلي زود حتي در حين مکالمه و احيانا جر و بحث به خود آمده و نسبت به کنترل اوضاع به ويژه به نفع خود اقدام مي کنيد، آرامش خود را هم حفظ کرده و از آسيب هاي احتمالي آن برخورد ناشايست نيز خواهيد کاست.

دوست داشتن و پذيرفتن خود ميانبري ست براي پيدا کردن شناخت و تغيير نقاط ضعف.

اگر بپذيريم " تو هماني که مي انديشي " پس همان کسي هم هستي که وضعيت کنوني خود را آفريده اي! اين مساله آن قدر مهم است که تحول بزرگي در زندگي تو ايجاد مي کند. وقتي بپذيريم که آفريننده ي وضع کنوني زندگي مان خود ما هستيم و نه ديگران، آن گاه ديگري را مسئول ناکامي خود نمي دانيم و هر گاه فراموش کنيم که وضعيت مان را مي آفرينيم آن وقت است که ديگري را مسئول ناکامي خود دانسته و سرزنش مي کنيم و به اين ترتيب اقتدار خود را از دست مي دهيم.

اگر بپذيريم " تو هماني که مي انديشي " پس همان کسي هم هستي که وضعيت کنوني خود را آفريده اي!

اتفاقات کوچک، تصادفات، ترافيک، تاخيرهاي ناخواسته ، دلشوره ها و حتي امراضي که گرفتار آن ها مي شويم همگي پيامي دارند تا به ما بفهمانند که يک جاي کار غلط است! و ممکن است مفاهيم و علت هايي از اعتبار ندادن و دوست نداشتن خود تا باني خير شدن براي ديگران را در بر داشته باشد. اگر نگاه را به دورن خود برگردانيم و اجازه دهيم اعضا و جوارح ما با ما حرف بزنند ، ما از راز بسياري از واقعيت ها که مدعي هستيم اطرافيان مسبب ايجاد آنها هستند مطلع خواهيم شد.

 

اگر خود را دوست داشته باشيم ، قبول داشته باشيم و وقتي را براي گوش دادن و نگاه کردن به خود بگذاريم ، حتي راه خود را هم پيدا خواهيم کرد و اگر نه اولين ناملايمات ، برخوردها و مقاومت ها و اعتراض ها را از جانب همين اعضا و جوارح خود خواهيم ديد! (بيياري از بيماري ها در اثر ضعف روحيه ايجاد يا تشديد مي شوند.

 

بنابراين حتما بهتر است که هر چيز را از خود شروع کنيم از دوست داشتن و مهربان بودن گرفته تا قاطع بودن و پذير ا بودن که تو مسئول کارهاي خودت هستي و نه اوضاع و شرايط و حتي ديگران.

 

دوستان عزيز تبياني : شما اين مقاله را در ماه مبارک رمضان مطالعه مي کنيد ، ماهي که بهترين فرصت است براي تامل و فکر کردن ، نزديک شدن به خود ، نيايش و در نهايت نزديکي با خدا ست . پس قدر اين فرصت رابدانيم. با خود خلوت کنيم . با روضه اراده ي مان را تقويت کنيم و قصد کنيم تا زندگي مان را تغيير دهيم .

 

منبع : روزنامه ابتکار - باتغيير 
موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ جمعه 29 شهریور1387 ] [ 12:52 ] [ ذوالفقار ] [ ]


چگونگی طرح سوالات در جلسه خواستگاری

دختر و پسر

چه سئوالاتی در جلسات آشنایی دختر و پسر جهت خواستگاری و ازدواج باید مطرح شود:

ما در این مقاله سعی داریم تا نحوه ساختن سئوال را در این جلسات برای شما بازگو کنیم .

در طرح سئوالات جلسه خواستگاری و شناسایی دختر و پسر، که به آن ها  کمک می کند تا نسبت به طرف مقابل شناخت عقلانی ( نه احساسی) کسب کنند شرایطی حائز اهمیت است که بعضی از آنها به قرار ذیل است:

1 - فکر نکنیم که سئوالات باید استاندارد شده و از پیش تعیین شده و با جوابهای مشخص باشد، باید هنگام گفتگو  سعی کنیم سئوالات را در همان جلسه نسبت به هرمسئله  مبهم، طرح کنیم.

2 -  سئوالات کلی برای شروع خوب است ولی فایده های آن اندک هستند. مثلا نظر شما در مورد حجاب چیست؟  شما چه توقعی از همسر آیند ه ات داری؟ شما نظرت در مورد اخلاق و ایمان چیه؟  میعارهای شما برای ازدواج چیست؟  شما چه نقشی برای  زن در خانواده ، یا چه نقشی برای مرد در خانواده قائل هستید؟سئوالات کلی، حتما جواب کلی دارد و جوابهای کلی چون مبهم و ناشفاف هستند ، مفهوم شناخت از یکدیگر را با تحریف روبرو می سازد.

3 - به جای سئوالات کلی، سعی کنید مفاهیم را به زودی به طرف مصداق ها و مثالهای عینی بکشانید، و با طرح مسئله فرد را در موقعیت قرار دهید. موقعیت هایی که هر روز در زندگی خانوادگی افراد پیش می آید و زوجین نسبت به آن واکنش احساسی، فکری یا رفتاری نشان می دهند. به عنوان مثال به جای این سئوال کلی که "نظرتان در مورد حجاب چیست؟" سئوالات جزئی زیر را بپرسید؟ آیا آقایان هم باید حجاب داشته باشند؟ آیا شما خانواده ای را دیده اید که به خاطر رعایت نکردن حجاب از طرف مرد گسسته شده است؟ حدود حجاب برای خانم ها چقدره؟ آیا نوع پوشش خانم در خانواده با جمع های فامیلی تفاوتی داره؟ آیا به فرض پذیرش حجاب مورد نظر شما، کار خانم در محیط هایی که کاملا مردانه هست ، مثل یک کارخانه یا معدن یا ...، اشکالی داره؟ خانم یا آقا در ارتباط با نا محرم چه حدودی را باید رعایت کنن؟

(این به شما بستگی دارد که چه سئوالهای جزئی را متناسب با احوال خود طرح کنید)

اما .... این سئوالات جزئی و دقیق و عملیات را حول چه محورهایی تهیه کنیم.

 

مسئولیت پذیری و انجام وظایف فرد

 شغل، تحصیلات، وظایف دوستی و خانوادگی از جمله مسئولیت های فرد محسوب می شود و ما به جای سوال "آیا شما مسئولیت پذیرید یا نه" ، سئوالات دقیقی را نسبت به زندگی قبلی فرد طرح می کنیم تا از میزان مسئولیت پذیری او مطلع شویم. مثل: شما در چه تاریخی سرباز شدید، کی به سربازی رفتید؟ آیا غیبت هم داشتید؟

آیا در انجام کارها در خانواده با پدر و مادرتان مشاجراتی داشتید، آیا آنها کارهایی را به اجبار از شما می خواهند؟ رفتار همکارانتان با شما چگونه است؟ ( معمولا افرادی که با خانواده و همکار و ...، دیگران مشاجره دارند و ناسازگارند کسانی هستند که نسبت به انجام وظایف و مسئولیت های خود کوتاهی می کنند)

موقعیت هایی که هر روز در زندگی خانوادگی افراد پیش می آید و زوجین نسبت به آن واکنش احساسی، فکری یا رفتاری نشان می دهند، بهترین مبنا برای  شناخت شخص مقابل است.

 

 ثبات فکری و احساسی فرد

شما می توانید با سوالاتی متوجه شوید که آیا او شغل عوض کرده است؟ رشته تحصیلی خود را جابجا کرده؟ آیا با دوستان هر چند وقت یکبار قطع رابطه می کند؟ آیا به تناسب سنش چه چیزی اندوخته ؟ مثلا یک آقای 27 ساله چه میزان تحصیلات داره ، چه میزان سرمایه داره ، چه میزان تخصص داره و ....؟ چون این فرد که حداقل 7 سال از بهترین زمان جوانی را در اختیار داشته در ازای آن چه اندوخته است؟ ( این سئوال با سئوالات سنتی  که فقط به داشته های فرد توجه دارند متفاوت است، مثلا ممکن است شخصی 7 سال کار کرده و سرمایه خود را خرج درمان پدر بیمارش کرده و اکنون هیچ ندارد ، ولی این فرد با ثبات است. چون چگونگی گذران عمر و ثبات در کار و زندگی برای ما مهم است)

 

 انعطاف پذیری

ما باید با طرح سئوالاتی متوجه بشویم این فرد تا چه میزان حاضر به انعطاف و تغییر در نظراتش است. به این سئوال توجه کنید:اگر ما آماده شده ایم به یک مسافرت راس ساعت 18 برویم، ناگهان تلفن زنگ می زند و یکی از اقوام که از شهرستان آمده اند، خواهان آدرس دقیق منزل ما هستند که به منزل ما بیایند، در این هنگام شما چه کار می کنید؟

نحوه پاسخگویی به این سئوال مهم است نه خود جواب. اگر فرد بگوید به آنها می گوییم برنامه مسافرت داریم و نمی توانیم در خدمت شما باشیم.( این نشانه عدم انعطاف است)

اگر فرد بگوید به آنها می گوییم قدمتان روی چشم بفرمائید( این هم نشانه عدم انعطاف است)

در حالیکه فرد منعطف به راههای دیگری به غیر از بلی یا خیر نیز توجه دارد. مثلا می گوید: باید ببینم سفر ما چقدر اهمیت دارد؟ آنها چه نسبتی با ما دارند؟ ضرورت میهمانی چیست؟ تاثیر رفتن به این سفر روی ما چقدر هست؟ و ....، یعنی بررسی همه جوانب  و جوابی شبیه این: به او می گوییم قصد سفر داریم، اما خیلی دوست داریم در خدمت شما باشیم، لذا تا ساعت 18 که وقت حرکت ماست می توانیم در خدمتتون باشیم. یا اینکه ما می توانیم هفته آینده این سفر را برویم لذا خوشحال می شویم در خدمتتون باشیم. ( فراموش نکنید ، حتی گذشته فرد هم نشان می دهد که او در برابر مشکلاتی که در حوزه شغلی ، تحصیلی و خانوادگی داشته هست تا چه اندازه انعطاف پذیر و سازگار بوده است).

نکته مهم اینست که از نشانه های عدم انعطاف پذیری، عدم رابطه صحیح فرد با خانواده ، دوستان، همکاران و ...است. یعنی کسی که نتوانسته است نسبت به خواسته های خود در قبال والدینش انعطاف نشان دهد، حتما در برابر همسر هم دارای انعطاف نخواهد بود.

 

 تقسیم وظایف و نقش زن و مرد

شما می توانید با مثالهایی مسئولیت هایی را مطرح کنید و از او بپرسید چه کسی این کارها را باید انجام دهد. خرید، تصمیم گیری، کارهای منزل ، نگهداری بچه ، ادامه تحصیل، تفریحات و ....

 

مسائل اقتصادی خانواده

این بند هم باید با سئوالات  جزئی همراه باشد. مثلا "میزان هزینه ای را که جهت مراسم ازدواج در نظر دارید چقدر است؟ محل مسکونی مد نظر چگونه است ، کجاست؟" و یا "درآمدهای زن و مرد چگونه در خانواده هزینه می شود؟ تصمیم گیرنده کیست؟ "

 

میزان استقلال یا وابستگی فرد

شما با طرح سوالاتی در مورد زندگی در شهر دیگر، نوع عکس العمل در قبال نصایح دیگران، میزان معاشرت با خانواده، و دوستان می توانید در مورد استقلال شخصیت وی تصمیم بگیرید.

صفات شخصی و روانی

افسردگی، پرخاشگری، اضطراب، وسواس، سوء ظن و .... جزء مهمترین مسائلی هست که باید بررسی شود،( شاید بررسی این بند یکی از ضرورتهایی هست که دختر و پسر باید به روانشناس مراجعه کنند). اما اگر خودشان قصد بررسی داشتند باید نشانه های این اختلالات را بشناسند، و با سئوال و دقت در نشانه ها و علائم این اختلالات پی به مشکل ببرند. همچنین صفاتی مثل حسابگر (خساست) یا ولخرج بودن، اجتماعی بودن و یا منزوی و بی علاقه به تفریح،  (اهل تفکر و مطالعه بودن) و پشتکار و ....، جزء مسائلی هست که می تواند با مثالهای عملیاتی پرسیده شود. فراموش نکنید در سئوالات باید معادل مثبت صفات را بپرسید، چون ممکن است فرد موضع بگیرد. مثلا شما به فرد بگوئید شما بیشتر حسابگر هستید یا دست و دلباز ؟ تا فرد هر کدام را انتخاب کرد احساس بدی نداشته باشد.

 

مسائل اعتقادی و اخلاقی

این سئوالات را بر اساس آنچه خود هستید، باید طراحی کنید، اگر به مواردی اعتقاد ندارید، باید با طرح سئوالهای متناسب بررسی کنید تا فرد مقابل در این زمینه در تعارض با شما نباشد.

برای مثال "آیا وجود اعتقادات دینی درون انسان کافیست یا باید حتما در رفتار نمود داشته باشد؟

آیا خانمها برای بیرون رفتن از منزل باید از شوهرشان اجازه بگیرند؟

در صداقت به خود چه نمره ای می دهید؟

دوستان

تحقیق در مورد دوستان فرد و شناسایی آنها ، مسائل زیادی را در مورد همسر آینده برای شما باز گو می کند.

سئوالاتی از این قبیل چند تا دوست صمیمی دارید؟ ( تعداد زیاد آن نشانه برونگرا بودن و تعداد کم آن نشاندهنده حساسیت ، زودرنج بودن و درونگرا بودن هست)

با کدام دوست صمیمی هستید و او چه خصوصیت مثبتی دارد؟ ( پیش بینی اینکه اگر بخواهی در آینده خیلی خوب در کنار آن طاقت بیاوری باید چنین باشی)

با کدام دوستت ارتباط کمتری داری ؟ ( مهم از این نظر که اگر چنین هستی، در زندگی با این فرد مشکل دار خواهی شد)

 

بیماریهای جسمی، معلولیت ها

 این مورد باید مستقیم سئوال شود. چون برخی افراد، صداقت دارند اما ملزم به گفتن موارد سوال نشده نیستند. ( البته اگر سلامتی جسمی همسر آینده تان در تصمیم گیری شما موثر هست)

 

همچنین سوالاتی در مورد خانواده و کیفیت روابط اعضای خانواده و تفریحات  و سرگرمی های شخص نیز از جمله زمینه های مفید در جهت شناخت بهتر افراد است.

 

منبع: همدردی



موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ جمعه 29 شهریور1387 ] [ 12:52 ] [ ذوالفقار ] [ ]
روزه و رمضان در اشعار حافظ شيرازي نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
  
Active Image
از جمله مباحث قرآني كه در اشعار حافظ شيرين سخن خوش نشسته و چون نگين انگشتري، شعرش را زينت بخشيده است مفاهيمي چون: رمضان، روزه و شب قدر است كه از جمله زيباترين ابيات در ديوان حافظ را شامل مي شود. «حافظ از روزه همانند نماز غالباً به طنز و از پايان گرفتن ماه روزه به شادي ياد مي كند.»(1) و اين همان مبارزه منفي است كه با رياكاران و روي آوردن به روح دعا، عبادت، نيايش و به طور كلي همه اعمال ديني است.
او قدر و منزلت روزه و رمضان را مي داند و به نيكي دريافته كه از كرامت اين ماه است كه چشم حقيقت بين او گشوده خواهد شد و به عوالم بالاتر راه خواهد يافت از اين رو مي گويد:
روزه هر چند كه مهمان عزيز است اي دل
صحبتش موهبتي دان و شدن انعامي
او با اشراف به تبعات و دستاوردهاي اين ماه، هم كيشان و رندان و اهل باطن را فرا مي خواند كه فرصت ماه شعبان را ارج نهاده خود را براي رسيدن ايام ماه رمضان آماده كنند.
ماه شعبان منه از دست قدح كاين خورشيد
از نظر تا شب عيد رمضان خواهد شد
اگرچه انديشه عرفاني حافظ و توجه او به عوالم عرفاني او بر هيچ حافظ پژوهي پوشيده نيست اما پارادكسي در اين دست از اشعار حافظ وجود دارد كه توجه همگان را به خود معطوف ساخته است و حتي گاه افرادي را به اشتباه و داوري سطحي و برداشتهاي زميني از آن انداخته است. اشعار زير از اين گونه اند:
- زان مي عشق كران پخته شود هر خامي
گرچه ماه رمضان است بياور جامي
- زان باده كه در ميكده عشق فروشند
ما را دو سه پيمانه بده گو رمضان باش
- ساقي بيار باده كه ماه صيام رفت
در ده قدح كه موسم ناموس و نام رفت
وقت عزيز رفت بيا تا قضا كنيم
عمري كه بي حضور صراحي به جام رفت
- گر فوت شد سحور چه نفصان صبوح هست
از مي كنند روزه گشا طالبان يار
تقريباً در همه ابياتي كه حافظ از روزه و رمضان سخني به ميان آورده آن را با زهدفروشي و مي همراه كرده است. آنچه مسلم است مي از جمله مفاهيم بحث برانگيز در اشعار حافظ است كه بسيار در مورد آن سخن گفته اند: «اين حرف را بارها پژوهندگان حافظ گفته اند كه دو باده در حافظ داريم انگوري و عرفاني يا دو معشوق در ديوان مطرح و مخاطب است زميني انساني و آسماني عرفاني. نگارنده به نوع سومي از مي و معشوق در حافظ قائل است و بر آن است كه بيشترينه اشعار حافظ در اين زمينه سوم است و آن همانا مي و معشوق ادبي و كنايي است.»(2)
روزه يك سو شد و عيد آمد و دلها برخاست
مي زخمخانه به جوش آمده مي بايد خواست
نوبه زهد فروشان گران جان بگذشت
وقت رندي و طرب كردن رندان پيداست
با توجه به بيت دوم اين غزل به نيكي پيداست كه اين مي در مقابل زهد فروشي هاي مسلمانان ظاهري كه دين را حربه اي براي خود قرار داده اند مطرح شده و منظور التفات به روح و حقيقت روزه و روزه داري است چرا كه او نيك مي داند كه ريا از منفورترين گناهان در پيشگاه خداوند است و انسان بايد همه ايام و لحظات را غنيمت بداند و نه فقط ماه مقرر شده رمضان را. اين مفهوم در اين غزل به روشني تكرار شده است:
بيا ترك فلك خوان روزه غارت كرد
هلال عيد به دو قدح اسارت كرد
ثواب روزه و حج قبول آنكس برد
كه خاك ميكده عشق را زيارت كرد
از سويي عشق، اصل انديشه حافظ را تشكيل مي دهد و در برخورد شاعر با ماه رمضان و روزه و حتي حج نيز همان نقش هميشگي خود را ايفا مي كند. پيشتر از خواجه شنيديم كه در زير گنبد كبود هيچ صدايي خوشتر از صداي عشق نيست و هر انساني كه هنر عشق ورزيدن نياموخته باشد، به فتواي شاعر جسد متحركي بيش نيست و مي توان بر جنازه وي نماز كرد. حافظ پا را ازا ين مرحله نيز فراتر نهاده و يگانه فريادرس انسان را عشق دانسته است.(3) مفهوم شعر فوق به مضموني ديگر در شعر حافظ تكرار شده است و او چون ترجيع بندي دائم در پي تكرار و القاي عشق الهي است:
عشقت رسد به فرياد گر خود بسان حافظ
قرآن زبر بخواني در چارده روايت
او - كه عموماً همه تعابير مربوط به روزه را با طنز مخصوص خود در مقابل رياكاران بكار برده- جز يك مورد از چهار مورد تكرار شب قدر دراشعارش، در بقيه موارد از آن به تجليل و احترام ياد كرده چرا كه خود را مديون و مرهون چنين شبي مي داند:
- چه مبارك سحري بود و چه فرخنده شبي
آن شب قدر كزين تازه براتم دادند
- در شب قدر ار صبوحي كرده ام عيبم مكن
سر خوش آمد يار و جامي بر كنار طاق بود
- شب قدر است و طي شد نامه هجر
سلام فيه حتي مطلع الفجر
- آن شب قدري كه گويند اهل خلوت امشب است
يارب اين تأثير دولت از كدامين كوكب است
حافظ براي رسيدن عيد رمضان (فطر) سخت بي تابي مي كند. عليرغم همه ارادت شاعر به افكار مزديسنايي و مهرآييني، هوش و حواس وي بيش از آنكه معطوف عيد نوروز باستاني باشد به عيد فطر است بدين اعتبار كه بسامد ده گانه عيد در شعر حافظ، حداقل شش بار از عيد رمضان در ميان است.
حافظ منشين بي مي و معشوقه زماني
كا يام گل و ياسمن و عيد صيام است
عيد است و آخر گل و ياران در انتظار
ساقي به روي يار ببين ماه ومي بيار
منابع:
1- ذهن و زبان حافظ، بهاءالدين خرمشاهي، ص51
2- تأثير قرآن و حديث در ادبيات فارسي، علي اصغر حلبي، ص 198
3- شولاي رمضان برجان و زبان حافظ، محمد قراگوزلو، روزنامه همشهري 77
منبع: روزنامه کیهان
fatehnet.net

موضوعات مرتبط: معرفتي
[ سه شنبه 19 شهریور1387 ] [ 1:39 ] [ ذوالفقار ] [ ]
سحري، وعده اصلي غذايي در ماه رمضان

ایسنا: يك متخصص تغذيه با تاكيد بر اين كه در ماه رمضان، سحري بايد وعده اصلي غذايي را تشكيل دهد، نسبت به عوارض ناشي از عدم مصرف آن هشدار داد و گفت: بعد از ماه رمضان نه تنها نبايد عارضه‌اي ايجاد شود بلكه در طول ماه رمضان تغذيه بايد اصلاح شود.

دكتر برليانت بزرگمهر  گفت: برخي از افراد به دليل بي‌توجهي به توصيه‌هاي پزشكي و الگوهاي غلط غذايي، در طول ماه رمضان يا بعد از آن دچار اختلالاتي مانند يبوست، سنگ مجاري ادراري، سردرد، سرگيجه، بي‌حوصلگي، عصبانيت، پرخاشگري و كاهش ديد چشم شده و مقاومت بدنشان در برابر بيماري‌ها كاهش مي‌يابد. در حالي كه با تغذيه صحيح در ماه رمضان نه تنها هيچ عارضه‌اي بروز نمي‌كند بلكه كمك شاياني به سلامت بدن مي‌شود.


سحري، وعده اصلي غذايي در ماه رمضان

وي با تاكيد بر اين كه سحري بايد وعده اصلي غذايي در ماه رمضان باشد، افزود: نخوردن سحري در ماه رمضان مي تواند مشكلات جدي را به دنبال داشته باشد. در ماه رمضان نيز بايد سه وعده غذايي در نظر گرفته شود؛ وعده سحري كه غذاي اصلي را تشكيل مي دهد، موقع افطار غذاي مختصري مصرف شده و وعده شام بهتر است يك يا دو ساعت بعد از افطار در نظر گرفته شود.


به جاي زولبيا باميه از خرما و عسل استفاده شود

به گفته اين متخصص تغذيه، بايد براي خوردن سحري فرصت كافي در نظر گرفته شود. همچنين بهتر است هنگام افطار، روزه با نوشيدني نسبتاً گرم مانند شير و مقداري عسل، خرما يا نان و پنير و گردو باز شود. بهتر است به جاي زولبيا، باميه و شيريني‌هايي مانند آن از خرما وعسل استفاده شود. اين در حالي است كه در خوردن آن نبايد افراط شود چرا كه چاقي را به دنبال دارد.


چاقي و ناراحتي‌هاي گوارشي از عوارض تغذيه نادرست در ماه رمضان


افت قند خون، سردرد، سرگيجه و عوارض عصبي از عوارض عدم مصرف سحري

وي با اشاره به عوارض ناشي از تغذيه اشتباه در ماه رمضان گفت: عدم مصرف سحري و همچنين پرخوري در افطار، چاقي و ناراحتي‌هاي گوارشي را به دنبال دارد. به دنبال عدم مصرف وعده سحري، قند خون افت پيدا كرده و تمايل به مصرف غذاهاي سرخ كرده و به ويژه شيرين افزايش يافته و باعث چاقي مي‌شود.همچنين افت قند خون، سردرد، سرگيجه و عوارض عصبي را به دنبال دارد.


يبوست، عارضه طبيعي روزه نيست


انباشتن معده ازغذاهاي مختلف در وعده افطار اشتباه است

به گفته وي، يبوست عارضه طبيعي روزه نيست. عدم مصرف كافي آب، سبزيجات و سالاد در ماه رمضان يبوست را به دنبال دارد. مشاهده مي‌شود برخي از افراد بعد از يك ماه روزه گرفتن، چاق مي‌شوند؛ پرخوري در وعده سحر و به ويژه افطار و افراط در مصرف مواد چرب، غذاهاي سرخ كرده و مواد شيرين مانند زولبيا و باميه، چاقي را به دنبال دارد. در مجموع انباشتن معده از انواع غذاها در وعده افطار اشتباه است.


پياده‌روي و ورزش در ماه رمضان فراموش نشود

دكتر بزرگمهر با تاكيد بر اين كه در ماه رمضان هم بايد طبق معمول ديگر ماه‌ها زندگي كرد؛ ادامه داد: در اين ماه نيز پياده‌روي و ورزش نبايد فراموش شود. به اين ترتيب افرادي كه قبل از افطار دچار ضعف مي‌شوند بايد قبل از ظهر براي اين امر اقدام كنند.


از مصرف زياد نمك، گوشت و مرغ در ماه رمضان پرهيز شود

وي گفت: درماه رمضان ازمصرف زياد موادي كه تشنگي را به دنبال دارند مانند نمك، گوشت و مرغ بايد پرهيز كرد. از آن جا كه پروتئين‌هاي حيواني به صورت اوره دفع مي‌شوند و دفع اوره مستلزم مقدار زيادي آب است، تشنگي ايجاد مي‌كند. به اين ترتيب انواع خورشت‌ها و خوراك‌هاي كم چربي و كم نمك و مصرف نان و برنج به ميزان كافي در ماه رمضان لازم است.


ضرورت توجه به تغذيه گروه‌هاي سني در حال رشد در ماه رمضان

دكتر بزرگمهر با تاكيد بر ضرورت توجه به تغذيه جوانان و نوجوانان در ماه رمضان، گفت: از آن جا كه اين گروه‌هاي سني در دوره رشد بوده و از فعاليت فكري و جسمي بيشتري برخوردارند، بايد به تغذيه آن‌ها در اين ماه بيش از پيش توجه شود. اصولا جوانان و نوجوانان در مواقع عادي صبحانه كافي مصرف نمي‌كنند كه اين امر در ماه رمضان تشديد مي‌شود.


استفاده زياد از سبزيجات، سالاد و ميوه ميزان تشنگي را كاهش مي‌دهد


كاهش قدرت يادگيري به دنبال افت فشار خون در گروه‌هاي سني در حال رشد


وي با تاكيد بر مصرف وعده سحري در جوانان و نوجوانان به ايسنا گفت: اين گروه سني بايد در وعده سحري از مواد داراي آب زياد مانند ماست، شير، سوپ، سبزي‌ها و ميوه‌ها به ميزان كافي استفاده كنند. استفاده كافي از سبزي، سالاد و ميوه، ميزان تشنگي را كاهش مي‌دهد. همچنين عدم مصرف لبنيات به ميزان كافي، اختلال در رشد را به دنبال دارد. افت فشار خون در اين گروه سني كاهش قدرت يادگيري و تمركز را به دنبال دارد.


در ماه رمضان وزن بايد در محدوده طبيعي باشد

وي گفت: كم غذايي يا بدغذايي در ماه رمضان، در جوانان و نوجوانان لاغري ايجاد مي‌كند؛ بنابراين در ماه رمضان نيز مانند ساير ماه‌ها بايد وزن در محدوده طبيعي باشد.

سایت نو اندیش

[ سه شنبه 19 شهریور1387 ] [ 1:31 ] [ ذوالفقار ] [ ]
رمضان به سلامت
ماه مبارك رمضان برای مسلمانان جهان علاوه بر این كه غذای روح محسوب می شود و همچون آبی پاك، گناهان یك سال را می زداید. از جنبه سلامتی نیز تندرستی، بهداشت وتأثیر مثبت در مبارزه با بیماری ها را برای روزه دار به همراه دارد. در این ماه برخی حالت های طبیعی به دنبال روزه داری ایجاد می شود، كه می توان درباره آن چاره اندیشی كرد.
ماه مبارك رمضان برای مسلمانان جهان علاوه بر این كه غذای روح محسوب می شود و همچون آبی پاك، گناهان یك سال را می زداید. از جنبه سلامتی نیز تندرستی، بهداشت وتأثیر مثبت در مبارزه با بیماری ها را برای روزه دار به همراه دارد. در این ماه برخی حالت های طبیعی به دنبال روزه داری ایجاد می شود، كه می توان درباره آن چاره اندیشی كرد.
● بوی بد دهان روزه دار
برخی از روزه داران در این ایام دچار بوی بد دهان می شوند اما نمی دانند علت آن چیست و چگونه می توان با آن كنار آمد.
در اصطلاح پزشكی بوی بد دهان را HALITOSIS می نامند. علل بروز این عارضه را می توان به دو دسته تقسیم كرد؛ دسته اول علل موضعی هستند كه منظور همان بیماری های مربوط به دهان و لثه است و دسته دوم علل سیستماتیك هستند كه شامل بیماری هایی مانند دیابت، ناراحتی های كلیوی یا سیگار كشیدن می شود. با آگاهی نسبت به عوامل موضعی بوی بد دهان، روزه داران می توانند باآگاهی از ایجاد آن جلوگیری كنند. بد نیست بدانید درون دهان گونه های مختلف باكتری زندگی می كنند و موادی مانند آمونیاك و سولفید ها را كه موجب ادامه زندگی باكتری ها می شوند، تولید می كنند. عوامل متعددی در ادامه حیات باكتری ها و در نتیجه بوی بد دهان دخیل هستند كه از مهم ترین آنها می توان به مسواك نزدن یا شیوه اشتباه مسواك زدن، زبان آلوده، سوراخ های درون دهان، بیماری های لثه ناشی از استفاده از پلاك ارتودنسی، دندان مصنوعی و غیره اشاره كرد.
بعد از این كه عوامل مؤثر در بوی بد دهان را شناختیم، حالا می توانیم برای مقابله با آن در طول ساعات روزه داری چاره ای بیندیشیم. پس از خوردن سحری، لازم است حتماً مسواك بزنیم. (قابل توجه افرادی كه بدون سحری روزه می گیرند)، سپس با نخ دندان فضاهای خالی میان دندان ها را كه ممكن است باقی مانده غذا درون آن جا بگیرد، پاك كنید. بله، زبان را باید با مسواك تمیز كنید. از دهان شوی آنتی باكتریال استفاده كنید و بالاخره این كه هنگام سحری دو تا سه لیوان آب را، حتماً بنوشید.توجه داشته باشید كه وضع ناسالم معده هم می تواند موجب ایجاد بوی بد دهان شود. بنابراین لازم است تا در طول ماه رمضان برای جلوگیری از این عارضه، رژیم غذایی خود را كنترل كنید. شما حتی می توانید یك دهان شوی همراه داشته باشید و در طول ساعات روزه داری به شكلی كه آب از گلو پائین نرود، آن را غرغره كنید.
بسیاری از روزه داران در طول روز از مسواك زدن خودداری می كنند و این كار اشتباه است؛ چرا كه هیچ مغایرتی میان روزداری و مسواك زدن وجود ندارد. بدن هر یك از ما به عنوان مسلمان باید در ماه رمضان به اندازه ای تمیز و خوش بو باشد كه افراد غیرمسلمانی كه در كنار ما زندگی یا كار می كنند، به خاطر روزه داری ما را سرزنش نكنند.
● بهداشت غذایی سالم در ماه رمضان
بهتر است با برخی عادت های نادرست و اشتباه های رایجی كه برخی روزه داران در ماه رمضان انجام می دهند، آشنا شویم تا علاوه بر فواید روحی و معنوی این ماه پر بركت، از جنبه سلامتی و جسمانی آن نیز بهره مند شویم.
در ماه رمضان رژیم غذایی اصولاً نباید تفاوت چندانی با رژیم غذایی معمول در طول سال داشته باشد. رژیم غذایی روزه دار باید به گونه ای باشد كه وزن نرمال او را حفظ كند؛ یعنی نه او را چاق و نه لاغر كند. هر چند برای آنهایی كه از چاقی زیاد رنج می برند، ماه رمضان بهترین فرصت است تا تكانی به خود بدهند.
یكی از نكات مهم در ماه رمضان مصرف غذاهایی است كه هضم آنها مدت زمان بیشتری طول می كشد؛ یعنی غذاهایی كه حاوی فیبر هستند و هضم آنها معمولاً تا هشت ساعت زمان نیاز دارد در حالی كه غذاهایی با سرعت هضم بالاتر، پس از سه تا چهار ساعت موجب گرسنگی دوباره در فرد روزه دار می شود، بنابراین توصیه شده است در ماه رمضان غذاهایی مصرف كنید كه حاوی دانه و غلات هستند؛ مانند گندم، سمولینا، لوبیا، جو، ارزن وعدس. غذا های حاوی قند و آرد سفید هم جزو غذاهایی هستند كه خیلی زود هضم می شوند.به یاد داشته باشید كه رژیم غذایی در ماه رمضان باید شامل تمام گروه های غذایی مانند میوه ها، سبزیجات، گوشت، مرغ، نان و لبنیات باشد. غذاهای سرخ شده را تا حد امكان نخورید، چرا كه به غیر از مشكل هاضمه و اضافه وزن موجب می شوند تا معده شما به اصطلاح ترش كند.
علاوه بر غذاهای سرخ شده، در ماه رمضان از خوردن غذاهای چرب و حاوی قند زیاد نیز خودداری كنید. هنگام سحر پرخوری نكنید. نوشیدن چای زیاد هم موجب می شود تا نمك های معدنی با ارزشی كه بدن در طول روز می سازد، از دست برود. در پرهیز از كشیدن سیگار در ماه رمضان نیز نیازی به تأكید و یادآوری دوباره نخواهد بود.از سویی غذاهای حاوی كربوهیدرات كه هضم آنها مدت زمان بیشتری طول می كشد و كمتر روزه دار را در طول روز گرسنه می كند، بسیار توصیه شده است. حلیم منبع سرشار فیبر، كربوهیدرات، پتاسیم و منیزیم بوده و در كنار آن، بادام نه فقط فاقد چربی است، بلكه حاوی مقادیر فراوانی پروتئین و فیبر است. موز نیز سرشار از پتاسیم، كربوهیدرات و منیزیم است، این مواد را در برنامه غذایی خود هرگز فراموش نكنید.
در فاصله زمانی میان افطار تا سحر روز بعد، تا حد امكان آب و آب میوه بنوشید تا بدن بتواند بموقع مایعات مورد نیاز خود را تأمین كند. به افرادی هم كه به مصرف زیاد قهوه، چای و تنباكو عادت كرده اند، توصیه می شود پیش از آغاز ماه رمضان، مقدار مصرف این مواد را كاهش دهند تا یكباره به عوارضی چون سردردهای شدید مبتلا نشوند.
كاهش خطر ابتلا به سرطان، كند شدن پروسه پیری، افزایش طول عمر، مقابله با استرس و افزایش حساسیت به انسولین فقط چند نمونه از فواید روزه است.روزه علاوه بر این كه تأثیرات مثبتی بر جنبه های روانی، فكری و روحی روزه دار دارد، جسم وتركیب بدن انسان روزه دار را نیز صیقل می دهد و با از میان بردن چربی های اضافه بدن، علاوه بر كاهش احتمال بروز بیماری های قلبی و عروقی، هاضمه، فشار خون بالا و آسم، كمك می كند تا مشكل اضافه وزن و چاقی مفرط در بسیاری از روزه داران از بین برود.
همچنین روزه موجب می شود تا فرایند تخریب بافت های فرسوده بدن سرعت یافته و با تغذیه سالم، بافت های جدید شكل بگیرند و به همین علت بسیاری از پزشكان روزه را عاملی برای جوانی و طول عمر می دانند.

سیاوش تلیانی
تحلیل : روزنامه ايران
www.aftab.ir_

موضوعات مرتبط: معرفتي
[ سه شنبه 19 شهریور1387 ] [ 1:29 ] [ ذوالفقار ] [ ]
گروه فرهنگي / حوزه ادبيات و کتاب

12:19 - 16/06/87

شماره:8706121359

نسخه چاپي ارسال به دوستان

/رمضان در سخن شاعران/3

مولوي: اندر رمضان خاك تو زر مي‌گردد

خبرگزاري فارس: مولانا جلال‌الدين از جمله شاعراني است كه رمضان و روزه و در همه قالب‌ها و دفترهاي شعري انبوه او جايگاه ويژه‌اي دارد.

به گزارش خبرنگار فارس، رمضان، روزه و روزه‌داري، در سخن مولانا ساري و جاري است؛ چنان‌چه در مثنوي معنوي و غزليات شمس و در قالب‌هاي غزل و مثنوي و رباعي و ترجيع‌بند به سرايش ابياتي در اين‌باره دست يازيده است.

مولانا جلال‌الدين در غزلي مي‌گويد:
آمد رمضان و عيد با ماست
قفل آمد و آن كليد با ماست
بربست دهان و ديده بگشاد
وان نور كه ديده ديد با ماست
آمد رمضان به خدمت دل
وان كش كه دل آفريد با ماست
در روزه اگر پديد شد رنج
گنج دل ناپديد با ماست
كرديم ز روزه جان و دل پاك
هر چند تن پليد با ماست
روزه به زبان حال گويد
كم شو كه همه مريد با ماست
چون هست صلاح دين در اين جمع
منصور و بايزيد با ماست

اين شاعر و عارف قرن هفتم در غزل ديگري مي‌گويد:
نك ماه رجب آمد تا ماه عجب بيند
وز سوختگان ره گرمي و طلب بيند
گر سجده كنان آيد در امن و امان آيد
ور بي‌ادبي آرد سيلي و ادب بيند
حكمي كه كند يزدان راضي بود و شادان
ور سر كشد از سلطان در حلق كنب بيند
گر درخور عشق آيد خرم چو دمشق آيد
ور دل ندهد دل را ويران چو حلب بيند
گويد چه سبب باشد آن خرم و اين ويران
جان خضري بايد تا جان سبب بيند
آمد شعبان عمدا از بهر برات ما
تا روزي و بي‌روزي از بخشش رب بيند
ماه رمضان آمد آن بند دهان آمد
زد بر دهن بسته تا لذت لب بيند
آمد قدح روزه بشكست قدح‌ها را
تا منكر اين عشرت بي‌باده طرب بيند
سغراق معاني را بر معده خالي زن
معشوقه خلوت را هم چشم عزب بيند
با غره دولت گو هم بگذرد اين نوبت
چون بگذرد اين نوبت هم نوبت تب بيند
نوبت بگذار و رو نوبت زن احمد شو
تا برف وجود تو خورشيد عرب بيند
خامش كن و كمتر گو بسيار كسي گويد
كو جاه و هوا جويد تا نام و لقب بيند

مولانا در يكي از رباعيات خود در ديوان شمس مي‌گويد:
دل گرسنه عيد تو شد چون رمضان
وز عيد تو شد شاد و همايون رمضان
وانگه عمل كمان به مو وابسته است
گر مو شود انديشه نگنجد به ميان

در رباعي ديگري چنين مي‌گويد:
اندر رمضان خاك تو زر مي‌گردد
چون سنگ كه سرمه بصر مي‌گردد
آن لقمه كه خورده‌اي قذر مي‌گردد
وان صبر كه كرده‌اي نظر مي‌گردد

يا در رباعي ديگري مي‌سرايد:
خورشيد و ستارگان و بدرما اوست
بستان و سراي و صحن و صدر ما اوست
هم قبله و هم روزه و صبر ما اوست
عيد رمضان و شب قدر ما اوست

مولانا در ترجيع‌بندي از ديوان شمس مي‌گويد:
نك رمضان آمد و قدرست و عيد
وز تو رسيدست در آن شب برات

در ترجيع‌بند ديگر مي‌آورد:
ماه رمضان آمد اي يار قمر سيما
بربند سر سفره بگشاي ره بالا
اي ياوه هر جايي وقتست كه بازآيي
بنگر سوي حلوايي تا كي طلبي حلوا

اين شاعر و عراف قرن هفتم در غزلي از ديوان شمس تبريزي مي‌گويد:
مي لعل رمضاني ز قدح‌هاي نهاني
كه به هر جات بگيرد تو نداني كه كجايي
رمضان خسته خود را و دهان بسته خود را
تو مپندار كز آن مي نكند روح فزايي

در بيتي از غزلي ديگر مي‌گويد:
غنيمت دار رمضان را چو عيدت روي ننموده‌ست
و عيدت گر كنارستي ز غم جان بركناره‌ستي

در غزلي با مطلع :سوخت يكي جهان به غم آتش غم پديد ني» مي‌گويد:
مژده دهيد عاشقان عيد وصال مي‌رسد
زآنك نديد هيچ كس خود رمضان و عيد ني

مولانا در غزلي با مطلع «باده چو هست اي صنم بازمگير و ني مگو» مي‌گويد:
فاش بيا و فاش ده باده عشق فاش به
عيد شده‌ست و عام را گر رمضان است باش گو

مولوي در غزلي با مطلع «شدست نور محمد هزار شاخ هزار» مي‌گويد:
به سوزني كه دهان‌ها بدوخت در رمضان
بيا بدوز دهانم كه سيرم از گفتار

او در غزلي ديگر با مطلع «مه روزه اندرآمد هله اي بت چو شكر» مي‌سرايد:
همه مست و خوش شكفته رمضان ز ياد رفته
به وثاق ساقي خود بزديم حلقه بر در

مولانا جلال‌الدين در بخش 71 دفتر پنجم مثنوي مي‌گويد:
از طعام الله و قوت خوش‌گوار
بر چنان دريا چو كشتي شو سوار
باش در روزه شكيبا و مصر
دم به دم قوت خدا را منتظر
كه آن خداي خوب‌كار بردبار
هديه‌ها را مي‌دهد در انتظار

اين عارف پارسي‌زبان در بخش 7 دفتر پنجم مثنوي، روزه و نماز و همه چيزهاي بروني را گواهي بر نور دروني برمي‌شمرد و مي‌گويد:
اين نماز و روزه و حج و جهاد
هم گواهي دادنست از اعتقاد
اين زكات و هديه و ترك حسد
هم گواهي دادنست از سر خود
خوان و مهماني پي اظهار راست
كاي مهان ما با شما گشتيم راست
هديه‌ها و ارمغان و پيش‌كش
شد گواه آنك هستم با تو خوش
هر كسي كوشد به مالي يا فسون
چيست دارم گوهري در اندرون
گوهري دارم ز تقوي يا سخا
اين زكات و روزه در هر دو گوا

مولانا همچنين در يكي از رباعيات خود مي‌گويد:
اي عادت عشق عين ايمان خوردن
ني غصه‌ي نان و غصه‌ي جان خوردن
آن مائده چون زر و زو شب بيرونست
روزه چه بود صلاي پنهان خوردن

او در بخش 88 دفتر اول مثنوي مي‌گويد:
تو چه داني ذوق آب ديدگان
عاشق ناني تو چون ناديدگان
گر تو اين انبان ز نان خالي كني
پر ز گوهرهاي اجلالي كني
طفل جان از شير شيطان باز كن
بعد از آنش با ملك انباز كن

در بخش 179 دفتر سوم مي‌گويد:
رزق حق حكمت بود در مرتبت
كان گلوگيرت نباشد عاقبت
اين دهان بستي دهاني باز شد
كو خورنده‌ي لقمه‌هاي راز شد
گر ز شير ديو تن را وابري
در فطام اوبسي نعمت خوردي
ترك‌جوشش شرح كردم نيم‌خام
از حكيم غزنوي بشنو تمام

در بخش 70 دفتر پنجم مثنوي مي‌آورد:
لب فرو بند از طعام و از شراب
سوي خوان آسماني كن شتاب
دم به دم بر آسمان مي‌دار اميد
در هواي آسمان رقصان چو بيد
دم به دم از آسمان مي‌آيدت
آب و آتش رزق مي‌افزايدت
گر ترا آنجا برد نبود عجب
منگر اندر عجز و بنگر در طلب
كين طلب در تو گروگان خداست
زانك هر طالب به مطلوبي سزاست
جهد كن تا اين طلب افزون شود
تا دلت زين چاه تن بيرون شود
انتهاي پيام

 


موضوعات مرتبط: معرفتي
[ سه شنبه 19 شهریور1387 ] [ 1:26 ] [ ذوالفقار ] [ ]
[ سه شنبه 19 شهریور1387 ] [ 1:18 ] [ ذوالفقار ] [ ]

آشیانه علی

پرواز
اون ور بیشتر می‌شناسنش. اصلاً بهتر می‌دونن چی كار كرد. خدا بیشتر می‌دونه چیكار كرد، كسی نمی‌شناختش.

وقتی شهید مجید پازوکی از علی محمودوند نقل می کند:

"علی محمودوند، یه علی محمودوند من می‌گم یه علی محمودوند می‌شنوی. بعضی‌ها رو نمی‌شه همین جوری با حرف نشون داد، مثلاً بگی این بود علی محمودوند.

اون ور بیشتر می‌شناسنش. اصلاً بهتر می‌دونن چی كار كرد. خدا بیشتر می‌دونه چیكار كرد، كسی نمی‌شناختش.

شخصیت عجیب و غرببی بود. پانزده سال با هم رفیق بودیم. شخصیتش رو خیلی سخت می‌شد آدم بشناسه. اصلاً بعضی موقع‌ها یه چیزهایی می‌گفت من الان هم تو فكرم كه این یعنی چی؟

 یكبار یادمه برگشت گفت: من به والله تا حالا از هیچی نترسیدم! من این جمله رو فقط از امام شنیده بودم. بعد ما می‌خندیدیم، می‌گفتیم چی می‌گه؟

شقایق

ولی عملاً تو خیبر و عملیات‌های دیگه، توی میادین مین، ثابت شده بود از هیچی نمی‌ترسید. خوب؛ حالا این چه پشتوانه‌ای داشت كه این حرف رو می‌زد یا اون خستگی‌ناپذیریش یا اون تحمل دردش و اون مسائلش و مشكلاتش. با روحیه خیلی باز، باز هم اینجا كار می‌كرد.

توی جنگ با این رفیقاش توی این منطقه {فكه} جنگیده بود. گردان حنظله‌ای بود دیگه. همون بچه‌هایی كه تو كانال گیر كردند.

 
 
من هم کنارش بودم،‌ به آخرین مین که رسیدیم، کسی مرا صدا زد. حدود 7 متر از علی دور شدم،‌ ناگهان صدای انفجاری مهیب در دشت پیچید، به طرف محمودوند دویدم، ‌او با پیکری خونین روی زمین افتاده بودم باورم نمی‌شد اما خدا هیچ‌گاه خلف وعده نمی‌کند.

خیلی براش سنگین تموم شده بود اون شهادت سیصد نفری كه كنارش دیده بود، حدود سیصد نفر رو می‌گفت تو كانال دیدم. یه مقداری هم بچه‌های كمیل بودند و رفیقاش.

شهید علی محمودوند

بعضی موقع‌ها، خاطره تعریف می‌كرد، لحظه به لحظه تعریف می‌كرد. مثلاً می‌گفت: مثلاً كوچكترین حركت‌های بچه‌ها را هم تعریف می‌كرد؛ این اینطوری شد شهید شد، اون این طوری شد. حالتشون رو می‌گفت.

خیلی براش سنگین بود همش می‌گفت من باید برم این بچه‌ها رو پیدا كنم، دلش اینجا بود كه بالاخره اون كانال كمیل رو پیدا كرد، كانال حنظله رو. صدو بیست تا شهید از كمیل درآورد، هفتاد یا هشتاد تا هم از حنظله درآورد. دیگه ول نكرد.

 یكبار سه ماه اینجا كار كردیم، شهید پیدا نكردیم. اونقدر ناراحت بود هی راه می‌رفت، قاطی كرده بود. اصلاً همین جوری دیگه داد می‌زد، به حضرت علی می‌گفت تو به من قول دادی كه هر چی بخوام بهم بدی، چرا سه ماه شهید پیدا نكردیم؟ اگر  تا ده روز دیگر اینجا شهید پیدا نشه می‌گذارم می‌رم از این فكه. همین طور راه می‌رفت با خودش حرف می‌زد.

نمی‌دونم این فشار رو كه تحمل می‌كرد، من احساس می‌كنم كه واقعاً اون از تمام وجودش مایه گذاشته بود كه این بچه‌ها رو پیدا كنه!

خیلی براش سنگین تموم شده بود اون شهادت سیصد نفری كه كنارش دیده بود

بچه‌اش كه مریض شد خیلی بهش سخت می‌گذشت، بردش مشهد امام رضا، سی و هشت روز، این طورها، سی روز، نزدیك چهل روز، تو مشهد فقط بست بسته بودند به اون پنجره فولاد با خانوادش. حالا نمی‌دونم خودش، بچه‌هاش، نمی‌دونم كی خواب می‌بینه؛ خواب امام رضا رو می‌بینه كه ما همین جوری دوست داریم ببنیم. هرچی می‌خوای از ما بخواه؛ بهت می‌دیم، ولی این رو نخواه. ما دوست داریم بچه‌ات رو همین جور ببینیم.

حتی یادمه؛ یكبار گفت یكبار اصرار كردم تو دعا, گریه كردم گفتم شفا بدش این بچه رو. اومدن تو خوابم گفتند مگر نگفتیم بهت شفای این رو نخواه؟

  كلیه درد داشت. یك كلیه‌اش آسیب دیده بود تو جنگ؛  سنگساز شده بود. یا مرفین می‌زد یا می‌رفت توی این بیابون‌ها. معمولاًخون‌ریزی داشت ، درد می‌كشید ولی بازم هیچی نمی‌گفت. ادامه داد راه رو.

 خیلی سَر و سِر داشت علی آقا با این فكه، فكه رو مثل زمان جنگ می‌دونست یعنی چی؟ یعنی یه قطعه‌ای از زمان جنگ كه هنوز می‌شد توش مثل زمان جنگ زندگی كرد.

سال شصت و هفت یا شصت و هشت بود می‌گفتش كه من خواب دیدم تو فكه شهید می‌شم، چهار یا پنج دفعه به من گفت این رو. بیشتر منتظر بود بالاخره كی نوبتش می‌رسد تا به بچه‌های حنظله برسه."

*شهادت علی محمودوند به روایت آقای منافی :

تفحص

"روز سوم بهمن ماه بود علی از استراحتگاه که خارج شد، نگاهی به آسمان انداخت، و گفت:«تو به من قول دادی،‌ تو ده روز دیگر فرصت داری، به قولی که به من دادی عمل کنی وگرنه می‌روم و دیگه پشت سرم را نگاه نمی‌کنم»

پای مصنوعی‌اش شکسته بود، با خنده کمی لی‌لی‌ رفت و به ما گفت:«این پا روی مین رفتن داره» بالاخره یوم‌الله 22 بهمن ماه از راه رسید علی به میدان مین رفت، و حدود 62 الی 63 مین را پیدا کرد.

من هم کنارش بودم،‌ به آخرین مین که رسیدیم، کسی مرا صدا زد. حدود 7 متر از علی دور شدم،‌ ناگهان صدای انفجاری مهیب در دشت پیچید، به طرف محمودوند دویدم، ‌او با پیکری خونین روی زمین افتاده بودم باورم نمی‌شد اما خدا هیچ‌گاه خلف وعده نمی‌کند.

خیلی سَر و سِر داشت علی آقا با این فكه، فكه رو مثل زمان جنگ می‌دونست یعنی چی؟ یعنی یه قطعه‌ای از زمان جنگ كه هنوز می‌شد توش مثل زمان جنگ زندگی كرد.

حسین شریفی‌نیا با شنیدن خبر شهادت او به سراغ مهر متبرک حاجی رفت، بهترین یادگاری از علی مهری که خاک پیکر 100 شهید را با خود به همراه داشت، حالا هربار که سر بر سجده می‌گذارد، عطر حضور او را میان سجاده‌اش احساس می‌کند."

یادش بخیر

  محسن رنگین کمان

گرفته شده از سایت تبیان

 


موضوعات مرتبط: شهدا
[ شنبه 16 شهریور1387 ] [ 22:8 ] [ ذوالفقار ] [ ]

موضوعات مرتبط: شهدا
[ پنجشنبه 7 شهریور1387 ] [ 9:37 ] [ ذوالفقار ] [ ]

ای لاله های پرپر 

ما بر سر عهدى كه با خدا بسته‏ايم صادقانه ايستاده ايم و شما اي

 

شهيدان پيمان خود را به آخر برديد (و در اين راه شربت شهادت

 

نوشيديد) و ما همچنان در انتظاريم و هرگز تغييري(در عهد و پيمان

 

خود) با شما نداده‏ايم.

 

براي گذر از دروازه هاي آ سمان، تنها با بال خونين دعا و يک سبد لبخند و

 

رضاي دوست مي توان با کاروان لاله ها همراه شد.

 

براي پيوستن به قافله شهدا،بايد از هستي خويش و شيطان درون گسست.

 

گرچه فرصت پرواز رفته از دستمان اما همچنان دروازه هاي قلبمان را رو به

 

باغ شهادت باز کرده ايم.

 

ما پرورش يافتگان مکتب عشق، شربت تلخ انتظار را به اميد وصال دوست

 

مي نوشيم.


موضوعات مرتبط: شهدا
[ پنجشنبه 7 شهریور1387 ] [ 9:35 ] [ ذوالفقار ] [ ]
امام مسلم از ابو سعید خدری رضی الله عنه نقل می کند که حضرت محمد (ص)

 

فرمودند: « من رضی بالله رباً و بالإسلام دیناً و بمحمد رسولاً وجبت له الجنة

 

فعجب لها ابو سعید فقال: أعدها علی یا رسول الله فأعادها علیه ثم قال و

 

أخری یرفع الله بها للعبد مائة درجة ما بین کل درجتین کما بین السماء و

 

الأرض، قال و ما هی یا رسول الله؟ قال الجهاد فی سبیل الله»

( ''هر کس که به پروردگاری خداوند و دیانت اسلام و رسالت محمد ایمان و یقین

 

داشته باشد، بهشتی است. ابو سعید از این سخن شگفت زده شد و گفت یا رسول

 

الله آیا ممکن است بار دیگر این را برایم تکرار کنید، ایشان سخن خویش دوباره تکرار

 

کردند و ادامه دادند، و یک چیز دیگر هم هست که خداوند به وسیله آن بنده اش را

 

صد درجه می دهد و هر درجه اش میان زمین تا آسمان است. ابو سعید گفت: ای

 

رسول خدا آن کدام است؟ ایشان فرمودند: جهاد در راه خدا''.


موضوعات مرتبط: شهدا
[ پنجشنبه 7 شهریور1387 ] [ 9:32 ] [ ذوالفقار ] [ ]

 


موضوعات مرتبط: شهدا
[ پنجشنبه 7 شهریور1387 ] [ 9:30 ] [ ذوالفقار ] [ ]

 

 

سنگر ، پلاك ، اسلحه ، پوتين پاي او

 

پيچيده در تمام كوه صداي او

 

سجاده اي رنگ افق رنگ لاله ها

 

پهن است روبه روي شهادت براي او

 

تسبيح ، عطرجبهه و سربند يا حسين

 

 

اشك ، استغاثه ، ندبه ، دل با صفاي او

 

تكبير ، شور و حال شهادت ، خدا بهشت

 

مي شد خلاصه نام وفا در وفاي او

 


عاشق تر از هميشه به پرواز بي غرور

 

تركش ، گلوله ، سينه بي ادعاي او.........


موضوعات مرتبط: شهدا
[ پنجشنبه 7 شهریور1387 ] [ 9:28 ] [ ذوالفقار ] [ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه ، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد.

جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد. به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت.

روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد ، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان ، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست. در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند. جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد .

همین که پادشاه از آن مکان دور شد ، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت. ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند. بعد از مدتها جستجو او را یافت. گفت: (( تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آنگونه بی قرار بودی ، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست ، از آن فرار کردی؟ ))

جوان گفت: (( اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود ، پادشاهی را به در خانه ام آورد ، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانه خویش نبینم؟ ))


موضوعات مرتبط: معرفتي
[ پنجشنبه 7 شهریور1387 ] [ 9:4 ] [ ذوالفقار ] [ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي‌گفت: مي‌آيد،من تنها گوشي هستم كه غصه‌هايش را مي‌شنود و يگانه قلبي‌ام كه دردهايش را در خود نگه مي‌دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه‌اي از درخت دنيا نشست.

   فرشتگان چشم به لبهايش دوختند، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:

   "با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست".

    گنجشك گفت: لانه كوچكي داشتم، آرامگاه خستگي‌هايم بود و سرپناه بي كسي‌ام.

   تو همان را هم از من گرفتي. اين توفان بي موقع چه بود؟ چه مي‌خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود؟

   و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد. فرشتگان همه سر به زير انداختند.

   خدا گفت: ماري در راه لانه ات بود. خواب بودي. باد را گفتم تا لانه‌ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمين مار پر گشودي. گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني‌ام بر خاستي.

    اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هاي گريه‌هايش ملكوت خدا را پر كرد.

 


موضوعات مرتبط: معرفتي
[ پنجشنبه 7 شهریور1387 ] [ 9:1 ] [ ذوالفقار ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

اين وبلاگ همونطور که از اسمش معلومه سعی داره راه ها و لوازم لازم برای یک زندگی آرام و توام با خوشبختی را در این دنیا و آن دنیا برایتان فراهم سازد.

زمینه کاری طوری برنامه ریزی شده تا هم به امور معیشتی و اسباب زندگی سالم دور از آلودگی و هم به معنویات پرداخته شود.
به امید فرج حضرتش. صلوات فراموش نشود.

سلامتی امام خامنه ای؛ صلوات

نظرات شما این حقیر را در بهبود مطالب کمک خواهد کرد